₪ انجمن بوف بوفی ₪ » روانشناسی و روابط اجتماعی » تقدیم به خودم و نخبه و هر کسی که دخمل قشنگ داره
آبان
9
ساعت: (فنلاند)
امروز: یکشنبه، 9 آبان 1395 (30 اکتبر 2016)
Tänään: Sunnuntai, 30 Lokakuuta 2016
سالروز عضویت garfild
به آرشیو بوف بوفی خوش آمدید این مجموعه انجمن ایرانیان فنلاند (فروم iranian.fi) و شامل ۲۹۰٬۸۸۴ نوشته از ۱٬۱۷۷ نویسنده است که در فاصلهٔ بهمن ۱۳۸۹ تا بهمن ۱۳۹۵ منتشر شده‌اند و بدون تغییر در دسترس قرار گرفته‌اند.
ثبت‌نام و ارسال نوشته در این وب‌سایت امکان‌پذیر نیست. چنانچه نوشته‌ای متعلق به شماست و مایل نیستید در آرشیو باقی بماند، می‌توانید از طریق گزینهٔ «گزارش» در زیر همان نوشته، درخواست حذف آن را ثبت کنید.


₪ انجمن بوف بوفی ₪ » روانشناسی و روابط اجتماعی » تقدیم به خودم و نخبه و هر کسی که دخمل قشنگ داره

یک نت روی دیوار انجمن pAshMak
1 هفته پیش

آدرس جدید سایت:
www.boooofi.com

1 2 3 4


تقدیم به خودم و نخبه و هر کسی که دخمل قشنگ داره

3712 بازدید، 68 پست، نویسنده: hadi04

  • نخبه

    نقل قول: بچه مثبت
    شماها به چه چیزایی فکر می‌کنید :bahone:

    ما که دیگه فکر نمیکنیم دیگه داداش نداریم اون دو تا هم که سالها از مزدوجشون میگذره دیگه بچه دار هم شدن درست شدن :4:

    6 سپاس: بچه مثبت، mojde، ماهی، ژنرال، hadi04، هاچو هاچو

  • ماهی

    نقل قول: بچه مثبت
    حساس نشو حساس نشو

    من خیلی دیر به این نقطه می رسم.بدون که خیلی رو مغزمون رفته که اینجوری شدم :4:
    نقل قول: نخبه
    داداش بزرگه منم همینطور بود بلاها نبود که سر عروسیش سر خانواده اورد

    والا چی بگم.بعضی آدما دنبال جلب توجه کردن هستن.به نظرم مادر زن داداشم خیلی کمبود محبت داشته توی زندگیش. :4: چقدر حال میده. :4: حرفای تو دلمو که جرات ندارم بزنم اینجا راحت می گم :4: همه ش می خواد با این کارا توی مرکز توجه باشه..برای مراسم بله برون هم دقیقا فیلم در آورد..و گفت می خوام برم مسافرت و مراسم رو زودتر برگزار کردیم.یادمه پسرم مسابقات رباتیک داشت.قول داده بودم باهاش برم ولی مجبور شدم نرم.. :28:
    نقل قول: نخبه
    یعنی چنان روئی به خانواده عروس داده بود که فکر میکردن از اسمون افتادن

    از همین دلم می سوزه که یه کسایی آرزو داشتن برای داداشم بگیریمشون که خیلی از عروسمون سر بودن. :4:
    یعنی آخر خاله زنکیه حرفام.. :4: ولی دارم تخلیه روحی روانی میشم :4:
    نقل قول: نخبه
    ماهی جون نمیدونم دنیز دراینده این یه کارش مثل من بشه یا نه اخه از بد روزگار من تو این یه مورد دلسوز بودن عین مادرم هستم مادرم سالها پدر و مادر مریض و غرغروی بابام رو نگهداری کرد و هیچی نگفت ولی کیه قدر بدونه..

    این قانون زندگیه...وقتی آدم کارایی انجام بده که جامعه ازش انتطار نداره نتیجه ش خوب نمیشه..جامعه انتظار نداره عروس تا این حد دلسوز باشه..جامعه انتظار نداره خواهر شوهر عروسو زیادی تحویل بگیره :4: حرف من اینه.باید ظرفیت آدما و جامعه رو در نظر گرفت.

    5 سپاس: بچه مثبت، ژنرال، hadi04، نخبه، هاچو هاچو

  • بچه مثبت

    نقل قول: ماهی
    جامعه انتظار نداره عروس تا این حد دلسوز باشه
    عالی، یچ یچ. شما جامعه‌ای؟ اصلاً شما آن جامعه را به من نشان بده :bahone:


    شماها به چه چیزایی فکر می‌کنید :bahone:

    می‌رسد روزی که بی‌هم می‌شویم ..... یک‌به‌یک از جمع هـم کم می شویم
    می‌رسد روزی کــه مــا در خاطـرات ..... موجـب خنـدیـــدن و غـــم می‌شویم
    گاه گاهـی یـــاد مـا کـن ای رفیـــق ..... می‌رسد روزی که بی‌هم می‌شویم
    5 سپاس: ژنرال، hadi04، نخبه، ماهی، هاچو هاچو

  • ژنرال

    نقل قول: ماهی
    باید ظرفیت آدما و جامعه رو در نظر گرفت.

    جامعه؟!
    مگر قراره هر چیزی رو با خط کشِ پسندِ جامعه متر کرد؟ باید ظرفیت خانواده همسر رو در نظر گرفت.

    هستن خانواده هایی که روابط عروس و خواهرشوهر یا عروس و مادرشوهر خیلی حسنه و از روی محبت قلبیه.
    خوب اینا هم ظرفیت جامعه رو در نظر گرفتن؟ اگر تا این حد پسند جامعه رو دخالت بدیم که دیگه هیچی دیگه :4:

    البته این تجربیاتی که شما و نخبه میگید رو من قبول دارم چون اطراف خودمم کم و بیش این مسائل هست. نمونه ش خواهرهای خودم که ناراحتی های زیادی رو در برخورد رابطه با مادرشوهر و خواهرشوهر تحمل کردن و میکنن.

    متاسفانه اغلب ما ایرانی ها خیلی وقتها معیارهای دوگانه داریم. مثلا یک مادر، رفتارهایی رو با عروسش میکنه که اگر یک دهم اون رفتارو، مادرشوهرِ دخترش با دخترش بکنه، تحمل نمیکنه!
    اگر پسرمون بخواد ازدواج کنه، مهریه پائین خوبه؛ اگر دخترمون بخواد ازدواج کنه، مهریه پائین خوب نیس.

    4 سپاس: نخبه، ماهی، هاچو هاچو، ♥Rose♥

  • hadi04

    هووووووووووووووووووووووووووووووووووووه استقبال!!!!!!!!!!!!
    والا بیاناتتون رو مطالعه فرمودم بسیار دل پری داشتید نخ سوزن ماهی عزیز با این اوضاع پیش برید خدای نکرده کپ میکنیدا :83:
    والا به نظر من دختر از پسر خیلی بهتره چون تاکنون غیر از یه دخمل خوکشل هیچی ندارم حالا شاید در آینده تصمیم به داشتن یه پسر هم گرفتیم ولی فعلا مخمون پارسنگ ورنداشته :bahone:
    ولی با همه ی بیاناتتون موافقم
    این رو هم اضافه کنم که بنده هیچگاه خانوادمو فراموش نکرده و نمیکنم و حاضرم برای پدر و مادرم بمیرم و زحماتشون رو برای من هیچگاه نادیده نمیگیرم درسته زن و بچه و خانواده خانوم قابل احترام هستن و باید بهشون احترام گذاشت ولی این دلیل بر نادیده گرفته شدن خانواده خودمون از قبیل پدر و مادر و برادر و خواهر نمیشه آخه معتقد هستم که عشق و محبت و احترام جسم و ماده نیست که با ابرازش به کسی برای دیگری کم بیاد هر کسی در قلب من جای مخصوص به خودش رو داره خدا را شکر تاکنون هم کسی ازم ناراحت نشده و سعی داشتم همه رو از خودم راضی نگهدارم
    خانومم هم همینطور بوده و همه تاکنون ازش راضی بودن خدا را شکر
    شما هم که ازم راضی هستید خدا را شکر :4:

    3 سپاس: نخبه، ماهی، هاچو هاچو

  • نخبه

    نقل قول: بچه مثبت
    شماها به چه چیزایی فکر می‌کنید

    وقتی زن گرفتی حتما بگو بیاد عضو سایت بشه تا ببینی اون به چیزایی فکر میکنه :83:

    3 سپاس: ماهی، hadi04، هاچو هاچو

  • نخبه

    نقل قول: ماهی
    یعنی آخر خاله زنکیه حرفام.. ولی دارم تخلیه روحی روانی میشم

    چرا خاله زنکی.. خب ادم حرف نزنه که میترکه یا افسردگی میگیره یا دیوانه میشه :4:
    خواهر شوهرم با اینکه خانواده شوهرش ادمای بدی نیستن دائما ازشون پیش من بد میگه و یه چیزایی تعریف میکنه ازشون و بد میگه که دقیقا همون کار رو خانواده خودش با من و همسرم میکنن.. من فقط گوش میدم نظر هم نمیدم تا حالا نگفتم بهش که خانواده خودت هم همینجورین به قول بچه مثبت به چه چیزای فکر میکنه که من اهمیت ندادم ولی اون ریز به ریز فکر میکنه و بعد در صدد جبران کردن و ضربه زدنه :4: کاش یه ذره فکر میکرد که رفتار خودشون چه جوریاس :25: خب اون میاد پیش من میگه من به کی بگم:4:من عادت ندارم خودمو با گفتن این حرفا به نزدیکانم کوچیک کنم عوضش یه جایی مثل اینجا جون میده واسه تخلیه روحی روانی:23:

    3 سپاس: ماهی، hadi04، هاچو هاچو

  • ماهی

    نقل قول: بچه مثبت
    اصلاً شما آن جامعه را به من نشان بده

    جامعه منم هم مدرسه ای! تویی ! همه مون.. :10:
    من واقعا معتقدم باید رفتارها کنترل شده و در حد معقول باشه..محبت زیادی نتیجه ی خوب نمیده..اینو بارها تجربه کردم :5:
    نقل قول: ژنرال
    مگر قراره هر چیزی رو با خط کشِ پسندِ جامعه متر کرد؟ باید ظرفیت خانواده همسر رو در نظر گرفت.

    خب منظور منم همین بود..خانواده ی همسر یه بخشی از جامعه ست.. :5:
    hadi04,
    سر کارمون گذاشتی داداشِ من :4:
    نقل قول: نخبه
    عوضش یه جایی مثل اینجا جون میده واسه تخلیه روحی روانی

    واقعا :23:
    به جون خودم ، خودمم نمی دونستم این همه حرف توی دلمه :23:

    3 سپاس: نخبه، hadi04، هاچو هاچو

  • baron jon

    سلام مرسی آقا هادی :46:
    ، یاسی جان خوبه ؟

    مبارکه هر کسی که دختر داره :90:

    2 سپاس: نخبه، hadi04

  • نخبه

    نقل قول: ماهی
    واقعا
    به جون خودم ، خودمم نمی دونستم این همه حرف توی دلمه

    منم همینطورم گاهی فکر میکنم همه چی اوکیه ولی وقتی بقیه حرف میزنن و میگن یهو میبینم ای دل غافل منم دلم پره:23:

    1 سپاس: hadi04

  • نخبه

    نقل قول: ماهی
    محبت زیادی نتیجه ی خوب نمیده..اینو بارها تجربه کردم

    محبت که زیادی باشه واسه ادم وظیفه میشه و دیگران همیشه ازت انتظار دارن .. حد تعادل تو هر چیزی خوبه...

    1 سپاس: hadi04

  • gilas

    :2:


    دلم برای بابا جونم تنگ میشه :2:
    شب عروسی خودمو گشتم کم گریه کردم اما فردا ظهر بابام زنگ زد تو آرایشگاه زیر دست آرایشگر اشکم در اومد
    شب هم که زنگ زد تو اتاق بودم بعدش که مامان شاهزاده اومد منو با اون چشمای قرمز دید کلی ترسید بنده خدا

    هنوزم هر وقت زنگ میزنه اشکم در میاد :79:

    3 سپاس: نخبه، hadi04، هاچو هاچو

  • hadi04

    نقل قول: ماهی
    سر کارمون گذاشتی داداشِ من

    نه عامو حوصله داری ؟ واللو :4:
    نقل قول: baron jon
    سلام مرسی آقا هادی
    ، یاسی جان خوبه ؟

    سلام بارون جون عزیز ممنون خدا را شکر همه خوبیم :1: دلم براتون تنگ شده بود ایالا هر جا هستی سالم و سلامت و سرحال باشی :46:

    2 سپاس: نخبه، baron jon

  • نخبه

    نقل قول: gilas
    دلم برای بابا جونم تنگ میشه
    شب عروسی خودمو گشتم کم گریه کردم اما فردا ظهر بابام زنگ زد تو آرایشگاه زیر دست آرایشگر اشکم در اومد
    شب هم که زنگ زد تو اتاق بودم بعدش که مامان شاهزاده اومد منو با اون چشمای قرمز دید کلی ترسید بنده خدا

    هنوزم هر وقت زنگ میزنه اشکم در میاد

    وای نگو منم یاد خودم افتادم الانه که گریه کنم:4:
    راستی امروز تولد بابامه :24:

    2 سپاس: gilas، hadi04

  • gilas

    نقل قول: نخبه
    راستی امروز تولد بابامه

    پس

    جیغ و دست هورااااااااااااااااااااااا 296

    :4:

    1 سپاس: hadi04

  • hadi04

    نقل قول: gilas
    دلم برای بابا جونم تنگ میشه
    شب عروسی خودمو گشتم کم گریه کردم اما فردا ظهر بابام زنگ زد تو آرایشگاه زیر دست آرایشگر اشکم در اومد
    شب هم که زنگ زد تو اتاق بودم بعدش که مامان شاهزاده اومد منو با اون چشمای قرمز دید کلی ترسید بنده خدا

    هنوزم هر وقت زنگ میزنه اشکم در میاد

    آخی گریه کردن نداره که دخملکم مگه چقدر فاصله داری باهاشون ؟ خوب میتونی بری بهشون سر بزنی بیشتر به خانواده جدیدی که تشکیل شده فکر کن و به آینده زیبا و روشن ایشالا منکه یادمه شب عروسیم اصلا گریه نکردم تازه به زور منو مینشوندن از بس میرقصیدم آبرو برای کسی نذاشتم والا یادش بخیر :23:
    نقل قول: نخبه
    راستی امروز تولد بابامه

    به به تولدش مبارک ایشالا :1:

    2 سپاس: نخبه، gilas

  • نخبه

    نقل قول: hadi04
    آخی گریه کردن نداره که دخملکم مگه چقدر فاصله داری باهاشون ؟ خوب میتونی بری بهشون سر بزنی بیشتر به خانواده جدیدی که تشکیل شده فکر کن و به آینده زیبا و روشن ایشالا منکه یادمه شب عروسیم اصلا گریه نکردم تازه به زور منو مینشوندن از بس میرقصیدم آبرو برای کسی نذاشتم والا یادش بخیر

    منم گریه نکردم یعنی به زور جلو خودم رو گرفتم ولی بابام چشماش قرمز بود منتظر بود من گریه کنم اونم شروع کنه به گریه :4: فرداش هی ارش میگفت دیدی بابات داشت گریه اش میگرفت بعد من هی گریه میکردم .. اوه تازه فیلم عروسیمو که دیدم بیشتر گریه کردم خوبه اون موقع ارایش نداشتم خراب بشه :4: اخی یادش بخیر اخر همین ماه سالگرد علوسیمه ایشالله مبارکم باد 243

    خیلی دوست داشتم بابای گیلاسی رو تو عروسی ببینم ارش که خیلی تعریف میکرد منم از دور دیدم بدون عینک چیزی نتونستم تشخیص بدم تو حیاط تالار :9:

    2 سپاس: hadi04، gilas

  • hadi04

    نقل قول: نخبه
    خوبه اون موقع ارایش نداشتم خراب بشه

    به نکته ظریفی اشاره کردی ایول :83:
    نقل قول: نخبه
    خیلی دوست داشتم بابای گیلاسی رو تو عروسی ببینم ارش که خیلی تعریف میکرد منم از دور دیدم بدون عینک چیزی نتونستم تشخیص بدم تو حیاط تالار

    عینک چیز خوبیه برای شما هم لازمه میخواستی خوشتیپ باشی از کشفیاتت باز موندی؟ :bahone:

    1 سپاس: gilas

  • نخبه

    نقل قول: hadi04
    عینک چیز خوبیه برای شما هم لازمه میخواستی خوشتیپ باشی از کشفیاتت باز موندی؟

    قبلا تو عروسی لنز طبی میزاشتم ولی تاریخش خیلی وقته تموم شده:4: تو هیچ عروسی و مهمونی که روسری سرم نباشه عینک نمیزنم :25:

    نقل قول: hadi04
    به نکته ظریفی اشاره کردی ایول

    :4: خب منم منظورم همین بود کلی پول ارایشگاه داده بودم خراب میشد خو اگه گریه میکردم

    تازه ارایش بقیه هم خراب میشد :4: من به فکر همه بودم :83:

    2 سپاس: hadi04، gilas

  • hadi04

    نقل قول: نخبه
    تو هیچ عروسی و مهمونی که روسری سرم نباشه عینک نمیزنم

    منم هر وقت کت تنمه کراوات نمیزنم ولی وقتی کت تنم نیست کراوات میزنم تحمل هر دوتاییشون رو با هم ندارم یا این یا اون :4:
    نقل قول: نخبه
    خب منم منظورم همین بود کلی پول ارایشگاه داده بودم خراب میشد خو اگه گریه میکردم

    بله بله منم منظورم همین بود البته بیشتر دلم به حال آرش میسوخت همدرد هستن با اینجانب
    نقل قول: نخبه
    تازه ارایش بقیه هم خراب میشد من به فکر همه بودم

    هوووووووووووووووووووووووووووووه ایول ایول :4:

    3 سپاس: gilas، نخبه، هاچو هاچو
پاسخ سریع   پاسخ   
1 نفر در حال مشاهده اين تاپيک هست: 1 ميهمان، 0 کاربر: