رادیو ایرانیان فنلاند
مرور Pinglish

Didi Ke Rosva Shod Delam

Solmaz Badri
دیدی که رسوا شد دلم غرق تمنا شد دلم دیدی که من با این دل بی آرزو عاشق شدم با آن همه آزادگی بر زلف او عاشق شدم ای وای اگر صیاد من غافل شود از یاد من قدرم نداند فریاد اگر از کوی خود وز رشته گیسوی خود بازم رهاند دیدی که رسوا شد دلم غرق تمنا شد دلم در پیش بی دردان چرا فریاد بی حاصل کنم گر شکوه ای دارم زدل با یار صاحب دل کنم وای ز دردی که درمان ندارد فتادم به راهی که پایان ندارد از گل شنیدم بوی او مستانه رفتم سوی او تا چون غبار کوی او در کوی ما منزل کند وای ز دردی که درمان ندارد فتادم به راهی که پایان ندارد دیدی که رسوا شد دلم غرق تمنا شد دلم دیدی که در گرداب غم از فتنه ی گردون رهی افتادم و سرگشته چون امواج دریا شد دلم