₪ انجمن بوف بوفی ₪ » زنان و مردان » بالاخره با مردها برابر شدیم!؟
₪ انجمن بوف بوفی ₪ » زنان و مردان » بالاخره با مردها برابر شدیم!؟
1 2 3

بدون عکس

بالاخره با مردها برابر شدیم!؟

768 بازدید، 44 پست، نویسنده: mojde

  • mojde

    بالاخره با مردها برابر شدیم!؟


    ما به مردها گفتیم: می خواهیم مثل شما باشیم. مردها گفتند: حالا که این قدر اصرار می کنید قبول!
    و ما نفهمیدیم چه شد که مردها ناگهان این قدر مهربان شدند. وقتی به خود آمدیم، عین آنها شده بودیم. کیف چرمی یا سامسونت داشتیم و اوراقی که باید بهش رسیدگی می کردیم و دسته چک و حساب و کتاب هایی که مهم بودند...

    بالاخره با مردها برابر شدیم!؟

    بارییس دعوایمان می شد و اخم اش را می آوردیم خانه سر بچه ها خالی می کردیم. ماشین ما هم خراب می شد، قسط وام های ما هم دیر می شد ...
    دیگر با آنها مو نمی زدیم، آنها به وعده شان عمل کرده بودند و به ما خوشبختی های بی پایان یک مرد را بخشیده بودند.

    همه کارهایمان مثل آنها شده بود فقط، نه خدای من! سلاح نفیس اجدادی که نسل به نسل به ما رسیده بود، در جیب هایمان نبود.
    شمشیر دسته طلا؟ تپانچه ماشه نقره ای؟ چاقوی غلاف فلزی؟ نه ! ما پنبه ای که با آن سر مردها را می بریدیم، گم کرده بودیم همان ارثیه ای که هر مادری به دخترش می داد و خیالش جمع بود تا این هست همه ی مشکلات قابل حل است. آن گلوله الیافی لطیفی که قدیمی ها به اش می گفتند عشق، یک جایی توی راه از دستمان افتاده بود.

    ما پنبه ای که با آن سر مردها را می بریدیم، گم کرده بودیم همان ارثیه ای که هر مادری به دخترش می داد و خیالش جمع بود تا این هست همه ی مشکلات قابل حل است. آن گلوله الیافی لطیفی که قدیمی ها به اش می گفتند عشق، یک جایی توی راه از دستمان افتاده بود.

    یا اگر به تئوری توطئه معتقد باشیم، مردها با سیاست درهای باز، نابودش کرده بودند. حالا ما و مردها روبه روی هم بودیم. در دوئلی ناجوانمردانه، و مهارتی که با آن مردهای تنومند را به زانو درمی آوردیم در عضله های روحمان جاری نبود.

    سال ها بود حسودی شان می شد. چشم نداشتند ببینند فقط ما می توانیم با ذوقی کودکانه به چیزهای کوچک عشق بورزیم، فقط و فقط ما بودیم که بلد بودیم در معامله ای که پایاپای نبود شرکت کنیم. می توانستیم بدهیم و نگیریم.
    ببخشیم و از خودِ بخشیدن کیف کنیم. بی حساب و کتاب دوست بداریم. در هستی، عناصر ریزی بودند که مردها با چشم مسلح هم نمی دیدند و ما می دیدیم.

    زنانگی فقط مهارت آراستن و فریفتن نبود و آن قدیم بعضی از ما این را می دانستیم.

    مادر بزرگ من، زیبایی زن بودن را می دانست. وقتی زنی از شوهرش از بی ملاحظه گیها و درشتی های شوهرش شکایت داشت و هق هق گریه می کرد، مادر بزرگ خیلی آرام می گفت: مرد است دیگر، از مرد بودن مثل عیبی حرف می زد که قابل برطرف شدن نیست.

    مادر بزرگ می دانست مردها از بخشی از حقایق هستی محروم اند، لمس لطافت در جهان! این خصیصه در انحصار جنس زن است و ذات جهان لطیف است.

    مادربزرگ می گفت: کار زن ها با خدا آسونه. مردها از راه سخت باید بروند.راه میان بری بود که زن ها آدرسش را داشتند و یک راست می رفتند نزدیک خدا. شاید این آدرس را هم همراه سلاح قدیمی مان گم کردیم.درهر حال ما الان اینجاییم و داریم از خوشبختی خفه می شویم.

    رئیس شرکت به ما بن فروشگاه داده و ما خیلی احساس شخصیت می کنیم. ده تا نایلون پر از روغن و شامپو و وایتکس و شیشه شور و کنسرو و رب و ماکارونی خریده ایم و داریم به زحمت نایلون ها را می بریم و با بقیه همکارهای شرکت که آنها هم بن داشته اند و خوشبختی، داریم غیبت رئیس را می کنیم و ادای همکارمان را در می آوریم و بلند و بلند می خندیدیم و بارهایمان را می کشیم سمت خانه.

    چقدر مادربزرگ بدبخت بود! که در آن خانه می شست و می پخت. حیف شد زنده نماند ببیند ما به چه آزادی شیرینی دست یافیتم. ما چقدر رشد کردیم.

    دستاورد بزرگی است این که مثل هم شده ایم. البته شاید کمی کارهای ما بیشتر شده باشد که این هم فدای آن زنده باد تساوی! اشکالی ندارد که...

    افتخار آمیز است که ما الان هم راننده اتوبوس هستیم هم ترشی می اندازیم. مهندس معدن هستیم و مربای انجیرمان هم حرف ندارد. هورا! ما هر روز تواناتر می شویم. مردها مهارت جمع بستن ما را خیلی تجلیل می کنند. ما می توانیم همه کار را با هم انجام دهیم.

    وقتی مردها به زحمت بلدند تعادلشان را ایستاده توی اتوبوس حفظ کنند ما با یک دست، دست بچه را می گیریم، با دست دیگر خریدها را، گوشی موبایل بین گردن و شانه، کارهای اداره را راست و ریس می کنیم و تازه در خانه هم به همه کارهایمان می رسیم.

    دستاورد بزرگی است این که مثل هم شده ایم. البته شاید کمی کارهای ما بیشتر شده باشد که این هم فدای آن زنده باد تساوی! اشکالی ندارد که...

    فقط معلوم نیست به چه دلیل گنگی، یکی مان شب توی رختخواب راحت می خوابد و آن یکی مدام غلت می زند.
    چون دست و پایش درد می کند چون صورت اشک آلود بچه ای می آید پیش چشمش. بچه تا ساعت پنج مانده توی مهد کودک.... همه رفته اند، سرایدار مجبور شده بعد از رفتن مربی ها او را ببرد پیش بچه های خودش.
    نیمه گمشده، شب ها خواب ندارد. می افتد به جان زن. مرد اما راحت است، خودش است. نیمه دیگری ندارد.
    زن گیج و خسته تا صبح بین کسی که شده و کسی که بود، دست و پا می زند.
    مادر بزرگ سنت زده ی من کجا می توانست شکوه این پیروزی مدرن را درک کند؟ ما به همه ی حق و حقوقمان رسیده ایم.

    زنده باد تساوی!


  • Galexy

    نقل قول: mojde
    وقتی مردها به زحمت بلدند تعادلشان را ایستاده توی اتوبوس حفظ کنند ما با یک دست، دست بچه را می گیریم، با دست دیگر خریدها را، گوشی موبایل بین گردن و شانه، کارهای اداره را راست و ریس می کنیم و تازه در خانه هم به همه کارهایمان می رسیم.

    39 109
    ناراحن نشو از جواب تاپیک قبلیت 245


  • نخبه

    نقل قول: mojde
    زن گیج و خسته تا صبح بین کسی که شده و کسی که بود، دست و پا می زند.

    چی بگم که بنظرم خیلی تلخ بود زنهایی که هم تو خونه کار میکنن هم بیرون خونه و هم وظیفه نگهداری و تربیت بچه رو هم به عهده دارن و گاهی مردهایی هستن که قدر این زنها رو نمیدونن اصلا متوجه نیستن که اون زن چقدر سختی میکشه و پا به پای اون مرد کار میکنه حتی خیلی بیشتر 87


  • ساحل ناقلا

    بعضی مامانا به خونه و بچه هاشون هیچ توجهی نمیکنن فقط کار بیرون به نظل من باید به بچه هاشون توجه کنن خوب اونا هم گناه دارن 44

  • soheyla

    mojde,

    سلام و سپاس . 46
    متن و 2 بار خوندم . خیلی غم انگیز بود . دلم خیلی گرفت .
    آن گلوله الیافی لطیفی که قدیمی ها به اش می گفتند عشق، یک جایی توی راه از دستمان افتاده بود.
    هیچ وقت دوست ندارم این اتفاق بیفته . 87
    ما خانمها هیچ وقت آسایش نداریم . خانمهای شاغل معنای واقعی این تاپیک و متوجه میشن . چقدر دردآور بود . شاید باور نکنید ولی افسردگی گرفتم .
    مادر بزرگ من، زیبایی زن بودن را می دانست. وقتی زنی از شوهرش از بی ملاحظه گیها و درشتی های شوهرش شکایت داشت و هق هق گریه می کرد، مادر بزرگ خیلی آرام می گفت: مرد است دیگر، از مرد بودن مثل عیبی حرف می زد که قابل برطرف شدن نیست.
    عیب ما خانمها اینه که همیشه در مقابل ناملایمتیها کوتاه اومدیم و اشک ریختیم . هیچوقت مبارزه نکردیم .
    قسم میخورم که این عیب برطرف نشدنی و تو همسرم برطرف و درمان کردم . 1 سال اول زندگی و جنگیدم . طعم خوشبختی و نچشیدم ، مریض شدم ، ناراحتی اعصاب گرفتم ، زیر چشمام و چروک انداختم ولی بهش فهموندم که مرد بودن یعنی چی و چه جوری باید یه مرد واقعی باشه . حالا همسرم بهتر از خودم حق و حقوق من و میدونه و واقعاً بهشون احترام میزاره . یادم میاد تو جشنی بودم و یکی از خانمهای خانواده ی همسرم ، بهم گفت که تو از اول زندگی زناشوئیت خیلی سختی کشیدی و خیلی زجر کشیدی . وقتی داشت این حرفارو میزد من به همسرم که تمام حواسش به من بود و از دور داشت بهم میخندید و با لباش بهم میگفت قربونت برم نگاه میکردم و جوابش و اینطوری دادم که درسته که یک سال سختی کشیدم ولی برای باقی عمرم ازش مردی ساختم که میخواستم . یک سال سختی به یک عمر آسایش واقعاً می ارزه .
    خواستن توانستن است . ما میتونیم از همسرامون مردای واقعی بسازیم . مردائیکه قدرمون و بدونن وبهمون احترام بزارن.
    286


  • نخبه

    نقل قول: soheyla
    خواستن توانستن است . ما میتونیم از همسرامون مردای واقعی بسازیم . مردائیکه قدرمون و بدونن وبهمون احترام بزارن.

    کاملا موافقم مردها رو میشه تغییر داد.. فقط کافیه راهشو بلد باشی
    یه زبون چرب و نرم هم میخاد 86


  • مستانه

    نقل قول: mojde
    بالاخره با مردها برابر شدیم!؟


    بینهایت حرف دلمو زدی 44
    عصرا که میرم خونه برای دقایقی میشینم روی زمین و تکیه میدم به کاناپه، پاهامو تاجایی که امکان داره دراز میکنم تا خستگیهام دربره، یه آلوچه میندازم گوشه لپم که مزه دهنم عوض بشه ولی سرمو که برمیگردونم چشمم میخوره به یه دفترچه جلد آبی که توش لیست پرداختها و دریافتها و مبالغشون رو مینویسم، خودبه خود بغض میکنم، یاد خودم میافتم، دلم خیلی برای زن بودنم تنگ شده. دیگه واقعاً مردی شدم برای خودم. دیگه حتی با زنایی که زنن نمیتونم دوکلمه حرف بزنم، درصورتیکه به خدا منم هنوز یه زنم........ دلم برای خودم تنگ شده 2


  • mojde

    نقل قول: مستانه
    دلم برای خودم تنگ شده 2



    44


  • دلشاد

    مرسی مژده جون عالی و غمناک بود

  • arash52

    جالب و تامل برانگیز بود عمو مژده 84

  • mojde

    نقل قول: arash52
    عمو مژده

    13


  • مستانه

    نقل قول: نخبه
    کاملا موافقم مردها رو میشه تغییر داد.. فقط کافیه راهشو بلد باشی
    یه زبون چرب و نرم هم میخاد 86


    یادت باشه عزیزم سیاست همسرداری یه چیز دیگستا! مردا بچه هایی هستن که ابعادشون بزرگ شده و مسئولیتهاشون بیشتر 1
    اونا و فرق بین محبت واقعی و چرب زبونی ریاکارانه رو خوب میفهمن 100 یه وقت دراین مورد دچار اشتباهی نشی 17


  • Life Dream

    اگه خانمها بفهمن وظيفشون در زندگي چيه و اين قدر پا توو كفش مردها نكنن كه اين مشكلات پيش نمياد!! كدوم مرده كه به زنش اجبار ميكنه بايد توو بيرون هم كار كني؟!! تازه كلي هم مخالفن چون ميدونن اين مشكلات به وجود مياد! زن بايد زنانگي كنه و مرد هم مردانگي! هر كي وظيفه خودشو انجام بده نه اينكه بخوان عداي هم رو در بيارن.

  • نخبه

    نقل قول: مستانه
    اونا و فرق بین محبت واقعی و چرب زبونی ریاکارانه رو خوب میفهمن

    چرب زبونی ریا کارانه که نه 32 منظورم این بود که مردها نیازمند محبتن و وقتی زیادی بهشون محبت میشه همچین شل میشن هر چی بگی گوش میدن مخصوصا اگر حرفا منطقی باشه 82

    نقل قول: مستانه
    یادت باشه عزیزم سیاست همسرداری یه چیز دیگستا! مردا بچه هایی هستن که ابعادشون بزرگ شده و مسئولیتهاشون بیشتر

    یادم می مونه 25 مامی الکی که نیست به من میگن نخبه در یه زمینه هایی همچین خوشگل نخبه ام 4



    زیاد دیدم زنهایی که با غر غر یا داد و فریاد و یا زور گویی میخان مردشون رو عوض کنن ما این راهها رو اصلا به کار نمیبریم و با روشهای دیگری او را با خود همراه و همساز میکنیم 86 مامی جان مرا دست کم نگیرید 75


  • نخبه

    نقل قول: Life Dream
    اگه خانمها بفهمن وظيفشون در زندگي چيه و اين قدر پا توو كفش مردها نكنن كه اين مشكلات پيش نمياد!! كدوم مرده كه به زنش اجبار ميكنه بايد توو بيرون هم كار كني؟!! تازه كلي هم مخالفن چون ميدونن اين مشكلات به وجود مياد! زن بايد زنانگي كنه و مرد هم مردانگي! هر كي وظيفه خودشو انجام بده نه اينكه بخوان عداي هم رو در بيارن.

    خانمها که خوب میدونن باید چیکار کنن ولی گاهی بی عرضگی بعضی مردا باعث میشه که زن بدبخت جور اون رو بکشه و بره سر کار تا بتونه خرج خودشو لااقل در بیاره .. گاهی هم مردهای پولدار خسیسی هستن که جونشون در میاد برای خانواده پول خرج کنن در این مواقع هم زن باید جور این مرد تربیت نشده رو بکشه
    البته در بیشتر مواقع جامعه ما نیاز به کار کردن خانمها داره و باید خانمهایی باشن که این کارا رو انجام بدن مثل پزشک زنان
    تازشم مردی به زن اجبار نمیکنه بیرون از خونه کار کنه ولی خیلی از مردها زنهایی رو میپسندن که سر کار میرن البته ببخشیدا اینم از ک..ن گشادیه اقایونه که قبل از ازدواج دنبال اینجور دخترا هستن 4


  • Galexy

    نقل قول: مستانه
    اونا و فرق بین محبت واقعی و چرب زبونی ریاکارانه رو خوب میفهمن 100 یه وقت دراین مورد دچار اشتباهی نشی 17

    713 بله میفهمن، اشتباه نکنی ددی جان 713


  • Holtek

    قاچاقی اومدم ، بعدا میام میخونم 3

  • Mahboob

    نقل قول: soheyla
    جوابش و اینطوری دادم که درسته که یک سال سختی کشیدم ولی برای باقی عمرم ازش مردی ساختم که میخواستم . یک سال سختی به یک عمر آسایش واقعاً می ارزه .
    خواستن توانستن است . ما میتونیم از همسرامون مردای واقعی بسازیم . مردائیکه قدرمون و بدونن وبهمون احترام بزارن.


    خیلی زیاد موافقم 1

    نقل قول: مستانه
    درصورتیکه به خدا منم هنوز یه زنم........ دلم برای خودم تنگ شده


    مستانه جونم بیا بغلم 20 می فهممت با همه ی وجودم 6


  • carlos

    هر کسی را بهر کاری ساختند , مهر آنرا در دلش انداختند
    هیچوقت ذات یک آدم تغییر نمیکنه .ذات زنونه رو نمیشه به مردونه تغییر داد

    هیچ فکر کردین چرا هیچوقت یک زن , قاضی نمیتونه باشه ؟؟؟

پاسخ سریع   پاسخ   
1 نفر در حال مشاهده اين تاپيک هست: 1 ميهمان، 0 کاربر: