ساعت: (فنلاند)
امروز: یکشنبه، 9 آبان 1395 (30 اکتبر 2016)
Tänään: Sunnuntai, 30 Lokakuuta 2016
سالروز عضویت garfild
به آرشیو بوف بوفی خوش آمدید این مجموعه انجمن ایرانیان فنلاند (فروم iranian.fi) و شامل ۲۹۰٬۸۸۴ نوشته از ۱٬۱۷۷ نویسنده است که در فاصلهٔ بهمن ۱۳۸۹ تا بهمن ۱۳۹۵ منتشر شدهاند و بدون تغییر در دسترس قرار گرفتهاند.
ثبتنام و ارسال نوشته در این وبسایت امکانپذیر نیست. چنانچه نوشتهای متعلق به شماست و مایل نیستید در آرشیو باقی بماند، میتوانید از طریق گزینهٔ «گزارش» در زیر همان نوشته، درخواست حذف آن را ثبت کنید.
یک نت روی دیوار انجمن
pAshMak
1 هفته پیش
آدرس جدید سایت:
www.boooofi.com
بهونه
اجازه هست اینجا سوت بزنیم
نمایش یا پنهان متن
مرسی خیلی قشنگ خونتgilas
یه ماهی بود یه دریا
یه آسمون زیبا
یه قایق شکسته
یه ماهیگیر تنها…
▧ تصویر در دسترس نیست
یه ماهیگیر که دریا
دنیای باورش بود
خیال صید ماهی
امید آخرش بود
▧ تصویر در دسترس نیست
یه ماهی که حواسش
به آینههای نور بود
فکر شب عروسی
تو حجلهی بلور بود
▧ تصویر در دسترس نیست
ماهی شده بود باورش
تور اگه بندازن سرش
میشه عروس ماهیا
شاهماهی میشه همسرش!
▧ تصویر در دسترس نیست
ماهی نمیشد باورش
تور که بیفته رو سرش
نگاه گرم ماهیگیر
میشه نگاه آخرش…
▧ تصویر در دسترس نیست
ماهی لبش میخندید
به قحطی صداقت
به دشنهای که خورده
تو سفرهی رفاقت
▧ تصویر در دسترس نیست
ماهی نفهمید چه کسی
سینهی خستهشو درید
کدوم لب گرسنهای
شوری بختشو چشید
▧ تصویر در دسترس نیست
ماهی هرگز نفهمید
که تور و بند و صیاد
نمیشه عشق شیرین
برای قلب فرهاد
همایون هشیارنژاد
ماهی
مامي,
مرسی دوستان وخوش اومدید
اجازه هست اینجا سوت بزنیم
چشاتو درویش کن سوت بزن
gilas,
گیلاسی خیل دوستش دارم این شعرو..مرسی
نغمه
▧ 2 تصویر این بخش در دسترس نیست
ماهی
مرسی عزیزم.مرسی عزیزم..آخی چه پری خوشگلی
Kishe Mehr
بهونه
نصف شبی منظورت بوده
ماهی
ماهی
هم شهری حال و روز خوبی نداره مجی جان
مرسی که اومدی..
حوصله ندارم..تو بیا بزن..
وقتی حالم خوب شد می آم حسابتو می رسم
بهونه
حوصلتم میاد سر جاش
نمایش یا پنهان متن
ماهییییدر خدمتیم
Kishe Mehr
هی وای من
شیراز شهری است که مردمش پس از خستگی مفرط ناشی از سه ماه خواب سنگین زمستانی,سیزده روز خوب استراحت کرده و سپس وارد سه ماه چرت بهاره می شوند تا برای سه ماه تفریح تابستانی آماده شوند!!!
ماهی
واااااااای
اینقدر با من دعوا نکن
ماهی
ماهی کوچک نفس نفس میزد….تنها بود، تنهایِ تنها، چون فکر میکرد تنهاست. با تمام تنهایی اش خدا را فریاد کرد. اشک ریخت، هیچ کس صدای او را نمیشنوید و او هی اشک میریخت…
خدا آرام و مهربانانه نگاهش میکرد و با اشکهایش حال میکرد.
ماهی کوچک فقط میگریست، و باز هم میگریست. وقتی چشمهایش را باز کرد خدا را دید با تبسمش و با گلایه گفت: خدایا گریستم، فریادت کردم، چرا نیامدی… چرا؟؟؟
خدا لبخندی زد و گفت من همین جا بودم تو مرا نمیخواندی، من همیشه با تو بودم و تو مرا نمیدیدی، حالا که چشمهایت را گشودی مرا میبینی… و باز به ماهی نگریست… بعد گفت: با اشک هایت همه ی دنیا را آب برداشت. با اشکهایت خودت را شستی، حالا ساده و پاک و بی آلایش شدی. پاکِ پاک مثل اشکهایت…
دل کوچک ماهی پر از روشنی بود و آب… پر از دریا. دیگر زمین خشک نبود ونه ماهی تنها! ماهی همسایه خدا شده بود، ماهی غرق خدا بود… غرقِ غرق
levrone
-------------------------------------------------------------------------
یکی از سربازان به محض این که دید دوست تمام دوران زندگی اش در باتلاق افتاده و در حال دست و پنجه نرم کردن با مرگ است از مافوقش اجازه خواست تا برای نجات دوستش برود و او را از باتلاق خارج کند .
مافوق به سرباز گفت : اگر بخواهی می توانی بروی ، اما هیچ فکر کردی این کار ارزشش را دارد یا نه ؟ دوستت احتمالا مرده و ممکن است تو حتی زندگی خودت را هم به خطر بیندازی !
حرف های مافوق ،اثری نداشت ،سرباز به نجات دوستش رفت .
به شکل معجزه آسایی توانست به دوستش برسد ، او را روی شانه هایش کشید و به پادگان رساند .
افسر مافوق به سراغ آن ها رفت ، سربازی را که در باتلاق افتاده بود معاینه کرد و با مهربانی و دلسوزی به دوستش نگاه کرد و گفت :
من به تو گفتم ممکنه که ارزشش را نداشته باشه ، دوستت مرده !
خود تو هم زخم های عمیق و مرگباری برداشتی !
سرباز در جواب گفت : قربان ارزشش را داشت .
- منظورت چیه که ارزشش را داشت !؟
سرباز جواب داد : بله قربان ، ارزشش را داشت ، چون زمانی که به او رسیدم
هنوز زنده بود ، من از شنیدن چیزی که او گفت احساس رضایت قلبی می کنم !
اون گفت : جیم .... من می دونستم که تو به کمک من میایی ...
ماهی
▧ تصویر در دسترس نیست
کنار پنجره در انتظار طفل آهو پای خود م ینشینم..او که بیاید فکر هم می رود..
▧ تصویر در دسترس نیست
راستی ! کتابهای کودکی من کجاست؟
مارتین در مزرعه...
مارتین در دهکده ...
مارتین کنار دریا...
▧ تصویر در دسترس نیست
چقدر دلم برای کودکیم تنگ میشود
▧ تصویر در دسترس نیست
کودکی که احمقانه می خواست بزرگ شود..
▧ تصویر در دسترس نیست
مثل دختر همسایه..بزرگ و بزرگتر
▧ تصویر در دسترس نیست
تا آن روز که بلوغ را در خود لمس کردم
▧ تصویر در دسترس نیست
احساس عجیبی بود
▧ تصویر در دسترس نیست
اما این چیزی نبود که می خواستم
▧ تصویر در دسترس نیست
اوج من در بلوغ نبود
▧ تصویر در دسترس نیست
و روزی رسید که گمان کردم عاشق شدم
▧ تصویر در دسترس نیست
"عاشق شدن" ....آن روز این فقط یک عبارت بود...
▧ تصویر در دسترس نیست
من و عشق ؟؟!!!!
▧ تصویر در دسترس نیست
این فقط یک تجربه ی احمقانه ی نارس بود و بس
▧ تصویر در دسترس نیست
و من خودم را جریمه کردم.دلتنگی هایم را نوشتم..
▧ تصویر در دسترس نیست
و با آنها زندگی کردم..
▧ تصویر در دسترس نیست
و گاهی پشت سر خود را نگاه کردم ...گذشته ای که گذشت و کنونی که به گذشته می پیوست......
▧ تصویر در دسترس نیست
عشقی که می رفت کنار گذشته ..و دخترکی با احساسی بر باد رفته
▧ تصویر در دسترس نیست
آبها عجیب مرا آرام می کنند
صدای آب گوشنواز
موج آب چشم گیر
و بوی خنک آب روح انگیز ،
▧ تصویر در دسترس نیست
راستی ماهی ها چقدر خوشحالند...که مدام در آغوش آبند..
▧ تصویر در دسترس نیست
تا به لحظه ی باور رسیدم..لحظه ی تلخ پذیرش...
▧ تصویر در دسترس نیست
و نیاز من هنوز ...عشق بود..دادن احساس..گرفتن احساس...
▧ تصویر در دسترس نیست
فکر ....فکر...فکر...
▧ تصویر در دسترس نیست
آرامش کنار آب ...کاش ماهی می شدم
▧ تصویر در دسترس نیست
وای چقدر خسته ام..
▧ تصویر در دسترس نیست
و بی اعتنا به صداهایی که مرا می خوانند.
▧ تصویر در دسترس نیست
من بودم و کتابهایی که دیگر بوی بزرگ بودن می داد...نه مارتین داشت نه هایدی..
کتابهایی با سخنان کسانی که خیلی بزرگ بودند..
▧ تصویر در دسترس نیست
تازه فهمیدم بزرگ شدن چه تاوانی دارد.
▧ تصویر در دسترس نیست
امروز خواندم دختری را گرگ خورد...اخبار تازه ای نیست..من هم خورده شدم....
▧ تصویر در دسترس نیست
باید بروم....دور شوم..
▧ تصویر در دسترس نیست
کلبه آرامش؟ نه..نمی خواهم...
▧ تصویر در دسترس نیست
من به دریا فکر می کنم.
▧ تصویر در دسترس نیست
و باز خودم را در اتاقم می بینم.
▧ تصویر در دسترس نیست
وای از دیوار...
▧ تصویر در دسترس نیست
وای از سردی دستان من که به گرمی لیوان داغ پناه می برد خدا!!...
▧ تصویر در دسترس نیست
کنار پنجره بهتر است...دیوار نیست..آسمان است...دور دست هست...
▧ تصویر در دسترس نیست
کنار پنجره رویا راه می رود انگار
▧ تصویر در دسترس نیست
چه خو گرفته ای .با دود های سیگارت...
▧ تصویر در دسترس نیست
و من به شبنم نشسته بر شیشه پنجره ام..
▧ تصویر در دسترس نیست
فکر نکن...به آنچه کردی فکر نکن..این فکر تمامی ندارد..
▧ تصویر در دسترس نیست
به دریا گفتی؟ ، تف به رویت کرد؟...
▧ تصویر در دسترس نیست
پشیمانی دگر سودی ندارد...
▧ تصویر در دسترس نیست
گفته بودم می روم..و رفتم..گفته بودم شمع من باش تا بگردم...
▧ تصویر در دسترس نیست
و تو اما خاموش !! بی احساس!!!
و من امروز هم نشین خورشیدم
▧ تصویر در دسترس نیست
همان خورشید که می شِناسیش..
▧ تصویر در دسترس نیست
همان که در سرما به من تابید
▧ تصویر در دسترس نیست
کاش دریا هم مال من میشد...
▧ تصویر در دسترس نیست
دور از مردم شهر
▧ تصویر در دسترس نیست
دور از این هیاهوی دیوانه
این شلوغی
▧ تصویر در دسترس نیست
دور از صداهای نا هنجار
▧ تصویر در دسترس نیست
وای به راستی خسته ام من
▧ تصویر در دسترس نیست
کنار دریا در انتظار سپیده
▧ تصویر در دسترس نیست
نور برچینم...سرور برچینم..
▧ تصویر در دسترس نیست
تنهایی برو خدا حافظ!!!
▧ تصویر در دسترس نیست
و من باز زیر درخت خیال..
▧ تصویر در دسترس نیست
روی چمنزار سبز..کنار کلبه ی دوست..
▧ تصویر در دسترس نیست
به پای خود می زنم بوسه..
بمان! استوار بمان!
▧ تصویر در دسترس نیست
روز موعود می رسد روزی..
▧ تصویر در دسترس نیست
تو فقط استوار بمان و کم نیار
▧ تصویر در دسترس نیست
امروز دریا چه آرام است..
▧ تصویر در دسترس نیست
بجوش دریا..که موج می خواهم..
▧ تصویر در دسترس نیست
بجوش دریا که من در انتظارم..
▧ تصویر در دسترس نیست
بجوش دریا که من در انتظارم..
▧ تصویر در دسترس نیست
بتاب خورشید بتاب بر من..
▧ تصویر در دسترس نیست
بتاب بر من که من در انتظارم
▧ تصویر در دسترس نیست
نمی بینی..برف سخت سوزان است...
▧ تصویر در دسترس نیست
چقدر دلم برای کودکیم تنگ میشود
▧ تصویر در دسترس نیست
mojde
ماهی
مطلب خیلی خوبی بود.ممنون بهروز
mojde,
خوش اومدی مژده جون...ممنون عزیزم
zrnznn
نمایش یا پنهان متن
به زن ترکه میگن چه جوری جلوگیری می کنی؟ میگه با پیت حلبی !! میگن چه جوری؟ میگه آقامون قدش کوتاهه میره رو پیت حلبی وامیسته وقتی موقعش شد ، میزنم زیر پیتخواهرییییییییییییییییییییییییی مهربونممممممممممم عیدتتتتتتتتتتتتتتتتت مبارکککککککککک
بندری
حورا
سلام .
اومدم خونتون بازدید و جوابو یکی میکنم
من خودشم
مثبتیم دیگه
بهترین خاطراته . میدونم چه حسی دارین
تولدتون مبارک
ماهی
مثبتیم دیگه
توی خیابون که راه می رفتیم به پسرا در گوش من متلک می گفت.منم غش می کردم از خنده.می گفت حرمت چادرمو نگه می دارم وگرنه بلند می گفتم
آره دوستی ما برای همه عجیب بود.حتی خونواده هامون.
پیدا کردنش سخت نیست.شماره خونه باباشو دارم.اما خب آدما در طول زمان عوض میشن.بچگی دنیای پاک و خوبیه.اون موقع هر دو بچه بودیم و فقط از همدیگه دوستی می خواستیم
شایدم امشب بگردم شماره شو پیدا کنم بهش زنگ بزنم
مرسی حورا جان!
آخرین ورود: امروز, 07:39
شما در حال مشاهده نسخه کامل سایت هستید. ←نسخه موبایل→