ایرانیان فنلاند مرور خبرها
Pinglish

Rooze Mabada

Dariush · روز مبادا
1992
پس پشت پنجره عادت مرگه باغ پاییزی ما مسلخ برگه واژه پوسیده دلِ غزل گرفته جایی که شبنم گل خود تگرگه وقتی میرغضب خداوند زمینه وقتی هر شب‌زده‌ای ستاره چینه از تو خوندن از تو سر رفتن و موندن عادت و حسرت دیرینه همینه با تو رفتن تا ته خواب پریها با تو رقصیدن تا آخر صداها چه شکوهی داره با تو، با تو رفتن تا همیشه حتی تا روز مبادا نور دیروز و هنوزم ای چراغ سایه سوزم گُر بگیر از شام بی‌ما تا ته روز مبادا نور دیروز و هنوزم ای چراغ سایه سوزم گُر بگیر از شام بی‌ما تا ته روز مبادا ای هوای تازه باغ معلق ای قدیمی مثل خواب دور زورق همتی کن پای این طاق شکسته دل دلی کن ای صدای خوب برحق با تو رفتن تا ته خواب پریها با تو رقصیدن تا آخر صداها چه شکوهی داره با تو با تو رفتن تا همیشه حتی تا روز مبادا نور دیروز و هنوزم ای چراغ سایه سوزم گُر بگیر از شام بی‌ما تا ته روز مبادا نور نور دیروز و هنوزم ای چراغ سایه سوزم گُر بگیر از شام بی‌ما تا ته روز مبادا نور دیروز و هنوزم ای چراغ سایه سوزم گُر بگیر از شام بی‌ما تا ته روز مبادا نور دیروز و هنوزم ای چراغ سایه سوزم گُر بگیر از شام بی‌ما تا ته روز مبادا نور دیروز و هنوزم ای چراغ سایه سوزم گُر بگیر از شام بی‌ما تا ته روز مبادا