Az Oon Roozi Ke Rafti
Erfan Memari
رفتنت میخواد چقدر طول بکشه نمیدونم
گفتی طاقت بیارم اما من نمیتونم
حالا خیلی شب نیستی
اما عکست توی قابه
سفرت همیشگی نیست رفتنت فقط یه خوابه
تو چشای مهربونت ندیدم بخوای جداشی
خودتم خوب میدونستی که باید همیشه باشی
تو از اون روزی که رفتی روی آسمون سیاهه
نه روزا میتابه خورشید نه شبا نوبت ماهه
میدونم غروب آخر هق هق تلخمو دیدی
هرچی به خدا میگفتم تو تا آخرش رسیدی
پا به پای گریه ی من نرم و بیصدا شکستی
تا من اشکاتو نبینم چشمای نازتو بستی
تو از اون روزی که رفتی روی آسمون سیاهه
نه روزا میتابه خورشید نه شبا نوبت ماهه