کتاب درس کلاس اول دبستان.... ۷۰ سال پیش ۳۰ آذر ۱۳۹۰ نقل قول: نخبه من که همچین چیزی یادم نمیا آخه هنوز مثل فندوقت هستی برای همین نقل قول: SaMaN TaJ یاد اون گربه افتادم که نخ لباس رو گرفته بود و داشت میرفت........ یادش بخیر تصویرش هنوز جلوی چشم… |
زندگی امروز به روایت تخم مرغی ۳۰ آذر ۱۳۹۰ نقل قول: gilas به پوکیدن اعتقاد داری نداشته باشیم کی رو باید ببینم نقل قول: ali41 من دارم زیادم دارم آخی اشکال نداره گریه نکن من با هات هم دردم |
شب یلدا، خواندنی و دیدنی ۳۰ آذر ۱۳۹۰ یلداتون مبارک و ورود به سایت تاپیک قشنگی بود مرسی عزیز یلدا نام فرشته ای است، بالا بلند، با تن پوشی از شب و دامنی از ستاره یلدا نرم نرمک با مهر آمده بود با اولین شب پاییز آمده بود و هر شب رد… |
اشک دلقک ۲۹ آذر ۱۳۹۰ عالی بود آرزوووووووووووووو میسی |
کتاب درس کلاس اول دبستان.... ۷۰ سال پیش ۲۹ آذر ۱۳۹۰ نقل قول: gilas نمیشد یادمه اون موقع ها آخر سال مدرسه کتاب ها رو پس میگرفت آره یادمه ولی من همش کتاب ها رو به مدرسه پس نمی دادم تو خونه نگه میداشتم و آتیش می زدم |
کتاب درس کلاس اول دبستان.... ۷۰ سال پیش ۲۹ آذر ۱۳۹۰ ایام کلاس اول دبستان یکی از پرخاطره ترین دوران زندگی آدم هاست و همه ی ما دوست داریم برای یک بار هم که شده، نخستین کتاب درسی زندگی مان را به دست بگیریم و صفحه های آن را به یاد دوران کودکی ورق… |
بيا تا فالت بگيرم چهارشنبه 30 آذر 1390 ۲۹ آذر ۱۳۹۰ میسی بهروز جان |
زندگی امروز به روایت تخم مرغی ۲۹ آذر ۱۳۹۰ نقل قول: ماهی از دنیا عقبی سرباز فسقلی! خیلی وقته اونی که از ..ون مرغ می آد بیرون خیلی ناز داره..مگه ندیدی روز به روز گرون میشه نه دنیا از ما عقب تره ماهی جان این گرونی زیاد مهم نیست چیزی که… |
اول مردم را دوست داشته باش ۲۹ آذر ۱۳۹۰ هرچه آگاه تر باشیم، بهتر می بخشیم. هر که احساس عمیقی داشته باشد، با تمام موجودات همدردی می کند. مادام دو استیل کرگ، یکی از دوستان صمیمی ام در دوران دانشگاه، هر جا می رفت، با خود شور و سر زند… |
زندگی امروز به روایت تخم مرغی ۲۹ آذر ۱۳۹۰ نقل قول: MAJID ART تو این مواقع باید بهش گفت " بترکی " خطر ناکه حسن نه مجید اگه بترکه اون وقت می دونی چی میشه نمایش یا پنهان متن |
زندگی امروز به روایت تخم مرغی ۲۹ آذر ۱۳۹۰ نقل قول: دلشاد مرسی داش کوروش فسقلی سرباز فراری باحال بود ممنون بهروز جان نقل قول: ماهی این روزا می گن : طرف اینقدر خودشو می گیره انگار از تو ...ون مرغ اومده بیرون ماهی جان یه چیزه دیگه هم م… |
یک نت روی دیوار انجمن ✏ ۲۹ آذر ۱۳۹۰ »»» آرش و بدبختی به نام شیرین هم اینک در کیوسک ها،کتابخانه های سراسر کشور و تایپک بشتابید مسابقه داستان نویسی |
**بشتابید بشتابید مسابقه داستان نویسی** ۲۹ آذر ۱۳۹۰ یدونه عروسک دیگه هم بود که روی میز گذاشته بود یدونه گوسپند بود که مثل بز نگاه می کرد گفتم اون چیه گفت گوسپنده گفتم إگوسپنده ا ز کی هدیه گرفتی اینو از کوروش هدیه گرفتم هان کوروش دیگه کیه ؟ یک… |
**بشتابید بشتابید مسابقه داستان نویسی** ۲۹ آذر ۱۳۹۰ ادامه قسمت اول و ادامه دارد دربهمن ماه چوقوز دوقوز در خانواده ای اصیل در بیمارستان وصیل روی تخت هایی از جنس حصیر مادری بود مثل شیر ضجه میزد دستانش را گره کرده روی تخت میزد از درد به خود می پ… |
**بشتابید بشتابید مسابقه داستان نویسی** ۲۹ آذر ۱۳۹۰ سلام و صد تا سلام به همه دوستان داستان همه قشنگ بود زیبا اینم داستانی از این بنده کوچک داستان من عنوانش هست آرش و بدبختی به نام شیرین امیدوارم که خوشتون بیاد این شما و این هم آرش و شیرین اگر… |
زندگی امروز به روایت تخم مرغی ۲۹ آذر ۱۳۹۰ تخم مرغي رفته بود اينترويو تا مگر کوکو شود يا نيمرو تخم مرغي بود با شور و اميد خواست تا مرغانه اي باشد مفيد فرم استخدام را پر کرده بود عکس هم همراه خود آورده بود توي مطبخ از براي شرح حال پشت… |
بابا ذوق مرگ ! بابا خوشحال! ۲۹ آذر ۱۳۹۰ قبلان دیده بودم ماهی صولتی |
**بشتابید بشتابید مسابقه داستان نویسی** ۲۹ آذر ۱۳۹۰ نقل قول: بچه مثبت «پخمه و آرش فداکار» قشنگ بود امین آفرین نقل قول: ماهی داستان عشقولانه شیرین و آرش ماهی گلی سفید طلائی قشنگ بود نامردیه این همه شکلک داشتید و رو نمی کردید |
نه به جنیفر لوپز!!!! ۲۷ آذر ۱۳۹۰ قبلان خونده بودم و توسایت هم بود ولی پوکیده |
**بشتابید بشتابید مسابقه داستان نویسی** ۲۷ آذر ۱۳۹۰ نقل قول: نخبه گفته بودی یکشنبه اماده میشه فکر کنم کلا سر کار گذاشتی.. به هر حال تا سه شنبه منتظر میمونم بله گفته بودم و حاضره الانش هم ولی نمی دونم دو دل شدم یکدفعه |
|