₪ انجمن بوف بوفی ₪ » صفحات شخصی کاربران » صفحه شخصی کوروش KuRoSh
1 2 3 4 5 6 7 ... 9 10

بدون عکس

صفحه شخصی کوروش KuRoSh

767 بازدید، 190 پست، نویسنده: KuRoSh

  • KuRoSh

    نقل قول: نغمه
    سلااااااااااااااااااااااااااااااااام و تبرییییییییییییییییییییییک happy birthday تولدت مبارک ایشالا همیشه سلامت و سرزنده باشی

    ممنونم آبجی گلم امیدوارم شما هم همیشه سلامت و سرزنده باشی :8:

    sepehrirani,

    ممنونم سپهر جان


  • zrnznn

    سلامممممممممممم من اومدمممممممم 261
    1 سپاس: کوروش فسقلی

  • KuRoSh

    نقل قول: zrnznn
    سلامممممممممممم من اومدمممممممم

    خوش اومدی مهندس جان


  • KuRoSh

    ناخدای شجاع

    در ایام قدیم یه کشتی باری بود که ناخدای شجاعی داشت.
    یک روز دزدان دریایی به کشتی حمله کردند
    ناخدا گفت : اون پیراهن قرمز منو بیارید، پیراهن رو پوشید و در کنار ملوانانش مردانه جنگید و دزدان را فراری داد.
    از او فلسفه پیراهن قرمز را پرسیدند.
    گفت: برای این است که اگر من زخمی شدم و خونریزی کردم، شما نفهمید و روحیه تان را از دست ندهید.
    چند بار دیگر هم همین اتفاق افتاد و هر بار دزدان در مصاف با کاپیتان پیراهن قرمز شکست می خوردند.
    یک روز دیده بان گفت : 10 تا کشتی دزدان همزمان به ما حمله کرده اند.
    همه وحشت کردند یکی دوید تا پیراهن قرمز کاپیتان را بیاورد.
    کاپیتان که این دفعه حسابی ترسیده بود گفت: پیراهن قرمز لازم نیست،
    اون شلوار قهوه ای منو بیارید !!!! :))))))


  • مامي

    سلااااااااااااااااااااااااااااام صابخونه
    پیشاپیش این روز فرخنده را به شما تبریک می گویم :46:
    روزت مبارک265

    1 سپاس: کوروش فسقلی

  • zrnznn

    سلام کوروشی اومدم یه سر بزنم ...واو چقدر نوشته داری تو خونه ات؟
    یه روز باید بیام همشونو بخونم :3: اومدم عید دیدنی...خونه نیستی؟ :46:

    1 سپاس: کوروش فسقلی

  • KuRoSh

    نقل قول: مامي
    سلااااااااااااااااااااااااااااام صابخونهپیشاپیش این روز فرخنده را به شما تبریک می گویم روزت مبارک

    سلام مامی جان
    خوش اومدی قدم رنجه فرمودید
    ممنونم و مرسی مامی جان533
    نقل قول: zrnznn
    سلام کوروشی اومدم یه سر بزنم ...واو چقدر نوشته داری تو خونه ات؟
    سلام نجمه ای
    خوش اومدی عزیز:8:
    نقل قول: zrnznn
    یه روز باید بیام همشونو بخونم اومدم عید دیدنی...خونه نیستی؟

    الان هستم دوباره تشریف بیارید در خدمتم با گل و شیرینتیتون :4: ازتون پذیرایی کنم

    1 سپاس: zrnznn

  • zrnznn

    نقل قول: کوروش فسقلی
    الان هستم دوباره تشریف بیارید در خدمتم با گل و شیرینتیتون

    اگر راست میگی از میوه و شیرینی خودت ازم پذیراییی کن.....یا نکنه مهمون دعوت کردی و یخچالت خالیه؟؟؟؟ مگه نمیدونستی من شکموام؟! :50:
    اوتارمو نیگاااااااا :5: خوشگله؟ یکی بهم داده گفته شبیهمه..... :93: دوسش دارم البته به خودشم گفتم یه شرطی که لپاشش نرممممممممم نرم باشه:4:

    1 سپاس: کوروش فسقلی

  • KuRoSh

    نقل قول: zrnznn
    اگر راست میگی از میوه و شیرینی خودت ازم پذیراییی کن

    بفرما بفرما نیگاه کن چقدر عزیز برات رفتم از درخت چیندم تازه تازه اس :9:

    نقل قول: zrnznn
    یا نکنه مهمون دعوت کردی و یخچالت خالیه؟؟؟؟

    از سری قبلی که خالی کردی هنوز همون طوری مونده که شما بیایی برم از باغتون میوه کش برم بیارم با هم بخوریم :4:
    نقل قول: zrnznn
    مگه نمیدونستی من شکموام؟!

    چرا می دونستم شما مگه نمی دونستی:4:
    نقل قول: zrnznn
    اوتارمو نیگاااااااا خوشگله؟

    وااااااااااااااااای چقدر قشنگه :93:
    نقل قول: zrnznn
    یکی بهم داده گفته شبیهمه.....

    راست هم گفته طفلی :93: مثل یه سیب می مونید که از وسط یه گاز زدی بهش :23:
    نقل قول: zrnznn
    دوسش دارم البته به خودشم گفتم یه شرطی که لپاشش نرممممممممم نرم باشه

    منم همین طور :9: نرم نرمه من امتحان کردم شما هم امتحان کن :74:


  • zrnznn

    سلامممم کوروشیییییییییی اومدم خونت عید مبارککککک 282 282


    نامت چه بود؟
    آدم

    فرزند؟
    من را نه مادری نه پدری، بنویس اولین یتیم خلقت

    محل تولد؟
    بهشت پاك

    اینك محل سكونت؟
    زمین خاك

    آن چیست بر گرده نهادی؟
    امانت است

    قدت؟
    روزی چنان بلند كه همسایه خدا،اینك به قدر سایه بختم به روی خاك

    اعضاء خانواده؟
    حوای خوب و پاك ، قابیل خشمناك ، هابیل زیر خاك

    روز تولدت؟
    روز جمعه، به گمانم روز عشق

    رنگت؟
    اینك فقط سیاه ، ز شرم چنان گناه

    چشمت؟
    رنگی به رنگ بارش باران ، كه ببارد ز آسمان

    وزنت ؟
    نه آنچنان سبك كه پرم دئر هوای دوست ... نه آ نچنان وزین كه نشینم بر این خاك

    جنست ؟
    نیمی مرا ز خاك ، نیمی دگر خدا

    شغلت ؟
    در كار كشت امیدم

    شاكی تو ؟
    خدا

    نام وكیل ؟
    آن هم خدا

    جرمت؟
    یك سیب از درخت وسوسه

    تنها همین ؟
    همین
    !!!!
    حكمت؟
    تبعید در زمین

    همدست در گناه؟
    حوای آشنا

    ترسیده ای؟
    كمی

    ز چه؟
    كه شوم اسیر خاك

    آیا كسی به ملاقاتت آمده؟
    بلی

    كه؟
    گاهی فقط خدا

    داری گلایه ای؟
    دیگر گلایه نه؟، ولی...

    ولی چه ؟
    حكمی چنین آن هم یك گناه!!؟

    دلتنگ گشته ای ؟
    زیاد

    برای كه؟
    تنها خدا

    آورده ای سند؟
    بلی

    چه ؟
    دو قطره اشك

    داری تو ضامنی؟
    بلی

    چه كسی ؟
    تنها كسم خدا

    در آ خرین دفاع؟
    می خوانمش كه چنان اجابت كند دعا

    1 سپاس: کوروش فسقلی

  • KuRoSh

    نقل قول: zrnznn
    سلامممم کوروشیییییییییی اومدم خونت عید مبارککککک

    سلام نجمه ایییییییییییییییییی
    خوش اومدی
    عید شما هم مبارک

    مطلب قشنگی بود مرسی 533


  • Cyrus66

    نقل قول: کوروش فسقلی
    هر روز یک داستان و مطلب جالب
    در صفحه شخصی فسقلی




    403 806

    1 سپاس: کوروش فسقلی

  • zrnznn

    کوروشی سلام خوبی؟
    نمیدونم چرا یهو دلم هوس کرد بیام خونت...... :1:
    کوروشیییییییییی دلم خیلییی گرفته.... :2:

    1 سپاس: کوروش فسقلی

  • KuRoSh

    Cyrus66,
    خیلی لطف کردید صفا آوردید به خونه کوچولو و فسقلی بنده :8:
    نقل قول: zrnznn
    کوروشی سلام خوبی؟نمیدونم چرا یهو دلم هوس کرد بیام خونت...... کوروشیییییییییی دلم خیلییی گرفته....

    سلام نجمه جونم خوبم خودت خوبی
    چرا :2:

    1 سپاس: zrnznn

  • KuRoSh

    قضاوت

    پس از رسيدن يک تماس تلفنی برای يک عمل جراحی اورژانسی، پزشک با عجله راهی بيمارستا...ن شد ,,, او پس از اينکه جواب تلفن را داد، بلافاصله لباسهايش را عوض کرد و مستقيم وارد بخش جراحی شد ,,,
    او پدر پسر را ديد که در راهرو می رفت و می آمد و منتظر دکتر بود. به محض ديدن دکتر، پدر داد زد: چرا اينقدر طول کشيد تا بيايی؟ مگر نميدانی زندگی پسر من در خطر است؟ مگر تو احساس مسئوليت نداری؟

    پزشک لبخندی زد و گفت: "متأسفم، من در بیمارستان نبودم و پس از دريافت تماس تلفنی، هرچه سريعتر خودم را رساندم ,,, و اکنون، اميدوارم شما آرام باشيد تا من بتوانم کارم را انجام دهم ,,,

    پدر با عصبانيت گفت:"آرام باشم؟! اگر پسر خودت همين حالا توی همين اتاق بود آيا تو ميتوانستی آرام بگيری؟ اگر پسر خودت همين حالا ميمرد چکار ميکردی؟
    پزشک دوباره لبخندی زد و پاسخ داد: "من جوابی را که در کتاب مقدس انجيل گفته شده ميگويم" از خاک آمده ايم و به خاک باز می گرديم ,,, شفادهنده يکی از اسمهای خداوند است ,,, پزشک نميتواند عمر را افزايش دهد ,,, برو و برای پسرت از خدا شفاعت بخواه ,,, ما بهترين کارمان را انجام می دهيم به لطف و منت خدا ,,,

    پدر زمزمه کرد: (نصيحت کردن ديگران وقتی خودمان در شرايط آنان نيستيم آسان است ),,,

    عمل جراحی چند ساعت طول کشيد و بعد پزشک از اتاق عمل با خوشحالی بيرون آمد ,,, خدا را شکر! پسر شما نجات پیدا کرد ,,,

    و بدون اينکه منتظر جواب پدر شود، با عجله و در حاليکه بيمارستان را ترک می کرد گفت : اگر شما سؤالی داريد، از پرستار بپرسيد ,,,

    پدر با ديدن پرستاری که چند لحظه پس از ترک پزشک ديد گفت: "چرا او اينقدر متکبر است؟ نمی توانست چند دقيقه صبر کند تا من در مورد وضعيت پسرم ازش سؤال کنم؟
    پرستار درحاليکه اشک از چشمانش جاری بود پاسخ داد : پسرش ديروز در يک حادثه ی رانندگی مرد ,,, وقتی ما با او برای عمل جراحی پسر تو تماس گرفتيم، او در مراسم تدفين بود ,,, و اکنون که او جان پسر تو را نجات داد ,,, او با عجله اينجا را ترک کرد تا مراسم خاکسپاری پسرش را به اتمام برساند."

    هرگز کسی را قضاوت نکنيد چون شما هرگز نميدانيد زندگی آنان چگونه است و چه بر آنان ميگذرد يا آنان در چه شرايطی هستند


  • نغمه

    کوروش جان من با یه فندق اومدم خونت یه چیزی بیار بخوریم که خیلی تشنه مونه 1010 1224 1225 473
    1 سپاس: کوروش فسقلی

  • KuRoSh

    نقل قول: نغمه
    کوروش جان من با یه فندق اومدم خونت یه چیزی بیار بخوریم که خیلی تشنه مونه

    1244 آخ جون آبجی نغمه ای اومده خونم1244
    ای جونم فندوق :8: 1219
    آبجی نغمه ای الان من فندوق می خوام854 :2:
    من برای فندوق های کوچولو می میرم 825
    چی دوست داری آبجی حوس چی کردی بگو همون رو برات بیارم از زیر سنگ هم شده برات میارم 801

    1 سپاس: نغمه

  • KuRoSh

    تفـاوت عشـق و ازدواج

    یک روز پدر بزرگم برام یه کتاب دست نویس آورد، کتابی بسیار گرون قیمت و با ارزش. وقتی به من داد، تاکید کرد که این کتاب مال توئه مال خود خودته، و من از تعجب شاخ در آورده بودم که چرا باید چنین هدیه با ارزشی رو بی هیچ مناسبتی به من بده. من اون کتاب رو گرفتم و یه جایی پنهونش کردم!
    چند روز بعدش به من گفت کتابت رو خوندی ؟ گفتم نه، وقتی ازم پرسید چرا گفتم گذاشتم سر فرصت بخونمش، لبخندی زد و رفت.

    همون روز عصر با یک کپی از روزنامه همون زمان که تنها نشریه بود برگشت اومد خونه ما و روزنامه رو گذاشت روی میز، من داشتم نگاهی بهش مینداختم که گفت این مال من نیست امانته باید ببرمش.
    به محض گفتن این حرف شروع کردم با اشتیاق تمام صفحه هاش رو ورق زدن وسعی میکردم از هر صفحه ای حداقل یک مطلب رو بخونم.

    در آخرین لحظه که پدر بزرگ میخواست از خونه بره بیرون تقریبا به زور اون روزنامه رو کشید از دستم بیرون و رفت. فقط چند روز طول کشید که اومد پیشم و گفت ازدواج مثل اون کتاب و عشق مثل اون روزنامه می مونه!

    یک اطمینان برات درست می کنه که این زن یا مرد مال تو هستش مال خود خودت، اون موقع هست که فکر میکنی همیشه وقت دارم بهش محبت کنم، همیشه وقت هست که دلش رو به دست بیارم، همیشه وقت هست که اشتباهاتم رو جبران کنم، همیشه می تونم شام دعوتش کنم.

    اگر الان یادم رفت یک شاخه گل به عنوان هدیه بهش بدم، حتما در فرصت بعدی اینکارو می کنم. حتی اگر هرچقدر اون آدم با ارزش باشه مثل اون کتاب نفیس و قیمتی، اما وقتی که این باور در تو نیست که این آدم مال منه، و هر لحظه فکرمیکنی که خوب اینکه تعهدی نداره میتونه به راحتی دل بکنه و بره مثل یه شیء با ارزش ازش نگهداری می کنی و همیشه ولع داری که تا جاییکه ممکنه ازش لذت ببری شاید فردا دیگه مال من نباشه.
    درست مثل اون روزنامه حتی اگر هم هیچ ارزش قیمتی نداشته باشه ... و اینطوره که آدمها یه دفعه چشماشون رو باز میکنن میبینن که اون کسی رو که یه روز عاشقش بودن از دست دادن و دیگه مال اونها نیست ...

    و این تفاوت عشـق است با ازدواج ...

    2 سپاس: یواش، ژنرال

  • نغمه

    دایی کوروش ما هندونه میخوایم لوفا 408
    1 سپاس: کوروش فسقلی

  • KuRoSh

    نقل قول: نغمه
    دایی کوروش ما هندونه میخوایم لوفا

    چشم به روی جفت چشمامم هندونه هم براتون میارم نوش جان کنید
    اینم هندونه برای آبجی گلم و فندوق گلش :8:


پاسخ سریع   پاسخ   
1 نفر در حال مشاهده اين تاپيک هست: 1 ميهمان، 0 کاربر: