یکی از فانتزیام اینه که علیرضا بیاد روی دیوار انجمن بنویسه: ❞ در روز شنبه مورخ ۹۲/۱/۲۴ بچه مثبت از درجۀ بوف بوف دوم به بوف بوف تمام ارتقاء یافت. این ارتقاء شایسته را به ایشان و اهالی بوفیلند تبریک میگوییم ❝
█ حـــــال این گـــــــوی و ایـن میـــــــدان. فانتــــــزی شــــــما در بـوف بـوفــــی چیـست؟ ███████ █ مدیونین اگر یکدرصد فکر کنید این تاپیک رو فقط به خاطر بـوف بـوف تمـام شدنم زدم ███████
▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬ ★ ✰ ★ ✰ ★ ✰ ★ ▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬
میرسد روزی که بیهم میشویم ..... یکبهیک از جمع هـم کم می شویم میرسد روزی کــه مــا در خاطـرات ..... موجـب خنـدیـــدن و غـــم میشویم گاه گاهـی یـــاد مـا کـن ای رفیـــق ..... میرسد روزی که بیهم میشویم
sib, یکی از فانتزیام اینه که دو روز متوالی از sib مثبت بگیرم! بعد برم با مثبتام تو افق محو بشم! ―――――――✂ ✍پی نوشت: اگر کسی دیده به من نشان بده. از آن روزی که من آمدم اینجا، ساناز به کسی در دو روز متوالی مثبت داد، نداد.
میرسد روزی که بیهم میشویم ..... یکبهیک از جمع هـم کم می شویم میرسد روزی کــه مــا در خاطـرات ..... موجـب خنـدیـــدن و غـــم میشویم گاه گاهـی یـــاد مـا کـن ای رفیـــق ..... میرسد روزی که بیهم میشویم
روم به دیوار یاد یچیزی افتادم این چند روز تو پادگان هم بحث همین چیزها بود ولی نه فانتزی چیز دیگه که نمیدونم میشه اینجا اسمش و گفت یا نه ولی تو همین خط فانتزیه البته...الان که شما سوال کردید یاد اون افتادم چه حرفهای بدی میزدن البته من فقط شنونده بودم اصلا حرف ید نمیزنم نمایش یا پنهان متن
به مبارکتون باشه یادمه یه بار اومدم بهتون پیغام بدم امتیاز هاتون رو دیدم که 7 هزار شده دهن موند باز این شکلی منم پرو پرو اومدم گفتم......... . . . خوشم میاد از این ایده هاتون یکی از فانتزی های من اینه که یه بار عین هو یه خانم وارد سایت بشم و بعد بدون دادن سوتی از سایت خارج بشم
نمایش یا پنهان متنالبته فانتزی های من زیادن الان مهمترینشون رو گفتم
تو سایت boooofi.com یکی از فانتزیام این بود که دیااکو داخل تاپیک شود و با مأوس محترم بر کلمه تشکر کلیک نماید و ملتی را خوشحال گرداند
میرسد روزی که بیهم میشویم ..... یکبهیک از جمع هـم کم می شویم میرسد روزی کــه مــا در خاطـرات ..... موجـب خنـدیـــدن و غـــم میشویم گاه گاهـی یـــاد مـا کـن ای رفیـــق ..... میرسد روزی که بیهم میشویم
من از این تریبون اعلام می دارم که دچار سردمزاجی مزمن شدم و نسبت به فرو رفتگیها و برجستگیهای کلیه نسوان فرنگی و داخلی دچار بی تفاوتی شدم به طوری که حس می کنم به غیر از آپاندیس یک عضو دیگه به بدنم اضافه شده که کارآیی مشخصی براش تعریف نشده و اصلأ قراره بکنمش بندازمش جلو گربه؛ یکی از فانتزای من اینه که نسخه موبایل هم دکمه تشکر داشت تا می تونستم فانتزی بچه مثبتم به واقعیت بدل کنم؛
من از این تریبون اعلام می دارم که دچار سردمزاجی مزمن شدم و نسبت به فرو رفتگیها و برجستگیهای کلیه نسوان فرنگی و داخلی دچار بی تفاوتی شدم به طوری که حس می کنم به غیر از آپاندیس یک عضو دیگه به بدنم اضافه شده که کارآیی مشخصی براش تعریف نشده و اصلأ قراره بکنمش بندازمش جلو گربه؛
KuRoSh, MAJID ART, mahsa joon, دیااکو, ژنرال, Life Dream,
▧ تصویر در دسترس نیست
▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬ ★ ✰ ★ ✰ ★ ✰ ★ ▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬
نقل قول: دیااکو
تا می تونستم فانتزی بچه مثبتم به واقعیت بدل کنم
مرامتُ عشقست لوطی
Life Dream, اتفاقا منم به علیرضا گفته بودم کدهای html رو فعال کنه! اما امکانش نبود!
▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬ ★ ✰ ★ ✰ ★ ✰ ★ ▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬
یکی از فانتزیام اینه که فردا صبح بیام و ببینم koorosh kabir اینجا پست گذاشته
میرسد روزی که بیهم میشویم ..... یکبهیک از جمع هـم کم می شویم میرسد روزی کــه مــا در خاطـرات ..... موجـب خنـدیـــدن و غـــم میشویم گاه گاهـی یـــاد مـا کـن ای رفیـــق ..... میرسد روزی که بیهم میشویم
یکی از فانتزیام اینه که علیرضا یه تاپیک سیاسی بزنه من بیام ببندمش و براش بنویسم:
قانون شماره ۴) این سایت متعلق به هیچ گروه و حذب سیاسی یا مذهبی نمی باشد لذا محلی هم جهت رد و بدل اطلاعات در رابطه با این اهداف نمی تواند باشد. ارسال مطلب در رابطه با هرگونه عقیده سیاسی و مذهبی و گروهی یا تبلیغات آنها و موضوعات وابسته، اکیداً ممنوع است.
بعد دوباره علیرضا تاپیکای غیر قانونی بذاره و ... در نهایت اخراجش کنیم
یکی از فانتزیام اینه که کیم بفهمه یه نفر تو سایت بوف بوفی در حد پرستش دوستش داره؛ بعد بیاد و با هزار بدبختی منو پیدا کنه و تو فرودگاه با آغوش باز بیاد طرفم و منم برم طرفش؛ به یک قدمی که رسیدم اون بخاد خودش رو رها کنه تو آغوشم؛ بعدش من بگم خودت رو جمع کن اکبیری؛ من خودم مخاطب خاص دارم؛ اونم دلشکسته بشه و بخاد بره خودش رو بکشه و خودش رو بندازه زیر اون بولدوز سیاهه؛ منم انسانیتم گل کنه و به کنیزی مخاطب خاصم قبولش کنم؛ یه بار تو تجریش این اتفاق برام افتاد؛ ۳ تا دختر سوار این ماشین روبازا داشتند میدون رو دور می زدند؛ منم پیاده داشتم میدون رو رد می شدم؛ اونا می خواستند بپیچند تو خیابون در بند و دقیقأ افتاده بودند پشت سر من؛ منم طوری که حواسم نیست داشتم خوش خوشان خیابون رو رد می کردم؛ چند تا بوق زدند که من با بی توجهی برگشتم طرفشون؛ دختره که راننده بود و خدایی یه بت گوشتی بود با لبخند ملیح گفت؛ آخه خیابون جای قدم زدنه؛ فکر کنم عاشقی؛ منم خیلی بی تفاوت نگاش کردم و با حالت انزجار گفتم؛ ایششش برو گمشو؛ دختر دیوونه شد؛ کپ کرده بود و نمی تونست حرف بزنه؛ می خواست بیاد پایین که دوستاش نذاشتند؛ منم بی تفاوت راه افتادم و رفتم؛ ولی خدا شاهده اول خیابون دربند پارک کرده بود و اومده بود پایین و عربده می کشید که وایسا میمون؛ ولی خدایی بعد از این عمل کاملا از عقده تهی شدم؛ و به عنوان یه روش درمانی به پسرا توصیه می کنم؛ که برید و دختری رو که کلی رو خودش کار کرده و فکر می کنه مورد توجه همه هست رو با بی تفاوتی داغون کنید؛ اینقذه حالتون خوب میشه؛
پایین و عربده می کشید که وایسا میمون؛ ولی خدایی بعد از این عمل کاملا از عقده تهی شدم؛ و به عنوان یه روش درمانی به پسرا توصیه می کنم؛ که برید و دختری رو که کلی رو خودش کار کرده و فکر می کنه مورد توجه همه هست رو با بی تفاوتی داغون کنید؛ اینقذه حالتون خوب میشه؛
بچه مثبت
یکی از فانتزیام اینه که علیرضا بیاد روی دیوار انجمن بنویسه: ❞ در روز شنبه مورخ ۹۲/۱/۲۴ بچه مثبت از درجۀ بوف بوف دوم به بوف بوف تمام ارتقاء یافت. این ارتقاء شایسته را به ایشان و اهالی بوفیلند تبریک میگوییم ❝
▧ تصویر در دسترس نیست
▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬ ★ ✰ ★ ✰ ★ ✰ ★ ▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬
█ حـــــال این گـــــــوی و ایـن میـــــــدان. فانتــــــزی شــــــما در بـوف بـوفــــی چیـست؟ ███████
█ مدیونین اگر یکدرصد فکر کنید این تاپیک رو فقط به خاطر بـوف بـوف تمـام شدنم زدم ███████
میرسد روزی کــه مــا در خاطـرات ..... موجـب خنـدیـــدن و غـــم میشویم
گاه گاهـی یـــاد مـا کـن ای رفیـــق ..... میرسد روزی که بیهم میشویم
sib
بچه مثبت
یکی از فانتزیام اینه که دو روز متوالی از sib مثبت بگیرم! بعد برم با مثبتام تو افق محو بشم!
―――――――✂
✍ پی نوشت: اگر کسی دیده به من نشان بده. از آن روزی که من آمدم اینجا، ساناز به کسی در دو روز متوالی مثبت داد، نداد.
میرسد روزی کــه مــا در خاطـرات ..... موجـب خنـدیـــدن و غـــم میشویم
گاه گاهـی یـــاد مـا کـن ای رفیـــق ..... میرسد روزی که بیهم میشویم
دلشاد
garfild
این چند روز تو پادگان هم بحث همین چیزها بود ولی نه فانتزی چیز دیگه که نمیدونم میشه اینجا اسمش و گفت یا نه ولی تو همین خط فانتزیه البته...الان که شما سوال کردید یاد اون افتادم چه حرفهای بدی میزدن
البته من فقط شنونده بودم اصلا حرف ید نمیزنم
نمایش یا پنهان متن
zrnznn
.
.
.
خوشم میاد از این ایده هاتون
یکی از فانتزی های من اینه که یه بار عین هو یه خانم وارد سایت بشم و بعد بدون دادن سوتی از سایت خارج بشم
نمایش یا پنهان متن
البته فانتزی های من زیادن الان مهمترینشون رو گفتمژنرال
خدائیش اینم یکی از فانتزیای منه
نمایش یا پنهان متن
jaj
بچه مثبت
دلشاد,
garfild,
zrnznn,
ژنرال,
jaj,
▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬ ★ ✰ ★ ✰ ★ ✰ ★ ▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬
میرسد روزی کــه مــا در خاطـرات ..... موجـب خنـدیـــدن و غـــم میشویم
گاه گاهـی یـــاد مـا کـن ای رفیـــق ..... میرسد روزی که بیهم میشویم
KuRoSh
همینو بگو
تو گفتی و منم باور کردم
یکی از فانتزی هام اینه که ببینم امین این امتیاز هایی رو که داره بخشیده به من
یکی از فانتزیام اینه که سرور قدرت مند بوف بوفی رو از نزدیک ببینم مخصوصن سرور قدیمی رو
MAJID ART
mahsa joon
دیااکو
یکی از فانتزای من اینه که نسخه موبایل هم دکمه تشکر داشت تا می تونستم فانتزی بچه مثبتم به واقعیت بدل کنم؛
ژنرال
خدا نکنه دیااکو جان!
بگو که دروغه
Life Dream
بچه مثبت
MAJID ART,
mahsa joon,
دیااکو,
ژنرال,
Life Dream,
▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬ ★ ✰ ★ ✰ ★ ✰ ★ ▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬
Life Dream,
اتفاقا منم به علیرضا گفته بودم کدهای html رو فعال کنه! اما امکانش نبود!
یکی از فانتزیام اینه که فردا صبح بیام و ببینم koorosh kabir اینجا پست گذاشته
میرسد روزی کــه مــا در خاطـرات ..... موجـب خنـدیـــدن و غـــم میشویم
گاه گاهـی یـــاد مـا کـن ای رفیـــق ..... میرسد روزی که بیهم میشویم
ژنرال
قانون شماره ۴) این سایت متعلق به هیچ گروه و حذب سیاسی یا مذهبی نمی باشد لذا محلی هم جهت رد و بدل اطلاعات در رابطه با این اهداف نمی تواند باشد. ارسال مطلب در رابطه با هرگونه عقیده سیاسی و مذهبی و گروهی یا تبلیغات آنها و موضوعات وابسته، اکیداً ممنوع است.
بعد دوباره علیرضا تاپیکای غیر قانونی بذاره و ... در نهایت اخراجش کنیم
نخبه
دیااکو
یه بار تو تجریش این اتفاق برام افتاد؛ ۳ تا دختر سوار این ماشین روبازا داشتند میدون رو دور می زدند؛ منم پیاده داشتم میدون رو رد می شدم؛ اونا می خواستند بپیچند تو خیابون در بند و دقیقأ افتاده بودند پشت سر من؛ منم طوری که حواسم نیست داشتم خوش خوشان خیابون رو رد می کردم؛ چند تا بوق زدند که من با بی توجهی برگشتم طرفشون؛ دختره که راننده بود و خدایی یه بت گوشتی بود با لبخند ملیح گفت؛ آخه خیابون جای قدم زدنه؛ فکر کنم عاشقی؛ منم خیلی بی تفاوت نگاش کردم و با حالت انزجار گفتم؛ ایششش برو گمشو؛ دختر دیوونه شد؛ کپ کرده بود و نمی تونست حرف بزنه؛ می خواست بیاد پایین که دوستاش نذاشتند؛ منم بی تفاوت راه افتادم و رفتم؛ ولی خدا شاهده اول خیابون دربند پارک کرده بود و اومده بود پایین و عربده می کشید که وایسا میمون؛ ولی خدایی بعد از این عمل کاملا از عقده تهی شدم؛ و به عنوان یه روش درمانی به پسرا توصیه می کنم؛ که برید و دختری رو که کلی رو خودش کار کرده و فکر می کنه مورد توجه همه هست رو با بی تفاوتی داغون کنید؛ اینقذه حالتون خوب میشه؛
نخبه
آخرین ورود:
شما در حال مشاهده نسخه کامل سایت هستید. ←نسخه موبایل→