مبارک باشه آبجی جون چه سورپرایز خوبی ماهم میگیم کوسن
میرسد روزی که بیهم میشویم ..... یکبهیک از جمع هـم کم می شویم میرسد روزی کــه مــا در خاطـرات ..... موجـب خنـدیـــدن و غـــم میشویم گاه گاهـی یـــاد مـا کـن ای رفیـــق ..... میرسد روزی که بیهم میشویم
پیرمردی تنها در "مینه سوتا" زندگی می کرد. او می خواست مزرعه سیب زمینی اش راشخم بزند اما این کار خیلی سختی بود. تنها پسرش که می توانست به او کمک کند در زندان بود.
پیرمرد نامه ای برای پسرش نوشت و وضعیت را برای او توضیح داد: پسرعزیزم من حال خوشی ندارم چون امسال نخواهم توانست سیب زمینی بکارم. من نمی خواهم این مزرعه را از دست بدهم، چون مادرت همیشه زمان کاشت محصول را دوست داشت. من برای کار مزرعه خیلی پیر شده ام. اگر تو اینجا بودی تمام مشکلات من حل می شد. من می دانم که اگر تو اینجا بودی مزرعه را برای من شخم می زدی. امضا: دوستدار تو پدر بعد از مدتی پیرمرد، این تلگراف را دریافت کرد: پدر به خاطر خدا مزرعه را شخم نزن، من آنجا اسلحه پنهان کرده ام. روز بعد صبح زود ۱۲ نفر از مأموران FBI و افسران پلیس محلی به مزرعه ی پیر مرد ریختند و تمام مزرعه را شخم زدند بدون اینکه اسلحه ای پیدا کنند. پیرمرد بهت زده نامه دیگری به پسرش نوشت و از او پرسید که چه اتفاقی افتاده؟ پسرش پاسخ داد: پدر برو و سیب زمینی هایت را بکار، این بهترین کاری بود که از اینجا می توانستم برایت انجام بدهم .
وقتی که تو 1 ساله بودی، او(مادر) بِهت غذا میداد و تو رو می شست! به اصطلاح، تر و خشک می کرد تو هم با گریه کردن در تمام شب از او تشکر می کردی ! وقتی که تو 2 ساله بودی، او، بهت یاد داد تا چه چطوری راه بری تو هم این طوری ازش تشکر می کردی ، که، وقتی صدات می کرد، فرار می کردی ! وقتی که 3 ساله بودی، او، با عشق، تمام غذایت را آماده می کرد تو هم با ریختن ظرف غذا ، کف اتاق،ازش تشکر می کردی ! وقتی 4 ساله بودی، او برات مداد رنگی خرید تو هم، با رنگ کردن میز اتاق نهار خوری، ازش تشکر می کردی ! وقتی که 5 ساله بودی، او، لباس شیک به تنت کرد تا به تعطیلات بری تو هم، با انداختن(به عمدا) خودت تو گِل، ازش تشکر کردی ! وقتی که 6 ساله بودی، او، تو رو تا مکتب ات همراهی می کرد تو هم، با فریاد زدنِ: من نمی خوام برم!، ازش تشکر می کردی ! وقتی که 7 ساله بودی، او، برات وسائل بازی بیس بال خرید تو هم، با پرت کردن توپ بیس بال به پنجره همسایه کناری، ازش تشکر کردی !نمایش یا پنهان متن وقتی که 8 ساله بودی، او، برات بستنی خرید تو هم، با چکاندن(بستنی) به تمام لباست، ازش تشکر کردی ! وقتی که 9 ساله بودی، او، هزینه کلاس پیانوی تو رو پرداخت تو هم، بدون زحمت دادن به خودت برای یاد گیری پیانو، ازش تشکر کردی ! وقتی که 10 ساله بودی، او، تمام روز را رانندگی کرد تا تو را از تمرین فوتبال به کلاس ژیمناستیک و از اونجا به جشن تولد دوستانت، ببره تو هم، ازش تشکر کردی،با بیرون پریدن از ماشین، بدون اینکه پشت سرت رو هم نگاه کنی ! وقتی که 11 ساله بودی، او تو و دوستت رو برای دیدن فیلم به سینما برد تو هم، ازش تشکر کردی، ازش خواستی که در یک ردیف دیگر بشینه ! وقتی که 12 ساله بودی، او تو رو از تماشای بعضی برنامه های تلوزِیِون بر حذر داشت. تو هم، ازش تشکر کردی، صبر کردی تا از خانه بیرون بره ! وقتی که 13 ساله بودی، او بهت پیشنهاد داد که موهاتو اصلاح کنی تو هم، ازش تشکر کردی، با گفتن این جمله: تو اصلاً سلیقه ای نداری ! وقتی که 14 ساله بودی، او، هزینه اردو یک ماهه تابستانی تو رو پرداخت کرد تو هم،ازش تشکر کردی، با فراموش کردن، نوشتن یک نامه ساده ! وقتی که 15 ساله بودی، او از سرِ کار برمی گشت و می خواست که تو رو در آغوش بگیره، ابراز محبت کند تو هم، ازش تشکر کردی، با قفل کردن درب اتاقت! نمی گذاشتی که وارد اتاقت شود ! وقتی که 16 ساله بودی، او بهت یاد داد که چطوری ماشینش رو برانی رانندگی یاد داد تو هم، ازش تشکر می کردی، هر وقت که می تونستی ماشین رو بر می داشتی و می رفتی ! وقتی که 17 ساله بودی، وقتیکه او منتظر یک تماس مهم بود تمام شب رو با تلفن صحبت کردی و، اینطوری ازش تشکر کردی ! وقتی که 18 ساله بودی، او ، در جشن فارغ التحصیلی مکتب ات، از خوشحالی گریه می کرد تو هم، ازش تشکر کردی،اینطوری که، تا تمام شدن جشن، پیش مادرت نیامدی ! وقتی که 19 ساله بودی، او، مصرف پوهنتون ا ت رو پرداخت، همچنین، تو رو تا پوهنتون رساند و وسائل ات رو هم حمل کرد تو هم، ازش تشکر کردی، با گفتن خداحافظِ خشک و خالی، بیرون خوبگاه، به خاطر اینکه نمی خواستی خودتو دست و پا بسته نشا ن بدی!!(به اصطلاح، بچه ننه !! وقتی که 20 ساله بودی، او، ازت پرسید که، آیا شخص خاصی(به عنوان همسر) مد نظرت هست؟ تو هم، ازش تشکر کردی با گفتنِ: به تو ربطی نداره !! وقتی که 21 ساله بودی، او ، بهت پیشنهاد خط مشی برای آینده ات داد تو هم، با گفتن این جمله ازش تشکر کردی: من نمی خوام مثل تو باشم ! وقتی که 22 ساله بودی، او تو رو، در جشن فارغ التحصیلی پوهنتون ات در آغوش گرفت تو هم،ازش تشکر کردی،ازش پرسیدی که: می توانی هزینه سفر به اروپا را برام تهیه کنی ! وقتی که 23 ساله بودی، او، برای اولین آپارتمانت، بهت اثاثیه داد تو هم، ازش تشکر کردی،با گفتن این جمله، پیش دوستات،:او اثاثیه ها ازمد رفته اند ! وقتی که 24 ساله بودی، او دارایی های تو رو دید و در مورد اینکه، در آینده می خوای با اون ها چی کار کنی، ازت سئوال کرد تو هم با دریدگی و صدایی(که ناشی از خشم بود)فریاد زدی:مــادررر،لطفا !!! وقتی که 25 ساله بودی، او، کمکت کرد تا هزینه های عروسی رو پرداخت کنی، و در حالی که گریه می کرد بهت گفت که: دلم خیلی برات تنگ می شود تو هم ازش تشکر کردی، اینطوری که، یک جای دور را برای زندگیت انتخاب کردی !! وقتی که 30 ساله بودی، او، از طریق شخص دیگری فهمید که تو بچه دار شدی و به تو زنگ زد تو هم با گفتن این جمله ،ازش تشکر کردی، "همه چیز دیگر تغییر کرده !! وقتی که 40 ساله بودی، او، بهت زنگ زد تا روز تولد یکی از اقوام را یادآوری کند تو هم با گفتن"من الان خیلی گرفتارم" ازش تشکرکردی !! وقتی که 50 ساله بودی، او، مریض شد و به مراقبت و کمک تو احتیاج داشت تو هم با سخنرانی کردن در مورد اینکه والدین، سربار فرزندانشان می شود، ازش تشکر کردی !! و سپس، یک روز، او، به آرامی از دنیا میره. و تمام کارهایی که تو(در حق مادرت) انجام ندادی، مثل تندر بر قلبت فرود میاد اگه مادرت،هنوز زنده هست، فراموش نکن که بیشتر از همیشه بهش محبت کنی
سلام مامان مریم خوبین دومادم خوبه من عکس پسرا رو نتونستم ببینم فکر کنم بعد از ترکیدن سایت اونا هم نمایش داده نمیشن میشه دوباره بزارید منم ببینم برادرای دومادمو
راستی اسم اون عروسک پسره که دومادم داده بود رو گذاشتیم احسان
پنج شنبه، 29 فروردین 1392، 11:54 96 سلام مامان مریم خوبین دومادم خوبه من عکس پسرا رو نتونستم ببینم فکر کنم بعد از ترکیدن سایت اونا هم نمایش داده نمیشن میشه دوباره بزارید منم ببینم برادرای دومادمو
راستی اسم اون عروسک پسره که دومادم داده بود رو گذاشتیم احسان
سلام شیرین جون خوبی جگرم عروسم چطوره را ه افتاده یا هنوز ؟؟ یعنی تاتی تاتی میکنه کلاس زبانش چطوره بلبل زبونی میکنه یاد گرفته بوی فرند یا هازبند بگه جدای از شوخی دلم براتون تنگ شده این پست مینویسم میرم صفحه شما تا سیر سیر عروسم ببینم برا دیدنش دلم یک ذره کوچلو شده دومادت حالش خوبه امتحان داره دندونای بالا درامدن خوشگل شده حوصله کردم عکس میزارم .حالم زیاد خوب نیست
سلام شیرین جون خوبی جگرم عروسم چطوره را ه افتاده یا هنوز ؟؟ یعنی تاتی تاتی میکنه کلاس زبانش چطوره بلبل زبونی میکنه یاد گرفته بوی فرند یا هازبند بگه جدای از شوخی دلم براتون تنگ شده این پست مینویسم میرم صفحه شما تا سیر سیر عروسم ببینم برا دیدنش دلم یک ذره کوچلو شده دومادت حالش خوبه امتحان داره دندونای بالا درامدن خوشگل شده حوصله کردم عکس میزارم .حالم زیاد خوب نیست
عروستون چهار دست و پا راه میره از وسایل میگیره وایمیسه دد بابا و یه سری کلمات نامفهوم میگه که فکر کنم منظورش همون بوی فرند باشهخلاصه که شیطون شده یه جا بند نمیشه دائما دنبالشم اونم هر هر میخنده فقط.. علوسی گیلاسی هم یه عالمه نانای کرد براشون.. خلاصه که خوب عروسی گیرت اومده مامی
ای جونم دوماد خوشگلم دندوناش در اومد حتما عکسشو بزارید الان دومادم کلی ذوق داره ارزوش براورده شده دندوناش دوباره در اومدن ان شالله بقیه دندوناشم زودتر در بیان و دیگه اسیب نبینن
نقل قول: maryamlondon1
حالم زیاد خوب نیست
ان شالله که حال و حوصله شما هم زوده زود بیاد سر جاش
عروستون چهار دست و پا راه میره از وسایل میگیره وایمیسه دد بابا و یه سری کلمات نامفهوم میگه که فکر کنم منظورش همون بوی فرند باشه
وای از دست
نقل قول: نخبه
علوسی گیلاسی هم یه عالمه نانای کرد براشون.. خلاصه که خوب عروسی گیرت اومده مامی
مگه گیلاس عروسی کرد ؟؟
نقل قول: نخبه
ای جونم دوماد خوشگلم دندوناش در اومد حتما عکسشو بزارید الان دومادم کلی ذوق داره ارزوش براورده شده دندوناش دوباره در اومدن ان شالله بقیه دندوناشم زودتر در بیان و دیگه اسیب نبینن
چشم عکسش میزارم
نقل قول: نخبه
ان شالله که حال و حوصله شما هم زوده زود بیاد سر جاش
انشالله هفته گذشته بردمیش هاید پارک کلی بازی کرد .بازور اوردمیش خونه میخواست تا صبح بازی کنه
بندری
حورا
ایشاله هرروز بیش از پیش شاهد موفقیتشون باشید
zrnznn
تا بکوبم در دیدار تماشایی تو!
عطشم داند وعشقم که چه ها خواهم کرد.
چون در آیم بسرا پرده زیبایی تو!
شاید این گرسنه از ذوق بمیرد آری
...بر سر سفره رنگین پذیرایی تو!
چون نسیم نفس سبز ترینم بوزد
گل من سرخ ترین باد شکوفایی تو !
آی ! دردست تو از خویش برون خواهم رفت
باغ در باغ به گل گشت شناسایی تو!
ای تو ان می که زانگور بهشتش کردند!
وی همه درد کشان سره سودایی تو!
مست ومستم کن از انگونه که در هم شکند
قید شرم من وزنجیر شکیبایی تو!
آسمان آبی وعشق آبی وشک آبی شد..
زیر چتر گل نیلوفر بودایی تو!
کاش یک لحظه شوم کودک وخوابم ببرد
فارغ از هر چه به گهواره لالایی تو
maryamlondon1
شاید این گرسنه از ذوق بمیرد آری
...بر سر سفره رنگین پذیرایی تو!
متشکرم از ابراز لطف و حضورتان در صفحه شخصیم نجمه جون خیلی دوست دارم
zrnznn
نمایش یا پنهان متن
حورا
مرسی مامانی خوشحال میشم عکسهاشونو ببینم
بچه مثبت
چه سورپرایز خوبی
ماهم میگیم کوسن
میرسد روزی کــه مــا در خاطـرات ..... موجـب خنـدیـــدن و غـــم میشویم
گاه گاهـی یـــاد مـا کـن ای رفیـــق ..... میرسد روزی که بیهم میشویم
maryamlondon1
چشم برات پیام میفرستم
ممنون نجمه جون انشالله خبر عروسیت انجا اعلام کنی ویک جشن خوب برات میگیریم
چه سورپرایز خوبی
ماهم میگیم کوسن
ممنون امین جان . آرزوی موفقیت وشادکامی را برای شما از خدای منان خواستارم
maryamlondon1
قمار زندگی
پشت میز قمار دلهره عجیبی داشتم
برگی حکم داشتم
ودیگر هر چه بود ضعیف بود و پایین
بازی شروع شد
حاکم او بود و من محکوم
همه برگهایم رفتند و سر برگ بیش نماند
برگی از جنس وفا رو کرد من بالاتر آمدم
بازی در دست من افتاد
عشق امدم با حکم عشوه و ناز برید
وحکم امد از جنس چشم سیاهش
زندگی حکم پایین من بود و
باختم..
حورا
maryamlondon1
من خیلی بیشتر دوست دارم الهی خوشبخت بشی
maryamlondon1
داستان کوتاه : پدر به خاطر خدا مزرعه را شخم نزن،
پیرمردی تنها در "مینه سوتا" زندگی می کرد. او می خواست مزرعه سیب زمینی اش راشخم بزند اما این کار خیلی سختی بود.
تنها پسرش که می توانست به او کمک کند در زندان بود.
پیرمرد نامه ای برای پسرش نوشت و وضعیت را برای او توضیح داد:
پسرعزیزم من حال خوشی ندارم چون امسال نخواهم توانست سیب زمینی بکارم.
من نمی خواهم این مزرعه را از دست بدهم، چون مادرت همیشه زمان کاشت محصول را دوست داشت. من برای کار مزرعه خیلی پیر شده ام. اگر تو اینجا بودی تمام مشکلات من حل می شد.
من می دانم که اگر تو اینجا بودی مزرعه را برای من شخم می زدی.
امضا: دوستدار تو پدر
بعد از مدتی پیرمرد، این تلگراف را دریافت کرد:
پدر به خاطر خدا مزرعه را شخم نزن، من آنجا اسلحه پنهان کرده ام.
روز بعد صبح زود ۱۲ نفر از مأموران FBI و افسران پلیس محلی به مزرعه ی پیر مرد ریختند و تمام مزرعه را شخم زدند بدون اینکه اسلحه ای پیدا کنند.
پیرمرد بهت زده نامه دیگری به پسرش نوشت و از او پرسید که چه اتفاقی افتاده؟
پسرش پاسخ داد: پدر برو و سیب زمینی هایت را بکار، این بهترین کاری بود که از اینجا می توانستم برایت انجام بدهم .
maryamlondon1
هی دل غافل
وقتی که تو 1 ساله بودی، او(مادر) بِهت غذا میداد و تو رو می شست! به اصطلاح، تر و خشک می کرد
تو هم با گریه کردن در تمام شب از او تشکر می کردی
!
وقتی که تو 2 ساله بودی، او، بهت یاد داد تا چه چطوری راه بری
تو هم این طوری ازش تشکر می کردی ، که، وقتی صدات می کرد، فرار می کردی
!
وقتی که 3 ساله بودی، او، با عشق، تمام غذایت را آماده می کرد
تو هم با ریختن ظرف غذا ، کف اتاق،ازش تشکر می کردی
!
وقتی 4 ساله بودی، او برات مداد رنگی خرید
تو هم، با رنگ کردن میز اتاق نهار خوری، ازش تشکر می کردی
!
وقتی که 5 ساله بودی، او، لباس شیک به تنت کرد تا به تعطیلات بری
تو هم، با انداختن(به عمدا) خودت تو گِل، ازش تشکر کردی
!
وقتی که 6 ساله بودی، او، تو رو تا مکتب ات همراهی می کرد
تو هم، با فریاد زدنِ: من نمی خوام برم!، ازش تشکر می کردی
!
وقتی که 7 ساله بودی، او، برات وسائل بازی بیس بال خرید
تو هم، با پرت کردن توپ بیس بال به پنجره همسایه کناری، ازش تشکر کردی
!
نمایش یا پنهان متن
وقتی که 8 ساله بودی، او، برات بستنی خرید
تو هم، با چکاندن(بستنی) به تمام لباست، ازش تشکر کردی
!
وقتی که 9 ساله بودی، او، هزینه کلاس پیانوی تو رو پرداخت
تو هم، بدون زحمت دادن به خودت برای یاد گیری پیانو، ازش تشکر کردی
!
وقتی که 10 ساله بودی، او، تمام روز را رانندگی کرد تا تو را از تمرین فوتبال به کلاس ژیمناستیک و از اونجا به جشن تولد دوستانت، ببره
تو هم، ازش تشکر کردی،با بیرون پریدن از ماشین، بدون اینکه پشت سرت رو هم نگاه کنی
!
وقتی که 11 ساله بودی، او تو و دوستت رو برای دیدن فیلم به سینما برد
تو هم، ازش تشکر کردی، ازش خواستی که در یک ردیف دیگر بشینه
!
وقتی که 12 ساله بودی، او تو رو از تماشای بعضی برنامه های تلوزِیِون بر حذر داشت.
تو هم، ازش تشکر کردی، صبر کردی تا از خانه بیرون بره
!
وقتی که 13 ساله بودی، او بهت پیشنهاد داد که موهاتو اصلاح کنی
تو هم، ازش تشکر کردی، با گفتن این جمله: تو اصلاً سلیقه ای نداری
!
وقتی که 14 ساله بودی، او، هزینه اردو یک ماهه تابستانی تو رو پرداخت کرد
تو هم،ازش تشکر کردی، با فراموش کردن، نوشتن یک نامه ساده
!
وقتی که 15 ساله بودی، او از سرِ کار برمی گشت و می خواست که تو رو در آغوش بگیره، ابراز محبت کند
تو هم، ازش تشکر کردی، با قفل کردن درب اتاقت! نمی گذاشتی که وارد اتاقت شود
!
وقتی که 16 ساله بودی، او بهت یاد داد که چطوری ماشینش رو برانی رانندگی یاد داد
تو هم، ازش تشکر می کردی، هر وقت که می تونستی ماشین رو بر می داشتی و می رفتی
!
وقتی که 17 ساله بودی، وقتیکه او منتظر یک تماس مهم بود
تمام شب رو با تلفن صحبت کردی و، اینطوری ازش تشکر کردی
!
وقتی که 18 ساله بودی، او ، در جشن فارغ التحصیلی مکتب ات، از خوشحالی گریه می کرد
تو هم، ازش تشکر کردی،اینطوری که، تا تمام شدن جشن، پیش مادرت نیامدی
!
وقتی که 19 ساله بودی، او، مصرف پوهنتون ا ت رو پرداخت، همچنین، تو رو تا پوهنتون رساند و وسائل ات رو هم حمل کرد
تو هم، ازش تشکر کردی، با گفتن خداحافظِ خشک و خالی، بیرون خوبگاه، به خاطر اینکه نمی خواستی خودتو دست و پا بسته نشا ن بدی!!(به اصطلاح، بچه ننه
!!
وقتی که 20 ساله بودی، او، ازت پرسید که، آیا شخص خاصی(به عنوان همسر) مد نظرت هست؟
تو هم، ازش تشکر کردی با گفتنِ: به تو ربطی نداره
!!
وقتی که 21 ساله بودی، او ، بهت پیشنهاد خط مشی برای آینده ات داد
تو هم، با گفتن این جمله ازش تشکر کردی: من نمی خوام مثل تو باشم
!
وقتی که 22 ساله بودی، او تو رو، در جشن فارغ التحصیلی پوهنتون ات در آغوش گرفت
تو هم،ازش تشکر کردی،ازش پرسیدی که: می توانی هزینه سفر به اروپا را برام تهیه کنی
!
وقتی که 23 ساله بودی، او، برای اولین آپارتمانت، بهت اثاثیه داد
تو هم، ازش تشکر کردی،با گفتن این جمله، پیش دوستات،:او اثاثیه ها ازمد رفته اند
!
وقتی که 24 ساله بودی، او دارایی های تو رو دید و در مورد اینکه، در آینده می خوای با اون ها چی کار کنی، ازت سئوال کرد
تو هم با دریدگی و صدایی(که ناشی از خشم بود)فریاد زدی:مــادررر،لطفا
!!!
وقتی که 25 ساله بودی، او، کمکت کرد تا هزینه های عروسی رو پرداخت کنی، و در حالی که گریه می کرد بهت گفت که: دلم خیلی برات تنگ می شود
تو هم ازش تشکر کردی، اینطوری که، یک جای دور را برای زندگیت انتخاب کردی
!!
وقتی که 30 ساله بودی، او، از طریق شخص دیگری فهمید که تو بچه دار شدی و به تو زنگ زد
تو هم با گفتن این جمله ،ازش تشکر کردی، "همه چیز دیگر تغییر کرده
!!
وقتی که 40 ساله بودی، او، بهت زنگ زد تا روز تولد یکی از اقوام را یادآوری کند
تو هم با گفتن"من الان خیلی گرفتارم" ازش تشکرکردی
!!
وقتی که 50 ساله بودی، او، مریض شد و به مراقبت و کمک تو احتیاج داشت
تو هم با سخنرانی کردن در مورد اینکه والدین، سربار فرزندانشان می شود، ازش تشکر کردی
!!
و سپس، یک روز، او، به آرامی از دنیا میره. و تمام کارهایی که تو(در حق مادرت) انجام ندادی، مثل تندر بر قلبت فرود میاد
اگه مادرت،هنوز زنده هست، فراموش نکن که بیشتر از همیشه بهش محبت کنی
garfild
۱۳تا بلا
۱۳تا زشتی
۱۳تا نحسی
۱۳تا غصه
۱۳تا ناکامی
۱۳تا مریضی از وجودتون دور بشه
و در عوض ۱۳۹۲تا شادی ؛ زیبایی ؛ لطافت و خوشی های پایدار نصیبتون …
سیزده بدر مبارک !
فروهر
نخبه
من عکس پسرا رو نتونستم ببینم فکر کنم بعد از ترکیدن سایت اونا هم نمایش داده نمیشن میشه دوباره بزارید منم ببینم برادرای دومادمو
راستی اسم اون عروسک پسره که دومادم داده بود رو گذاشتیم احسان
maryamlondon1
سلام مامان مریم خوبین دومادم خوبه
من عکس پسرا رو نتونستم ببینم فکر کنم بعد از ترکیدن سایت اونا هم نمایش داده نمیشن میشه دوباره بزارید منم ببینم برادرای دومادمو
راستی اسم اون عروسک پسره که دومادم داده بود رو گذاشتیم احسان
سلام شیرین جون خوبی جگرم
نخبه
عروستون چهار دست و پا راه میره از وسایل میگیره وایمیسه دد بابا و یه سری کلمات نامفهوم میگه که فکر کنم منظورش همون بوی فرند باشه
ای جونم دوماد خوشگلم دندوناش در اومد حتما عکسشو بزارید الان دومادم کلی ذوق داره ارزوش براورده شده دندوناش دوباره در اومدن ان شالله بقیه دندوناشم زودتر در بیان و دیگه اسیب نبینن
maryamlondon1
وای از دست
مگه گیلاس عروسی کرد ؟؟
انشالله
هفته گذشته بردمیش هاید پارک کلی بازی کرد .بازور اوردمیش خونه میخواست تا صبح بازی کنه
▧ تصویر در دسترس نیست
▧ تصویر در دسترس نیست
اپلود سنتر سایت ایرور میده از سایت دیگه اپلود کردم امیدوارم عکسا دیده بشه .من دارم میبنم تو ایران نمیدونم ؟؟؟؟
▧ تصویر در دسترس نیست
▧ تصویر در دسترس نیست
بندری
آخرین ورود:
شما در حال مشاهده نسخه کامل سایت هستید. ←نسخه موبایل→