₪ انجمن بوف بوفی ₪ » صفحات شخصی کاربران » صفحه شخصی zrnznn
1 2 ... 10 11 12 13 14 15 16 ... 23 24

بدون عکس

صفحه شخصی zrnznn

2551 بازدید، 464 پست، نویسنده: zrnznn

  • zrnznn

    نقل قول: garfild
    این کیک شکلات چیه تو یخچال گذاشتی... نکنه تولد بوده من خبر نداشتم

    :74: اشتباه کردی.......... :83: اخه من هر چی شکلات و قهوه و نسکافه و اینجور مخلفاته بدم میاد و علاقه ای به خوردنشون ندارم :3:


    مممنونم فاطمه عزیزمممممممممممم :6:

    آقا پرهام خوشحالم کردی که اومدی صفحه شخصیم :46:

    4 سپاس: ♥Rose♥، garfild، پرهام، نغمه

  • zrnznn

    بس حال این روزها غریب است

    مشیت الهی بر این تعلق گرفته که بهار فرحناک زندگی را خزانی ماتمزده به انتظار بنشیند و این ، بارزترین تفسیر فلسفه آفرینش در وصف بی کران هستی و یگانه راز جاودانگی اوست .


    9 سال پیش امروز پنج شنبه(این مال پنجشنبه گذشته هست) بود،و آخرین دیدار من و آخرین وداع

    چقدر پاک زندگی میکردند گذشته ها

    پیرمرد قاب عکسی آماده کرده بود با ذوق نشون کل فامیل می داد:درستش کرده بود واسه مراسم بعد از خودش!!

    خودشون کم کم اماده میکردند

    و این اخرین خاطره از آن روزهاست

    روح پاکت با امیر المومنین محشور باد

    خانه قبرت از الطاف خدا پر نور باد

    ای چراغ زندگانی ای پدر یادت بخیر

    خاطرت در باغ فردوس برین مسرور باد




    :44: سه ماه بعدشم مادر بزرگم طاقت نیوردم و رفت پیششش :44:

    7 سپاس: hadi04، نخبه، ♥Rose♥، garfild، پرهام، نغمه، بندری

  • hadi04

    zrnznn,
    پدر بزرگتون؟ درست حدس زدم؟
    به هر حال روحشون شاد باشه و یادشون رو گرامی میداریم خداوند به شما طول عمر بده ایشالا :46:

    5 سپاس: نخبه، ♥Rose♥، zrnznn، پرهام، نغمه

  • ♥Rose♥

    خداوند رحمتشون کنه و با اولیاء و انبیاء محشور باشند :48:
    مثل پدربزرگ و مادربزرگ من، البته طاقت مادر بزرگ ما کمتر بود

    نبینم غصه دار باشی نجمه جون
    یه سر به این تاپیک بزن حالت جا بیاد :6:


    گزارش تصویری از تفریحات تابستانه در شهر دزفول

    4 سپاس: hadi04، zrnznn، نغمه، بندری

  • garfild

    نقل قول: zrnznn
    اخه من هر چی شکلات و قهوه و نسکافه و اینجور مخلفاته بدم میاد و علاقه ای به خوردنشون ندارم


    چقد خوب که بددت میاد....پس همه اینها رو برای من گذاشته بودی :4:
    از کجا میدونستی من میام خونت :4:

    1 سپاس: zrnznn

  • zrnznn

    نقل قول: hadi04
    پدر بزرگتون؟ درست حدس زدم؟

    بله پدربزرگم :46:

    garfild,
    453

    3 سپاس: hadi04، garfild، نغمه

  • نغمه

    من نمیدونستم نجمه که پدر بزرگت فوت شده خدا رحمتش کنه روحش قرین شادی 282
    1 سپاس: zrnznn

  • بندری

    نقل قول: zrnznn
    سه ماه بعدشم مادر بزرگم طاقت نیوردم و رفت پیششش

    خدا رحمتشون كنه عزيزانتون رو . ياد پدربزرگ خدا بيامرزم افتادم كه پارسال فوت شد . خيلي خيلي دوستش داشتم . و الان فقط يه مادربزرگ دارم :1:

    چرا اينقدر خلوته ساحل دزفول :7:


  • zrnznn

    نقل قول: نغمه
    من نمیدونستم نجمه که پدر بزرگت فوت شده خدا رحمتش کنه روحش قرین شادی

    نه نغمه جون الان که فوت نشدن...9 سال پیش سال 83..........الان سالگردشون بود....
    من زمان بچگی خیلی میرفتم خونهشون تنهاییی خاطرات زیادی دارم .....واقعان هم وقتی رفتن دیگه بچه هاشون اونطوری که باید باهم رابطه ندارن....واقعان جاشون خالیه ....همیشه یادشون میکنم.....

    همیشه وقتی یزدان (برادر زاده ام) میاد خونمون یاد خودم میفتم که میرفتم خونه بابابزرگم.... :65:
    همه نوهها جمع میشدیم و کلی تو سر و کله هم میزدیم.......ولی الان :21:

    2 سپاس: نغمه، garfild

  • zrnznn

    نقل قول: بندری
    ياد پدربزرگ خدا بيامرزم افتادم كه پارسال فوت شد

    خدا رحمتشون کنه :46:

    نقل قول: بندری
    الان فقط يه مادربزرگ دارم

    من هیچی ندارم :79: واقعان نعمتن :44:
    .
    .
    .
    نقل قول: بندری
    چرا اينقدر خلوته ساحل دزفول

    اومدید دزفولللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللل؟ :93:
    کجاش خلوته؟! :13: ما که تابستون دوبار بین هفته رفتیم کلی شلوغ بود :5:

    3 سپاس: بندری، نغمه، garfild

  • بندری

    نقل قول: zrnznn
    اومدید دزفولللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللل؟
    کجاش خلوته؟! ما که تابستون دوبار بین هفته رفتیم کلی شلوغ بود

    نه تا حالا نيومدم و خيلي هم دوست دارم بيام . منظورم تو عكسا بود كه خلوته .

    ان شا الله سال ديگه تو برنامه داريم بيابم قيمت غرب و جنوب غرب اگه خدا بخواد

    1 سپاس: garfild

  • zrnznn

    نقل قول: بندری
    نه تا حالا نيومدم و خيلي هم دوست دارم بيام . منظورم تو عكسا بود كه خلوته .

    آهان..خوب اونها که میبنید از ظاهرشون معلومه که تو تابستون گرفته نشدن و تو زمستون و موقع خوش اب و هواییی بودن..... :3:
    .
    .
    .
    نقل قول: بندری
    ان شا الله سال ديگه تو برنامه داريم بيابم قيمت غرب و جنوب غرب اگه خدا بخواد
    به سلامتی انشال....... :46:

    2 سپاس: بندری، garfild

  • zrnznn

    824 دقیق یک ماه دیگه همین روز تفلدمه 828

    3 سپاس: نغمه، تنها، garfild

  • نغمه

    پیش پیش تولدت مبارکککککککککککککککککککک 296
    2 سپاس: zrnznn، garfild

  • پرهام

    یادش بخیر مسیردزفول به اندیمشک رو یه بار مجبور شدم تو ظهر یه روز گرم تیرماه پیاده برم 314 314 371 371 299 299
    2 سپاس: zrnznn، garfild

  • zrnznn

    نقل قول: پرهام
    یادش بخیر مسیردزفول به اندیمشک رو یه بار مجبور شدم تو ظهر یه روز گرم تیرماه پیاده برم

    :4: حالا هی برو با اون ماشین شاسی بلندت دور دور بخور و منو حرص بده باشه!711

    2 سپاس: پرهام، garfild

  • پرهام

    زمانی که سرباز بودم توی منطقه موسیان اندیمشک خدمت میکردم یه روز یه سرباز مریض که گرمازده شده بود رو سپردن بهم آوردمش دزفول بستریش کردن "موقعی که میخواستم برگردم اندیمشک دیدم ای داد بیداد پولام تموم شده :7: فقط به اندازه کرایه اندیمشک تا پادگان پول داشتم 314 راه افتادم کنار جاده از دزفول تا اندیمشک رو پیاده طی طریق نمودم 371 299یعنی بدترین دوران خدمت تو اقوام رو من سپری کردم " اول خاش بعد منطقه مرزی موسیان تو سنگرهای زمان جنگ آخرشم ایرانشهر :2:
    3 سپاس: zrnznn، نغمه، garfild

  • zrnznn

    درکت میکنم ولی فقط و فقط برا خاطر گرما.....نه پیاده رفتنت.......آخه منهر روز همچین مسیری رو پیاده میرم و بر میگردم :3:
    2 سپاس: پرهام، garfild

  • حورا

    سلام .مرسی که خیلی بامعرفتی .. ببخش به صفحه شخصیت سر نمیزنم :9:

    تصویر در دسترس نیست


    .....شک نکن.....

    درست در لحظه آخر , در اوج توکل ودر نهایت تاریکی

    نوری نمایان میشود , معجزه ای رخ می دهد......

    خدا از راه میرسد....




    من که در تُنگ برای تو تماشا دارم
    با چه رویی بنویسم غم دریا دارم؟

    دل پر از شوق رهایی است، ولی ممکن نیست
    به زبان آورم آن را که تمنا دارم

    چیستم؟! خاطره زخم فراموش شده
    لب اگر باز کنم با تو سخن ها دارم

    با دلت حسرت هم صحبتی ام هست، ولی
    سنگ را با چه زبانی به سخن وادارم؟

    چیزی از عمر نمانده است، ولی می خواهم
    خانه ای را که فرو ریخته بر پا دارم


    فاضل نظری




    با من که به چشم تو گرفتارم و محتاج

    حرفی بزن ای قلب مرا برده به تاراج



    ای موی پریشان تو دریای خروشان

    بگذار مرا غرق کند این شب مواج



    یک عمر دویدیم و به جایی نرسیدیم

    یک آه کشیدیم و رسیدیم به معراج



    ای کشتۀ سوزاندۀ بر باد سپرده

    جز عشق نیاموختی از قصه حلاج



    یک بار دگر کاش به ساحل برسانی

    صندوقچه ای را که رها گشته در امواج




    سرسبز دل از شاخه بریدم ، تو چه کردی ؟

    افتادم و بر خاک رسیدم ، تو چه کردی ؟



    من شور و شر موج و تو سرسختی ِ ساحل

    روزی که به سوی تو دویدم ، تو چه کردی ؟



    هر کس به تو از شوق فرستاد پیامی

    من قاصد ِ خود بودم و دیدم تو چه کردی



    مغرور ، ولی دست به دامان ِ رقیبان

    رسوا شدم و طعنه شنیدم ، تو چه کردی ؟



    «تنهایی و رسوایی » ، « بی مهری و آزار »

    ای عشق ، ببین من چه کشیدم تو چه کردی !

    فاضل نظری


    5 سپاس: ♥Rose♥، zrnznn، نغمه، garfild، نخبه
پاسخ سریع   پاسخ   
1 نفر در حال مشاهده اين تاپيک هست: 1 ميهمان، 0 کاربر: