₪ انجمن بوف بوفی ₪ » جشنها و موضوعات اختصاصی کاربران » قديما تو قديما موند...
1 2 3

بدون عکس

قديما تو قديما موند...

2578 بازدید، 50 پست، نویسنده: zrnznn

  • zrnznn

    تصویر در دسترس نیست



    قديما شبا تو بالا پشت بوم ميخوابيديم و ستاره ها رو مي شمرديم

    ودلمون به وسعت يه آسمون بود.

    اين روزها چشم ميندازيم به سقف محقر اطاقمون و

    گرفتاريامون رو مي شمريم!


    قديما يه تلويزيون سياه و سفيد داشتيم و يه دنياي رنگي،

    اين روزا تلويزيوناي رنگي و سه بعدي و يه دنياي خاكستري!

    قديما اگه نون و تخم مرغ تموم ميشد راحت مي پريديم و


    زنگ همسايه رو هر ساعتي از شبانه روز مي زديم و

    كلي باهاش مي خنديديم,

    اين روز ها اگه همزمان در واحد اونا باز شه بر ميگرديم


    تا كه مجبور نشيم باهاش سلام عليك كنيم!

    قديما از هر فرصتي استفاده مي كرديم كه با دوستان و فاميل

    ارتباط داشته باشيم چه با نامه چه كارت و چه حضوري.

    اين روزها با "اسمارت فونامون" هم ارتباط با هم نداريم!!!


    قديما خيلي چيزا كم بود و دلمون گنده بود، اين روزها

    خيلي چيزا هست ولي از دل، كوك خبري نيست!!!

    قديما تو قديما موند...

    كاشكي با پيشرفت امروز، حالمون پس نمي رفت...






    16 سپاس: jaj، بچه مثبت، garfild، ماهی، ♥Rose♥، hadi04، javad1020، مگس، Holtek، بندری، تنها، علیرضا، baron jon، ژنرال، هاچو هاچو، 313-KaMiKaZe

  • jaj

    توی عکس دومی سمت راستیه خودتی؟؟
    2 سپاس: zrnznn، تنها

  • 2 سپاس: zrnznn، تنها

  • بچه مثبت

    قدیما در قدیما میماند اگر zrnznn نبود :51:
    می‌رسد روزی که بی‌هم می‌شویم ..... یک‌به‌یک از جمع هـم کم می شویم
    می‌رسد روزی کــه مــا در خاطـرات ..... موجـب خنـدیـــدن و غـــم می‌شویم
    گاه گاهـی یـــاد مـا کـن ای رفیـــق ..... می‌رسد روزی که بی‌هم می‌شویم
    3 سپاس: zrnznn، ژنرال، تنها

  • ماهی

    14 سپاس: بچه مثبت، ♥Rose♥، hadi04، jaj، مگس، Holtek، بندری، zrnznn، تنها، علیرضا، محسن صائب، ژنرال، garfild، هاچو هاچو

  • masoud624

    خیلی هم زیبا خدا هردو شمارا حفظ کن قدیم‌ها خیلی چیز‌ها خوب بود
    3 سپاس: ♥Rose♥، zrnznn، تنها

  • ♥Rose♥

    بسیار عالـــــــــــــی بــــــــــود:39: :46:
    منم تهییج شدم عکس بزارم، آلبومو پیدا نکردم :83:

    2 سپاس: zrnznn، تنها

  • hadi04

    چه تاپیک جالبی گذاشتی نجمه !!
    توی عکس پایینیه خیلی ناز بودیا دخملک گوگولی مگولی بودی :10:
    همینطور ماهی البته ماهی توی عکسش از توی چشماش شیطونی میریزه :83:

    5 سپاس: jaj، zrnznn، ماهی، ♥Rose♥، تنها

  • jaj

    نقل قول: zrnznn
    چرا فکر کردی اینا عکس های خودم هستن؟؟؟

    خوب یه ذره شبیه خودت بود توی عکس پایینی که گذاشته بودی
    نقل قول: zrnznn
    تو رو به خدا نیگاه ریخت و قبافه هامون و سر وضعمون نکن....حالا هر کسی دیگه جای من بود ممکن بود برا خاطر ریخت و قیافه ها هیچ وقت این عکساشو به دوستاش نشون نده

    اون زمان همه همین جوری بودند کی وضعش خوب بود؟
    مردم عادی همه همین شکلی بودند

    12 سپاس: مگس، Holtek، بندری، zrnznn، بچه مثبت، تنها، علیرضا، محسن صائب، ♥Rose♥، ماهی، ژنرال، garfild

  • Holtek

    نقل قول: jaj
    اینم عکس منه

    حالا كدومشي ؟
    نقل قول: ماهی
    اینم منم توی قدیما..

    اوني كه سرپا ايستاده تويي ديگه؟
    نقل قول: zrnznn
    قطعا به راحتی من ررو تشخیص

    من اول تشخيصت داد ولي بعد گمت كردم

    4 سپاس: zrnznn، jaj، ماهی، تنها

  • تنها

    zrnznn,
    چه تاپیک باحالی :8:

    2 سپاس: Holtek، zrnznn

  • بندری

    حسن و حسین برادرن (حسن منم ) البته اسم دومم :4:

    تصویر در دسترس نیست

    11 سپاس: Holtek، jaj، zrnznn، علیرضا، بچه مثبت، ♥Rose♥، ماهی، تنها، ژنرال، garfild، هاچو هاچو

  • jaj

    نقل قول: Holtek
    حالا كدومشي ؟

    نقل قول: zrnznn
    شما که قطعا اونی که جلو پای بابات نشستی

    دقیقا

    اون کوچیکه هم داداشمه
    الان تازه کارمند شده

    4 سپاس: Holtek، zrnznn، ♥Rose♥، تنها

  • zrnznn

    بندری,الهی خدا حفظ تون کنه :65:
    آقا خسرو شما قد بلند تریه هستیییی؟؟؟ :5:

    4 سپاس: بندری، jaj، تنها، ♥Rose♥

  • محسن صائب

    مگه تو چند سالته دختر که شبها پشت بوم میخابید الان خیلی وقته مردم پشت بوم نمیخوابند
    نگه اخرش معلوم بشه سن و سال تو از من بیشتره :83:

    5 سپاس: zrnznn، jaj، ماهی، ♥Rose♥، تنها

  • zrnznn

    محسن صائب, :83:
    والا من که تا 8 سالی که تو خونه اولیمون بودیم رو دقیقا یادمه که خیلی زیاد پشت بوم میخوابیدیم... حتی ترسم از حشرات و و دعوا با داداشام سر خوابیدن وسط کل رختخوابها واسه اینکه نزدیک لبه ها و درنتیجه آمدن هیچ جشره ای بهم نباشه رو یادمه...زودتر میرفتم جا میگرفتم:4:
    همیشه یادمه ساعت حدود 7 یا هشت بود مامانم به داداش بزرگه ام میگفت رخته خوابها رو ببره پهن کنه..یکی از سرگرمیام رفتن پشت بودم و دیدن کار برادرهام بود.....

    ولی بعد که خونه امون رو عوض کردیم اون پشت بومه خوب رو نداشتیم (پشت بوم قبلیمون یه طبقه از کل خونه ها بلند تر بود) و هم سطح مابقی خونه ها شد و دیگه تو پشت بوم نمیخوابیدم و ولی یادمه که تا چندین سال تو حیاط میخوابیدم...همیشه هم از سایه تیر چراغ برق خیابون که تو تاریکی شبیه ادم میشد میترسیدمممممممم

    6 سپاس: jaj، بندری، بچه مثبت، ماهی، تنها، ♥Rose♥

  • علیرضا

    این هم عکس علیرضا وقتی که 7 سالش بود
    (مکان پارک فانفار میدان ونک)

    تصویر در دسترس نیست

    11 سپاس: jaj، بندری، zrnznn، بچه مثبت، ♥Rose♥، ماهی، Holtek، تنها، ژنرال، garfild، هاچو هاچو

  • محسن صائب

    نقل قول: zrnznn
    والا من که تا 8 سالی که تو خونه اولیمون بودیم رو دقیقا یادمه که خیلی زیاد پشت بوم میخوابیدیم... حتی ترسم از حشرات و و دعوا با داداشام سر خوابیدن وسط کل رختخوابها واسه اینکه نزدیک لبه ها و درنتیجه آمدن هیچ جشره ای بهم نباشه رو یادمه...زودتر میرفتم جا میگرفتم
    همیشه یادمه ساعت حدود 7 یا هشت بود مامانم به داداش بزرگه ام میگفت رخته خوابها رو ببره پهن کنه..یکی از سرگرمیام رفتن پشت بودم و دیدن کار برادرهام بود.....

    خدا خیرت بده بابت این عکس ها
    واقعا خاطره انگیز هستند . نه اینکه میشناسموشون یک جورایی اون سالها همه مثل هم بودنیم این عکس ها خاطرات زیادی رو زنده کرد
    .
    پشت بوم
    من همیشه وقتی یزد میرفتم شبها حتما پشت بوم میخوابیدم . پشت بوم های گنبدی ، چه حالی میداد. کوچیک بودم و مابین دوتا گنید پشت بوم میخوابیدیم . چقدر سخت بود از این گنبد ها رد بشیم .
    نصف شب که دستشویی داشتم همون کنار یواشکی ........... :4:
    واقعا
    یاد باد ان روزگاران یاد باد
    .
    ولی در مورد حیاط الان ما خوشبختانه توی حیاط میخوابیم . حیاط خونه ما یک الاچیق داره که ایام تابستون اونجا پشه بند میبندیم و خیلی حال میده

    6 سپاس: jaj، بندری، zrnznn، بچه مثبت، ♥Rose♥، تنها

  • zrnznn

    نقل قول: علیرضا
    (مکان پارک فانفار میدان ونک)

    :65: الهییییییی ....اینطوری که نوشتید مطمئنم تمام اون لحظات رو و اون زمان رو یادتونه :65:

    نقل قول: محسن صائب
    نصف شب که دستشویی داشتم همون کنار یواشکی ........... :4:

    الان دارم فکر میکنم من قسمت دستشوییشو چی میکردم! ولی یادم نیست.... 334

    نقل قول: محسن صائب
    ولی در مورد حیاط الان ما خوشبختانه توی حیاط میخوابیم . حیاط خونه ما یک الاچیق داره که ایام تابستون اونجا پشه بند میبندیم و خیلی حال میده

    ما الان حیاطمون بیشتر پارکینگه و زیر سقف...ولی داداشم که طبقه بالاست جلو ساختمونشون یه حیاط بزرگه که درواقع میشه پشت بوم خونه ما...اونو رفته یه تخت بزرگ دادن ساخته... و روشو فرش کرده...کلی هم گلدون و گل یاس و گل و بوته دیگه هم گذاشته...ای حال میده خوردن شام و نهار و خوابیدن روششششششش که نگووووو.....یه مایه های سنتیش کرده.....

    خوشبحال شما که هنو این راههو ادامه می دید. :65:

    5 سپاس: بندری، علیرضا، محسن صائب، ♥Rose♥، تنها

  • بندری

    یادش بخیر

    الان رفتم تو کارتن خاطرات بچگیام یه دوسه تا عکس از دوران دبیرستان که رفته بودیم مسابقات سرود کشوری که اول شدیم رو بزارم که دیدم عکسا اینجا نیست خیلی حالم گرفته شد .
    ولی ما هم قدیما تو پاییز و زمستون می رفتیم رو پشت بوم خونمون و می خوابیدیم ای حال میداد . الان هم توی حیاط که فعلانه نمیشه ولی داریم تراس خونه رو که 12 متری میشه رو آماده می کنیم که بیاد قدیما بعضی شبا رو انجا بگذرونیم . :1:

    5 سپاس: zrnznn، علیرضا، jaj، تنها، ♥Rose♥
پاسخ سریع   پاسخ   
1 نفر در حال مشاهده اين تاپيک هست: 1 ميهمان، 0 کاربر: