ساعت: (فنلاند)
امروز: یکشنبه، 9 آبان 1395 (30 اکتبر 2016)
Tänään: Sunnuntai, 30 Lokakuuta 2016
سالروز عضویت garfild
به آرشیو بوف بوفی خوش آمدید این مجموعه انجمن ایرانیان فنلاند (فروم iranian.fi) و شامل ۲۹۰٬۸۸۴ نوشته از ۱٬۱۷۷ نویسنده است که در فاصلهٔ بهمن ۱۳۸۹ تا بهمن ۱۳۹۵ منتشر شدهاند و بدون تغییر در دسترس قرار گرفتهاند.
ثبتنام و ارسال نوشته در این وبسایت امکانپذیر نیست. چنانچه نوشتهای متعلق به شماست و مایل نیستید در آرشیو باقی بماند، میتوانید از طریق گزینهٔ «گزارش» در زیر همان نوشته، درخواست حذف آن را ثبت کنید.
یک نت روی دیوار انجمن
pAshMak
1 هفته پیش
آدرس جدید سایت:
www.boooofi.com
garfild
zrnznn
LIFE
هاچو هاچو
علیرضا
شهلا
ماهی عزیز تسلیت میگم به تو و خانواده محترم. خداوند با صابرین است.
baron jon
ماهی جان تسلیت می گم خیلی ناراحت شدم ... خدا به شما و خونواده محترمتون صبر بده غم آخرتون باشه
بندری
ماهی عزیز درگذشت پدر گرامیتان را به شما و خانواده محترمتان تسلیت عرض نموده برایشان از درگاه خداوند متعال مغفرت ، برای شما و سایر بازماندگان صبر جمیل و اجر جزیل خواهانم .
نخبه
maryamlondon1
تو را می گریم امشب پدر در مزار یاد ها
برایت میشود لب گریه ام فریادها امشب
تو بودی و صفا بود و همه شب عشق
تو رفتی و من و رویای آن ایجاد ها امشب
در این ملک دل ویرانه ام لبخندها خشکند
به دست شعر میسازم خط آبادها امشب
▧ تصویر در دسترس نیست
ماهی
عجب هفته ی عجیبی بود
اینبار با همیشه فرق داشت و من نمی فهمیدم
بابای خوبم ! تو می دونستی و من نمی دونستم
می دونستی می خوای تنهام بذاری و من نمی فهمیدم
هر چی یادمه از اون وقتا
از اون زمانا که بچه بودیم
هر وقت خواستیم موقع تحویل سال پشت دستتو ببوسیم دستت رو کشیدی
اخم کردی و گفتی هیچ وقت پشت دست هیچ کس رو نبوسید
اما اون روز توی تخت بیمارستان وقتی دستات رو گرفتم
دیدم دیگه ورم نداره
گفتم بابا دستات ورمش خوابیده کاملا خوب شده
تو ساکت منو نگاه می کردی
و من هزار تا بوس پشت دستات کردم
آخ ...کاش هرگز تمومش نکرده بودم
اینبار هیچ چی نگفتی و دستاتو نکشیدی
به چشمات نگاه کردم..
بعدش دلم خواست چشمات رو هم ببوسم
بوسیدمش ..بوسیدمش....
انگار اینبار با همیشه فرق داشت..
بابا ! اون نگاههای روزای آخر با همیشه فرق داشت
با من حرف میزد و من نمی فهمیدم...
حالا بگو با این دلتنگیهام چه کنم؟
دلم برات تنگ شده آخه...
با اینکه همه جا احساست می کنم
فکر می کنم روبروم نشستی و منو می بینی
ولی بازم دلم برات تنگ شده...
Kishe Mehr
KuRoSh
ولی حالا این تکیه گاه دیگه وجود نداره
ماهی
می دونی چیه بابا!
لحظه ای نیست که بهت فکر نکنم
اما از خودم می پرسم چرا حالا؟؟
حالا که رفتی ...!!
ما آدما همه بی انصافیم
فرزندان بی انصافیم و همیشه گرفتار و سرگرم زندگی...
والدین بی انصافیم که با رفتنمون بچه هامونو تنها میذاریم...
بابای مهربون و بی انصاف من!
zrnznn
serpent
وجدانا داره گریه م میگیره ولی جلو خودم رو میگیرم ، ایشالا برا هیچکس پیش نیاد ، اون اهنگی رو هم که گزاشتی هر وقت گوش میکنم بغضم میگیره
KuRoSh
ولی وقتی که نزدیک ترین کسی که عاشقش هستی رو از دست میدی داستان فرق می کنه و اینجاست که از همه لحاظ خودت رو تنها می ببینی و خودت رو چقدر ناتوان و ناچیز در مقابل روزگار که نمی تونی کاری انجام بدی و همه چی رو دوباره به قبل باز گردانی
همیشه وقتی که کسی میره از جمعی دوستان میان و برای تسکین درد میگن غم آخرتون باشه و..... بهتر نیست بجای این جملات گول زننده نوع دیگه با طرفی که داغدار هست و غم گین بر خورد بشه با حرف های امید دهنده
هیچ پدر و مادری به نظر من دوست نداره که فرزندش غم گین باشه و ناراحت بهتره روز هایی رو به یاد بیاریم که چه کارهایی بزرگی برای ما انجام دادن و این گونه یادشون کنیم از بزرگیشون درس بگیریم
خواستم یدونه آهنگ تقدیمت کنم در مورد پدر ولی چون غم ناک بود فکر کردم کار درستی مباشه چون باعث میشه که غم های وجود بیشتر و بیشتر بشه
روحش شاد باد
نخبه
ماهی
قول میدم بابا!
چشممو ...فکر و رویاهامو پاکیزه نگه دارم
برای اینکه قدم بگذاری رو چشمام
و بیای توی رویام
کودکی من ، روزهای خوب با تو بودن ،
روزایی که برات شیرین زبونی می کردم..
یه وقتایی هم عصبانیت می کردم
روزای قهر و آشتی..
مثل یه فیلم سینمایی توی ذهنم مدام پخش میشه
و من از تکرار اون روزا توی خیالم کمی آروم میشم انگار
کاش هرگز بزرگ نمیشدم
EVANESCENCE
نبود بابا تو زندگی دخترو فقط خود دختر میفهمه.
آخرین ورود: امروز, 07:39
شما در حال مشاهده نسخه کامل سایت هستید. ←نسخه موبایل→