₪ انجمن بوف بوفی ₪ » روانشناسی و روابط اجتماعی » تقدیم به خودم و نخبه و هر کسی که دخمل قشنگ داره
آبان
9
ساعت: (فنلاند)
امروز: یکشنبه، 9 آبان 1395 (30 اکتبر 2016)
Tänään: Sunnuntai, 30 Lokakuuta 2016
سالروز عضویت garfild
به آرشیو بوف بوفی خوش آمدید این مجموعه انجمن ایرانیان فنلاند (فروم iranian.fi) و شامل ۲۹۰٬۸۸۴ نوشته از ۱٬۱۷۷ نویسنده است که در فاصلهٔ بهمن ۱۳۸۹ تا بهمن ۱۳۹۵ منتشر شده‌اند و بدون تغییر در دسترس قرار گرفته‌اند.
ثبت‌نام و ارسال نوشته در این وب‌سایت امکان‌پذیر نیست. چنانچه نوشته‌ای متعلق به شماست و مایل نیستید در آرشیو باقی بماند، می‌توانید از طریق گزینهٔ «گزارش» در زیر همان نوشته، درخواست حذف آن را ثبت کنید.


₪ انجمن بوف بوفی ₪ » روانشناسی و روابط اجتماعی » تقدیم به خودم و نخبه و هر کسی که دخمل قشنگ داره

یک نت روی دیوار انجمن pAshMak
1 هفته پیش

آدرس جدید سایت:
www.boooofi.com

1 2 3 4


تقدیم به خودم و نخبه و هر کسی که دخمل قشنگ داره

3712 بازدید، 68 پست، نویسنده: hadi04

  • gilas

    نقل قول: hadi04
    آخی گریه کردن نداره که دخملکم مگه چقدر فاصله داری باهاشون ؟ خوب میتونی بری بهشون سر بزنی بیشتر به خانواده جدیدی که تشکیل شده فکر کن و به آینده زیبا و روشن ایشالا منکه یادمه شب عروسیم اصلا گریه نکردم تازه به زور منو مینشوندن از بس میرقصیدم آبرو برای کسی نذاشتم والا یادش بخیر


    عروسی یاس عمه میبینمت :74:

    نقل قول: نخبه
    منم گریه نکردم یعنی به زور جلو خودم رو گرفتم ولی بابام چشماش قرمز بود منتظر بود من گریه کنم اونم شروع کنه به گریه فرداش هی ارش میگفت دیدی بابات داشت گریه اش میگرفت بعد من هی گریه میکردم .. اوه تازه فیلم عروسیمو که دیدم بیشتر گریه کردم خوبه اون موقع ارایش نداشتم خراب بشه

    هههه من آرایشم ضمانت نامه داشت که با گریه خراب نشه :23:
    خراب هم نشد :5:


    نقل قول: نخبه
    خیلی دوست داشتم بابای گیلاسی رو تو عروسی ببینم ارش که خیلی تعریف میکرد منم از دور دیدم بدون عینک چیزی نتونستم تشخیص بدم تو حیاط تالار

    عکسا حاضر شد برات میارم ببنیش :8:
    حالا چی میگفت :4:

    2 سپاس: hadi04، نخبه

  • hadi04

    نقل قول: gilas
    عروسی یاس عمه میبینمت

    اصلا یادم نبود :79: به این نکته ظریف اصلا توجه نکرده بودم باور کن من اون روز باهاش میرم خونه بختشون اینا :4:

    3 سپاس: gilas، نخبه، هاچو هاچو

  • gilas

    نقل قول: hadi04
    باور کن من اون روز باهاش میرم خونه بختشون اینا

    دیگه چی :22:

    :4:

    1 سپاس: hadi04

  • hadi04

    نقل قول: gilas
    دیگه چی

    والا از خدا که پنهون نیست از تو چه پنهون وقتی تو نبودی من و شیرین به این نتیجه رسیدیم که داماد سر خونه بیاریم اینطوری نه دل دخملمون برامون تنگ میشه نه دل ما برای اون و دامادمون هم زحمتش برای تهیه خونه و مخلفات زندگی کمتر میشه روابط هم حسنه میشه :4:

    1 سپاس: هاچو هاچو

  • نخبه

    نقل قول: gilas
    عکسا حاضر شد برات میارم ببنیش
    حالا چی میگفت

    بابات رو تو حیاط نشون داد گفت ماشالله باباش هم خیلی جوونه حالا بعدا دیدمت یه چیزایی تعریف کنم باحال تازه با مادر شوهر سارا هم دوست شدم:4: داستان دوست شدنمون باحاله :83:

    نقل قول: hadi04
    منم هر وقت کت تنمه کراوات نمیزنم ولی وقتی کت تنم نیست کراوات میزنم تحمل هر دوتاییشون رو با هم ندارم یا این یا اون

    :23: پس در گیری


    نقل قول: gilas
    عکسا حاضر شد برات میارم ببنیش

    اره همه رو دیدم جز بابای تو بابای مهدی هم اومدنی دم در دیدم

    نمایش یا پنهان متن مامان و ابجی مهدی که کاملا شبیه خودش بودن دردونه هم شبیه تو بود فکر میکردم شبیه نیستین ولی خیلی شبیه بودین مادرتون هم خیلی مهربون بود اول که رسیدم تک و تنها بودم دنبال مامانت و ابجیت میگشتم که خودم رو معرفی کنم ساعت 7 رسیده بودیم:4: اونقدر غر زدم به ارش که دیر برسیم وای به حالت اونم قبل از عروس و دوماد ما رو رسوند تالار :23: اول هم مادر مهدی رو دیدم و تبریک گفتم


    نقل قول: hadi04
    والا از خدا که پنهون نیست از تو چه پنهون وقتی تو نبودی من و شیرین به این نتیجه رسیدیم که داماد سر خونه بیاریم اینطوری نه دل دخملمون برامون تنگ میشه نه دل ما برای اون و دامادمون هم زحمتش برای تهیه خونه و مخلفات زندگی کمتر میشه روابط هم حسنه میشه

    اوهوم منتها من اگه بخام احسان رو بیارم پیش خودم مامان مریم کله ام رو میکنه:23:

    2 سپاس: hadi04، هاچو هاچو

  • hadi04

    نقل قول: نخبه
    پس در گیری

    معنی مستدل درگیری داخلی سوریه ای هستم واسه خودم :4:
    نقل قول: نخبه
    اوهوم منتها من اگه بخام احسان رو بیارم پیش خودم مامان مریم کله ام رو میکنه

    نمایش یا پنهان متنشوهرش دادی رفت دخمل منم ترشید به تو میگن مادر زرنگ والا من بدبخت همش ماموریتم مامان یاس هم که همش سر کاره دخملکم هم که میخواد ادامه تحصیل بده خدا کنه فرصت ازدواج براش پیش بیاد :4:

    1 سپاس: هاچو هاچو

  • هاچو هاچو

    نقل قول: ماهی
    عدشم فکر کن عروس و دوماد با لباس قبل مراسم رفته بودن بیمارستان و حدود نیم ساعت از فیلمشون توی بیمارستان هست

    تو رو قرآن خواهر؟؟:bahone:
    نقل قول: نخبه
    درکت میکنم ماهی جون داداش بزرگه منم همینطور بود بلاها نبود که سر عروسیش سر خانواده اورد

    یعنی اوج خاله زنکی رو میشه در حرف زدن شما دو تا مشاهده کرد :4:
    نقل قول: ماهی
    حرفای تو دلمو که جرات ندارم بزنم اینجا راحت می گم :4:

    اگه به مادر زن داداشت نگفتم :bahone:
    نقل قول: gilas
    شب عروسی خودمو گشتم کم گریه کردم

    دیگه چیکار کردی؟ :bahone:

پاسخ سریع   پاسخ   
1 نفر در حال مشاهده اين تاپيک هست: 1 ميهمان، 0 کاربر: