رادیو ایرانیان فنلاند
مرور Pinglish

Baraye Asheghi

Ali Navab
شاید برای عاشقی زود بود خداحافظ عزیز من نموندی با من میرفتی با برف تو بودی واسم بهار سرد تو همون نغمه ی بادی که میره لای موهام من همون شعر  قدیمیه پر از  غم رفته یادت همه (روزای) دو تاییمونو منو اما همون (روزا) عاشقم  کرد بارونه بارونه بیرون از این خونه ساختن برات سخت بود ببین رفتن که آسونه شاید نبود دست من که فصل سرد شد و شدیم خسته تر و خسته تر تنها شدی سر به قلب من بزنم شاید بشه بسته زخم من یکم دور شدش دستامون و حرفا موند چیزی نموند از ما توی فردامون هی میزنه شب بارون اشکامون ولی میشه قلبامون بی هم آروم