با سلام خدمت دوستان و هموطنان عزیز... با توجه به اینکه فرهنگستان کیش مهر مدتی پیش افتتاح گردید، لذا سعی بر آنست که مطالب فرهنگی، هنری و... را دستور کار خود قرار دهم این تاپیک اولین تاپیک فرهنگستان بصورت رسمی است و چون بنده دِین ِ خاصی به شهر شیراز و البته، علاقه ی وافری هم به آن دارم بنابراین اولین تاپیکم را از شهر شیراز و لهجه ی زیبای آن شروع میکنم.. امیدوارم که مورد قبول و پسند شما دوستان ِ جان قرار بگیره
نمایش یا پنهان متنتوضیح اینکه نبشته/نوشته های رنگ بنفش از جانب بنده است و ضمنا رونوشتی ( کپی ) از تاپیکهای بنده در صفحه ی شخصی فرهنگستان کیش مهر ، گذاشته خواهد شد
در شیراز هنوز مردم محله های قدیمی تر بیشتر به لهجه شیرازی سخن می گویند تا بقیه مردم مثلاً لهجه کسبه و اهالی دروازه سعدی، لب آب، دروازه قصاب خانه، دروازه شاه داعی الله .... تفاوت آشکار با لهجه اهالی و کسبه نقاط دیگر شهر دارد.
تاریخچه لهجه های شیرازی
از زمان آل بویه تا دوره قاجار فقط یک گونه لهجه شیرازی وجود داشته که همکنون به نام شیرازی اصیل شناخته می شود. در شیراز به شیرازی میانه می گویند شیرازی، به شیرازی پودنکی می گویند شیرازی غلیظ و به شیرازی قصردشتی می گویند شیرازی شهری.
با اینکه تمامی لهجه های شیرازی از یک لهجه یعنی لهجه اصیل سرچشمه می گیرند، اما اصلاحاتی که در لهجه های منشعب وجود دارد گاهی باعث می شود که این تصور حاصل شود که این لهجه ها از ریشه با هم متفاوتند.
علت تفاوت لهجه های شیرازی
علت اصلی این تفاوت بر می گردد به ساختار جمعیتی شیراز. در شیرازی عامیانه به علت اینکه ارتباط با دیگر نقاط بیشتر بوده، خیلی از واژه های انگلیسی یا عربی به آن وارد شده. مثلاً ببه. به معنی عزیزم، فرزندم، جیگر، از واژه Babe گرفته شده است. یا سی به معنای ببین. See البته به شهادت بسیاری از متون ادبی، مثل تعداد زیادی از اشعار حافظ و سعدی در قرون شش و هشت هجری، ریشه عبارت "سی"، عبارت"سیل" و یا "سیر" و به معنی "نظر کردن" و "منظره دیدن" و "گشتن و سفر کردن" است و ارتباط بین واژه"سی" با "see" انگلیسی بیشتر جنبه دارای تشابه لفظی است و اصالت آن در هیچ جا و هیچ سندی دیده نمیشود. کما اینکه هنوز هم بسیاری از سالمندان شیرازی از عبارت "سیل" به جای "سی" استفاده میکنند و مشهود ترین آن عبارت " سیل کن، سیل کن" به معنی "نگاه کن نگاه کن" است که عبارتی اخباری همراه با هشدار و تعجب است. که در سایر گویشها به عبارت" سی کن سی کن" و یا " س کن س کن" در آمده است. اما برعکس به علت مهاجرت عده ای از کـُـلواری ها kolvaar به پودنک، کسانی که خود را ارادتمند کلوار نبی یکی از پیامبران ایران باستان و فرزندان حاج الیاس می دانند، و تنها کسانی هم هستند که هم اکنون در ایران به همان زبان اصیل فارسی - زبان به کاربرده شده در شاهنامه گویشی شبیه به اهالی سیوند sivand صحبت می کنند. باعث شده تا در لهجه شیرازی پودنکی واژه غریبی وجود نداشته باشد.
در لهجه شیرازی قصردشتی به علت بسته بودن منطقه و عدم وجود روابط و مهاجرت، واژه های جدیدی تولید شده. که هیچ ریشه ای در جایی ندارند. که بسیاری از آن واژه ها این روزها رونق کوچه و بازار شیراز است.
نقش عرفا و فلاسفه در لهجه شیرازی
نقش حافظ. سعدی در لهجه شیرازی پودنکی بسیار مشهود است. نقش ملاصدرا در تمامی لهجه های شیرازی بسیار مشهود است.
قربان وجودت اصطلاحی است که در تمامی لهجه های شیرازی استفاده می شود. بیانگر جا افتادگی فلسفه وجودی ملاصدرا در شیراز است. یا در جایی نقش عرفائی مثل عبدالله خفیف یا خیلی از عرفای شیرازی در لهجه شیرازی میانه مشهود است.
مهمترین ویژگی لهجه شیرازی اضافه کردن "و" به دنبال نام هاست که به عنوان حرف تعریف (معرفه) بکار می رود و نقش آن همانند the در زبان انگلیسی و "الـ" در زبان عربی است. مانند : "کتابو" به معنی کتابی که می شناسیم و یا "دخترو" به معنی دختری که می شناسیم. به همین دلیل برای اشیا یا اشخاص واحد این موضوع کاربرد ندارد؛ چنانکه اصطلاح "حافظو" یا "سعدیو" ، که برخی به مزاح مطرح می کنند، را شیرازیان هیچگاه به کار نمی برند. البته استثنئاتی نیز در این خصوص وجود دارد، همانند "سمنو" که در شیراز بویژه در میان افراد مسن و سالمند، " سمنی " تلفظ می شود.
پودنکی: خودیش اوم-ِ اَمو گو دوست داروم. ( Khodish ume amo go duset darom )
قصردشتی: خودیش اومد از من گفت دوست دارم. ( Khodish umad az man goft duset darom ) البته بعضی افراد هم جمله ی : او را دوست [ می ] دارم، را اینطور تلفظ میکنند : دوسش میدارم doosesh midaram
جمله اشاره ای
نوع بیان یک جمله اشاره ای:
جمله - نانوایی کجاست؟ (یا نانواییها کجایند؟)
میانه: نونوُیی کجان؟ ( ?Nunvoyi kojan )
پودنکی: نون وی کوجونه؟ ( ?Noonveyi kojoone )
قصردشتی: ای ورا نون وُیی کجان؟ ( ?i vara Nunvoyi kojan )
نوع بیان یک جمله اشاره ای:
جمله-میگویم
میانه: میگما ( Migama )
فعل
نوع بیان فعل:
فعل: بود. هست. رفت
میانه : بود. هَس. رفت
پودنکی : بود.هِ.رِ
قصردشتی: بود.هَس.رفت
تخفیف زبانی
تخفیف زبانی:
جمله: آمد و به من داد و رفت.
میانه: اومد به من داد و رفت.
پودنکی :اُمِ نُ رِ.
قصردشتی:اومد بهم داد و رف.
تفاوت با زبان رسمی
با وجودی که گویش شیرازی پیوسته رنگ زبان رسمی مملکت را به خود می گیرد، هنوز هم این لهجه با لهجه رسمی تفاوت هایی دارد و هنوز هم پاره ای واژه ها، اصطلاحات و ترکیب هایی در این لهجه به گوش می رسد که برای غیر شیرازی بیگانه است. بسیاری از واژه هایی که در گویش شیرازی کاربرد دارند، دقیقاً با همان تلفظ و معنی معمول در شیراز در فرهنگ های معتبر ضبط شده است و نشانه درستی این گونه واژه هاست .
در لهجه شیرازی تکیه بر حسب نوع کلمه روی هجاهای فارسی مختلف است یعنی با تغییر محلی تکیه معنا تغییر می کند. البته این موضوع خاص لهجه شیرازی نیست و زبان فارسی را شامل می شود برای مثال : آقو با a کوتاه به معنی پدر و آقو با aa کشیده به معنای آخوند یا یک سید است. اصل کلی و عمومی در این گویش تلفظ هر چه ساده تر کلمات است به نحوی که عادت زبانی شیرازی ها ایجاب می کند. بنابراین اگر ما تمام اسامی، افعال، قیود و .... این لهجه را بررسی کنیم، می بینیم ضمن این که در هر یک از این مقوله ها ساختار ثابتی دنبال می شود، هر جا عادت زبانی شیرازی ها ایجاب کرده، از آن ساختار ثابت عدول شده است برای مثال اغلب کلماتی که در فارسی رسمی به مصوت بلند (a = ا) ختم می شوند در گویش شیرازی به مصوت کوتاه ( o= ـُ ) ختم می شوند مانند با : بو، بالا : بالو، بابا : بابو، حالا : حالو، کاکا: کاکو ، حاج آقا: حاجاقو hajaaghou .
(اُو)برای معرفه
تمام کلمات مذکور چه به تنهایی و چه در ترکیب با سایر کلمات این تغییر را دارند، اما کلماتی مانند پا، شفا با آنکه به مصوت بلند (a ) ختم می شوند به تنهایی تغییر را نمی پذیرند و فقط در ترکیب با سایر کلمات مصوت بلند پایانیشان تبدیل به مصوت کوتاه (o) می شوند. مثلاً : شفا اگر موصوف یا مضاف واقع شود می شود شفُ مصوت بلند (u) (او ) در آخر کلمه به عنوان معرفه ساز به کار می رود. ( مداد _ مدادو ) ( کتاب _ کتابو ) ( گاو_ گاوو).
همین مصوت معرفه ساز در کلماتی که به هاء بیان حرکت ( هاء غیر ملفوظ ) ختم می شوند. پس از حذف مصوت کوتاه (e) ( -ِ ) در آخر کلمه به (ow) تبدیل می شود: ( نامه _ نامو ) (شیشه _ شیشو ) ( خونه_ خونو) (شونه _ شونو) در مورد صرف افعال، پیروی از دستور زبان رسمی معمول است و باز هم هر جا عادت زبانی شیرازی ایجاب کرده، صامت یا مصوتی دگرگون شده است . (بشکن _ بوشکون ) ( می جویم _ می جورم ) ضمیرهای اشاره (این) و (آن) درگویش شیرازی به (ای) و (او) و جمع آنها به (اینا) و (اونا) تغییر پیدا می کند .ضمایر مفعولی مرا (من)، ترا( تر)، ما را (مار) ها در آخر کلمه بعد از الف در لهجه شیرازی از تلفظ ساقط می شوند: (چاه _ چا) (روباه _ روبا) (شاه _ شا) (ماه _ ما) (تمساح - تمسا) (b = ب) در آخر بعضی کلمات دو حرفه در گویش شیرازی تبدیل به (ow) می شود. (آب _ او) (تب _ تو) (لب _ لو) در تعدادی از کلمات که وسط آنها الف است موقع تلفظ الف تبدیل به واو می شود: (ارزان _ ارزون) (تکان _ تکون) (جان _ جون)
واژه نامه
اُرسی (دمپایی ) البته من خودم در کرمانشاه و کردستان و... دیدم که اونجا هم به کفش میگفتن اُرسی نمایش یا پنهان متن آرمه (ویار) ال باخارا (آلو بخارا) آمخته (عادت کرده) اِراض کردن (هول کردن) باد کردن (تکبر به خرج دادن) ببه (محبوب، عزیز، معمولاً برای فرزند گفته می شود) بُقُرنه (حلقوم) پالون سُویده (حیله گر و مکار) تاتی کردن (راه رفتن ابتدایی بچه ها) جار (بانگ و فریاد) جَر (دعوا و کشمکش) چَپَری (فوری- سریع) چپاکشی (اسباب کشی) حصین (گلدان سفالی) حال اومدن (چاق شدن) خاکشیر مزاج (با همه کس سازگاری دارد) خزوک (سوسک سیاه) کله پوک (مارمولک) ریشمیز (موریانه) دولک (دوست دختر ، زید) داچی (داداش) دُب (لجباز) رِچ (ردیف) رنج (کوچک) زلیبی (زولبیا) zeleibii
لهجه شیرازی گاهی طنز آلود و شیرینی خاصی دارد . مثلا :
میگمش راسش بُوگو دوسم می داری؟ میگه وُی نه.
میگمش اگر باخوام پا پیش می ذاری؟ میگه وُی نه
میگمش قول و قرار به کس نداری؟ میگه وُی نه
میگمش نه پس بیام به خواسگاری؟ میگه وُی ها نمایش یا پنهان متنها : آره
ضرب المثل
شیراز یکی از شهرهایی است که به علت لطافت طبع و نکته سنجی ضرب المثل، کنایه و استعاره در محاوره بین افراد به وفور دیده می شود و همین عوامل هستند که لفظ را شیرین و شنونده را بیزار نمی کند. گاه انسان پیرمرد و پیرزنانی را می بیند که دلش می خواهد ساعت ها پای صحبت آنان بنشیند و از دریای مثل ها و متل های آنان استفاده کند و خسته هم نشود.
اُرسی پَسَک پیشک ندار/ رسیده به کفش پاشنه دار/
چه کنم به کار کردگار؟/ خدا دونه خجیجه/ رسیده به ئی دریجه (طعنه به آدم تازه به دوران رسیده ای که کم ظرفیت است)
بنا به استخاره شد، تز بی ی آقُ پاره شد (کسی که به دلیل ظاهراً موجهی از کاری که از او خواسته شده سرباز زند) پاش سریده (عاشق شده) ترتیزک کاشتم قَتُقِ نونم بشه، نَم دُنُسّم قاتل جونم میشه (از کسی که به گردنش حق داشتم و منتظر خیر بودم زیان دیدم) جود بازی در وردن (خسیس بازی در آوردن) چونَش چُیده (جرأت ندارد) حیا رِ خورده آبِ رو رِ قی کرده (شرم و آبرو را کنار گذاشته) دوره میر جلاله، یه زن دو شوور حلاله (این کنایه در مورد زنی است که هر یک از فاسق هایش را در جاها و موقعیت های مختلف شوهر خود معرفیمی کند)
روغن ریخته رِ نذر شاه چراغ می کنه (چیزی را می بخشد که از ارزش افتاده است) زَنگُلی پُی تابوت (فرزند مرد پیر) دمت بیگیر بوگو گل پودنک ( حرف اضافی نزن ) سوادش پورمک زده (نظیر: سوادش نم کشیده) شپش از دسّش نمی یفته (خیلی خسیس و ممسک است) عامو نادی اسم خودته به ما نهادی؟ (آنچه را به ما نسبت دادی لایق خودت است) قِر که بالُی قِر که پنا بر خدا/ قِر بی بی چِندر که پنا بر خدا (طعنه زدن پا به سن گذاشته ای که بیش از حد انتظار به قر و فر خود می پردازد) کاشکی بارِش رفته بودی (بار رفتن= مرده به دنیا آمدن، نفرین است) گُل هُم هُم (چیز کمیاب) مولچه چی چی یه که کله پاچَش چی چی باشه؟! (وقتی کسی از چیزی کم ارزش انتظار زیادی داشته باشد) نوکری که داشتی بندره/ از گشنگی سلندره (من نوکر تو نیستم، به من فرمان نده) هم نذر حسین، هم شوم شوُ بچا (با یک تیر دو نشان زدن)
سورولو (وقتی که کسی می خواهد به کسی دیگر بگوید:حالا دیدی؟)
آخرین فیلمی که دیدین چی بود؟ سوال از این ساده تر؟ والا...
اصن هرچی دلتون میخواد بنویسید.. چه فیلم سینمایی، چه سریال، چه کارتون برنامه کودک، چه فیلم عروسی ( فقط اواخرش که چیز-دار هست رو نگید استغفرالله هی کاری میکنید که هی جوک یاد آدم بیاد )... .
نمایش یا پنهان متنالبته این اخری ها رو شوخی کردم فقط فیلم سینمایی لطفا
لطف فرموده و عکسی و یا توضیحی از فیلم، کارگردان، بازیگران و... بیان بفرمایید... در آخر هم توضیحی خودمانی از زبان خودتون بگید ... خیلی مرسی
سلام به دایی مجی به به میبینم که من یه مدت نبودمو اینجا حسابی رونق گرفته ماشالا فقط منو کم داشت که بیام فضولی بتونم و یکم به هم بریزم ببخشیدا من کم میام این نت ما هی بازی در میاره قطع میشه ایشالا از این به بعد دیگه در بقیه کلاس های آموزشی شرکت میکنم آقا خان دایی اون کلاسایی که قول داده بودی رو نزاشتی که تابستونه کلاس بزار
به به سلام به روی ماهت به چشمای سیاهت دایی متی گلی..
نقل قول: mati
به به میبینم که من یه مدت نبودمو اینجا حسابی رونق گرفته ماشالا
راستش از برکات این ماه مبارک رمضانه هرچند خودم کم وقت میکنم بیام سایت ولی دوستان لطف دارن
نقل قول: mati
فقط منو کم داشت که بیام فضولی بتونم و یکم به هم بریزم
دلم واسه نی نی حرف زدنت تنگولیده بود خوش اومدی دایی خونه ی خودته هرچند هر چیزی عوض داره گله نداره
نقل قول: mati
ببخشیدا من کم میام این نت ما هی بازی در میاره قطع میشه
به بزرگواری خودت بخشیدیم
نقل قول: mati
ایشالا از این به بعد دیگه در بقیه کلاس های آموزشی شرکت میکنم آقا خان دایی اون کلاسایی که قول داده بودی رو نزاشتی که تابستونه کلاس بزار
شما خواهر زاده ی مایی باید بیای به کلاسها روغن بدی یعنی رونق بدی راستش ما دیدیم شما نیستی دیگه گفتیم کلاس بی دایی متی ، بی کلاس نمایش یا پنهان متنمرسی دایی که به خونه ی خودت سر زدی
من ماندم و ۱۶ جلد لغت نامه که هیچ کدام از واژه هایشان مترادف این " دلتنگی " های لعنتی نمیشوند !! کاش دهخدا می دانست دلتنگی معنا ندارد ، درد دارد ... . . . همینطوری چون در مورد لغت نامه و فرهنگستان و ....این حرفا بود اومد خونه شما گفتم منظوریییییی نداشتم...یعنی دردی ندارم
zrnznn
مامي
پیشاپیش این روز فرخنده را به شما تبریک می گویم
روزت مبارک
Kishe Mehr
مرسی داداش زحمتیده شدی
ای کلک با کی هستی؟
خیلی لططف کردی دایی آری گل...
خیلی خیلی خوش اومدین ابجی گل
به به دکی رضای گل خودمون
مامي,
خلیی مرسی آبجی مامی گرامی
Kishe Mehr
نمایش یا پنهان متن
توضیح اینکه نبشته/نوشته های رنگ بنفش از جانب بنده است و ضمنا رونوشتی ( کپی ) از تاپیکهای بنده در صفحه ی شخصی فرهنگستان کیش مهر ، گذاشته خواهد شدشیرازی میانه
شیرازی پودنکی podonaki
شیرازی قصردشتی ghasroddashti
در شیراز هنوز مردم محله های قدیمی تر بیشتر به لهجه شیرازی سخن می گویند تا بقیه مردم مثلاً لهجه کسبه و اهالی دروازه سعدی، لب آب، دروازه قصاب خانه، دروازه شاه داعی الله .... تفاوت آشکار با لهجه اهالی و کسبه نقاط دیگر شهر دارد.
تاریخچه لهجه های شیرازی
از زمان آل بویه تا دوره قاجار فقط یک گونه لهجه شیرازی وجود داشته که همکنون به نام شیرازی اصیل شناخته می شود. در شیراز به شیرازی میانه می گویند شیرازی، به شیرازی پودنکی می گویند شیرازی غلیظ و به شیرازی قصردشتی می گویند شیرازی شهری.
با اینکه تمامی لهجه های شیرازی از یک لهجه یعنی لهجه اصیل سرچشمه می گیرند، اما اصلاحاتی که در لهجه های منشعب وجود دارد گاهی باعث می شود که این تصور حاصل شود که این لهجه ها از ریشه با هم متفاوتند.
علت تفاوت لهجه های شیرازی
علت اصلی این تفاوت بر می گردد به ساختار جمعیتی شیراز. در شیرازی عامیانه به علت اینکه ارتباط با دیگر نقاط بیشتر بوده، خیلی از واژه های انگلیسی یا عربی به آن وارد شده. مثلاً ببه. به معنی عزیزم، فرزندم، جیگر، از واژه Babe گرفته شده است. یا سی به معنای ببین. See البته به شهادت بسیاری از متون ادبی، مثل تعداد زیادی از اشعار حافظ و سعدی در قرون شش و هشت هجری، ریشه عبارت "سی"، عبارت"سیل" و یا "سیر" و به معنی "نظر کردن" و "منظره دیدن" و "گشتن و سفر کردن" است و ارتباط بین واژه"سی" با "see" انگلیسی بیشتر جنبه دارای تشابه لفظی است و اصالت آن در هیچ جا و هیچ سندی دیده نمیشود. کما اینکه هنوز هم بسیاری از سالمندان شیرازی از عبارت "سیل" به جای "سی" استفاده میکنند و مشهود ترین آن عبارت " سیل کن، سیل کن" به معنی "نگاه کن نگاه کن" است که عبارتی اخباری همراه با هشدار و تعجب است. که در سایر گویشها به عبارت" سی کن سی کن" و یا " س کن س کن" در آمده است. اما برعکس به علت مهاجرت عده ای از کـُـلواری ها kolvaar به پودنک، کسانی که خود را ارادتمند کلوار نبی یکی از پیامبران ایران باستان و فرزندان حاج الیاس می دانند، و تنها کسانی هم هستند که هم اکنون در ایران به همان زبان اصیل فارسی - زبان به کاربرده شده در شاهنامه گویشی شبیه به اهالی سیوند sivand صحبت می کنند. باعث شده تا در لهجه شیرازی پودنکی واژه غریبی وجود نداشته باشد.
در لهجه شیرازی قصردشتی به علت بسته بودن منطقه و عدم وجود روابط و مهاجرت، واژه های جدیدی تولید شده. که هیچ ریشه ای در جایی ندارند. که بسیاری از آن واژه ها این روزها رونق کوچه و بازار شیراز است.
نقش عرفا و فلاسفه در لهجه شیرازی
نقش حافظ. سعدی در لهجه شیرازی پودنکی بسیار مشهود است. نقش ملاصدرا در تمامی لهجه های شیرازی بسیار مشهود است.
قربان وجودت اصطلاحی است که در تمامی لهجه های شیرازی استفاده می شود. بیانگر جا افتادگی فلسفه وجودی ملاصدرا در شیراز است. یا در جایی نقش عرفائی مثل عبدالله خفیف یا خیلی از عرفای شیرازی در لهجه شیرازی میانه مشهود است.
مهمترین ویژگی لهجه شیرازی اضافه کردن "و" به دنبال نام هاست که به عنوان حرف تعریف (معرفه) بکار می رود و نقش آن همانند the در زبان انگلیسی و "الـ" در زبان عربی است. مانند : "کتابو" به معنی کتابی که می شناسیم و یا "دخترو" به معنی دختری که می شناسیم. به همین دلیل برای اشیا یا اشخاص واحد این موضوع کاربرد ندارد؛ چنانکه اصطلاح "حافظو" یا "سعدیو" ، که برخی به مزاح مطرح می کنند، را شیرازیان هیچگاه به کار نمی برند. البته استثنئاتی نیز در این خصوص وجود دارد، همانند "سمنو" که در شیراز بویژه در میان افراد مسن و سالمند، " سمنی " تلفظ می شود.
تفاوت ها در لهجه های مختلف شیرازی
تفاوت اصطلاحات در لهجه های مختلف شیرازی :
جمله پرسشی
جمله- برای چه چیزی؟
شیرازی میانه: بری چی چی؟ ( ?Barey chi chi )
شیرازی پودنکی : سی چی چی؟ ( ?Si chi chi )
شیرازی قصردشتی: واسی چی؟ ( ?Vasey chi )
شیرازی میرزایی ها: کاکا واسه چیو؟ ( ?Kaka vase chiu )
کلمه
کلمه - ببین.
عمومی: بیبین ( Bibin )
میانه: سیکو ( Seyko )
پودنکی: هیکو -یا- هِکو ( Heyko - Heko )
قصردشتی: نیگا ( Niga )
جمله
نوع بیان یک جمله عادی:
جمله - خودش آمد و به من گفت دوستت دارم.
میانه: خودش اومد بم گف دوست دارم. ( Khodesh umad bem gof duset daram )
پودنکی: خودیش اوم-ِ اَمو گو دوست داروم. ( Khodish ume amo go duset darom )
قصردشتی: خودیش اومد از من گفت دوست دارم. ( Khodish umad az man goft duset darom )
البته بعضی افراد هم جمله ی : او را دوست [ می ] دارم، را اینطور تلفظ میکنند : دوسش میدارم doosesh midaram
جمله اشاره ای
نوع بیان یک جمله اشاره ای:
جمله - نانوایی کجاست؟ (یا نانواییها کجایند؟)
میانه: نونوُیی کجان؟ ( ?Nunvoyi kojan )
پودنکی: نون وی کوجونه؟ ( ?Noonveyi kojoone )
قصردشتی: ای ورا نون وُیی کجان؟ ( ?i vara Nunvoyi kojan )
نوع بیان یک جمله اشاره ای:
جمله-میگویم
میانه: میگما ( Migama )
فعل
نوع بیان فعل:
فعل: بود. هست. رفت
میانه : بود. هَس. رفت
پودنکی : بود.هِ.رِ
قصردشتی: بود.هَس.رفت
تخفیف زبانی
تخفیف زبانی:
جمله: آمد و به من داد و رفت.
میانه: اومد به من داد و رفت.
پودنکی :اُمِ نُ رِ.
قصردشتی:اومد بهم داد و رف.
تفاوت با زبان رسمی
با وجودی که گویش شیرازی پیوسته رنگ زبان رسمی مملکت را به خود می گیرد، هنوز هم این لهجه با لهجه رسمی تفاوت هایی دارد و هنوز هم پاره ای واژه ها، اصطلاحات و ترکیب هایی در این لهجه به گوش می رسد که برای غیر شیرازی بیگانه است. بسیاری از واژه هایی که در گویش شیرازی کاربرد دارند، دقیقاً با همان تلفظ و معنی معمول در شیراز در فرهنگ های معتبر ضبط شده است و نشانه درستی این گونه واژه هاست .
در لهجه شیرازی تکیه بر حسب نوع کلمه روی هجاهای فارسی مختلف است یعنی با تغییر محلی تکیه معنا تغییر می کند. البته این موضوع خاص لهجه شیرازی نیست و زبان فارسی را شامل می شود برای مثال : آقو با a کوتاه به معنی پدر و آقو با aa کشیده به معنای آخوند یا یک سید است. اصل کلی و عمومی در این گویش تلفظ هر چه ساده تر کلمات است به نحوی که عادت زبانی شیرازی ها ایجاب می کند. بنابراین اگر ما تمام اسامی، افعال، قیود و .... این لهجه را بررسی کنیم، می بینیم ضمن این که در هر یک از این مقوله ها ساختار ثابتی دنبال می شود، هر جا عادت زبانی شیرازی ها ایجاب کرده، از آن ساختار ثابت عدول شده است برای مثال اغلب کلماتی که در فارسی رسمی به مصوت بلند (a = ا) ختم می شوند در گویش شیرازی به مصوت کوتاه ( o= ـُ ) ختم می شوند مانند با : بو، بالا : بالو، بابا : بابو، حالا : حالو، کاکا: کاکو ، حاج آقا: حاجاقو hajaaghou .
(اُو)برای معرفه
تمام کلمات مذکور چه به تنهایی و چه در ترکیب با سایر کلمات این تغییر را دارند، اما کلماتی مانند پا، شفا با آنکه به مصوت بلند (a ) ختم می شوند به تنهایی تغییر را نمی پذیرند و فقط در ترکیب با سایر کلمات مصوت بلند پایانیشان تبدیل به مصوت کوتاه (o) می شوند. مثلاً : شفا اگر موصوف یا مضاف واقع شود می شود شفُ مصوت بلند (u) (او ) در آخر کلمه به عنوان معرفه ساز به کار می رود. ( مداد _ مدادو ) ( کتاب _ کتابو ) ( گاو_ گاوو).
همین مصوت معرفه ساز در کلماتی که به هاء بیان حرکت ( هاء غیر ملفوظ ) ختم می شوند. پس از حذف مصوت کوتاه (e) ( -ِ ) در آخر کلمه به (ow) تبدیل می شود: ( نامه _ نامو ) (شیشه _ شیشو ) ( خونه_ خونو) (شونه _ شونو) در مورد صرف افعال، پیروی از دستور زبان رسمی معمول است و باز هم هر جا عادت زبانی شیرازی ایجاب کرده، صامت یا مصوتی دگرگون شده است . (بشکن _ بوشکون ) ( می جویم _ می جورم ) ضمیرهای اشاره (این) و (آن) درگویش شیرازی به (ای) و (او) و جمع آنها به (اینا) و (اونا) تغییر پیدا می کند .ضمایر مفعولی مرا (من)، ترا( تر)، ما را (مار) ها در آخر کلمه بعد از الف در لهجه شیرازی از تلفظ ساقط می شوند: (چاه _ چا) (روباه _ روبا) (شاه _ شا) (ماه _ ما) (تمساح - تمسا) (b = ب) در آخر بعضی کلمات دو حرفه در گویش شیرازی تبدیل به (ow) می شود. (آب _ او) (تب _ تو) (لب _ لو) در تعدادی از کلمات که وسط آنها الف است موقع تلفظ الف تبدیل به واو می شود: (ارزان _ ارزون) (تکان _ تکون) (جان _ جون)
واژه نامه
اُرسی (دمپایی ) البته من خودم در کرمانشاه و کردستان و... دیدم که اونجا هم به کفش میگفتن اُرسی
نمایش یا پنهان متن
آرمه (ویار)ال باخارا (آلو بخارا)
آمخته (عادت کرده)
اِراض کردن (هول کردن)
باد کردن (تکبر به خرج دادن)
ببه (محبوب، عزیز، معمولاً برای فرزند گفته می شود)
بُقُرنه (حلقوم)
پالون سُویده (حیله گر و مکار)
تاتی کردن (راه رفتن ابتدایی بچه ها)
جار (بانگ و فریاد)
جَر (دعوا و کشمکش)
چَپَری (فوری- سریع)
چپاکشی (اسباب کشی)
حصین (گلدان سفالی)
حال اومدن (چاق شدن)
خاکشیر مزاج (با همه کس سازگاری دارد)
خزوک (سوسک سیاه)
کله پوک (مارمولک)
ریشمیز (موریانه)
دولک (دوست دختر ، زید)
داچی (داداش)
دُب (لجباز)
رِچ (ردیف)
رنج (کوچک)
زلیبی (زولبیا) zeleibii
زِنِشت (جربزه، جوهر)
سُپ (گونه)
سرقدم رفتن (اسهال داشتن)
شافتک (سوت) shaaftak
شِوِر (شل و ول)
صب و صب (صبح فردا)
گا (زود) ( مثلا صبح زود : صُب ِ گا
ضَف کردن - پنوم (پنهان کردن)
طیفه (طایفه) teife
عزّوجز (التماس)
عزیز تِرانی (بچه لوس و ننر و یکی یکدانه)
غول (جای گود- برای استخر و حوض یا آبگیر به کار می رود)
غنچه دوسی (خواهر شوهری که ازدواج نکرده است)
فَلّی (بی نظم- درهم) fallei
فند زدن (شعبده بازی)
قاپ قمارخونه (کنایه از آدم همه فن حریف)
قُرتِراق (رعد، تندر)
کَپه (نیمه، نصفه)
تشه برق ( رعد و برق کوچک )
کُترم (ناراحت)
گاسَم (شاید)
گِل غلته (روی زمین غلتیدن)
لُبَّک (بسیار چاق، تپل)
لِبدی (بد لباس، بدترکیب و بی بندوبار)
مُچنه (مچاله)
مُنج (به اندازه یک مشت)
نغّه (گریه بهانه جویانه کودکان)
ناکو (بد قلق)
وادنگ اومدن (دبه کردن)
واگوشک (لغز- چیستان، معما)
هاتون، هاتون (دیر، دیر- به ندرت)
هولی حمالی (الاکلنگ)
یی دری (مستراح)
یتیم غوره (گدا گشنه و بی کس و کار)
الکی خوشال ( خوشحالی بی مورد )
زرتنگ ( تمسخر زرنگی )
اوفِی (کنایه از خنک شدن دل ) ooffeeeei
چِکِنه ( چسبنده)
دیونه (دیوانه) diooone
هاشپت (آدم مشنگ)
سِوُ (جدا کردن )
علاءِدّه(به طور جداگانه )
اُوزون (آویزان)
پتی (برهنه ، لخت )
کُتُو (کتاب)
دسّک (دفتر)
قایِم (کنایه از محکم ضربه زدن )
دمِ رو ، روُدار (پشت سر هم ،پیوسته )
سِوِر (استوار ،مقاوم ،تیز)
سلو سلو (آهسته آهسته )
دَلّی (سطل )
جلد (سریع )
کِر (گوشه)
وَر (طرف ، بر)
وِر (زِر)
ادغام، حذف، کاهش، افزایش، قلب
نمایش یا پنهان متن
خاکستر (خاکسر)
دسته (دسه)
دزدی (دزی)
مهر (مر)
زعفران (زفرون)
آینه ی (اُینه)
دست (دس)
ماست (ماس)
تسبیح (تسبی)
نهایت (نایت)
شنبه (شمبد)
غربال (غلبال)
نقش (نخش)
اطواری (اطفاری)
بشوی (بوشور)
بیعانه (بیونه)
لگد (لقت)
صبح (صب)
طهارت (طارت)
اسهال (اسال)
سم (سمب)
باباقوری (بابقلی)
کلاه (کالُ)،
استاد (اُسُوُ)
شوهر (شوور)
ترشح (ترشا)
شلوغ (شُلُغ)
پشه (پخشه)
از اینها (ازنُ)
یک مقدار کم (یِی آهارکی ،یِی چُسکی، )
آدم مظلوم (زُم بَسِه)
لهجه شیرین
لهجه شیرازی گاهی طنز آلود و شیرینی خاصی دارد . مثلا :
میگمش راسش بُوگو دوسم می داری؟ میگه وُی نه.
میگمش اگر باخوام پا پیش می ذاری؟ میگه وُی نه
میگمش قول و قرار به کس نداری؟ میگه وُی نه
میگمش نه پس بیام به خواسگاری؟ میگه وُی ها
نمایش یا پنهان متن
ها : آرهضرب المثل
شیراز یکی از شهرهایی است که به علت لطافت طبع و نکته سنجی ضرب المثل، کنایه و استعاره در محاوره بین افراد به وفور دیده می شود و همین عوامل هستند که لفظ را شیرین و شنونده را بیزار نمی کند. گاه انسان پیرمرد و پیرزنانی را می بیند که دلش می خواهد ساعت ها پای صحبت آنان بنشیند و از دریای مثل ها و متل های آنان استفاده کند و خسته هم نشود.
اُرسی پَسَک پیشک ندار/ رسیده به کفش پاشنه دار/
چه کنم به کار کردگار؟/ خدا دونه خجیجه/ رسیده به ئی دریجه (طعنه به آدم تازه به دوران رسیده ای که کم ظرفیت است)
بنا به استخاره شد، تز بی ی آقُ پاره شد (کسی که به دلیل ظاهراً موجهی از کاری که از او خواسته شده سرباز زند)
پاش سریده (عاشق شده)
ترتیزک کاشتم قَتُقِ نونم بشه، نَم دُنُسّم قاتل جونم میشه (از کسی که به گردنش حق داشتم و منتظر خیر بودم زیان دیدم)
جود بازی در وردن (خسیس بازی در آوردن)
چونَش چُیده (جرأت ندارد)
حیا رِ خورده آبِ رو رِ قی کرده (شرم و آبرو را کنار گذاشته)
دوره میر جلاله، یه زن دو شوور حلاله (این کنایه در مورد زنی است که هر یک از فاسق هایش را در جاها و موقعیت های مختلف شوهر خود معرفیمی کند)
روغن ریخته رِ نذر شاه چراغ می کنه (چیزی را می بخشد که از ارزش افتاده است)
زَنگُلی پُی تابوت (فرزند مرد پیر)
دمت بیگیر بوگو گل پودنک ( حرف اضافی نزن )
سوادش پورمک زده (نظیر: سوادش نم کشیده)
شپش از دسّش نمی یفته (خیلی خسیس و ممسک است)
عامو نادی اسم خودته به ما نهادی؟ (آنچه را به ما نسبت دادی لایق خودت است)
قِر که بالُی قِر که پنا بر خدا/ قِر بی بی چِندر که پنا بر خدا (طعنه زدن پا به سن گذاشته ای که بیش از حد انتظار به قر و فر خود می پردازد)
کاشکی بارِش رفته بودی (بار رفتن= مرده به دنیا آمدن، نفرین است)
گُل هُم هُم (چیز کمیاب)
مولچه چی چی یه که کله پاچَش چی چی باشه؟! (وقتی کسی از چیزی کم ارزش انتظار زیادی داشته باشد)
نوکری که داشتی بندره/ از گشنگی سلندره (من نوکر تو نیستم، به من فرمان نده)
هم نذر حسین، هم شوم شوُ بچا (با یک تیر دو نشان زدن)
سورولو (وقتی که کسی می خواهد به کسی دیگر بگوید:حالا دیدی؟)
منــــــــبع
Kishe Mehr
فرهنگستان کیش مهر ( بخش هنر ) برگزار می کند
آخرین فیلمی که دیدین چی بود؟
اصن هرچی دلتون میخواد بنویسید.. چه فیلم سینمایی، چه سریال، چه کارتون برنامه کودک، چه فیلم عروسی ( فقط اواخرش که چیز-دار هست رو نگید
نمایش یا پنهان متن
البته این اخری ها رو شوخی کردم فقط فیلم سینمایی لطفالطف فرموده و عکسی و یا توضیحی از فیلم، کارگردان، بازیگران و... بیان بفرمایید... در آخر هم توضیحی خودمانی از زبان خودتون بگید ... خیلی مرسی
zrnznn
داداشییییییی عیدتتت مبارکککککککککککککککککککک
بندری
ماهی
ایشالله هر جا هستی خوب و خوش باشی
دیااکو
پس این کمکهای جنسی کی می رسه؟
خونت مبارک و دلت شاد
Kishe Mehr
به به سلام به روی ماهت به چشمای سیاهت همشهری ماهی گل گلو ... والو درگیر کار و بار و ایناییم.. ولی غافل از حال دوستان نیستیم
مرسی از حضور سبزت گلو.. خوش گــَـلدینیز
والا وضع خرابه و واسه ماشین لباسشویی ها مواد اولیه نمیرسه.. از اوضاع مملکت که خبر دارین؟
مرسی کاکو دیااکو..
بندری
▧ تصویر در دسترس نیست
هرچه داریم از خداست و هرچه توان داریم برای خدا باید خرج کنیم.
با ادب خاص خود وارد این مهمانی بی مانند بشویم . . .
ماه رمضان بر شما مبارک
mati
به به میبینم که من یه مدت نبودمو اینجا حسابی رونق گرفته ماشالا
فقط منو کم داشت که بیام فضولی بتونم و یکم به هم بریزم
ببخشیدا من کم میام این نت ما هی بازی در میاره قطع میشه
ایشالا از این به بعد دیگه در بقیه کلاس های آموزشی شرکت میکنم
مامي
هستین نیستین
اومدم که بگم قبول باشه طاعاتتون
هاچو هاچو
Kishe Mehr
به به سلام به روی ماهت به چشمای سیاهت دایی متی گلی..
راستش از برکات این ماه مبارک رمضانه
دلم واسه نی نی حرف زدنت تنگولیده بود
به بزرگواری خودت بخشیدیم
شما خواهر زاده ی مایی باید بیای به کلاسها روغن بدی
نمایش یا پنهان متن
مرسی دایی که به خونه ی خودت سر زدیKishe Mehr
سلامون علیکم و رحمة و برکاته
والله هم هستیم هم نیستیم معلوم نیست چی کاره ایم
لطف کردین.. طلاعات و عبادات شما هم مورد قبول درگاه احدیت قرار بگیره
مرسی و همچنین
zrnznn
که هیچ کدام از واژه هایشان
مترادف این " دلتنگی " های لعنتی نمیشوند !!
کاش دهخدا می دانست
دلتنگی معنا ندارد ، درد دارد ...
.
.
.
بهونه
غزلی از حافظ شیرازی همشهریت
Kishe Mehr
اولش فکر کردم با من هستیا
نمایش یا پنهان متن
مرسی مهندس ستارهبه بـــــــــــــــــــه من چقده لذت میبرم از اشعار حضرت حافظ
خیلی هم زیبا بود این غزل
نمایش یا پنهان متن
مرسی بهونه وحیدیدلشاد
▧ تصویر در دسترس نیست
آخرین ورود:
شما در حال مشاهده نسخه کامل سایت هستید. ←نسخه موبایل→