Saat Chande
Habib Badiri & Faravaz
هر شب با یادت راهی کافه میشم
رو لبام نقاب خنده به شلوغی اضافه میشم
بعد من همیشه یه نفر میاد تو از سرما در رو میبنده
روبه روم میشینه میگیره دستامو
داره میخنده
داره میخنده
این طرف پشت میز یه سایه هست
هرشب تو کافه
یه گوشه توی فکر غرق دودم
شدم کلافه
روبه روم یه مرده
تنها تو رویاش
داره میخنده
دستاشو میگیرم وقت رفتن
میپرسم ساعت چنده
ساعتم تو خوابه از توی رویام نرو
دستاتو بزار روی میز
خودت از اینجا برو
وقت من تمومه
نمیبینم دیگه تورو
دستامو ول کن
توام نمون از اینجا برو
ساعتم تو خوابه از توی رویام نرو
دستاتو بزار روی میز
خودت از اینجا برو
وقت من تمومه
نمیبینم دیگه تورو
دستامو ول کن
توام نمون از اینجا برو