رادیو ایرانیان فنلاند
مرور Pinglish

Cheshme Mast

Triolet
دو چشم مست میگونت ببرد آرام هشیاران دو خواب آلوده بربودند عقل از دست بیداران نصیحتگوی را از من بگو ای خواجه دم درکش چو سیل از سر گذشت آن را چه می ‌ترسانی از باران گر آن عیار شهرآشوب روزی حال من پرسد بگو خوابش نمی‌گیرد به شب از دست عیاران الا ای باد شبگیری بگوی آن ماه مجلس را تو آزادی و خلقی در غم رویت گرفتاران گلی که خُم بدادم پیچ و تابش به آب دیدگانُم دادم آبش به درگاه الهی کِی روا بی گل از مو دیگری گیره گلابش زدست دیده و دل هر دو فریاد که هر چه دیده بیند دل کند یاد بسازُم خنجری نیشش ز فولاد زنم بر دیده تا دل گردد آزاد