ایرانیان فنلاند مرور خبرها
Pinglish

Hejrat

Googoosh · حجرت
1989
روی هر خط بزن تا از همونجا پخش شه
با سقوط دستای ما در تنم چیزی فرو ریخت
هجرتت اوج صدامو از فراز شاخه آویخت
ای زلال سبز جاری جای خوب غسل تعمید
بی تو باید مرد و پژمرد زیر خاک باغچه پوسید
فصلی که من با تو ما شد فصل سبز خواهش برگ
فصلی که ما بی تو من شد فصل خاکستری مرگ
تو بگو جز تو کدوم رود ناجی لب‌تشنگی بود
جز تو آغوش کدوم باغ سایه‌گاه خستگی بود
بی تو باید، بی تو باید تا نفس دارم ببارم
من برای گریه کردن شونه‌هاتو کم می‌آرم
چشم تو با هق‌هق من با شکستن آشنا نیست
این شکستن بی‌صدا بود هر صدایی که صدا نیست
ای رفیق ناخوشی‌ها، این خوشی باید بمیره
جز تو همراهی ندارم تا شب از من پس بگیره
با تو بدرود ای مسافر هجرت تو بی‌خطر باد
پرتپش باشه دلی که خون به رگ‌های تنم داد
فصلی که من با تو ما شد فصل سبز خواهش برگ
فصلی که ما بی تو من شد فصل خاکستری مرگ
فصلی که من با تو ما شد فصل سبز خواهش برگ
فصلی که ما بی تو من شد فصل خاکستری مرگ