₪ انجمن بوف بوفی ₪ » سینما و موسیقی » ☺ خاطرات کودکی ☺
آبان
9
ساعت: (فنلاند)
امروز: یکشنبه، 9 آبان 1395 (30 اکتبر 2016)
Tänään: Sunnuntai, 30 Lokakuuta 2016
سالروز عضویت garfild
به آرشیو بوف بوفی خوش آمدید این مجموعه انجمن ایرانیان فنلاند (فروم iranian.fi) و شامل ۲۹۰٬۸۸۴ نوشته از ۱٬۱۷۷ نویسنده است که در فاصلهٔ بهمن ۱۳۸۹ تا بهمن ۱۳۹۵ منتشر شده‌اند و بدون تغییر در دسترس قرار گرفته‌اند.
ثبت‌نام و ارسال نوشته در این وب‌سایت امکان‌پذیر نیست. چنانچه نوشته‌ای متعلق به شماست و مایل نیستید در آرشیو باقی بماند، می‌توانید از طریق گزینهٔ «گزارش» در زیر همان نوشته، درخواست حذف آن را ثبت کنید.


₪ انجمن بوف بوفی ₪ » سینما و موسیقی » ☺ خاطرات کودکی ☺

یک نت روی دیوار انجمن pAshMak
1 هفته پیش

آدرس جدید سایت:
www.boooofi.com

1 2 3 4 5


☺ خاطرات کودکی ☺

1607 بازدید، 84 پست، نویسنده: gilas

  • gilas

    نقل قول: دلشاد
    فکرکنم لینک دانلودش خرابه کامل دانلود نمیشه

    احتمالا چون حجمش بالا بوده خوب آپلود نشده
    این لینک مستقیم از این دانلود کن :1:


  • gilas

    نقل قول: sotude
    کاش کلیپ همین آهنگ زمینه رو بزاری که یه پسر کوچولو بود بالا پایین میپرید


    اینم کلیپ فقط ببخشید آرم داره بهتر از این پیدا نکردم :9:



    نقل قول: sotude
    مگه چند سالته گیلاسی؟ بگو تا مناسب سنت رو بزاریم

    همش یه ذره :9:

    نمایش یا پنهان متنهمون دهه شصتی هستم اونم اوایل :3:

    2 سپاس: هاچو هاچو، نغمه

  • gilas

    نقل قول: shaparak64
    من کلاه قرمزی و پسر خاله ی سال 1391 رو میخوام

    برات دی وی دیشو میزنم بیا ببر :3:
    کودک من :11:

    نقل قول: هاچو هاچو
    بچگی هام که حتما خوشم اومده الانم به احترام کودک درونم خوشم اومد

    مسخره :4:

    نقل قول: هاچو هاچو
    مگ مگو دوستانو بدون سانسورشو داری؟

    فروشگاه راه ننداختما :83:


  • malakeh

    چه تاپیک قشنگی :65:
    مرسی گیلاس جون :11:

    1 سپاس: gilas

  • carlos

    ای ول به خودت و تاپیک

    برای من داداش کایکو رو بذار :93:

    مخصوصا آهنگش

    نمایش یا پنهان متن تصویر در دسترس نیست

    2 سپاس: هاچو هاچو، gilas

  • carlos

    ای ول به خودت و تاپیکت

    برای من داداش کایکو رو بذار :93:

    مخصوصا آهنگش

    نمایش یا پنهان متن
    تصویر در دسترس نیست

    1 سپاس: gilas

  • shaparak64

    وااااااااااای :93: گیلاسی 1244
    خیلی خوشم اومد از این خلاصه هایی که گذاشتی1244
    مرسیییییییییییییییییییییییی

    1 سپاس: gilas

  • maryamlondon1

    وای گیلاسی جون شرمند ام خیلی به زحمت افتادی :9: دست درد نکنه خیلی خوشحال شدم بلخصوص تیتراژ عربی کارتون سندباد: :93: انجا دیگه به 5 یا 6 سالگیم برگشتم 413
    1 سپاس: gilas

  • sotude

    نقل قول: gilas
    اینم کلیپ فقط ببخشید آرم داره بهتر از این پیدا نکردم

    وای گیلاسی :11: خیلی دستت درد نکنه عزیزم :6: من خیلی دوس داشتم این بچه رو :6: شدیدا احساس بچگی کردم 408 چقدر کارتونهای زمان ما قشنگ و پر معنی بودن :37: بر عکسه الان که قهرمان بچه های الان بن تن یا باکوگان یا آلتی متر ایساناسور یا شامی واتر یا .....هست که پر از خشونته1143 1180 1076
    نمایش یا پنهان متن
    بخدا من نگا نمیکنم اینقدر پسرم میگه یاد گرفتم خودمم کلافه ام:62:
    408

    1 سپاس: gilas

  • arash52

    ايده خوبي بود ، واقعا ثواب كردي
    اگه خپل رو پيدا كردي واسه من بذار
    خير ببيني :46:

    1 سپاس: gilas

  • levrone

    البته اون زمان دو تا شبکه بیشتر نبود و برنامه هاشم هیییییییییی تعریفی نداشت. ولی چون تفریح دیگه ای نبود همون برنامه کودکان و کارتوناش بخش جدایی ناپذیر زندگی ماها بود. البته من که دله کوچه ها بودم. همش دنبال کارت بازی و تیله بازی و کاشی بازی! قمار باز خیطی بودم واسه خودم! یک سری دایی ناتنیم(زیاد فاصله سنی نداریم) اومد در خونمون گفت بهروز لباساتو بپوش بریم یه جایی! گفتم کجا؟ گفت تو چکار داری حالا بیا بریم. گفتم اول بگو کجا میخوایم بریم! اونم گفت پیش خودمون باشه، معدن کاشی پیدا کردم. آقا ماهم که مریض این جور چیزا، تیز کَندم تو خونه پیچ گوشتی و چکش بابامو از تو ابزارش برداشتم رفتیم به کاشی جمع کردن. مارو برد ده دوازده تا کوچه اونورتر دیدم یه خونه نما کاشیه که همه کاشی هاشم ذوزنقست! دهه پنجاهی ها یا اوایل شصتی ها حتما یادشونه که تو کاشی بازی کاشی ذوزنقه لاجوردی چقدر ارزش داشت. آقا دو نفری پیچ گوشتی انداختیم لای کاشی ها ترق ترق با چکش یکی یکی کاشی های دم در خونه یارو رو در میاوردیم :83: یک دفعه دیدم شرق یک صدای وحشتناک پس گردنی خوردن اومد. رومو برگردوندم دیدم شانس گُه ما صابخونه اومده بود. آقا نامرد داییمو گرفته بود مثل چی میزدش. فک کنم اون کتکی که داییم تو اون روز خورد هیچ خَری تو یک وعده نخورده بود! منم که کاری از دستم بر نمیومد زدم زیر گریه که دایی مو رِه بِرِه چی مِزَنی؟! یادش بخیر ...

    از بحث اصلی تایپیک منحرف نشیم!
    یه کارتون بود به اسم اَلفی! اگه میشه اونو واسه من بذار :9:
    همش موقع سوپ خوردن کراواتش میافتاد توش!

    4 سپاس: نخبه، بچه مثبت، هاچو هاچو، gilas

  • دیااکو

    نقل قول: levrone
    آقا دو نفری پیچ گوشتی انداختیم لای کاشی ها ترق ترق با چکش یکی یکی کاشی های دم در خونه یارو رو در میاوردیم

    خدایی ما بچگی داشتیم و بچه های الانم بچگی دارند، ما تو بچگی نبوغ داشتیم و ریسک می کردیم، ما بیشتر دزدی هایی که بچگی داشتیم سربهای روی رینگ ماشینها بود که برا بالانس چرخ می ذاشتند. برا خودمون یه پا ریخته گر بودیم، سربها رو با هزار بدبختی از چرخها می کندیم و میاوردیم آب می کردیم، اوایل فقط داخل بادام رو خالی می کردیم و با سرب پر می کردیم و میشد یه نوع تیله که به جای تیله بازی بادام بازی می گفتیم ولی بعدها کارمون رو ارتقاء دادیم و قالب ماسه ای و بعدش چوبی می ساختیم و با سرب کلت و سرباز و از اینجور چیزها می ساختیم (البته ماکت) و حتی این اواخر به تکنولوژی ساخت اسلحه واقعی هم رسیدیم (تفنگ دو پر) یه لوله میاوردیم و یه طرفش رو می کوبیدیم به طوری که از یه طرف فقط باز باشه و بالای اون قسمت کوبیده شده رو یه سوراخ کوچیک می زدیم و این مجموعه رو روی یه قنداق چوبی سوار می کردیم و بهد از سر باز لوله باروت می ریختیم داخل لوله و بهد از باروت یه مقدار پارچه رو با چیزی مثل سنبه می کوبیدیم داخل لوله و بعدش 20-30 تا ساچمه ریز می ریختیم تو لوله و دوباره با پارچه ساچمه ها رو مهار می کردیم و نشونه می رفتیم و روی سوراخی که در انتهای لوله بود شعله می گرفتیم و با انفجار باروت ساچمه ها با شدت شلیک می شدند. این دقیقأ مثل اسلحه های اولیه بود. داشتیم کم کم به تکنولوژی ماشه و چاشنی انجاری می رسیدیم که یکی از بچه ها باروت زیاد ریخته بود داخل لوله و فشار انفجار قسمت کوبیده شده ته لوله رو باز کرد یه قسمت از صورتش سوخت (شانس آورد که ساچمه ها از سر آزاد شلیک شده بود و فقط یه مقدار حرارت باروت بود که از سر دیگه آزد شد) بعد از اون جریان دیگه خیلی تحت نظر بودیم.

    4 سپاس: بچه مثبت، هاچو هاچو، levrone، gilas

  • هاچو هاچو

    levrone,
    یره جِریدی تاپیک رِ با ای خاطرت :4:
    دیااکو,
    شانس آوردیم جلوتونو گرفتن ها :4:

    2 سپاس: levrone، gilas

  • هاچو هاچو

    سلام خانم :4: خسته نباشین :4: چاق و لاغر هست خدمتتون؟ :4:
    نقل قول: gilas
    فروشگاه راه ننداختما :83:

    فعلا که بازار ما رو کساد کردی :43: هر کدوم ازین کارتونا رو من میتونستم 1500 بفروشم :43:

    2 سپاس: نغمه، gilas

  • levrone

    نقل قول: دیااکو
    یکی از بچه ها باروت زیاد ریخته بود داخل لوله و فشار انفجار قسمت کوبیده شده ته لوله رو باز کرد یه قسمت از صورتش سوخت

    :89: خواهرو مادر! خیلی کودکی خفنی داشتی! حالا باهاشون چیکار میکردی؟ زورگیری میکردی؟! :4:
    مامان من که میگفت با شماها راه نَرم! میگفت: "از راه به دَرِت مُکُنَن بِچِه!

    1 سپاس: gilas

  • دیااکو

    نقل قول: levrone
    مامان من که میگفت با شماها راه نَرم! میگفت: "از راه به دَرِت مُکُنَن بِچِه!

    مادرا همه بچه های خودشون رو فرشته می دونند و بقیه بچه ها رو شیطان، در مورد منم همین صادق بود، بابام همیشه به مامانم می گفت که گیر به این و اون نده تمام مفسده ها زیر سر بچه خودمونه و خدایشم مغز متفکر اختراعات انفجاری من بودم.
    نقل قول: levrone
    زورگیری میکردی؟!

    زورگیری که نه، تقریبأ مثل انرژی هسته ای نقش بازدارنده و دفاعی داشت، یه محله دیگه بود که خیلی با هم درگیر می شدیم و هر چند وقت یه بار بزن بزن داشتیم، توانمونم تقریبأ مساوی بود و هیچ گروهی نمی تونست به اون یکی غلبه کنه، پس شروع کردیم به ساخت تسلیحات، مثلأ اول اونا تیر و کمان سنگی ساختند و جلو ما نمایش می دادند و یه ترسی تو دل بچه های ما انداخت که ممکنه موقع دعوا استفاده کنند، ما هم تیر کمون سنگی رو ساختیم و البته تیر کون سیمی هم همینطور ولی هنوز اگه استفاده می شد توانمون برابر بود پس ما تفنگ رو ساختیم، هیچ وقت یادم نمی ره برا بار اولی که رفتیم و سر کوچه اونا هوایی شلیک کردیم چه ترسی تو چشاشون بود، همین باعث شد که اونا یه خرده کوتاه بیان و بعدها با هم متحد بشیم، الانم هنوز بهترین دوستهای هم هستیم.

    3 سپاس: levrone، هاچو هاچو، gilas

  • levrone

    دیااکو,
    شمام از این دعواها میکردین؟!
    یکی از رفیقام اسمش ابرام بود! خیلی کلش کار میکرد. کیف مدرسشو پر خاک میکرد وسط دعوا رو هوا میچرخوند میزد تو کله طرف، یارو چار دست پا میومد رو زمین!
    یا بعضی وقتا تو پلاستیک فریزر دیش میکردیم با دوچرخه از بغل طرف رد میشدیم تو کلش میترکوندیمش! :23:

    1 سپاس: gilas

  • دیااکو

    نقل قول: levrone
    یا بعضی وقتا تو پلاستیک فریزر دیش میکردیم با دوچرخه از بغل طرف رد میشدیم تو کلش میترکوندیمش!

    ای بابا پس شما از جنگ افزارهای بیولوژیک و میکروبی استفاده می کردید، این نوع سلاحها جزو سلاحهای کشتار جمعی محسوب می شند و طبق کنوانسیون منع جنگ افزارهای شیمیایی استفاده از اونا ممنوعه و استفاده از آن جنایت جنگی محسوب میشه.
    حالا کله یارو رو می ترکوندین عیبی نداره شما می دونید این عملتون چه تأثیرات مخربی روی محیط زیست داره؟ الان می فهمم چرا گسترش بیابون تو خراسان اینقدر تشدید شده و چرا اون قسمت لایه ازن که روی مشهده سوراخ شده.

    3 سپاس: levrone، هاچو هاچو، gilas

  • نغمه

    نقل قول: هاچو هاچو
    چاق و لاغر هست خدمتتون؟

    :4:

    نمایش یا پنهان متن تصویر در دسترس نیست

    3 سپاس: بچه مثبت، هاچو هاچو، gilas

  • gilas

    دوستان ببخشید سفارشات عقب افتاد مریض بودم نتونستم بیام :9:
    امروز و فردا همشو براتون میزارم :3:

    2 سپاس: بچه مثبت، هاچو هاچو
پاسخ سریع   پاسخ   
1 نفر در حال مشاهده اين تاپيک هست: 1 ميهمان، 0 کاربر: