ساعت: (فنلاند)
امروز: یکشنبه، 9 آبان 1395 (30 اکتبر 2016)
Tänään: Sunnuntai, 30 Lokakuuta 2016
سالروز عضویت garfild
به آرشیو بوف بوفی خوش آمدید این مجموعه انجمن ایرانیان فنلاند (فروم iranian.fi) و شامل ۲۹۰٬۸۸۴ نوشته از ۱٬۱۷۷ نویسنده است که در فاصلهٔ بهمن ۱۳۸۹ تا بهمن ۱۳۹۵ منتشر شدهاند و بدون تغییر در دسترس قرار گرفتهاند.
ثبتنام و ارسال نوشته در این وبسایت امکانپذیر نیست. چنانچه نوشتهای متعلق به شماست و مایل نیستید در آرشیو باقی بماند، میتوانید از طریق گزینهٔ «گزارش» در زیر همان نوشته، درخواست حذف آن را ثبت کنید.
یک نت روی دیوار انجمن
pAshMak
1 هفته پیش
آدرس جدید سایت:
www.boooofi.com
وقتی ماهی قصه ی عشقی تعریف می کنه
ماهی
امروز می خوام براتون یه قصه بگم.این قصه از ویئتنام می آد و در مورد نماد عشق و محبت
نمايش يا پنهان متن
این داستان به زبان فرانسویه .درختarec رو نمی شناسم.اگر کسی می دونه بگه اصلاحش کنم.ممنونآیا می دونید چه چیزی توی فرهنگ ما نماد عشق و محبته؟و چرا؟
به کامل ترین پاسخ یه بوف برنز اهدا میشه
داستان برگ نخل یک داستان ویئتنامی است.داستانی که توضیح می ده چطور سنگ ،شراب ، وبرگ درخت نخل به عنوان پیشکش مراسم ازدواج توی سنت ویئتنام رایج شد.
تان ، لان و تائو دوستان بسیار صمیمی هم بودند.تان و لان که دوقلو بودند مثل هم لباس می پوشیدند، مثل هم حرف می زدند و مثل هم رفتار می کردند و هردوی اونها تائو رو دوست داشتند
تائو ویژگیهای شخصی هر دو برادر رو می دونست.اون متوجه بود که تان دوست داره حرف بزنه و خیلی صمیمی باشه و درواقع خیلی برون گراست .درحالیکه لان ترجیح میده ساکت ، تنها و منزوی باشه.تائو می دونست که تانت دوستش داره ولی اون نمی دونست که لان هم اونو دوست داره
یک روز پدر و مادر تان پیشکش رسمی ازدواج رو برای پدر و مادر تائو آوردند.پدر و مادر تائو اونها رو قبول کردند و تائو و تان با هم ازدواج کردند.تائو خونه جدیدش با شوهرش خوشبخت شد.
Lang a marché pendent des jours et des jours jusqu'à ce qu'il est arrivé à un fleuve. Là il s'est assis sur la berge, et il a pensé à Thao et combien il l'aimait. Il a également pensé à son frère Tan et combien il l'aimait et le respectait.
وقتی که تان و تائو اسب سواری می کردند از لانگ هم دعوت میکردند که به اونها بپیونده.یک روز لان اعلام کرد که می خواد به یه سفر کوتاه بره.ولی می خواد تناه باشه و تنهاh سفر کنه.
لان پیاده رفت و رفت تا اینکه رسید به یک رودخونه.کنار رودخونه نشست تا استراحت کنهاون به تائو فکر کرد و اینکه چقدر اونو دوست داره و همینطور به برادرش فکر کرد که چقدر داداشش براش عزیزه.
Lang s'était élevé un rocher blanc.
ناگهان طوفان شدیدی همه جا رو روشن کرد.رعد برق شدید بود و باد شدیدی می وزید.لان لباس سفیدش رو دور خودش پیچید و کل شب رو کنار رودخونه گذروند.صبح به جای لان یک تخته سنگ سفید ظاهر شد.
تان متوجه شد که برادرش لان ناپدید شده.اون به تائو گفت که باید بره دنبال داداشش بگرده.تان پیاده رفت و رفت تا اینکه رسید به یک رودخونه.کنار رودخونه نشست تا استراحت کنه اون به تائو فکر کرد و اینکه چقدر اونو دوست داره و همینطور به برادرش فکر کرد که چقدر داداشش براش عزیزه.
ناگهان طوفان شدیدی همه جا رو روشن کرد.رعد برق شدید بود و باد شدیدی می وزید.تان لباس سبزش رو دور خودش پیچید و کل شب رو کنار رودخونه گذروند.صبح به جای تان یکدرخت نخل سبز کنار تخته سنگ سفید ظاهر شد.
Elle s'est assise, et elle a pensé à
Tan et combien elle l'aimait. Elle a également pensé à Lang et combien elle l'aimait et le respectait
تائو متوجه شد که تان و لان ناپدید شدن.اون تصمیم گرفت که بره دنبال برادرا بگرده.تان پیاده رفت و رفت تا اینکه رسید به یک رودخونه.کنار رودخونه نشست تا استراحت کنه اون به تان فکر کرد و اینکه چقدر اونو دوست داره و همینطور به برادرش لان فکر کرد که چقدر براش قابل احترامه.
Il y a eu beaucoup d'éclairs et les vents ont fait rage. Thao s'est enveloppée dans sa longue robe vert-foncé et a passé la nuit au
bord du fleuve. Le matin, à la place
de Thao s'était élevé une vigne vert-foncé enroulée autour du bel arbre vert qui avait poussé à côté
du rocher blanc.
ناگهان طوفان شدیدی همه جا رو روشن کرد.رعد برق شدید بود و باد شدیدی می وزید.تائو لباس سبز تیرش رو دور خودش پیچید و کل شب رو کنار رودخونه گذروند.صبح به جای تائو یک درخت مو ظاهر شد که دور درخت نخل پیچیده بود.درخت نخلی که کنار سنگ سفید ظاهر شده بود.
سالهای زیادی گذشت.شاه ونگی هونگ از مقابل رودخونه م یگذشت.او به تخته سنگ تکیه داد .از موهای پیچیده دور درخت نخل به وجد اومد.کشاورزی که شاهد تبدیل لان ، تان و تائو به سنگ ، نخل و درخت انگور بود ، همه ی این ماجرا رو برای شاه تعریف کرد.
et il les a mangé. Il a alors annoncé que ce mélange de fruit, de vigne
et de pierre remplacerait l'offrande traditionnelle de mariage de sel.
Le fruit, la vigne et la pierre restent des symboles de l'amour de
Lang, Tan et Thao
پادشاه یه تیکه از سنگ ، یک شاخه از درخت مو رو کند و اونها رو خورد. اون اعلام کرد که این ترکیب از این پس نماد ازدواج خواهد بود.از اون پس میوه ، شراب ، و سنگ نماد عشق لان ، تان و تائو شدند.
shaparak64
حالا میرم که بخونمش
اول بگم که اوووووووووول
حالا میرم که بخونمش
دختر بازی و پسر بازی
شکم بالا امده ی یه دختر
بشور بپز بساب بروب بمال یه زن
soheyla
ماهی,
سلام و سپاس .
خیلی جالب بود .
متأسفانه من نمیدونم چه چیری تو کشور ما نماد عشق و محبت هست .
داستانهای عاشقانه زیادی داریم ولی از هیچ کدوم نماد خاصی باقی نمونده
در این مورد باید افراد باسوادتری نظر بدن .
ماهی
اینطوری نپر بالا پایین میشکنه بالات شاپلی جونم
شکم بالا امده ی یه دختر 23
بشور بپز بساب بروب بمال یه زن 23
راستم می گیا
قربون دهنت
خب حالا توی ایران باستان بگو
شکسته نفسی نفرمایید سهیلا جون.شما خودتون صاحب کمالید
مرسی عزیزم
نخبه
و اگر دیدی گوشه همه کتابهای درسی دخمل یا پسمل از این قلبهای تیر خورده و نخورده هست بازم نماد عشقه
پس فعلا تا اینجا درخت و قلب نماد عشقه و اما اگر دیدی جوانی پای تلفن صداش نازک شدو عشوه خرکی مرکی اومد چه پسمل چه دخمل بدان منگل شده و عاشق گشته
و در اخر اگر دیدی جوانی هی تاپیکهای عشقولانه میزنه بدان عاشق شده میخاد علوس بشه
پس حالا جمع بندی میکنیم که در کشور ما درخت قلب با تیر و بدون تیر تلفن و صدای عشوه ای و همچنین در بوفیلند زدن تاپیکهای عاشقانه نشان از عاشق شدن دارد و نماد عشق میباشد
ماهی
جانم؟
دور از جونت شیرین جونم، تازه علوسم،غلط کنه بخواد علوس شه.
خوبه توی کته گوری موضوعات انجمن یه موضوع جدید هم اضافه شه .با عنوان عشقولانه
دلشاد
نخبه
من که همش دوست دالم علوس بشم
این موضوع عشقولانه بسی مهم میباشد..و بسیار دخملان را به خانه بخت فرستاده و بسیاری از پسملان را زن ذلیل نموده است میباشد
gilas
پس درخت نخل چی
راستش من این دوتا مطلب و پیدا کردم که یکی میگه نماد عشق ایرانیان درخت هستش
درخت
در فرهنگ ایرانی عشق به درختی مانند شده که همیشه سبز و نا میرا است و چون درخت سرو از درختان همیشه سبز است به همین روی یکی از نماد های سترگ در عرفانمهری می باشد . از سویی درخت نماد مینویی انسان است چرا که ریشه در خاک دارد اما روی به آسمان دارد و به سوی خورشید قد می کشد و شاخه هایش همچون یک انسان
در حال نیایش به در گاه اوست . در فرهنگ پر شرم و آزرم ایرانی زن هرگز به نام انسانیش خوانده نمی شود بل آن را به نام مینویی یا گیاهیش می خوانند :
روبرو شدن سهراب و گرد آفرید پس از اسارت گرد آفرید :
چو رخساره بنمود سهراب را
ز خوشاب بگشاد عناب را
یکی بوستان بد اندر بهشت
به با لای او سرو دهقان نکشت
دو چشمش گوزن و دو ابرو کمان
تو گفتی همی بشکفد هر زمان
..........................................
شد چمان در چمن حسن و لطافت لیکن
در گلستان وصالش نچشیدیم و برفت (حافظ)
.................................................. .......
سحرگه آن سهی سروان سرمست
بدان مشکین چمن خواهند پیوست (نظامی)
.................................................. .....
سخنهای دانای شیرین سخن
گرفت اندر آن هر دو شمشاد تن (سعدی)
حال به سراغ شاهکار نظامی می رویم تا اندام شستن شیرین را در چشمه آب بخوانیم:
پرندی آسمانگون بر میان زد
شد اندر آب و آتش بر میان زد
فلک را کرد کحلی پوش پروین
موصل کرد نیلو فر به نسرین
عجب باشد که گل را چشمه شوید
غلط گفتم که گل بر چشمه شوید
در فرهنگ مهری زمین مادر و خورشید پدر است و از تابش خورشید بر زمین زمین باور می شود و گیاهان و رستنیها (فرزندان )سر از خاک بر می آورند . از این روی گیاهان همانند انسانها
با زمین پیوند دارند و فرزندان زمین هستند . خشکیدن گیاهان و درختان در موسم زمستان و سپس زایش و بالیدن دوباره ی آنها در بهار یک رستاخیز کوچکی ست که آن رستاخیز سترگ را
برای انسان باور پذیر می سازد . از این روی انسان باستانی همواره در آرزوی مرگی بوده که برای اوگونه ای از زندگی دوباره باشد و همواره آن را در گیاهان جستجو می کرده است . از
این روی ما اسطوره های بسیاری در ملل گو ناگون به ویژه در ایران و تمدنهای میان رودانی می یابیم که اسطوره ی ایزد شونده بسیار پر رنگ است . چرخه ی بی پایان مرگ و زایش
دوباره این راز جاوندانگی گیاهان است .
در فرهنگ ایرانی عشق مرد به زن به مانند کاشتن دانه یا کاشتن نهالی می ماند که با مرگ او پایان نمی پذیرد بل تا همیشه جاودانه است و عشق زمینی به عشقی فرازمینی و
عرفانی دگرگون می شود به نماد پردازیهای ایزد شهید شوند در این اشعار بیندیشید :
ز حسرت لب شیرین هنوز می بینم
که لاله می دمد از خون دیده ی فرهاد (حافظ )
.................................................. .......
باغ مرا چه حاجت سرو و صنوبر است
شمشاد خانه ی پرور ما از که کمتر است (حافظ)
.................................................. .........
عاشق و مخمورم و مهجورم بت ساقی کجاست ؟
گو که بخرامد که پیش سرو بالا میرمت (حافظ)
.................................................. ..........
در نامه ای خسرو برای آرام کردن شیرین پس از مرگ فرهاد می نویسد به گونه ای بسیار چمشگیر ایزد شهید شونده را بسیار پویا می بینیم :
عروس خاک اگر بدر منیر است
بدست خاک کن امرش که پیر است
غمش می خور ! که خونش هم تو خوردی
عزیزش کن ! که خارش هم تو کردی
.................................................. ..
در پاره ی نخست خون خوردن شیزین کنایه از ریختن خون ایزد شهید شونده بر خاک است و پیوند پیو کانی با بانوی زمین که موجب جاودانگی مرد جانبازنده می شود .
یا به گفته ی حافظ : اگر به لب تو خون عاشق مباح است
صلاح ما همه آنست که تو راست صلاح
و در ادمه ....
تو باغی و او گیاهی که از تو خیزد
گیاه آن به که هم در باغ ریزد
اشاره به چرخه ی بی پایان مرگ و زندگی در گیاهان و زندگی جاودانه آنان
یکی هم میگفت فروهر نماد عشق ایرانیانه که برای این توضیحی نیافتم
ماهی
ایشالله همیشه حس علوسی داشته باشی ..
امان از زن ذلیلی.
پری سا
و اگر دیدی گوشه همه کتابهای درسی دخمل یا پسمل از این قلبهای تیر خورده و نخورده هست بازم نماد عشقه
پس فعلا تا اینجا درخت و قلب نماد عشقه و اما اگر دیدی جوانی پای تلفن صداش نازک شدو عشوه خرکی مرکی اومد چه پسمل چه دخمل بدان منگل شده و عاشق گشته
و در اخر اگر دیدی جوانی هی تاپیکهای عشقولانه میزنه بدان عاشق شده میخاد علوس بشه
پس حالا جمع بندی میکنیم که در کشور ما درخت قلب با تیر و بدون تیر تلفن و صدای عشوه ای و همچنین در بوفیلند زدن تاپیکهای عاشقانه نشان از عاشق شدن دارد و نماد عشق میباشد
شیرین جون گوش کردن به ترانه های عاشقانه را یادت رفت بگی
ماهی
خب توی متنش ننوشته چیز دیگه ای خورد
برداشت من اینه که درخت نخل به عنوان ستون یا تکیه گاهی برای رشد درخت انگور شد و به این شکل توی این قضیه مشارکت کرد
از جوابت به سوال ممنون گیلاس جونم.مثل همیشه کامل خوندی عزیزم.
ترانه ای هم که گذاشتم در مورد عشقه
sib
نخبه
خب اگر اینجوریه که باید بگم هر کی رمان عاشقانه بخونه و دفتر عقاید داشته باشه و دفتر شعر داشته باشه و همش شعر عاشقانه جمع کنه بعد هی عاشق شمع بشه و این حرفا کلا میزنه به سرش و عاشق میشه
فکر کنم شمع هم نماد عشق ایرانی ها باشه علاوه بر درخت .. اخه میگن شمع عاشقه که اینجوری میسوزه
تازشم پروانه هم نماد عشقولانگیه
maryamlondon1
چه جالب ولی چرا سنگ
mojde
ماهی
به موارد قشنگی اشاره کردی.جالب بود
خب هرکسی به نظرم می تونه یه جور برداشت داشته باشه از این داستان.چون به آدمای بی احساس میگیم سنگ دل اینطوری احساس کردی مامان مریمی
قابلی نداشت سانازی
خواهش داداش بهروز
Holtek
داستان خوشگلی بود مثل خودت
جوابم فکر کنم شمع گل پروانه باشه ، هر چند گاو هم میشه
در قانون عشق : بلبل باید در حسرت گل و پروانه باید در آتش بسوزد
ماهی
منو ببین....مژه هامو....
یعنی چی؟ یعنی گابام عاشق میشن؟
شاید ی هم منظورت اینه که عاشقا گاب میشن
Holtek
شاید ی هم منظورت اینه که عاشقا گاب میشن 2
یه چیزی تو همین مایه ها
آخرین ورود: امروز, 07:39
شما در حال مشاهده نسخه کامل سایت هستید. ←نسخه موبایل→