ساعت: (فنلاند)
امروز: یکشنبه، 9 آبان 1395 (30 اکتبر 2016)
Tänään: Sunnuntai, 30 Lokakuuta 2016
سالروز عضویت garfild
به آرشیو بوف بوفی خوش آمدید این مجموعه انجمن ایرانیان فنلاند (فروم iranian.fi) و شامل ۲۹۰٬۸۸۴ نوشته از ۱٬۱۷۷ نویسنده است که در فاصلهٔ بهمن ۱۳۸۹ تا بهمن ۱۳۹۵ منتشر شدهاند و بدون تغییر در دسترس قرار گرفتهاند.
ثبتنام و ارسال نوشته در این وبسایت امکانپذیر نیست. چنانچه نوشتهای متعلق به شماست و مایل نیستید در آرشیو باقی بماند، میتوانید از طریق گزینهٔ «گزارش» در زیر همان نوشته، درخواست حذف آن را ثبت کنید.
یک نت روی دیوار انجمن
pAshMak
1 هفته پیش
آدرس جدید سایت:
www.boooofi.com
••●می خوام حرفی بزنم که چند وقته داره عذابم میده ●••
KuRoSh
آبجی گیلاسی یادته بهت گفتم یه پرسه هست باید بگذره ولی دیگه به زیر گلوم رسیده
دیگه نمی تونم نگهش دارم شاید این طوری راحت بشم
همین جا باز میگم آبجی گیلاسی انقدر برام مهم و عزیز هستی
دلم گرفته از این روزگار سخت ، از اینکه آدما شدن برگهای پاییزی هر کدومشون یه رنگن همه شدن دروغگو دیگه راست حرف زدن شده تعجب، تازه همه دروغ های خودشونو باور دارن باور کردن که دارن راست حرف می زنن ،خیلی خسته کنندس وقتی می دونی که دارن باهات دروغ حرف می زنن ،دارن الکی دلتو بدست میارن ولی می خوای باور کنی می خوای به خودت دروغ بگی خدایا دروغ شده حقیقت زندگی، خودمون داریم باورش می کنیم داریم باهاش زندگی می کنیم خیلی اذیت می شی می دونی که همه چی دروغه ولی داری با همون دروغها زندگی می کنی دلتو با همون دروغ گرم می کنی چون می خوای دلتو آروم کنی سخته ،گوش کردن سخته ، به حرفایی که خیلی شیرینه اما دروغه دل آدم کنده می شه از این همه فریب و حیله کاش دروغ راست زندگی بود
سرم درد میکنه.صدای موسیقی رو تا آخرین حد بلند کردم.خونه داره میلرزه.منم دارم میلرزم.نمیدونم از سرما دارم میلرزم یا از اضطراب.سرم سنگین شده.انگار همهء دنیا دور سرم میچرخه.دارم لورینا گوش میدم.
تلفن زنگ میزنه،برنمیدارم.حوصله حرف زدن با هیچکس رو ندارم.
دیشب تا صبح بیدار بودم و به شدت خسته ام.حالم میخواد بهم بخوره.تمام تنم درد میکنه.دستام شده مثل یه تیکه یخ،سرد سرد،مثل دستای مرده.
برادرم نگرانه که من همهء روز رو باید تنها باشم.من نگرانم که نکنه کسی زودتر از همیشه خونه بیاد.دلم میخواد تنها باشم.از نگاهای کنجکاوشون خسته شدم.از این سؤال مسخره که چرا چیزی نمیخوری؟چرا حالت بده؟خسته شدم.
دلم میخواد داد بزنم سرشون و بگم به شما چه؟چرا انقدر ازم سؤال میکنید؟نمیخوام بخورم،میخوام بمیرم.برای مرگمم باید از شما اجازه بگیرم؟
دلم میخواد برم یه جایی که هیچکس منو نشناسه.هیچ کس ازم هیچ سؤالی نپرسه.هیچکس کاری به کارم نداشته باشه.بذارن به حال خودم باشم.
دلم میخواد برف بباره.دلم برای راه رفتنای بی مقصدم زیر برف تنگ شده.دلم میخواد راه برم و برف بخوره توی صورتم.دلم میخواد پاهام تا زانو توی برف فرو بره و انگشتام از سرما بی حس بشن.دلم میخواد یه کلبهء برفی درست کنم وسط یه جنگل بزرگ ِ پر از برف.بعد تنهای تنها برم توی اون کلبه و آروم دراز بکشم و خیره بشم به سقفش و منتظر بمونم تا کم کم مرگ بیاد و من رو سوار اسب سفیدش بکنه و چهارنعل از زمین دور بشه و بره توی آسمون.من محکم بغلش کنم و اون همینطور بالا و بالاتر بره تا دیگه هیچ اثری از زمین دیده نشه.
هیچوقت توی زندگیم انقدر خسته نشده بودم.ولی الان دیگه واقعاْ بریدم.از خودم بدم میاد.حقمه، هرچی که به سرم میاد تقصیر خودمه.چه بهتر که آدم احمقی مثل من بمیره.دنیا پر از آدمای احمقه.یکی کمتر بشه آب از آب تکون نمیخوره.
تازه خیلیا راحت میشن و از دستم نجات پیدا میکنن.
تمام دیشب رو فکر میکردم.قلبم انقدر تند و با شدت میزد،که احساس میکردم الان قفسه سینم رو میشکونه و میپره بیرون.
به این نتیجه رسیدم که من نمیتونم بدون عشق زندگی کنم،ولی با عشق هم نمیتونم،آخه عشق تو این دنیا برای هیچکس مفهومی نداره.اینجا زندگی اونقدر مسخره
نیست که کسی بخواد با عشق روزگارش رو بگذرونه.
اینجا اگه بخوای از عشق حرف بزنی بهت میگن،برو بچه جون!گشنگی نکشیدی که عاشقی از یادت بره.
پس بهتره که اصلاْ زندگی نکنم.انگار عشق فقط یه قصهء قدیمی ِ و انگار من یاد نگرفتم که نمیشه توی قصه ها زندگی کرد.من زیادی رومانتیکم.زیادی رؤیایی فکر میکنم.نمیدونم که همهء شاهزاده های سفید پوش مردن.نمیخوام باور کنم که دیگه هیچ شاهزاده ای نیست و هیچ اسب سفیدی باقی نمونده که بخوام باهاش از اینجا برم.من فکر میکنم زیبای خفته وجود داره.فکر میکنم عشق میتونه حتی مرده رو زنده کنه.مثل سفید برفی که با بوسهء شاهزاده از خواب مرگ بیدار شد.نمیتونم باور کنم که سیندرلا یه قصه س.پری ِدریایی وجود نداره.من هنوزم وقتی کنار دریا میرم چشم از دریا برنمیدارم که وقتی پری دریایی سرشو از آب میاره بیرون بتونم توی همون یه لحظهء کوتاه ببینمش.
برام مهم نیست که بهم میخندن.مهم نیست که درباره م چی میگن.من همهء این قصه ها رو باور دارم.من نمیخوام توی دنیایی زندگی کنم که نه پری دریایی داره،نه سفید برفی،نه سیندرلا، نه شاهزاده و نه عشق.
من از دنیای بدون عشق متنفرم.از آدمایی که مثل ماشین از کنار هم عبور میکنن،از روی عادت به هم سلام میکنن،از روی عادت میخندن،از روی عادت زندگی میکنن متنفرم.
دلم میخواد برم و توی قصه ها زندگی کنم.اونجا که دنیا رنگی و قشنگ و پر از مهربونیه.اونجا که تو رو به خاطر عاشق بودن سرزنش نمیکنن.اونجا که همیشه خوبی و عشق و مهربونی برنده س،و آخر قصه ها همیشه خوب تموم میشه.اونجا که حتی قویترین طلسمها با نیروی جادویی عشق باطل میشه.دلم میخواد برم تو قصه ها زندگی کنم. از نفس کشیدن توی این هوای مسموم متنفرم.
دلشاد
Ahora Quien
حورا
آقا کوروش سعی کنید اینو ملکه ذهن کنین که هر گز از کسی توقع نداشته باشید و از کسی ناراحت نشید. باور کنید زندگی آسون میشه .
Kishe Mehr
هیچ وقت هم اشکاتو به پای کسی نریز، چون هیچ کسی ارزشش رو نداره، اونی هم که ارزشش رو داره تو رو به گریه نمی اندازه
maryamlondon1
The one
kamal313
sib
zrnznn
Aramesh
لطفاً باکستو چک کن کوروش جان..
پیغام داری عزیزم.. ...
garfild
دلم میخواد برم یه جایی که هیچکس منو نشناسه.هیچ کس ازم هیچ سؤالی نپرسه.هیچکس کاری به کارم نداشته باشه.بذارن به حال خودم باشم.
gilas
هر کاری کردم و هر چی گفتم حق خواهری بوده که باید ادا میشده
پس بالاخره روز شمارت تموم شد
اینم خودش خوبه
نمایش یا پنهان متن
توضیح کوچولو :این تاپیک و حرفا هیچ ربطی به موضواعت اخیر نداره مربوط به روزشماری هستش که یه مدت تو امضا کوروش کوچیکه بود و یه سری مسائل
لطفا موضوعات باهم قاطی نکیند
اگر اینو گفتم برای اینه تو چند تا تاپیک اسم من برده شده با موضوعات مختلف گفتم که اشتباه برداشت نشه همین
KuRoSh
حورا جان نمی دونم از کسی توقعی ندارم از دست آدم ها خسته شدم از همه آدم ها نه فقط یک نفر دیگه متن دورغ رو دوباره بخونی فکر کنم جوابت رو بگیری انقدر که من زندگی رو آسون گرفتم
سعید جان من اشکام رو برای بهترین هام میریزنم نه برای هر کس و ناکسی که هیچ ارزشی برام ندارن
خبری نیست مامی دلم گرفته بود از بعضی آدم ها
بعضی مواقع انسان ها هیچ موقع بوی عشق رو متوجه نمیشند سیب عزیز و عشق طرف رو هم زیر پا له می کنند ای کاش کسانی که بهشون ابراز علاقه می کردیم درکمون کنند و بفهمند
بازم ممنونم از نظرت خانومی
چک کردم آبجی فردا جواب میدم بهت
واقعان نمیشه کاریش کرد انسان ها اگر خوب باشن همه تعجب می کنند و فکر می کنند انسان خوب وجود نداره
KuRoSh
کاری که کردی برام خیلی با ارزش بود
اره بالاخره سر رسید و مجبور شدم درد کنه رو برزم رو فرش
الان خیلی راحتر ترم
آی گفتی خانومی الان فکر کنم خیلی از دوستان برداشتاشون اشتباه شده باشه و با قضیه دیگه مرتبط بدونند این چیزایی که گفتم برای تازگی ها نیست برای خیلی وقت پیش هست و مربوط به بچه های سایت هم نمشه خواهشن اشتباه برداشت نکنید
خوب کاری کردی گفتی
KuRoSh
نه منظور شما این نبود می دونم من باید تیکه تیکه نقل قول می کردم
shaparak64
ببین داداشم
میفهمم چی میگیا ، اما اینو یادت نره که بعضیا برای تو ساخته نشدن، بعضی عشقا یه طرفه س، ممکنه تو عاشق کسی بشی که کوچکتررررین حسی به تو نداره، نمیشه بهش خرده بگیری ، چون این انتخاب حق طبیعیه همه ِی آدماس گلم، که خب گاهی هم به شکستن و خورد شدن یه عده ای می انجامه
هاچو هاچو
نمایش یا پنهان متن
باید بیشتر توضیح بدی تا بتونم چیزی بگمنمایش یا پنهان متن
کاش میتونسم برات کاری بکنم داداشali41
تو مهربون و دوست داشتنی هستی
از خدا میخوام هیچ دلی نشکنه .... ازش میخوام همه خطاهامونو ببخشه و توان تحمل دردو به ما بده ....
پروردگارا خود را تقدیم تو میدارم ، با من کن و از من ساز آنچه خود اراده کنی ، مشکلاتم را بگیر تا بر اراده ات گردن نهنم و توان مقابله با حقیقت درونم را پیدا کنم .... محبت راز هستی و امید راز ادامه زندگیست ..... با محبت و امیدوار به مسیرت ادامه بده برادر خوبم
sotude
کوروش جان منم دلم گرفته با خوندن متنت خیلی گریه کردم کسی رو ندارم حرفهامو بهش بزنم توی این زندگی بقول عمو علی محبت حرف اولو میزنه که گاهی کمیابه و غرور آدم هم نمیزاره گدایی کنه
منم مثل تو همین الان دلم میخواد تنها باشم تنهای تنها بدور از همه چی بدور از همه کس احتیاج به یه تنهاییه مطلق دارم خودم و خدای خودم تا بتونم با خودم کنار بیام
دیگه نمیتونم بنویسم شرمنده
آخرین ورود: امروز, 07:39
شما در حال مشاهده نسخه کامل سایت هستید. ←نسخه موبایل→