ایرانیان فنلاند مرور خبرها
Pinglish

Paaeez

Mansour · پاییز
1996
روی هر خط بزن تا از همونجا پخش شه
باورم بود فصل پاییز
فصل پژمردن برگه
فصل لرزیدن جنگل
زیر رگبار تگرگه
باورم هرگز نمیشد
با چنین حال و هوایی
بشکفه باغ محبت
در نگاه آشنایی
باورم بود فصل پاییز
فصل سر سختی درده
اوسمه گلای عاشق
اما پژمرده و زرده
باورم هرگز نمیشد
با چنین بغض صدایی
شب تاریکم بگیره
از نگاهت روشنایی
مثه پاییز شدم زرد نشدم
مثه آتیش شدم سرد نشدم
مثه پاییز شدم زرد نشدم
مثه آتیش شدم سرد نشدم
نمیخوام از خودم
بیشتر از این کم بشم
نمیخوام بشکنم
تا پیش تو خم بشم
نمیخوام از خودم
بیشتر از این کم بشم
نمیخوام بشکنم
تا پیش تو خم بشم
مثه پاییز شدم زرد نشدم
مثه آتیش شدم سرد نشدم
منی که با غصه همدرد نشدم
رام اون چشمای عاشق کش تو
که من و از تو جدا کرد نشدم
رام اون چشمای عاشق کش تو
که من و از تو جدا کرد نشدم
مثه پاییز شدم زرد نشدم
مثه آتیش شدم سرد نشدم
مثه پاییز شدم زرد نشدم
مثه آتیش شدم سرد نشدم