نمایش یا پنهان متنچون مشخص نبود که فردا میتونم بیام سایت یا نه، تایپیک تولدم رو یک روز جلوتر اماده کردم.
@آغاز سی سالگی@
سلام به همگی!
خوب من امروز بیست و نه سال رو تموم میکنم و وارد سی سالگی میشم. معمولاً پایان سی سالگی رو، میگن پایان جوونی. (البته به معنای مصطلحش وگرنه اقایون تا 50 سالگی جوون هستن! ) اگر این تعریف رو ملاک قرار بدیم، من امروز آخرین سال جوونی رو شروع میکنم! و امروز آغازیست بر پایان جوونیم که مثل برق و باد گذشت و داره میگذره...
باور اینکه دارم سی سالگی رو شروع میکنم، برام سخته و خوشحال نیستم! اگر بخوام صادقانه حرف بزنم، باید بگم که از عمر رفته راضی نیستم. فرصت های زیادی که از دست رفته... و بهترین سالهای عمر که دیگه برنمیگرده... تلخی ها زیاد و شیرینی ها کم. در مدتی که از عمرم گذشته، جبرهای حاکم بر زندگیم زیاد بوده و دایره اختیار من خیلی کوچیک و متاسفانه هرچقدر زمان به جلو رفته، شعاع این دایره، کوچکتر شده. امیدوارم بتونم از این بعد این دایره رو بزرگتر کنم و ده سال دیگه که چهل سالگی رو شروع میکنم، راضی باشم از ده سالی که گذشت.
توضیح:برای من این سایت محلی بوده برای تفریح و شوخی و تمدد اصاب. اما جو صمیمی و سالم اینجا(با کمی اغماض البته!) و همچنین وجود چند دوست عزیز باعث شده که سایت برام جدی بشه و حضورم در سایت هرچند کم، ادامه پیدا کنه. اگرچه این دوستی ها شاید هنوز اونقدر شکل واقعی به خودش نگرفته و عمقی نداره اما در همین حدش هم برای من دلگرم کننده و ارزشمنده. پس لازمه که از علیرضای عزیز به عنوان بانی و مدیر سایت و همچنین گیلاسِ عزیز که سبب آشنایی من با این سایت شد، تشکر کنم. همچنین در این مدتی که در سایت بودم، اگر احیاناً دوستی از من به هر دلیلی رنجیده خاطر شده، امیدوارم منو ببخشه.
مخلص همگی هم هستیم. به یاد همه دوستان هم هستیم. از همگی التماس دعا هم هستیم. (خواستم قافیه و ردیف بهم نخوره )
محسن و حومه
ضمناً به دلیل برگزاری اجلاس کشورهای غیرمتعد، جیبم خالیه و خبری از کیک و خوراکی نیست هرچند که میدونم از فرط خوشحالی ناشی از تولدن من، اصلا هیچی از گلوتون پائین نمیره
خوش بگذره
نمایش یا پنهان متن
اینم یه عکس از دوران طفولیت در باغ فین کاشان ▧ تصویر در دسترس نیست
بهار 1372 - کلاس چهارم ابتدایی اگر گفتید من کدومم؟ یه راهنمایی: کنار مبصر کلاسمون وایسادم ▧ تصویر در دسترس نیست
تولدت مبارک محسن جان امیدوارم سالی سرشار از خوبی و موفقیت، همانطور که باب میلت هست، پیش رو داشته باشی
میرسد روزی که بیهم میشویم ..... یکبهیک از جمع هـم کم می شویم میرسد روزی کــه مــا در خاطـرات ..... موجـب خنـدیـــدن و غـــم میشویم گاه گاهـی یـــاد مـا کـن ای رفیـــق ..... میرسد روزی که بیهم میشویم
اگر بخوام صادقانه حرف بزنم، باید بگم که از عمر رفته راضی نیستم. فرصت های زیادی که از دست رفته... و بهترین سالهای عمر که دیگه برنمیگرده... تلخی ها زیاد و شیرینی ها کم.
وای چه زود گذشت محسن انگار همین دیروز بود یک سال گذشت
تمام حرف هات حرف دل من بود به نظر من انسان مهم نیست چقدر سن داشته باشه مهم اینه که دلش جون باشه و با احساسات جونی پیش بره
اخ داشت یادم میرفت تولدت مبارک محسن جان امید وارم سال جدید سالی باشه پر از موفقیت و سر بلند و به هدف ها و آرزوهایی که داری نزدیک و نزدیک تر بشی تا برات دست یافتنی بشه
تولدت مبارک اگر دیر شده به بزرگی خودت ببخش چون الان دیدم تاپیکت رو
تولدت مبارک محسن جان این یک بیت شعر رو به عنوان کادوی تولد از من بپذیر بسی رنج بردی در این سال سی ..... ژنرالیو در کل وری نایسی
نقل قول: حورا
اگر گفتید من کدومم؟
همون که کنار مبصر وایستاده نمایش یا پنهان متنراستشو بخوای این حس راضی نبودن از زمانی که گذشت رو خیلی ها دارند،لا اقل من که اینطورم...شما که دو سه تا شلوار بیشتر از ما پاره کردی بگو من چیکار کنم که وقتی مثل شما به این سن رسیدم احساس شما رو نداشته باشم و از سال هایی که گذشت راضی باشم!
مبالکا باشه محسن جان مبارکههههههههههههههههه داداش محسن الهی هزار ساله بشی تولدت مبارککککککککککککککککککککککک تاپیک خیلی زیبا و پر از حرفو پر معنایی زدی فقط شلمنده نمیدونم حدس بزنم کدومی پس شیلینیش چی میشه هاا هااااااااااااااااااااا
الان اینقدر خوشحالیم که قلبمون الان گرفته خیلی ممنون دارتیم که داری سال آخر جوونی رو طی می کنی امیدواریم یه روز تاپیک پایان 60 سالگیتو بخوریم ازطرف : آرش و سایر بستگان
هاچو هاچو, هر کسی توی زندگیش شرایطی داره که مخصوص خودشه. فقط میتونم یه دو تا حرف کلی بزنم: هیچ وقت ناامید نشو و وقتت رو صرف کارهایی بکن که پایه های زندگیتو بسازه.
نقل قول: هاچو هاچو
بسی رنج بردی در این سال سی ..... ژنرالیو در کل وری نایسی
شعر فردوسیو خراب کردی ولی شعر قشنگی ساختی
نقل قول: arash52
الان اینقدر خوشحالیم که قلبمون الان گرفته
کل یوم، قلب همه گرفته
نقل قول: arash52
خیلی ممنون دارتیم که داری سال آخر جوونی رو طی می کنی امیدواریم یه روز تاپیک پایان 60 سالگیتو بخوریم
ایشالا تایپیک 100سالگی شما! 40سالش که گذشته، 70سال باقیمونده
تولدت مبارک محسن جان این حس رو که شما داری شاید خیلی ها دشاته باشن.پس نگرانش نباش.در ضمن دنیاست دیگه.باید بگذره .این طوری هم نیست که برای همه خیلی خوب بگذره فقط توقع آدماست از زندگی که با هم فرق می کنه.بعضی آدما خیلی زود راضی میشن.بعضی ها هم نه...
به عنوان کسی که سی سالگی رو رد کرده بهت می گم که بعد از سی سالگی واقعا به شدت تند می گذره.اصلا تا قبل سی سالگی اینجوری نیست.ولی پا که به سی میرسه اصلا عجیب تند می گذره.
البته فکر کنم این مرز سی برای خانوما مرز باشه ها.شما آقایونا مرزتون چهل هست به نظرم
ماهی, حرفاتو قبول دارم. نمایش یا پنهان متنهمه انسانها مشکلات دارن. بحث من جبره! من خیلی جبر داشتم و دارم. البته قطعاً خودم هم کمکاری داشتم و دنبال تبرئه کردن خودم نیستم. یه زمانی که سن و تجربه م نسبت به حالا کمتر بود خیلی دچار ناامیدی بودم. زندگی و دنیا در نظرم پوچ بود. سر خدا زیاد غر میزدم. کتاب زیاد میخوندم که مثلاً یه فلسفه درست و حسابی برای زندگیم پیدا کنم ولی هرچی میخوندم و فکر میکردم، به نتیجه ای نمیرسیدم. از یه جایی به بعد دیدم، همینه که هست. الان کنار اومدم و خوب میدونم تا زنده ام ، خیلی از این جبرها عوض نمیشه. دوس ندارم در موردش صحبت کنم ولی اینو میدونم جبرهایی که من ازش حرف میزنم از جنس غر زدن ها و نالیدن های خیلی از ادمهایی که میبینم نیست که در مقابل کوچکترین مشکلی، شکوه و شکایت میکنن. الان فقط دارم سعیمو میکنم. دیگه حتی امید و ناامیدی هم یه جورایی برام یکسانه. یعنی اصلا بهش فکر نمیکنم و فقط دارم تمام زورمو میزنم و از خدا قدرت مقاومت میخوام.
ژنرال
نمایش یا پنهان متن
چون مشخص نبود که فردا میتونم بیام سایت یا نه، تایپیک تولدم رو یک روز جلوتر اماده کردم.معمولاً پایان سی سالگی رو، میگن پایان جوونی. (البته به معنای مصطلحش وگرنه اقایون تا 50 سالگی جوون هستن!
اگر این تعریف رو ملاک قرار بدیم، من امروز آخرین سال جوونی رو شروع میکنم! و امروز آغازیست بر پایان جوونیم که مثل برق و باد گذشت و داره میگذره...
باور اینکه دارم سی سالگی رو شروع میکنم، برام سخته و خوشحال نیستم!
اگر بخوام صادقانه حرف بزنم، باید بگم که از عمر رفته راضی نیستم.
فرصت های زیادی که از دست رفته... و بهترین سالهای عمر که دیگه برنمیگرده... تلخی ها زیاد و شیرینی ها کم.
در مدتی که از عمرم گذشته، جبرهای حاکم بر زندگیم زیاد بوده و دایره اختیار من خیلی کوچیک و متاسفانه هرچقدر زمان به جلو رفته، شعاع این دایره، کوچکتر شده.
امیدوارم بتونم از این بعد این دایره رو بزرگتر کنم و ده سال دیگه که چهل سالگی رو شروع میکنم، راضی باشم از ده سالی که گذشت.
توضیح: برای من این سایت محلی بوده برای تفریح و شوخی و تمدد اصاب.
اما جو صمیمی و سالم اینجا(با کمی اغماض البته!) و همچنین وجود چند دوست عزیز باعث شده که سایت برام جدی بشه و حضورم در سایت هرچند کم، ادامه پیدا کنه.
اگرچه این دوستی ها شاید هنوز اونقدر شکل واقعی به خودش نگرفته و عمقی نداره اما در همین حدش هم برای من دلگرم کننده و ارزشمنده.
پس لازمه که از علیرضای عزیز به عنوان بانی و مدیر سایت و همچنین گیلاسِ عزیز که سبب آشنایی من با این سایت شد، تشکر کنم.
همچنین در این مدتی که در سایت بودم، اگر احیاناً دوستی از من به هر دلیلی رنجیده خاطر شده، امیدوارم منو ببخشه.
مخلص همگی هم هستیم.
به یاد همه دوستان هم هستیم.
از همگی التماس دعا هم هستیم.
(خواستم قافیه و ردیف بهم نخوره
ضمناً به دلیل برگزاری اجلاس کشورهای غیرمتعد، جیبم خالیه و خبری از کیک و خوراکی نیست
هرچند که میدونم از فرط خوشحالی ناشی از تولدن من، اصلا هیچی از گلوتون پائین نمیره
خوش بگذره
نمایش یا پنهان متن
▧ تصویر در دسترس نیست
اگر گفتید من کدومم؟
یه راهنمایی: کنار مبصر کلاسمون وایسادم
▧ تصویر در دسترس نیست
garfild
امیدوارم همیشه شاد و خوشحال باشین و بهترین ها رو برای شما آرزو دارم
دلشاد
▧ تصویر در دسترس نیست
ردیف جلو وسطی
golmangoli
بچه مثبت
امیدوارم سالی سرشار از خوبی و موفقیت، همانطور که باب میلت هست، پیش رو داشته باشی
میرسد روزی کــه مــا در خاطـرات ..... موجـب خنـدیـــدن و غـــم میشویم
گاه گاهـی یـــاد مـا کـن ای رفیـــق ..... میرسد روزی که بیهم میشویم
پری سا
ژنرال
دلشاد,
golmangoli,
بچه مثبت,
پری سا,
ممنون از لطفتون
نچ
بچه مثبت,
بگو کدوم یکی هستم
حورا
نمایش یا پنهان متن
به خودتون قول بدین همه ناامیدیها رو دور کنین و سبکبال و امیدوار وارد 30 سالگی بشین . اینهمه بار سنگینه نبرین با خودتون آقاااااااژنرال
بحث ناامیدی نیست. به اُمید، زنده ایم!
حورا
منظورم اینا بود آقا محسن بهشون فکر نکنید
اگر بخوام صادقانه حرف بزنم، باید بگم که از عمر رفته راضی نیستم.
فرصت های زیادی که از دست رفته... و بهترین سالهای عمر که دیگه برنمیگرده... تلخی ها زیاد و شیرینی ها کم.
KuRoSh
تمام حرف هات حرف دل من بود
به نظر من انسان مهم نیست چقدر سن داشته باشه مهم اینه که دلش جون باشه و با احساسات جونی پیش بره
اخ داشت یادم میرفت تولدت مبارک محسن جان امید وارم سال جدید سالی باشه پر از موفقیت و سر بلند و به هدف ها و آرزوهایی که داری نزدیک و نزدیک تر بشی تا برات دست یافتنی بشه
تولدت مبارک اگر دیر شده به بزرگی خودت ببخش چون الان دیدم تاپیکت رو
هاچو هاچو
بسی رنج بردی در این سال سی ..... ژنرالیو در کل وری نایسی
همون که کنار مبصر وایستاده
نمایش یا پنهان متن
راستشو بخوای این حس راضی نبودن از زمانی که گذشت رو خیلی ها دارند،لا اقل من که اینطورم...شما که دو سه تا شلوار بیشتر از ما پاره کردی بگو من چیکار کنم که وقتی مثل شما به این سن رسیدم احساس شما رو نداشته باشم و از سال هایی که گذشت راضی باشم!farzane
وااااااااااااااااااااااااااااای مبارکههههههههههههههههههههههههه
▧ تصویر در دسترس نیست
▧ 2 تصویر این بخش در دسترس نیست
مبالکا باشه محسن جان مبارکههههههههههههههههه داداش محسن الهی هزار ساله بشی تولدت مبارککککککککککککککککککککککک
پس شیلینیش چی میشه هاا هااااااااااااااااااااا
farzane
عکساااااااااااااااااااااااااااااام متحرک بودناااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
▧ 4 تصویر این بخش در دسترس نیست
arash52
خیلی ممنون دارتیم که داری سال آخر جوونی رو طی می کنی
امیدواریم یه روز تاپیک پایان 60 سالگیتو بخوریم
ازطرف : آرش و سایر بستگان
ژنرال
کوروش فسقلی,
هاچو هاچو,
farzane,
arash52,
ممنون از لطف همگی
هاچو هاچو,
هر کسی توی زندگیش شرایطی داره که مخصوص خودشه.
فقط میتونم یه دو تا حرف کلی بزنم: هیچ وقت ناامید نشو و وقتت رو صرف کارهایی بکن که پایه های زندگیتو بسازه.
شعر فردوسیو خراب کردی ولی شعر قشنگی ساختی
کل یوم، قلب همه گرفته
امیدواریم یه روز تاپیک پایان 60 سالگیتو بخوریم
ایشالا تایپیک 100سالگی شما!
40سالش که گذشته، 70سال باقیمونده
ماهی
این حس رو که شما داری شاید خیلی ها دشاته باشن.پس نگرانش نباش.در ضمن دنیاست دیگه.باید بگذره .این طوری هم نیست که برای همه خیلی خوب بگذره فقط توقع آدماست از زندگی که با هم فرق می کنه.بعضی آدما خیلی زود راضی میشن.بعضی ها هم نه...
به عنوان کسی که سی سالگی رو رد کرده بهت می گم که بعد از سی سالگی واقعا به شدت تند می گذره.اصلا تا قبل سی سالگی اینجوری نیست.ولی پا که به سی میرسه اصلا عجیب تند می گذره.
البته فکر کنم این مرز سی برای خانوما مرز باشه ها.شما آقایونا مرزتون چهل هست به نظرم
این هستی؟
ژنرال
حرفاتو قبول دارم.
نمایش یا پنهان متن
همه انسانها مشکلات دارن. بحث من جبره! من خیلی جبر داشتم و دارم. البته قطعاً خودم هم کمکاری داشتم و دنبال تبرئه کردن خودم نیستم.یه زمانی که سن و تجربه م نسبت به حالا کمتر بود خیلی دچار ناامیدی بودم. زندگی و دنیا در نظرم پوچ بود. سر خدا زیاد غر میزدم.
کتاب زیاد میخوندم که مثلاً یه فلسفه درست و حسابی برای زندگیم پیدا کنم ولی هرچی میخوندم و فکر میکردم، به نتیجه ای نمیرسیدم.
از یه جایی به بعد دیدم، همینه که هست. الان کنار اومدم و خوب میدونم تا زنده ام ، خیلی از این جبرها عوض نمیشه.
دوس ندارم در موردش صحبت کنم ولی اینو میدونم جبرهایی که من ازش حرف میزنم از جنس غر زدن ها و نالیدن های خیلی از ادمهایی که میبینم نیست که در مقابل کوچکترین مشکلی، شکوه و شکایت میکنن.
الان فقط دارم سعیمو میکنم. دیگه حتی امید و ناامیدی هم یه جورایی برام یکسانه.
یعنی اصلا بهش فکر نمیکنم و فقط دارم تمام زورمو میزنم و از خدا قدرت مقاومت میخوام.
باریکلا!
چجوری مبصر کلاسمونو تشخیص دادی؟
ماهی
تخصص بنده تحلیل و آنالیز داده می باشد.
الگوریتم قیاس جزء به جزء جواب داد
الگوریتم های بنده محاله جواب نده
mz56mz
آخرین ورود:
شما در حال مشاهده نسخه کامل سایت هستید. ←نسخه موبایل→