Zendegi
Traffic Band
ای زندگی ببین که چطور با تنی زخمی با تو درگیرم
نتوانم که آنچه را دادم به تو باز پس گیرم
چهره ی سرد و تلخ و تیره ی تو ، شده کابوسِ هر شب و روزم
آتشی به جانِ من زده ای تا ابد از آن می سوزم
از آن می سوزم
به حقیقتِ تو رو کردم نه به قصه های (قصه های) تو خالی (تو خالی)
دستانِ پوچِ تو را دیدم تو چرا به خودت ، به خودت می بالی
ای زندگی من تو هستم بُگذار تا ، رو سیاه شوم
گر جنگِ من با تو بیهودست ، بُگذار تا من تباه شوم
تباه شوم ، تباه شوم ، تباه شوم