سلام به همه دوستان قديمي و جديدي اينم خونه نو ما!!! البته ما خونه داشتيم والا يه اتفاق افتاد كه خيلي هاتون ميدونين يه آقاي مايه داري به نام عليرضا كه فكر كنم همه بشناسيدش پيدا شد و زمينهايي رو كه همه خونه توش ساخته بودن همه رو خريد و خونه ها رو زد زمين قرار شد يه برج مدرن بسازه خدا رو شكر اهل دوزو كلك نبود و به قولش وفا كرد قرار شد يه برج بسازه ،وقتي هم كه ساخته شد و كار تموم شد يه واحدش رو هم بده به ما خوب بالاخره ما هم صاحب يه خونه اونم توي برج شديم
از اين شعر هم خيلي خوشم مياد به مناسبت اينكه با كلمه بابا خيلي حال ميكنم اينو هم براي شروع توي صفحه شخصيم گذاشتم
میرسد روزی که بیهم میشویم ..... یکبهیک از جمع هـم کم می شویم میرسد روزی کــه مــا در خاطـرات ..... موجـب خنـدیـــدن و غـــم میشویم گاه گاهـی یـــاد مـا کـن ای رفیـــق ..... میرسد روزی که بیهم میشویم
شنیدم که چون قوی زیبا بمیرد فریبنده زاد و فریبا بمیرد شب مرگ تنها نشیند به موجی رود گوشه ای دور و تنها بمیرد در آن گوشه چندان غزل خواند آن شب که خود در میان غزلها بمیرد گروهی بر آنند که این مرغ شیدا کجا عاشقی کرد آنجا بمیرد
شب مرگ از بیم آنجا شتابد که از مرگ غافل شود تا بمیرد من این نکته گیرم که باور نکردم ندیدم که قویی به صحرا بمیرد چو روزی ز آغوش دریا برآمد شبی هم در آغوش دریا بمیرد تو دریای من بودی آغوش باز کن که می خواهد این قوی زیبا بمیرد
hadi04
اينم خونه نو ما!!!
البته ما خونه داشتيم والا يه اتفاق افتاد كه خيلي هاتون ميدونين
يه آقاي مايه داري به نام عليرضا كه فكر كنم همه بشناسيدش
خدا رو شكر اهل دوزو كلك نبود و به قولش وفا كرد قرار شد يه برج بسازه ،وقتي هم كه ساخته شد و كار تموم شد يه واحدش رو هم بده به ما
خوب بالاخره ما هم صاحب يه خونه اونم توي برج شديم
از اين شعر هم خيلي خوشم مياد به مناسبت اينكه با كلمه بابا خيلي حال ميكنم اينو هم براي شروع توي صفحه شخصيم گذاشتم
صدای کودک پرواز می آید
صدای رد پای کوچه های عشق پیدا شد
معلم در کلاس درس حاضر شد.
یکی از بچّه ها از قلب خود فریاد زد
بر پا
همه بر پا ، چه برپایی شده بر پا
معلّم نشأتی دارد .
معلّم علم را در قلب می کارد
،معلّم گفته ها دارد
یکی از بچّه های آن کلاس درس گفتا :
بچّه ها بر جا
معلّم گفت :فرزنم بفرما ، جان من بنشین ،
چه درسی ؟
: فارسی داریم!
: کتاب فارسی بردار آب وآب را دیگر نمی خوانیم.
بزن یک صفحه از این زندگانی را
ورق ها یک به یک رو شد
معلم گفت : فرزندم ، ببین بابا .بخوان بابا . بدان بابا
عزیزم این یکی بابا ،
پسر جان آن یکی بابا
همه صفحه پر از بابا
ندارد فرق این بابا و آن بابا
بگو آب و بگو بابا
بگو نان و بگو بابا
اگر بخشش کنی
با می شود با....با
اگر نصفش کنی
با می شود با...با
تمام بچه ها ساکت .
نفس ها حبس در سینه
و قلبی همچون آیینه
یکی از بچه های کوچه ی بن بست
که میزش جای آخر هست
و هم چون نی فقط نا داشت .
به قلبش یک معما داشت !
سوال از درس بابا داشت .
نگاهش سوخته از درد.
لبانش زرد
ندارد گویا همدرد
فقط نا داشت
به انگشت اشاره او
سوال از درس بابا داشت
سوال از درس بابای زمان دارد .
تو گویی درس هایی بر زبان دارد
صدای کودک اندیشه می آید
صدای بیستون،
فرهاد یا شیرین
صدای تیشه می آید
صدای شیرها
از بیشه می آید .
معلم گفت : فرزنم سوالت چیست ؟
بگفتا آن پسر:
آقا اجازه این یکی بابا و
آن بابا یکی هستند ؟
معلم گفت : آری جان من
بابا همان بابا ست
پسر آهی کشید و اشک او در چشم پیدا شد
معلم گفت : فرزندم بیا اینجا
چرا اشکت روان گشته ؟
پسر با بغض گفت :
این درس را دیگر نمی خوانم
معلم گفت: فرزنم چراجانم
مگر این درس سنگین است ؟
پسر با گریه گفت :
این درس سنگین است
دو تا بابا، یکی بابا
تو می گویی این بابا با آن بابا یکی هستند ؟
چرابابای من نالان و غمگین است .
ولی بابای آرش شاد و خوش حال است ؟
تو می گویی که این بابا و آن بابا یکی هستند ؟
چرا بابای آرش میوه از بازار می گیرد ؟
چرا فرزند خود را سخت در آغوش می گیرد ؟
ولی بابای من هردم زغال از کار می گیرد
چرا بابا مرا یک دم به آغوشش نمی گیرد ؟
چرا بابای آرش صورتش قرمز
ولی بابای من صورتش تاراست؟
چرا بابای آرش بچه هایش را همیشه دوست می دارد ؟
ولی بابای من شلاق را بر پیکر مادر،
به زور و ظلم می کارد .
تو می گویی که این بابا و آن بابا یکی هستند .؟
چرا بابا مرا یکدم نمی بوسد ؟
چرا بابای من هر روز می پوسد ؟
چرا در خانه ی آرش
گل و زیتون فراوان است ؟
ولی در خانه ی ما
اشک و خون دل به جریان است .
تو می گویی که این بابا و آن بابا یکی هستند ؟
چرا بابای من با زندگی قهر است ؟
معلم صورتش زرد و
لبانش خشک گردیدند
به روی گونه اش اشکی زدل برخاست .
چو گوهر روی دفتر ریخت
معلم روی دفتر عشق را می ریخت
و یک بابا ز اشک آن معلم پاک شد از دفتر مشقش
بگفتا: دانش آموزان
بس است دیگر یکی بابا در این درس است و
بابای دیگر نیست
پاکن را بگیرید ای عزیزانم
یکی را پاک کردند
و معلم گفت :
جای اون یکی بابا ، خدا را در ورق بنویس
و خواند آن روز خدا بابا
تمام بچه ها گفتند : خدا بابا
بهونه
نمایش یا پنهان متن
مبارک باشه
hosseinhn82
نمایش یا پنهان متن
یه سوال : می دونید چرا من جز "گروه کاربري: مدیران قبلی" نیستم , علت خاصی داره ؟!hadi04
فكر ميكنم عليرضا جون فراموش كرده شما رو وارد كنه
دلشاد
LIFE
gilas
ایشالا تو همین خونه یاس بابای رو علوس کنی
مبااااااااااااااااارکه
نمایش یا پنهان متن
sib
hadi04
پرسپولیس
ایشالاه که همیشه به شادی و در کمال ارامش باشید.
carlos
ژنرال
EVANESCENCE
با ارزوی سلامتی و ارامش واسه یاس بابایی
▧ تصویر در دسترس نیست
بچه مثبت
میرسد روزی کــه مــا در خاطـرات ..... موجـب خنـدیـــدن و غـــم میشویم
گاه گاهـی یـــاد مـا کـن ای رفیـــق ..... میرسد روزی که بیهم میشویم
هاچو هاچو
ماهی
برات یه دنیا شادی و آرامش تو خونه ی جدید آرزو می کنم
▧ تصویر در دسترس نیست
hadi04
فریبنده زاد و فریبا بمیرد
شب مرگ تنها نشیند به موجی
رود گوشه ای دور و تنها بمیرد
در آن گوشه چندان غزل خواند آن شب
که خود در میان غزلها بمیرد
گروهی بر آنند که این مرغ شیدا
کجا عاشقی کرد آنجا بمیرد
شب مرگ از بیم آنجا شتابد
که از مرگ غافل شود تا بمیرد
من این نکته گیرم که باور نکردم
ندیدم که قویی به صحرا بمیرد
چو روزی ز آغوش دریا برآمد
شبی هم در آغوش دریا بمیرد
تو دریای من بودی آغوش باز کن
که می خواهد این قوی زیبا بمیرد
(شعر از دکتر مهدی حمیدی شیرازی)
gilas
آخی اینو حبیب خونده خیلی هم زیبا
برات بزارم
hadi04
gilas
بدانلود
آخرین ورود:
شما در حال مشاهده نسخه کامل سایت هستید. ←نسخه موبایل→