₪ انجمن بوف بوفی ₪ » هنر و ادبیات » ••●می خوام حرفی بزنم که چند وقته داره عذابم میده ●••
آبان
9
ساعت: (فنلاند)
امروز: یکشنبه، 9 آبان 1395 (30 اکتبر 2016)
Tänään: Sunnuntai, 30 Lokakuuta 2016
سالروز عضویت garfild
به آرشیو بوف بوفی خوش آمدید این مجموعه انجمن ایرانیان فنلاند (فروم iranian.fi) و شامل ۲۹۰٬۸۸۴ نوشته از ۱٬۱۷۷ نویسنده است که در فاصلهٔ بهمن ۱۳۸۹ تا بهمن ۱۳۹۵ منتشر شده‌اند و بدون تغییر در دسترس قرار گرفته‌اند.
ثبت‌نام و ارسال نوشته در این وب‌سایت امکان‌پذیر نیست. چنانچه نوشته‌ای متعلق به شماست و مایل نیستید در آرشیو باقی بماند، می‌توانید از طریق گزینهٔ «گزارش» در زیر همان نوشته، درخواست حذف آن را ثبت کنید.


₪ انجمن بوف بوفی ₪ » هنر و ادبیات » ••●می خوام حرفی بزنم که چند وقته داره عذابم میده ●••

یک نت روی دیوار انجمن pAshMak
1 هفته پیش

آدرس جدید سایت:
www.boooofi.com

1 2


••●می خوام حرفی بزنم که چند وقته داره عذابم میده ●••

610 بازدید، 34 پست، نویسنده: KuRoSh

  • KuRoSh

    می خوام بگم از حال و روزم از حالی که بخاطر بعضی آدم ها به وجود اومده
    آبجی گیلاسی یادته بهت گفتم یه پرسه هست باید بگذره ولی دیگه به زیر گلوم رسیده
    دیگه نمی تونم نگهش دارم شاید این طوری راحت بشم
    همین جا باز میگم آبجی گیلاسی انقدر برام مهم و عزیز هستی :8: که حد نداره .همیشه منو با راهنمایی هات کمک کردی کی میشه این بزرگیت رو جبران کنم :58:



    تصویر در دسترس نیست



    دلم گرفته از این روزگار سخت ، از اینکه آدما شدن برگهای پاییزی هر کدومشون یه رنگن همه شدن دروغگو دیگه راست حرف زدن شده تعجب، تازه همه دروغ های خودشونو باور دارن باور کردن که دارن راست حرف می زنن ،خیلی خسته کنندس وقتی می دونی که دارن باهات دروغ حرف می زنن ،دارن الکی دلتو بدست میارن ولی می خوای باور کنی می خوای به خودت دروغ بگی خدایا دروغ شده حقیقت زندگی، خودمون داریم باورش می کنیم داریم باهاش زندگی می کنیم خیلی اذیت می شی می دونی که همه چی دروغه ولی داری با همون دروغها زندگی می کنی دلتو با همون دروغ گرم می کنی چون می خوای دلتو آروم کنی سخته ،گوش کردن سخته ، به حرفایی که خیلی شیرینه اما دروغه دل آدم کنده می شه از این همه فریب و حیله کاش دروغ راست زندگی بود

    تصویر در دسترس نیست


    سرم درد میکنه.صدای موسیقی رو تا آخرین حد بلند کردم.خونه داره میلرزه.منم دارم میلرزم.نمیدونم از سرما دارم میلرزم یا از اضطراب.سرم سنگین شده.انگار همهء دنیا دور سرم میچرخه.دارم لورینا گوش میدم.
    تلفن زنگ میزنه،برنمیدارم.حوصله حرف زدن با هیچکس رو ندارم.
    دیشب تا صبح بیدار بودم و به شدت خسته ام.حالم میخواد بهم بخوره.تمام تنم درد میکنه.دستام شده مثل یه تیکه یخ،سرد سرد،مثل دستای مرده.
    برادرم نگرانه که من همهء روز رو باید تنها باشم.من نگرانم که نکنه کسی زودتر از همیشه خونه بیاد.دلم میخواد تنها باشم.از نگاهای کنجکاوشون خسته شدم.از این سؤال مسخره که چرا چیزی نمیخوری؟چرا حالت بده؟خسته شدم.
    دلم میخواد داد بزنم سرشون و بگم به شما چه؟چرا انقدر ازم سؤال میکنید؟نمیخوام بخورم،میخوام بمیرم.برای مرگمم باید از شما اجازه بگیرم؟
    دلم میخواد برم یه جایی که هیچکس منو نشناسه.هیچ کس ازم هیچ سؤالی نپرسه.هیچکس کاری به کارم نداشته باشه.بذارن به حال خودم باشم.
    دلم میخواد برف بباره.دلم برای راه رفتنای بی مقصدم زیر برف تنگ شده.دلم میخواد راه برم و برف بخوره توی صورتم.دلم میخواد پاهام تا زانو توی برف فرو بره و انگشتام از سرما بی حس بشن.دلم میخواد یه کلبهء برفی درست کنم وسط یه جنگل بزرگ ِ پر از برف.بعد تنهای تنها برم توی اون کلبه و آروم دراز بکشم و خیره بشم به سقفش و منتظر بمونم تا کم کم مرگ بیاد و من رو سوار اسب سفیدش بکنه و چهارنعل از زمین دور بشه و بره توی آسمون.من محکم بغلش کنم و اون همینطور بالا و بالاتر بره تا دیگه هیچ اثری از زمین دیده نشه.
    هیچوقت توی زندگیم انقدر خسته نشده بودم.ولی الان دیگه واقعاْ بریدم.از خودم بدم میاد.حقمه، هرچی که به سرم میاد تقصیر خودمه.چه بهتر که آدم احمقی مثل من بمیره.دنیا پر از آدمای احمقه.یکی کمتر بشه آب از آب تکون نمیخوره.
    تازه خیلیا راحت میشن و از دستم نجات پیدا میکنن.
    تمام دیشب رو فکر میکردم.قلبم انقدر تند و با شدت میزد،که احساس میکردم الان قفسه سینم رو میشکونه و میپره بیرون.
    به این نتیجه رسیدم که من نمیتونم بدون عشق زندگی کنم،ولی با عشق هم نمیتونم،آخه عشق تو این دنیا برای هیچکس مفهومی نداره.اینجا زندگی اونقدر مسخره


    نیست که کسی بخواد با عشق روزگارش رو بگذرونه.
    اینجا اگه بخوای از عشق حرف بزنی بهت میگن،برو بچه جون!گشنگی نکشیدی که عاشقی از یادت بره.
    پس بهتره که اصلاْ زندگی نکنم.انگار عشق فقط یه قصهء قدیمی ِ و انگار من یاد نگرفتم که نمیشه توی قصه ها زندگی کرد.من زیادی رومانتیکم.زیادی رؤیایی فکر میکنم.نمیدونم که همهء شاهزاده های سفید پوش مردن.نمیخوام باور کنم که دیگه هیچ شاهزاده ای نیست و هیچ اسب سفیدی باقی نمونده که بخوام باهاش از اینجا برم.من فکر میکنم زیبای خفته وجود داره.فکر میکنم عشق میتونه حتی مرده رو زنده کنه.مثل سفید برفی که با بوسهء شاهزاده از خواب مرگ بیدار شد.نمیتونم باور کنم که سیندرلا یه قصه س.پری ِدریایی وجود نداره.من هنوزم وقتی کنار دریا میرم چشم از دریا برنمیدارم که وقتی پری دریایی سرشو از آب میاره بیرون بتونم توی همون یه لحظهء کوتاه ببینمش.
    برام مهم نیست که بهم میخندن.مهم نیست که درباره م چی میگن.من همهء این قصه ها رو باور دارم.من نمیخوام توی دنیایی زندگی کنم که نه پری دریایی داره،نه سفید برفی،نه سیندرلا، نه شاهزاده و نه عشق.
    من از دنیای بدون عشق متنفرم.از آدمایی که مثل ماشین از کنار هم عبور میکنن،از روی عادت به هم سلام میکنن،از روی عادت میخندن،از روی عادت زندگی میکنن متنفرم.
    دلم میخواد برم و توی قصه ها زندگی کنم.اونجا که دنیا رنگی و قشنگ و پر از مهربونیه.اونجا که تو رو به خاطر عاشق بودن سرزنش نمیکنن.اونجا که همیشه خوبی و عشق و مهربونی برنده س،و آخر قصه ها همیشه خوب تموم میشه.اونجا که حتی قویترین طلسمها با نیروی جادویی عشق باطل میشه.دلم میخواد برم تو قصه ها زندگی کنم. از نفس کشیدن توی این هوای مسموم متنفرم.




  • Ahora Quien

    وایییی دلم پوکیدددددددد .. چرا اینطوری آخه :2:

  • حورا

    :79:

    آقا کوروش سعی کنید اینو ملکه ذهن کنین که هر گز از کسی توقع نداشته باشید و از کسی ناراحت نشید. باور کنید زندگی آسون میشه . :46:


  • Kishe Mehr

    عزیزم ، بارها شده به دیگران بخاطر خودشون خوبی کردم فکر میکردن که دارم بهشون بدی میکنم و در حقشون کوتاهی میکنم.... جالبه معمولا نمیدونن که بخاطر خودش اون کارها رو میکردم تا وقتی که علت کارهام رو بهشون بگم... فقط خدا کنه که در اخرش معنی حرفاتو بفهمه اگه نفهمه تا اخر عمرت عذابشو میکشی...

    هیچ وقت هم اشکاتو به پای کسی نریز، چون هیچ کسی ارزشش رو نداره، اونی هم که ارزشش رو داره تو رو به گریه نمی اندازه :1:


  • maryamlondon1

    معلومه تو این دوروز چه خبر شده :62: یکی به من بگه چه شده برام پیام بفرستید لطفا :62:

  • kamal313


  • sib

    نمیخواستم اینو بگم ولی میگم.بالای منبر هم نمیخوام برم ولی منم به این مرحله ای که تو توش هستی یه روزی رسیدم.نمیخوام تظاهر به چیزی کنمااااا دارم واقعیتو میگم.همه این حسایی که میگی تجربه کردم.ولی بدم نشد برام.الان به جایی رسیدم که فهمیدم از هیچ کس حتی نزدیکترین کسام هم نباید توقع داشته باشم.چون هر کسی اول اول به منافع خودش فکر میکنه.الان میدونم فقط خودمم که باید هوای خودمو داشته باشم.نباید واسه خوشحال بودن و احساس خوشبختی کردن به دیگران متکی باشم و منتظر باشم کس دیگه این این حس خوشبختی رو بهم بده.این که واسه خوشحال بودن فقط به خودت متکی باشی خیلی حس خوبیه.ولی همه اینا دلیل نمیشه از ذهنیتت نسبت به عشق و این چیزا دست بکشی.فقط نباید بزاری این مسئله دنیا رو به کامت تلخ کنه.مطمئن باش یه روز یکی پیدا میشه که مثل تو فکر کنه و حرفتو بفهمه .فقط بایید صبر کنی :1:

  • zrnznn

    کوروش جون طوربه خدا اینطوری صحبت نکن.....حرفات داره شبیه حرفهای کسی میشد که زندگی منو .....آتیش زد......اصلاً دوست ندارم از این حرفها بشنوم.....طوربخدا خوب شو 463

  • Aramesh

    کوروش فسقلی,
    لطفاً باکستو چک کن کوروش جان..
    پیغام داری عزیزم.. ...


  • garfild

    تمام این حسها و مشکلات رو منم دارم ولی فکر نکنم بشه کاریش کرد :2:
    نقل قول: کوروش فسقلی
    دلم میخواد داد بزنم سرشون و بگم به شما چه؟چرا انقدر ازم سؤال میکنید؟نمیخوام بخورم،میخوام بمیرم.برای مرگمم باید از شما اجازه بگیرم؟
    دلم میخواد برم یه جایی که هیچکس منو نشناسه.هیچ کس ازم هیچ سؤالی نپرسه.هیچکس کاری به کارم نداشته باشه.بذارن به حال خودم باشم.

    :2: :101: :101: :20:


  • gilas

    نقل قول: کوروش فسقلی
    همین جا باز میگم آبجی گیلاسی انقدر برام مهم و عزیز هستی که حد نداره .همیشه منو با راهنمایی هات کمک کردی کی میشه این بزرگیت رو جبران کنم

    هر کاری کردم و هر چی گفتم حق خواهری بوده که باید ادا میشده 786

    نقل قول: کوروش فسقلی
    آبجی گیلاسی یادته بهت گفتم یه پرسه هست باید بگذره ولی دیگه به زیر گلوم رسیده

    پس بالاخره روز شمارت تموم شد
    اینم خودش خوبه :3:

    نمایش یا پنهان متنتوضیح کوچولو :
    این تاپیک و حرفا هیچ ربطی به موضواعت اخیر نداره مربوط به روزشماری هستش که یه مدت تو امضا کوروش کوچیکه بود و یه سری مسائل
    لطفا موضوعات باهم قاطی نکیند
    اگر اینو گفتم برای اینه تو چند تا تاپیک اسم من برده شده با موضوعات مختلف گفتم که اشتباه برداشت نشه همین 824


  • KuRoSh

    نقل قول: حورا
    آقا کوروش سعی کنید اینو ملکه ذهن کنین که هر گز از کسی توقع نداشته باشید و از کسی ناراحت نشید. باور کنید زندگی آسون میشه .

    حورا جان نمی دونم از کسی توقعی ندارم از دست آدم ها خسته شدم از همه آدم ها نه فقط یک نفر دیگه متن دورغ رو دوباره بخونی فکر کنم جوابت رو بگیری انقدر که من زندگی رو آسون گرفتم
    نقل قول: Kishe Mehr
    هیچ وقت هم اشکاتو به پای کسی نریز، چون هیچ کسی ارزشش رو نداره، اونی هم که ارزشش رو داره تو رو به گریه نمی اندازه

    سعید جان من اشکام رو برای بهترین هام میریزنم نه برای هر کس و ناکسی که هیچ ارزشی برام ندارن
    نقل قول: Kishe Mehr
    عزیزم ، بارها شده به دیگران بخاطر خودشون خوبی کردم فکر میکردن که دارم بهشون بدی میکنم و در حقشون کوتاهی میکنم.... جالبه معمولا نمیدونن که بخاطر خودش اون کارها رو میکردم تا وقتی که علت کارهام رو بهشون بگم... فقط خدا کنه که در اخرش معنی حرفاتو بفهمه اگه نفهمه تا اخر عمرت عذابشو میکشی...


    نقل قول: maryamlondon1
    معلومه تو این دوروز چه خبر شده

    خبری نیست مامی دلم گرفته بود از بعضی آدم ها
    نقل قول: sib
    نمیخواستم اینو بگم ولی میگم.بالای منبر هم نمیخوام برم ولی منم به این مرحله ای که تو توش هستی یه روزی رسیدم.نمیخوام تظاهر به چیزی کنمااااا دارم واقعیتو میگم.همه این حسایی که میگی تجربه کردم.ولی بدم نشد برام.الان به جایی رسیدم که فهمیدم از هیچ کس حتی نزدیکترین کسام هم نباید توقع داشته باشم.چون هر کسی اول اول به منافع خودش فکر میکنه.الان میدونم فقط خودمم که باید هوای خودمو داشته باشم.نباید واسه خوشحال بودن و احساس خوشبختی کردن به دیگران متکی باشم و منتظر باشم کس دیگه این این حس خوشبختی رو بهم بده.این که واسه خوشحال بودن فقط به خودت متکی باشی خیلی حس خوبیه.ولی همه اینا دلیل نمیشه از ذهنیتت نسبت به عشق و این چیزا دست بکشی.فقط نباید بزاری این مسئله دنیا رو به کامت تلخ کنه.مطمئن باش یه روز یکی پیدا میشه که مثل تو فکر کنه و حرفتو بفهمه .فقط بایید صبر کنی
    ممنون سیب عزیز از نظرت
    بعضی مواقع انسان ها هیچ موقع بوی عشق رو متوجه نمیشند سیب عزیز و عشق طرف رو هم زیر پا له می کنند ای کاش کسانی که بهشون ابراز علاقه می کردیم درکمون کنند و بفهمند
    بازم ممنونم از نظرت خانومی
    نقل قول: zrnznn
    کوروش جون طوربه خدا اینطوری صحبت نکن.....حرفات داره شبیه حرفهای کسی میشد که زندگی منو .....آتیش زد......اصلاً دوست ندارم از این حرفها بشنوم.....طوربخدا خوب شو
    چیزی نشده آبجی خودم حواسم خیلی بیشتراز این حرفا حمع هست
    نقل قول: Aramesh
    لطفاً باکستو چک کن کوروش جان..پیغام داری عزیزم.. ...

    چک کردم آبجی فردا جواب میدم بهت
    نقل قول: garfild
    تمام این حسها و مشکلات رو منم دارم ولی فکر نکنم بشه کاریش کرد

    واقعان نمیشه کاریش کرد انسان ها اگر خوب باشن همه تعجب می کنند و فکر می کنند انسان خوب وجود نداره


  • KuRoSh

    نقل قول: gilas
    هر کاری کردم و هر چی گفتم حق خواهری بوده که باید ادا میشده

    کاری که کردی برام خیلی با ارزش بود :8:
    نقل قول: gilas
    پس بالاخره روز شمارت تموم شد اینم خودش خوبه

    اره بالاخره سر رسید و مجبور شدم درد کنه رو برزم رو فرش :1:
    الان خیلی راحتر ترم :1:
    نقل قول: gilas
    این تاپیک و حرفا هیچ ربطی به موضواعت اخیر نداره مربوط به روزشماری هستش که یه مدت تو امضا کوروش کوچیکه بود و یه سری مسائللطفا موضوعات باهم قاطی نکیند

    آی گفتی خانومی الان فکر کنم خیلی از دوستان برداشتاشون اشتباه شده باشه و با قضیه دیگه مرتبط بدونند این چیزایی که گفتم برای تازگی ها نیست برای خیلی وقت پیش هست و مربوط به بچه های سایت هم نمشه خواهشن اشتباه برداشت نکنید:1:
    نقل قول: gilas
    اگر اینو گفتم برای اینه تو چند تا تاپیک اسم من برده شده با موضوعات مختلف گفتم که اشتباه برداشت نشه همین

    خوب کاری کردی گفتی :1:


  • KuRoSh

    نقل قول: sib
    مگه من گفتم عشق چیز بدیه؟مگه من گفتم بی تجربه ای؟

    نه منظور شما این نبود می دونم من باید تیکه تیکه نقل قول می کردم
    نقل قول: sib
    منظورم این بود که همه اینجوری فکر نمیکنن پس باید صبر کرد تا یکی پیدا شه اینجوری فکر کنه و نباید خودمونو بکوبیم به در و دیوار و بخوایم بمیریم اگه همه مثل ما فکر نمیکنن.
    بله می دونم حالا بیایم یکی پیدا نشه اون وقت چی :4:
    نقل قول: sib
    اصلا نا امید باش.چرا دعوا میکنی خب.خواستم خواهرانه نظرمو گفته باشم.اصلا هیچی نمیگم دیگه.


  • shaparak64

    الهییییییییییی :2:
    ببین داداشم :6: کاش میتونستم یکم از درد دلمو برات بگم ؛ اگه یه چیزایی رو برات تعریف کنم، میفهمی که آدمای مثل تو کم نیستن ، حالا به قول سانازی اونم یه موقعی این دوره رو گذرونده و بعد یه چیزایی از زندگش دستش اومده، تجربه ای که شک ندارم خیلیا گذروندنش، ما هم همینطوریم ، این یه دوره است که میگذره
    نقل قول: کوروش فسقلی
    بعضی مواقع انسان ها هیچ موقع بوی عشق رو متوجه نمیشند سیب عزیز و عشق طرف رو هم زیر پا له می کنند ای کاش کسانی که بهشون ابراز علاقه می کردیم درکمون کنند و بفهمند

    میفهمم چی میگیا ، اما اینو یادت نره که بعضیا برای تو ساخته نشدن، بعضی عشقا یه طرفه س، ممکنه تو عاشق کسی بشی که کوچکتررررین حسی به تو نداره، نمیشه بهش خرده بگیری ، چون این انتخاب حق طبیعیه همه ِی آدماس گلم، که خب گاهی هم به شکستن و خورد شدن یه عده ای می انجامه :2:
    :46:


  • هاچو هاچو

    داداش جلال خوب کردی حرف دلتو گفتی به رفیقات :11: نمیدونم قضیت چیه،ولی بدون که حتی در سخترین شرایط هم خدا هیچ وقت تنهات نمیذاره :8:
    نمایش یا پنهان متن باید بیشتر توضیح بدی تا بتونم چیزی بگم :2:

    نمایش یا پنهان متنکاش میتونسم برات کاری بکنم داداش :2:


  • ali41

    کوروش عزیزم همین که صادقانه احساستو گفتی نشون از دل پاکت داره عزیزم :6: من وقتی تو رو دیدم خدا میدونه احساس خوبی بهت پیدا کردم
    تو مهربون و دوست داشتنی هستی :6: فقط بعنوان برادر بزرگتر میگم گاهی که دلت میگیره بشین با خدا حرف بزن قطعا آروم میشی ... اینا همون دردهایست که منم تو زندگی مدلهای مختلفشو تجربه کردم .... سالها تنها بودم و فقط من بودمو خدا ..... خیلی دلم میگرفت وقتی حتی نمیتونستم بچمو ببینم ..... در اوج تنهایی حفظ خودم خیلی سخت بود ولی گذشت .... نتیجه درد میتونه زیبا باشه فقط باید بخدا توکل کنی و از اون بخوای ....... دل شکسته ماوای خداست پس خدا رو تو دلت تنها نزار
    از خدا میخوام هیچ دلی نشکنه .... ازش میخوام همه خطاهامونو ببخشه و توان تحمل دردو به ما بده ....
    پروردگارا خود را تقدیم تو میدارم ، با من کن و از من ساز آنچه خود اراده کنی ، مشکلاتم را بگیر تا بر اراده ات گردن نهنم و توان مقابله با حقیقت درونم را پیدا کنم .... محبت راز هستی و امید راز ادامه زندگیست ..... با محبت و امیدوار به مسیرت ادامه بده برادر خوبم :11:


  • sotude

    نقل قول: کوروش فسقلی
    دلم گرفته از این روزگار سخت

    کوروش جان منم دلم گرفته با خوندن متنت خیلی گریه کردم کسی رو ندارم حرفهامو بهش بزنم توی این زندگی بقول عمو علی محبت حرف اولو میزنه که گاهی کمیابه و غرور آدم هم نمیزاره گدایی کنه
    منم مثل تو همین الان دلم میخواد تنها باشم تنهای تنها بدور از همه چی بدور از همه کس احتیاج به یه تنهاییه مطلق دارم خودم و خدای خودم تا بتونم با خودم کنار بیام
    دیگه نمیتونم بنویسم شرمنده

پاسخ سریع   پاسخ   
1 نفر در حال مشاهده اين تاپيک هست: 1 ميهمان، 0 کاربر: