ساعت: (فنلاند)
امروز: یکشنبه، 9 آبان 1395 (30 اکتبر 2016)
Tänään: Sunnuntai, 30 Lokakuuta 2016
سالروز عضویت garfild
به آرشیو بوف بوفی خوش آمدید این مجموعه انجمن ایرانیان فنلاند (فروم iranian.fi) و شامل ۲۹۰٬۸۸۴ نوشته از ۱٬۱۷۷ نویسنده است که در فاصلهٔ بهمن ۱۳۸۹ تا بهمن ۱۳۹۵ منتشر شدهاند و بدون تغییر در دسترس قرار گرفتهاند.
ثبتنام و ارسال نوشته در این وبسایت امکانپذیر نیست. چنانچه نوشتهای متعلق به شماست و مایل نیستید در آرشیو باقی بماند، میتوانید از طریق گزینهٔ «گزارش» در زیر همان نوشته، درخواست حذف آن را ثبت کنید.
یک نت روی دیوار انجمن
pAshMak
1 هفته پیش
آدرس جدید سایت:
www.boooofi.com
gilas
احتمالا چون حجمش بالا بوده خوب آپلود نشده
این لینک مستقیم از این دانلود کن
gilas
اینم کلیپ فقط ببخشید آرم داره بهتر از این پیدا نکردم
دانلود تیتراژ برنامه کودک
همش یه ذره
نمایش یا پنهان متن
همون دهه شصتی هستم اونم اوایلgilas
برات دی وی دیشو میزنم بیا ببر
کودک من
مسخره
فروشگاه راه ننداختما
malakeh
مرسی گیلاس جون
carlos
برای من داداش کایکو رو بذار
مخصوصا آهنگش
نمایش یا پنهان متن
▧ تصویر در دسترس نیستcarlos
برای من داداش کایکو رو بذار
مخصوصا آهنگش
نمایش یا پنهان متن
shaparak64
خیلی خوشم اومد از این خلاصه هایی که گذاشتی
مرسیییییییییییییییییییییییی
maryamlondon1
sotude
وای گیلاسی
نمایش یا پنهان متن
بخدا من نگا نمیکنم اینقدر پسرم میگه یاد گرفتم خودمم کلافه ام
arash52
اگه خپل رو پيدا كردي واسه من بذار
خير ببيني
levrone
از بحث اصلی تایپیک منحرف نشیم!
یه کارتون بود به اسم اَلفی! اگه میشه اونو واسه من بذار
همش موقع سوپ خوردن کراواتش میافتاد توش!
دیااکو
خدایی ما بچگی داشتیم و بچه های الانم بچگی دارند، ما تو بچگی نبوغ داشتیم و ریسک می کردیم، ما بیشتر دزدی هایی که بچگی داشتیم سربهای روی رینگ ماشینها بود که برا بالانس چرخ می ذاشتند. برا خودمون یه پا ریخته گر بودیم، سربها رو با هزار بدبختی از چرخها می کندیم و میاوردیم آب می کردیم، اوایل فقط داخل بادام رو خالی می کردیم و با سرب پر می کردیم و میشد یه نوع تیله که به جای تیله بازی بادام بازی می گفتیم ولی بعدها کارمون رو ارتقاء دادیم و قالب ماسه ای و بعدش چوبی می ساختیم و با سرب کلت و سرباز و از اینجور چیزها می ساختیم (البته ماکت) و حتی این اواخر به تکنولوژی ساخت اسلحه واقعی هم رسیدیم (تفنگ دو پر) یه لوله میاوردیم و یه طرفش رو می کوبیدیم به طوری که از یه طرف فقط باز باشه و بالای اون قسمت کوبیده شده رو یه سوراخ کوچیک می زدیم و این مجموعه رو روی یه قنداق چوبی سوار می کردیم و بهد از سر باز لوله باروت می ریختیم داخل لوله و بهد از باروت یه مقدار پارچه رو با چیزی مثل سنبه می کوبیدیم داخل لوله و بعدش 20-30 تا ساچمه ریز می ریختیم تو لوله و دوباره با پارچه ساچمه ها رو مهار می کردیم و نشونه می رفتیم و روی سوراخی که در انتهای لوله بود شعله می گرفتیم و با انفجار باروت ساچمه ها با شدت شلیک می شدند. این دقیقأ مثل اسلحه های اولیه بود. داشتیم کم کم به تکنولوژی ماشه و چاشنی انجاری می رسیدیم که یکی از بچه ها باروت زیاد ریخته بود داخل لوله و فشار انفجار قسمت کوبیده شده ته لوله رو باز کرد یه قسمت از صورتش سوخت (شانس آورد که ساچمه ها از سر آزاد شلیک شده بود و فقط یه مقدار حرارت باروت بود که از سر دیگه آزد شد) بعد از اون جریان دیگه خیلی تحت نظر بودیم.
هاچو هاچو
یره جِریدی تاپیک رِ با ای خاطرت
دیااکو,
شانس آوردیم جلوتونو گرفتن ها
هاچو هاچو
فعلا که بازار ما رو کساد کردی
levrone
مامان من که میگفت با شماها راه نَرم! میگفت: "از راه به دَرِت مُکُنَن بِچِه!
دیااکو
مادرا همه بچه های خودشون رو فرشته می دونند و بقیه بچه ها رو شیطان، در مورد منم همین صادق بود، بابام همیشه به مامانم می گفت که گیر به این و اون نده تمام مفسده ها زیر سر بچه خودمونه و خدایشم مغز متفکر اختراعات انفجاری من بودم.
زورگیری که نه، تقریبأ مثل انرژی هسته ای نقش بازدارنده و دفاعی داشت، یه محله دیگه بود که خیلی با هم درگیر می شدیم و هر چند وقت یه بار بزن بزن داشتیم، توانمونم تقریبأ مساوی بود و هیچ گروهی نمی تونست به اون یکی غلبه کنه، پس شروع کردیم به ساخت تسلیحات، مثلأ اول اونا تیر و کمان سنگی ساختند و جلو ما نمایش می دادند و یه ترسی تو دل بچه های ما انداخت که ممکنه موقع دعوا استفاده کنند، ما هم تیر کمون سنگی رو ساختیم و البته تیر کون سیمی هم همینطور ولی هنوز اگه استفاده می شد توانمون برابر بود پس ما تفنگ رو ساختیم، هیچ وقت یادم نمی ره برا بار اولی که رفتیم و سر کوچه اونا هوایی شلیک کردیم چه ترسی تو چشاشون بود، همین باعث شد که اونا یه خرده کوتاه بیان و بعدها با هم متحد بشیم، الانم هنوز بهترین دوستهای هم هستیم.
levrone
شمام از این دعواها میکردین؟!
یکی از رفیقام اسمش ابرام بود! خیلی کلش کار میکرد. کیف مدرسشو پر خاک میکرد وسط دعوا رو هوا میچرخوند میزد تو کله طرف، یارو چار دست پا میومد رو زمین!
یا بعضی وقتا تو پلاستیک فریزر دیش میکردیم با دوچرخه از بغل طرف رد میشدیم تو کلش میترکوندیمش!
دیااکو
ای بابا پس شما از جنگ افزارهای بیولوژیک و میکروبی استفاده می کردید، این نوع سلاحها جزو سلاحهای کشتار جمعی محسوب می شند و طبق کنوانسیون منع جنگ افزارهای شیمیایی استفاده از اونا ممنوعه و استفاده از آن جنایت جنگی محسوب میشه.
حالا کله یارو رو می ترکوندین عیبی نداره شما می دونید این عملتون چه تأثیرات مخربی روی محیط زیست داره؟ الان می فهمم چرا گسترش بیابون تو خراسان اینقدر تشدید شده و چرا اون قسمت لایه ازن که روی مشهده سوراخ شده.
نغمه
نمایش یا پنهان متن
▧ تصویر در دسترس نیستgilas
امروز و فردا همشو براتون میزارم
آخرین ورود: امروز, 07:39
شما در حال مشاهده نسخه کامل سایت هستید. ←نسخه موبایل→