ساعت: (فنلاند)
امروز: یکشنبه، 9 آبان 1395 (30 اکتبر 2016)
Tänään: Sunnuntai, 30 Lokakuuta 2016
سالروز عضویت garfild
به آرشیو بوف بوفی خوش آمدید این مجموعه انجمن ایرانیان فنلاند (فروم iranian.fi) و شامل ۲۹۰٬۸۸۴ نوشته از ۱٬۱۷۷ نویسنده است که در فاصلهٔ بهمن ۱۳۸۹ تا بهمن ۱۳۹۵ منتشر شدهاند و بدون تغییر در دسترس قرار گرفتهاند.
ثبتنام و ارسال نوشته در این وبسایت امکانپذیر نیست. چنانچه نوشتهای متعلق به شماست و مایل نیستید در آرشیو باقی بماند، میتوانید از طریق گزینهٔ «گزارش» در زیر همان نوشته، درخواست حذف آن را ثبت کنید.
یک نت روی دیوار انجمن
pAshMak
1 هفته پیش
آدرس جدید سایت:
www.boooofi.com
hadi04
نه بابا این چه حرفیه من خودمم از همین مسائل رنج میبرم خیلی آدم سر به زیری نیستم توی مجالس
zrnznn
بببنید بهتر بگم ........بزارید از اینجا شروع کنم:
بببینید من از اونایبییم که وقتی پیر مردی یا پیر زنی میبینم که نیاز به کمک داشته باشه کمکشون میکنم........مثلاً اگر تو اتوبوس باشم که پیر زنی ایستاده باشم سریع بدون فکر به خستگی خودم جامو میدم بهش ...یا هر چیز دیگه ای........ولی خوب بعضی وقتااااااا شیطان درونم تو بعضی از جاهااا بر من غلبه میکنه.....مثلاً دیشب:
من خیلی بدم میاد برم جاییی تو جمعی که چند ساعت هستم جام ناجور باشه..... به خدا تقصیر من نیست.خوب چی کنم بزارید به حساب لوس بودنم........ مثلان هوا باید مطبوع باشه جام باید خوب باشه..وگر نه احساس راحتی نمیکنم..........
مثلان اگر تو اون چند ساعت نتونم تکیه به دیوار بدم اصلان از دعا خوندنم چیزی میتوجه نمیشم......... دیشب هم برا خاطر جمعیت زیاد و هوای گرم دیگه بدتر احساس ناراحتی میکردم........برا همین تا جاییی که تونستم برا پند تا از دوستاییی مامانم جا باز کردم که بشینننننن........ ولی دیگه وقتی جا نبود خودمو زدم به اون راهههههههه و اگر کسی می اومد .......از ته دل بهش تعارف نمیکردم..همین جوری خشک و خالی بهش میگفتم پاشم بشینید؟ اونها هم تا میگفتن نه عزیزم بشین منم از خدا خواسته دیگه حرفی نمیزدممممممم......وقتی بعد یکی دوساعت نیگاشون میکردم که چقدر اذیت بودن و همش خودشون را جابجا میکردن...........دلم براشون میسوخت.......
ولی با خودم هر کاری میکردم راضی نمیشدم برم جای اونهااااااااااااااااااااا. .....شیطونه هم بدجور گیر داده بود................و میگفت جات راحته بشین مشغول دعاااا خوندنت بشو و کاری به دیگران نداشته باش.میخواستن زودتر میاومدننن!!!!!
از همون موقع با خودم گفت من که برا یه دعا خوندن اینهمه ناز و عشوه دارم: باید حتمان تکیه بدم و حتمان باد کولر بهم بخوره و خرما از دست کسی قبول نمیکنم....یا وقتی با کسی دست میدم که دستمال تو دستشه ...حتی از دست خودم هم دلم نمیگیره و این همه با فیس و افاده میام احیاااااا.آخه خدا این توبه های منو میپذیرهههههه؟؟؟؟؟
این دعا خونی من قبولهههههههههههههههههههههههههههههههههه؟؟؟؟؟؟
hadi04
یه مدت دائم جات خالی میرفتم زیارت حضرت احمد ابن موسی شاهچراغ(ع) و مدتی با تولیت حرم در ارتباط بودم به خاطر کارهام و ماجرای زندگیم
هر وقت نمیرفتم سراغم رو میگرفتن شماره تماسم رو داشتن
یه روز رفتم ولی زیاد حال نداشتم یعنی به زور رفتم وقتی منو دیدن پرسیدن که امروز مثل همیشه نیستی منم گفتم حقیقتش اصلا حس زیارت ندارم امروز نمیدونم چیم شده ایشون هم گفتن آفرین آفرین این نشونه ی خوبیه چون داری نفست رو بیشتر میشناسی من هنوز درک نمیکنم که منظورشون چی بود ولی میخوام اینو بگم همین که شما درک میکنی که فلان کارت درسته یا اشتباه نشونه ی خوبیه چون درک میکنی خوب و از بد تشخیص میدی
ولی یه چیزی هم بگم یکی دو سال پیش بود یه روایت خوندم توی یکی از کتابها الان خاطرم نیست اسمش چی بود روایت این بود که در ماه مبارک رمضان شیطان را در بند میکنند تا بندگان راحتتر عبادت کنند نمیدونم حالا درست بودنش با دوستان عالم ولی اینی که داشته وسوست میکرده نفس خودت بوده نه شیطان در اینطور مواقع من بیشتر وقتها خودم رو خورد میکنم تا زیاد روم باز نشه سعی میکنم با خودم بجنگم با خواسته های زیادیم این باعث میشه در واقع ضروری راحتتر باشم و بهتر با خودم کنار بیام توی زندگیم در هر زمینه ای خودم رو با قناعت سرگرم میکنم تا زیاد پر مصرف نباشم اینطوری در مواقع اضطراری راحتترم خیلی فک زدم ببخشید
zrnznn
hadi04
البته گاهی هم میگم اگر قرار بود به همین زودی ها آدم بشم که خداوند چندین سال اجازه زندگی به آدم نمیداد خدا چند سال بهمون فرصت داده خودمون رو درست کنیم و برگردیم
پس اینو بدون میشه ولی سخته و وقتگیره ولی زیاد هم فرصتی نمونده (برای خودم میگم )
zrnznn
Kishe Mehr
خب اگه اینها گناه باشه فکر میکنم من شبهای احیا بجای ثواب داشتم گناه میکردم
من بعنوان نماینده ی تام الاختیار فرهنگستان کیش مهر میگم که اصلا موشکولی نداره و هچ ناراحت هم نباشد... البته من خودمم اینطوری ام
بله کاکو، حدیث هست که در ماه رمضان خداوند شیطان رو در غل و زنجیر می اندازه؛ ولی خب این دلیل نمیشه که کسی به زور غل و زنجیر شیطان رو باز نکنه!
zrnznn
پشت سر هم دانه ها یک ریز می آیند
یک دانه روشن... دیگری تاریک
ریز و درشت دانه ها در رشته ای باریک
نه می توانی رشته را دیدن
نه دست را در کار گردیدن...
می چرخد این تسبیح و عمر ما
پایان پذیرد
عاقبت
اما...
" اما " رها کن... جای " اما " نیست
می چرخد این تسبیح و دستی هیچ پیدا نیست
serpent
نمایش یا پنهان متن
:سورتیzrnznn
ای خداااااااااااااااااااااااااااااااا ...این پسر کشت منووووووووووserpent,
.
.
.
بابا بچه یکم امون بده
اشتباه کردم......خواستم وسط چین کنم ......نمیدونم هواسم کجا رفت بجاش اون گزینه نمایش پنهان رو زدم.......بعد فهمیدم اومدم درستش کنمممممممممممممممممممم
یعنی برو دعا کن الان پیشم نیستی وگرنه میزنم داغونت میکرم هااااااااااااااااااااااااااااا
serpent
بندری
▧ تصویر در دسترس نیست
zrnznn
serpent
من :بار دارم.. حمالی؟
دوستم :|
من :-D
شرکت حمل و نقل ایران :||
zrnznn
ظهر داشتم برا خاطر فاطمه و مسابقه ای که در نظر گرفته.....آلبومو نیگاه میکردم.....البته ناگفته نماند رفتم این آلبوم دوران بچگیمو از شبستون خونه امون در اوردم...هر چند اولش پیش خودم گفتم عکس ندارم...ولی یه لحظه یادم افتاد که من یه البوم جدا دارم که عکس های دوران تحصیل و حتی تا دانشگاه هم توش گذاشتم....دلم یه طوری قیلی ویلی شد برم درش بیام یه بار دیگه عکسا رو نیگاه کنم....تا اولیش این عکسو دیدم:
عکس جشن تکلیف (همون چشن عبادت خودمن) سال تحصیلی 72-73 ...همه دختر بچه های کلاس سوم دبستان بهار آزادی
یادش بخیر 5 سال تو این مدرسه درس خوندم.....خاطره خیلی زیاد دارم....مخصوصان این که این محله مون رو خیلی دوست داشتم...هنوز که هنوزه هم دوست دارم بر گردم همین جاااااااااا.........دارم نیگاه به عکسه میکنم: (یه بعض دارم ...ولی نه برا گریه ناراحتی...برا یاد خاطرات خوب وشیرین گذشته......لجظه به لحظه این جشن رو یادمه
اسم خیلا یادم رفته...
ولی بعضیا رو هنوز که هنوزه هم میبینم و از احوالاتشون با خبر....
معلم قران و پروریشیمو...که یادش بخیر بهش میگفتیم خانم قرآنفامیلش طحان بود..ولی چون قرآن یادمون میداد میگفتیم خانم قرآن
چند ماه پیش برا عروسی داداشم رفتم یه آرایشگاهی...خانمه رو یادم بود که همسنم بوده و تو یه مدرسه ... امروز تو عکس پیداش کردم....سه ردیف مونده به اخر نشسته
دوست صمیمیم رو هم دیدم که یادمه اول دبیرستان بودیم به حالت قهر از هم جدا شدیم و هنو که هنوه ....بر خوردی با هم نداشتیم....ولی دورادور از احوالاتش باخبرم....با اختلاف یه نفر پیشم نشسته
عروس همسایه خونه قبلیمونو دیدم..تا راهنماییی با هم بودیم..الان شوهرش کارمند بانکه هر وقت میرم احوال این دوستمو میگیرم ازش..اونم دیدم ردیف اول نشسته
یه دوست دیگه رو دیدم........یادمه نفر قبل از من تو قلم چی باردار بوده و رفته و بعد من اومدم جاش....که بعد ها وقتی یه بار اومد برا دیدن دوستاش با یه بچه بغل فهمیدم این همون دوست دوران دبستان خودمه که خیلی وقته بوده دلم میخواسته بببینم چیکار میکنه...که فهمیدم اهوازه و مشغول شوهر و بچه داری
.
.
.
وای اگر بخوام بگم یه عالمه باید برا همشون توضیح بدم......... ولی فقط اینو میخوام بگم که این عکس واقعاً یک دنیا خاطره برام داره......دوران شرینی بود دوران کودکی
قول بدید نخندید....آخه این عکس مال 19 سال پیش...شاید قدیمی باشه...البته تو عکس واقعی صورتها کاملاً واضحه ولی نمیدونم چرا اسکن شد اینهمه تار شد
.
.
.
تازه میخوام برم البته فردا...قاپی رو که به مناسبت همین جشن بهمون دادن رو هم از زیرزمین پیدا کنم بیارم اسکن کنم بزارم بغلششششششششش.......
serpent
hadi04
با اجازه صاحب خونه
من عقیده دارم انسان میتونه خودش صدها بلکه هزارها بار از شیطان بدتر باشه درسته خداوند شیطان رو در ماه رمضان در غل و زنجیر میکنه ولی انسان بیشتر گناه هایی رو که میکنه از شخص خودش سر میزنه به نظر من بخشی از گناه های انسان از وسوسه شیطان هست بخش زیادیش از خود انسان سر میزنه همینطور که میبینیم در ماه رمضان هم انسانهای گنهکار زیادی هستن که دائم بر گنهکاریشون اصرار دارن بیچاره شیطان اگر نبود نمیدونستم انسان گناه هاشو باید به گردن کی می انداخت شیطان سوپاپ اطمینانیه که خداوند برای آزاد گذاشتن انسان آفرید که انسان بتونه هر کاری میخواد بکنه و به گردن شیطان بندازه لااقل انسان امروزی
zrnznn
بمون تو خماری
دلشاد
▧ تصویر در دسترس نیست
♥Rose♥
آخرین ورود: امروز, 07:39
شما در حال مشاهده نسخه کامل سایت هستید. ←نسخه موبایل→