مشیت الهی بر این تعلق گرفته که بهار فرحناک زندگی را خزانی ماتمزده به انتظار بنشیند و این ، بارزترین تفسیر فلسفه آفرینش در وصف بی کران هستی و یگانه راز جاودانگی اوست .
9 سال پیش امروز پنج شنبه(این مال پنجشنبه گذشته هست) بود،و آخرین دیدار من و آخرین وداع
چقدر پاک زندگی میکردند گذشته ها
پیرمرد قاب عکسی آماده کرده بود با ذوق نشون کل فامیل می داد:درستش کرده بود واسه مراسم بعد از خودش!!
من نمیدونستم نجمه که پدر بزرگت فوت شده خدا رحمتش کنه روحش قرین شادی
نه نغمه جون الان که فوت نشدن...9 سال پیش سال 83..........الان سالگردشون بود.... من زمان بچگی خیلی میرفتم خونهشون تنهاییی خاطرات زیادی دارم .....واقعان هم وقتی رفتن دیگه بچه هاشون اونطوری که باید باهم رابطه ندارن....واقعان جاشون خالیه ....همیشه یادشون میکنم.....
همیشه وقتی یزدان (برادر زاده ام) میاد خونمون یاد خودم میفتم که میرفتم خونه بابابزرگم.... همه نوهها جمع میشدیم و کلی تو سر و کله هم میزدیم.......ولی الان
زمانی که سرباز بودم توی منطقه موسیان اندیمشک خدمت میکردم یه روز یه سرباز مریض که گرمازده شده بود رو سپردن بهم آوردمش دزفول بستریش کردن "موقعی که میخواستم برگردم اندیمشک دیدم ای داد بیداد پولام تموم شده فقط به اندازه کرایه اندیمشک تا پادگان پول داشتم راه افتادم کنار جاده از دزفول تا اندیمشک رو پیاده طی طریق نمودم یعنی بدترین دوران خدمت تو اقوام رو من سپری کردم " اول خاش بعد منطقه مرزی موسیان تو سنگرهای زمان جنگ آخرشم ایرانشهر
♥Rose♥
▧ تصویر در دسترس نیست
▧ تصویر در دسترس نیست
zrnznn
مممنونم فاطمه عزیزمممممممممممم
آقا پرهام خوشحالم کردی که اومدی صفحه شخصیم
zrnznn
مشیت الهی بر این تعلق گرفته که بهار فرحناک زندگی را خزانی ماتمزده به انتظار بنشیند و این ، بارزترین تفسیر فلسفه آفرینش در وصف بی کران هستی و یگانه راز جاودانگی اوست .
9 سال پیش امروز پنج شنبه(این مال پنجشنبه گذشته هست) بود،و آخرین دیدار من و آخرین وداع
چقدر پاک زندگی میکردند گذشته ها
پیرمرد قاب عکسی آماده کرده بود با ذوق نشون کل فامیل می داد:درستش کرده بود واسه مراسم بعد از خودش!!
خودشون کم کم اماده میکردند
و این اخرین خاطره از آن روزهاست
روح پاکت با امیر المومنین محشور باد
خانه قبرت از الطاف خدا پر نور باد
ای چراغ زندگانی ای پدر یادت بخیر
خاطرت در باغ فردوس برین مسرور باد
hadi04
پدر بزرگتون؟ درست حدس زدم؟
به هر حال روحشون شاد باشه و یادشون رو گرامی میداریم خداوند به شما طول عمر بده ایشالا
♥Rose♥
مثل پدربزرگ و مادربزرگ من، البته طاقت مادر بزرگ ما کمتر بود
نبینم غصه دار باشی نجمه جون
یه سر به این تاپیک بزن حالت جا بیاد
گزارش تصویری از تفریحات تابستانه در شهر دزفول
garfild
چقد خوب که بددت میاد....پس همه اینها رو برای من گذاشته بودی
از کجا میدونستی من میام خونت
zrnznn
بله پدربزرگم
garfild,
نغمه
بندری
خدا رحمتشون كنه عزيزانتون رو . ياد پدربزرگ خدا بيامرزم افتادم كه پارسال فوت شد . خيلي خيلي دوستش داشتم . و الان فقط يه مادربزرگ دارم
چرا اينقدر خلوته ساحل دزفول
zrnznn
نه نغمه جون الان که فوت نشدن...9 سال پیش سال 83..........الان سالگردشون بود....
من زمان بچگی خیلی میرفتم خونهشون تنهاییی خاطرات زیادی دارم .....واقعان هم وقتی رفتن دیگه بچه هاشون اونطوری که باید باهم رابطه ندارن....واقعان جاشون خالیه ....همیشه یادشون میکنم.....
همیشه وقتی یزدان (برادر زاده ام) میاد خونمون یاد خودم میفتم که میرفتم خونه بابابزرگم....
همه نوهها جمع میشدیم و کلی تو سر و کله هم میزدیم.......ولی الان
zrnznn
خدا رحمتشون کنه
من هیچی ندارم
.
.
.
اومدید دزفولللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللل؟
کجاش خلوته؟!
بندری
کجاش خلوته؟! ما که تابستون دوبار بین هفته رفتیم کلی شلوغ بود
نه تا حالا نيومدم و خيلي هم دوست دارم بيام . منظورم تو عكسا بود كه خلوته .
ان شا الله سال ديگه تو برنامه داريم بيابم قيمت غرب و جنوب غرب اگه خدا بخواد
zrnznn
آهان..خوب اونها که میبنید از ظاهرشون معلومه که تو تابستون گرفته نشدن و تو زمستون و موقع خوش اب و هواییی بودن.....
.
.
.
zrnznn
نغمه
پرهام
zrnznn
پرهام
zrnznn
حورا
درست در لحظه آخر , در اوج توکل ودر نهایت تاریکی
نوری نمایان میشود , معجزه ای رخ می دهد......
خدا از راه میرسد....
من که در تُنگ برای تو تماشا دارم
با چه رویی بنویسم غم دریا دارم؟
دل پر از شوق رهایی است، ولی ممکن نیست
به زبان آورم آن را که تمنا دارم
چیستم؟! خاطره زخم فراموش شده
لب اگر باز کنم با تو سخن ها دارم
با دلت حسرت هم صحبتی ام هست، ولی
سنگ را با چه زبانی به سخن وادارم؟
چیزی از عمر نمانده است، ولی می خواهم
خانه ای را که فرو ریخته بر پا دارم
با من که به چشم تو گرفتارم و محتاج
حرفی بزن ای قلب مرا برده به تاراج
ای موی پریشان تو دریای خروشان
بگذار مرا غرق کند این شب مواج
یک عمر دویدیم و به جایی نرسیدیم
یک آه کشیدیم و رسیدیم به معراج
ای کشتۀ سوزاندۀ بر باد سپرده
جز عشق نیاموختی از قصه حلاج
یک بار دگر کاش به ساحل برسانی
صندوقچه ای را که رها گشته در امواج
افتادم و بر خاک رسیدم ، تو چه کردی ؟
من شور و شر موج و تو سرسختی ِ ساحل
روزی که به سوی تو دویدم ، تو چه کردی ؟
هر کس به تو از شوق فرستاد پیامی
من قاصد ِ خود بودم و دیدم تو چه کردی
مغرور ، ولی دست به دامان ِ رقیبان
رسوا شدم و طعنه شنیدم ، تو چه کردی ؟
«تنهایی و رسوایی » ، « بی مهری و آزار »
ای عشق ، ببین من چه کشیدم تو چه کردی !
فاضل نظری
آخرین ورود:
شما در حال مشاهده نسخه کامل سایت هستید. ←نسخه موبایل→