ایرانیان فنلاند مرور خبرها
Pinglish

Ghesmat

Shohreh · قسمت
1991
هر شب دعا می کردم تو رو تنها ببینم بگم که آرزومه تو باشی همنشینم ولی یه شب که دیدم با دیگر نشستی گفتم تو هم خدایا دل مرا شکستی منم تو رو میخواستمو چیزی نگفتم دلم می خواست که اول از تو می شنفتم ولی سکوت راه منو تو رو جدا کرد غرور بیجا عشق و هم فدای ما کرد هر دو رفتیم خونه ساختیم از عشق هم دل کندیم تو دست ما حلقه زرد میگه افسوس پابندیم حالا همدیگرو دیدیم که خیلی دیره از کار سرنوشت آدم خندش می گیره تو یاد ما خاطره ها زنده می مونه شاید که قسمت همینه خدا می دونه