یک دو سه هر چه میشمارمشان باز کم می آیند اخر یک عد چند رقمی که ماشین حساب نمیخواهد..
دلتنگیهایم را از نو میشمرم .. حسابشان چندیست که از دستان قلبم خارج شده
دلتنگیهایم هم مرا بازی میدهند همانموقع که پشت نقاب خنده ام سنگر می گیرند ..و مثل تروریستهای نشسته هجوم می کنند..
باز خدا خیرشان بدهد که فقط خنده را میخشکانند و گرنه اگر قرار بود سدی که بر دریای چشم ساخته اند را هم بمباران کنند .. باتری قلبم هم که ضد اب نیست شاید ضد زمان میشد و عکس حرکت عقربه های ساعت در حال تیپ تاپ کردن میخزید..
حالا میفهمم که چرا نمیتوانست بشمرد...ولی یک عدد چند رقمی که ماشین حساب نمیخواهد...
وقتی بیایی پر میشود این چاه... فردا فردای فردا فردای فردای فردا پر میشود...
▧ تصویر در دسترس نیست
چرا من آدم نمیشم؟ چرا بزرگ نمیشم؟ چرا نمی تونم؟ خدایا از این همه ناتوانی در خودم زجر میکشم.. ▧ تصویر در دسترس نیست
یعنی تا این حد؟ یعنی تا ابد وقتی از تو دور میشم باید این شکلی بشم؟ تازه یک روزه ندیدمت..ولی چقدر به نظرم زیاد می آد.. نمی دونی چقدر می ترسم از اینکه الان دلت بخواد پیشت باشم در حالیکه نیستم..کاش یکی بهم می گفت اون حواسش نیست..اون یادش نیست.اون الان سرش گرم مسابقه ست..ولی من حس می کنم تو هم مثل من شدی..و این خیلی بده... خدایا! آدمم کن! چقدر مضطربم..مثل اینکه یه غذای بد خورده باشم و ترش کرده باشم..انگار معده م داره می سوزه..بغض هم که هی می آد و میره..من متوجه غیر عادی بودن این احساس هستم..اما نمی تونم مهارش کنم...
The one
هر چه میشمارمشان باز کم می آیند
اخر یک عد چند رقمی که ماشین حساب نمیخواهد..
دلتنگیهایم را از نو میشمرم .. حسابشان چندیست که از دستان قلبم خارج شده
دلتنگیهایم هم مرا بازی میدهند همانموقع که پشت نقاب خنده ام سنگر می گیرند ..و مثل تروریستهای نشسته هجوم می کنند..
باز خدا خیرشان بدهد که فقط خنده را میخشکانند و گرنه اگر قرار بود سدی که بر دریای چشم ساخته اند را هم بمباران کنند ..
باتری قلبم هم که ضد اب نیست شاید ضد زمان میشد و عکس حرکت عقربه های ساعت در حال تیپ تاپ کردن میخزید..
حالا میفهمم که چرا نمیتوانست بشمرد...ولی یک عدد چند رقمی که ماشین حساب نمیخواهد...
▧ تصویر در دسترس نیست
Aramesh
ای دوری ات آزمون تلخ زنده به گوری
چه بی تابانه تو را طلب می کنم
بر پشت سمندی
گویی
نوزین
که قرارش نیست
و فاصله
تجربه یی بیهوده است
بوی پیرهن ات
این جا
واکنون
کوه هادر فاصله سردند
دست
در کوچه و بستر
حضور مانوس دست تو را می جوید
و به راه اندیشیدن
یاس را
رج می زند
بی نجوای انگشتان ات
فقط
جهان از هر سلامی خالی است...
ماهی
تنهـ ـایی من عمیق ترین جای دنیاسـ ـت ! ( وقتی تو نیستی )
تَـ ـه ندارد . . .برادران ِ یوسُـ ـفـ همـ ترسیدند از عمق ِ چاه ِ تنهایـ ـی امـ . . .
به دنبال ِ چاهـ ـی دیگر رفتند ! .
▧ تصویر در دسترس نیست
وقتی بیایی پر میشود این چاه...
فردا
فردای فردا
فردای فردای فردا پر میشود...
▧ تصویر در دسترس نیست
چرا من آدم نمیشم؟ چرا بزرگ نمیشم؟ چرا نمی تونم؟ خدایا از این همه ناتوانی در خودم زجر میکشم..
▧ تصویر در دسترس نیست
یعنی تا این حد؟ یعنی تا ابد وقتی از تو دور میشم باید این شکلی بشم؟ تازه یک روزه ندیدمت..ولی چقدر به نظرم زیاد می آد.. نمی دونی چقدر می ترسم از اینکه الان دلت بخواد پیشت باشم در حالیکه نیستم..کاش یکی بهم می گفت اون حواسش نیست..اون یادش نیست.اون الان سرش گرم مسابقه ست..ولی من حس می کنم تو هم مثل من شدی..و این خیلی بده...
خدایا! آدمم کن! چقدر مضطربم..مثل اینکه یه غذای بد خورده باشم و ترش کرده باشم..انگار معده م داره می سوزه..بغض هم که هی می آد و میره..من متوجه غیر عادی بودن این احساس هستم..اما نمی تونم مهارش کنم...
▧ تصویر در دسترس نیست