چند روز پیش نزدیک غروب اتفاق عجیبی برام افتاد که گفتم براتون بنویسم
من معمولا یعنی بیشتر وقت ها بعداز ظهر نمی خوابم و خیلی کم پیش میاد چون شب نمی تونم درست بخوابم اما چند روز پیش به خاطر کم خوابی روی مبل خوابم برد ... خواهرم روی مبل کنارم داشت کمک بچه ها می کرد مشق ها شون رو بنویسن ... حدود یک ساعتی به فکر خودم گذشت که بیدار شدم و صدای خواهرم رو می شنیدم بلند شدم ورفتم سمت آشپزخونه ...
شیشه های آشپزخونه مه گرفته بود و من حس کردم دو تا بچه خواهرم توی حیاط هستند (چون دو تا بچه لباس صورتی هم قدای بچه های خواهرم درحالی که صورتشونو نمی دیدم اومدن پشت پنجره مه گرفته ) در حالی اونا که تو خونه بودند... احساس ضعف شدیدی داشتم ... رفتم یه آب زدم صورتم دیدیم نه یه حال عجیبی هستم بعد یه آن فهمیدم من هنوز خوابم و با همون ضعف و کرختی عجیب کنار مبلی اومدم که خوابیدم بودم اما خودمو نمی دیدم ... خواهرم رو هی صدا زدم ...
همش به این فکر می کردم که باید داد بزنم شاید توی خواب صدام در بیاد و خواهرم بشنوه منو بیدار کنه... (البته بگم من تجربه بختک رو هم داشتم و اصلا احساس خفگی سنگینی یا اصلا حالت اون نبود ...واقعی بود ) ... خیلی داد زدم دست و پا زدم که خواهرم منو بیدار کنه اما خواهرم اصلا نمی شنید و بعد یه هو بیدار شدم ... در حالی که قلبم سریع میزد و هنوز گلوم خشکه فریاد بود به خواهرم گفتم : تو صدای منو نمی شنیدی ؟ دست و پا زدن منو ندیدی ...؟ خیلی خونسرد گفت : نه ... محبوب چیه ؟ خواب بد دیدی ؟ باورتون نمیشه تازه فهمیدم اون اصلا نمی شنیده و من دقیقا تجربه ی مرگ رو داشتم
از اون روز به بعد نمی تونم براتون توصیف کنم چه حالیم ... دقیقا می فهمم روزی که میمیریم دیگه هیچ کس صدامون رو نمی شنوه ... و مرگ دقیقا بغل گوشمونه ... از خدا ممنونم بابت این تجربه ... و با همه ی وجودم دوست دارم بنده ی خوبی باشم . چون روزی که دستمون از این دنیا کوتاه بشه دیگه کاری از دستمون برنمیاد ... وای خدایا دنیا یه ذره ارزش اینو نداره که بخوایم با گناه و خواسته های مادی خودمون رو غرق کنیم و مثل همیشه به کلام خدا ایمان قوی تری آوردم که : سرای آخرت برای شما بهتر است. خدایا تو خیلی چیزا می دونی و میخوای ما بفهمیم این دنیا بهترین نیست و برعکس این دنیای فانی با همه ی زیبایی هاش در برابر آخرت هیچه
از اون روز به بعد نمی تونم براتون توصیف کنم چه حالیم ... دقیقا می فهمم روزی که میمیریم دیگه هیچ کس صدامون رو نمی شنوه ... و مرگ دقیقا بغل گوشمونه ... از خدا ممنونم بابت این تجربه ... و با همه ی وجودم دوست دارم بنده ی خوبی باشم . چون روزی که دستمون از این دنیا کوتاه بشه دیگه کاری از دستمون برنمیاد ... وای خدایا دنیا یه ذره ارزش اینو نداره که بخوایم با گناه و خواسته های مادی خودمون رو غرق کنیم و مثل همیشه به کلام خدا ایمان قوی تری آوردم که : سرای آخرت برای شما بهتر است. خدایا تو خیلی چیزا می دونی و میخوای ما بفهمیم این دنیا بهترین نیست و برعکس این دنیای فانی با همه ی زیبایی هاش در برابر آخرت هیچه
اولش خوب بود یهو چه جدی شد زود پیام اخلاقیو دادی رفت!!
من اخرت و قیامت رو تو خواب زیاد میبینم واقعا چقدر بده که گناهکار باشیم و بمیریم .. اینجوری ادم از مرگ میترسه کاش اونقدر خوب بودیم که مرگ برامون ترسی نداشت من هر وقت از این خوابا میبینم تا یه مدت رفتارم درست میشه بعد باز شروع میکنم ادم بشو نیستم
سلام و سپاس . این اتفاقات نشانه هستن . برای آدمای که قلبشون پاک هست . نشانه هائی که به ما نشون میدن ، نباید اینقدر بی خیال باشیم . به این موضوع فکر کن که چه موضوع مهمی و تو زندگیت فراموش کردی . چه کار عقب افتاده ای داری که باید انجامش بدی یا اینکه چه گناهی و مرتکب شدی ... همچین اتفاقاتی وقتی برای انسانهائی میفته که ضمیر پاکی داشته باشن . چون قلبشون پاک و آئینه ای هست با کوچکترین گناه غبار میگیره و اذیتشون میکنه .پس خداوند با همچین اتفاقاتی به اونا تذکری میده تا نکنه آلوده بشن . آدمای ناپاک هیچ وقت همچین مسائلی و تجربه نمیکنن .
میگفت به محض اینکه شب خوابم میبره یهو احساس بی وزنی میکنم و میرم بالا طوری که جسمم رو میبینم تو رختخواب خوابیده! بقیه همه خوابیدن... میرم تو راه پله...! تو حیاط!
و بعد یهو به خودم میام میبینم که برگشتم به جسمم! احساس ضعف و کرختی شدیدی بهم دست میده.
خوشبختانه یه مدته دیگه این طور نمیشه چون خیلی اذیت میشد.
ممنون محبوب منم يه تجربه اين طوري داشتم قبلا ولي حيف شد بيدار شدم آخه من اونجا تنها نبودم يه خانوم با كمالاتي هم باهام بود خيلي خوشكل بود خدايي ولي خوب بد بختي اصلا باهام حرف نميزد فقط هر جا ميرفتم باهام ميومد در كل مرگ خيلي پروسه ي عجيبيه اميدوارم رو سفيد بميرم
محبوبه جان قرصی چیزی مصرف نکرده بودی حتما رفته بودی توهم اگه هم خدایی نکرده مرگت نزدیکه همین الان پاشو دارو ندارتو بزن به اسم من
تو این دنیا خدارو شکر آه در بساط ندارم بخوام به کسی بدم شرمنده بهروز جان
نقل قول: نخبه
من اخرت و قیامت رو تو خواب زیاد میبینم واقعا چقدر بده که گناهکار باشیم و بمیریم .. اینجوری ادم از مرگ میترسه کاش اونقدر خوب بودیم که مرگ برامون ترسی نداشت من هر وقت از این خوابا میبینم تا یه مدت رفتارم درست میشه بعد باز شروع میکنم ادم بشو نیستم
کاملا موافقم شیرین ... منم باید تلاش کنم آدم شم
نقل قول: SaMaN TaJ
بلا به دور...
بله حتما ...
نقل قول: mz56mz
ممنون عمو جان تجربه بسيار خوبى بوده اميدوارم هميشه و همه جا به ياد خداوند باشيد
ممنونم عموووووو
نقل قول: soheyla
به این موضوع فکر کن که چه موضوع مهمی و تو زندگیت فراموش کردی . چه کار عقب افتاده ای داری که باید انجامش بدی یا اینکه چه گناهی و مرتکب شدی ...
دقیقا سهیلا جان یکی از دوستانم هم حرف شما رو زد ... واقعا نمی دونم چه کار بدی کردم خودم میگم شاید کاهلی این مدتم در نماز صبحم هست ... اما امیدوارم بتونم این نقطه ضعف رو پیدا کنم و برطرفش کنم
نقل قول: Gabriel
میگفت به محض اینکه شب خوابم میبره یهو احساس بی وزنی میکنم و میرم بالا طوری که جسمم رو میبینم تو رختخواب خوابیده! بقیه همه خوابیدن... میرم تو راه پله...! تو حیاط! و بعد یهو به خودم میام میبینم که برگشتم به جسمم! احساس ضعف و کرختی شدیدی بهم دست میده.
واقعا تجربه سختیه چون ضغف و کرختی عجیبی هست ... خوبه دیگه سراغشون نمیاد
ماهی, gilas, mojde,
نقل قول: hadi04
در كل مرگ خيلي پروسه ي عجيبيه اميدوارم رو سفيد بميرم
آره واقعا عجیبه ... ولی خودمونیم تجربه شما دیگه خیلی تجربه بوده ها ... حوری همراه هم داشتی
Mahboob
سلام بچه ها
چند روز پیش نزدیک غروب اتفاق عجیبی برام افتاد که گفتم براتون بنویسم
من معمولا یعنی بیشتر وقت ها بعداز ظهر نمی خوابم و خیلی کم پیش میاد چون شب نمی تونم درست بخوابم اما چند روز پیش به خاطر کم خوابی روی مبل خوابم برد ... خواهرم روی مبل کنارم داشت کمک بچه ها می کرد مشق ها شون رو بنویسن ... حدود یک ساعتی به فکر خودم گذشت که بیدار شدم و صدای خواهرم رو می شنیدم بلند شدم ورفتم سمت آشپزخونه ...
شیشه های آشپزخونه مه گرفته بود و من حس کردم دو تا بچه خواهرم توی حیاط هستند (چون دو تا بچه لباس صورتی هم قدای بچه های خواهرم درحالی که صورتشونو نمی دیدم اومدن پشت پنجره مه گرفته ) در حالی اونا که تو خونه بودند... احساس ضعف شدیدی داشتم ... رفتم یه آب زدم صورتم دیدیم نه یه حال عجیبی هستم بعد یه آن فهمیدم من هنوز خوابم و با همون ضعف و کرختی عجیب کنار مبلی اومدم که خوابیدم بودم اما خودمو نمی دیدم ... خواهرم رو هی صدا زدم ...
همش به این فکر می کردم که باید داد بزنم شاید توی خواب صدام در بیاد و خواهرم بشنوه منو بیدار کنه... (البته بگم من تجربه بختک رو هم داشتم و اصلا احساس خفگی سنگینی یا اصلا حالت اون نبود ...واقعی بود ) ... خیلی داد زدم دست و پا زدم که خواهرم منو بیدار کنه اما خواهرم اصلا نمی شنید و بعد یه هو بیدار شدم ... در حالی که قلبم سریع میزد و هنوز گلوم خشکه فریاد بود به خواهرم گفتم : تو صدای منو نمی شنیدی ؟ دست و پا زدن منو ندیدی ...؟
خیلی خونسرد گفت : نه ... محبوب چیه ؟ خواب بد دیدی ؟
باورتون نمیشه تازه فهمیدم اون اصلا نمی شنیده و من دقیقا تجربه ی مرگ رو داشتم
از اون روز به بعد نمی تونم براتون توصیف کنم چه حالیم ... دقیقا می فهمم روزی که میمیریم دیگه هیچ کس صدامون رو نمی شنوه ... و مرگ دقیقا بغل گوشمونه ... از خدا ممنونم بابت این تجربه ... و با همه ی وجودم دوست دارم بنده ی خوبی باشم . چون روزی که دستمون از این دنیا کوتاه بشه دیگه کاری از دستمون برنمیاد ... وای خدایا دنیا یه ذره ارزش اینو نداره که بخوایم با گناه و خواسته های مادی خودمون رو غرق کنیم و مثل همیشه به کلام خدا ایمان قوی تری آوردم که : سرای آخرت برای شما بهتر است. خدایا تو خیلی چیزا می دونی و میخوای ما بفهمیم این دنیا بهترین نیست و برعکس این دنیای فانی با همه ی زیبایی هاش در برابر آخرت هیچه
برای همه ی دوستانم آرزوی بهترین ها رو دارم
The one
اولش خوب بود یهو چه جدی شد زود پیام اخلاقیو دادی رفت!!
مرسی محبوب جون. به همچنین عزیز
Mahboob
آره دیگه جدی بود
راستی پیام اخلاقی هم نبود دردو دل بود
Kishe Mehr
The one
نازی
ان شاالله هیچوقت دلت درد نگیره خواهلی
Mahboob
همین که گفتی کفایت کرد برو بخواب
هاچو هاچو
حورا
امیدوارم خدا همیشه پشت و پناهت باشه
دلشاد
اگه هم خدایی نکرده مرگت نزدیکه همین الان پاشو دارو ندارتو بزن به اسم من
نخبه
واقعا چقدر بده که گناهکار باشیم و بمیریم .. اینجوری ادم از مرگ میترسه
کاش اونقدر خوب بودیم که مرگ برامون ترسی نداشت
من هر وقت از این خوابا میبینم تا یه مدت رفتارم درست میشه بعد باز شروع میکنم
SaMaN TaJ
mz56mz
ممنون عمو جان تجربه بسيار خوبى بوده اميدوارم هميشه و همه جا به ياد خداوند باشيد
soheyla
سلام و سپاس
این اتفاقات نشانه هستن . برای آدمای که قلبشون پاک هست .
نشانه هائی که به ما نشون میدن ، نباید اینقدر بی خیال باشیم .
به این موضوع فکر کن که چه موضوع مهمی و تو زندگیت فراموش کردی . چه کار عقب افتاده ای داری که باید انجامش بدی یا اینکه چه گناهی و مرتکب شدی ...
همچین اتفاقاتی وقتی برای انسانهائی میفته که ضمیر پاکی داشته باشن . چون قلبشون پاک و آئینه ای هست با کوچکترین گناه غبار میگیره و اذیتشون میکنه .پس خداوند با همچین اتفاقاتی به اونا تذکری میده تا نکنه آلوده بشن .
آدمای ناپاک هیچ وقت همچین مسائلی و تجربه نمیکنن
ژنرال
برادر من هم از این تجربه ها زیاد داره.
یه مدت مرتب توی خواب روحش از بدنش جدا میشد.
خیلی اذیت میشد.
میگفت به محض اینکه شب خوابم میبره یهو احساس بی وزنی میکنم و میرم بالا طوری که جسمم رو میبینم تو رختخواب خوابیده! بقیه همه خوابیدن... میرم تو راه پله...! تو حیاط!
و بعد یهو به خودم میام میبینم که برگشتم به جسمم! احساس ضعف و کرختی شدیدی بهم دست میده.
خوشبختانه یه مدته دیگه این طور نمیشه چون خیلی اذیت میشد.
ماهی
gilas
mojde
hadi04
در كل مرگ خيلي پروسه ي عجيبيه اميدوارم رو سفيد بميرم
نخبه
اینکه اون فیلم پنج کیلومتر تا بهشته
Mahboob
حورا,
ممنونم دوستان
اگه هم خدایی نکرده مرگت نزدیکه همین الان پاشو دارو ندارتو بزن به اسم من
تو این دنیا خدارو شکر آه در بساط ندارم بخوام به کسی بدم
واقعا چقدر بده که گناهکار باشیم و بمیریم .. اینجوری ادم از مرگ میترسه
کاش اونقدر خوب بودیم که مرگ برامون ترسی نداشت
من هر وقت از این خوابا میبینم تا یه مدت رفتارم درست میشه بعد باز شروع میکنم ادم بشو نیستم
کاملا موافقم شیرین ...
منم باید تلاش کنم آدم شم
بله حتما ...
ممنونم عموووووو
دقیقا سهیلا جان یکی از دوستانم هم حرف شما رو زد ... واقعا نمی دونم چه کار بدی کردم خودم میگم شاید کاهلی این مدتم در نماز صبحم هست ... اما امیدوارم بتونم این نقطه ضعف رو پیدا کنم و برطرفش کنم
و بعد یهو به خودم میام میبینم که برگشتم به جسمم! احساس ضعف و کرختی شدیدی بهم دست میده.
واقعا تجربه سختیه چون ضغف و کرختی عجیبی هست ... خوبه دیگه سراغشون نمیاد
ماهی,
gilas,
mojde,
آره واقعا عجیبه ... ولی خودمونیم تجربه شما دیگه خیلی تجربه بوده ها ... حوری همراه هم داشتی
آخرین ورود:
شما در حال مشاهده نسخه کامل سایت هستید. ←نسخه موبایل→