ایرانیان فنلاند مرور خبرها
Pinglish

Ebaadat

Viguen · عبادت
2002
در شب بیماری من آنکه چون بختم رمیده میرسد از ره پریشان چاک پیراهن دریده مینشیند در کنارم گویی بنشیند سپیده سر به بالینم گذارد چون شاخه ی گل خمیده آنکه برده رنج بسیار از پی آزردن من این زمان لرزد دل او از خیال مردن من گویم ای مه تا سپیده بمان از وفا بنشین کنارم گو چه حاصل گر نشینی دمی بعد مرگم بر مزارم گویمش ای نازنینم خوش نشستی در کنارم کرده ای از من عیادت ای طبیب غم گسارم سر به بالین تو امشب سوزد از آتش لب من اشک چشمانت ببارد ژاله ها بر دامن من