ساعت: (فنلاند)
امروز: یکشنبه، 9 آبان 1395 (30 اکتبر 2016)
Tänään: Sunnuntai, 30 Lokakuuta 2016
سالروز عضویت garfild
به آرشیو بوف بوفی خوش آمدید این مجموعه انجمن ایرانیان فنلاند (فروم iranian.fi) و شامل ۲۹۰٬۸۸۴ نوشته از ۱٬۱۷۷ نویسنده است که در فاصلهٔ بهمن ۱۳۸۹ تا بهمن ۱۳۹۵ منتشر شدهاند و بدون تغییر در دسترس قرار گرفتهاند.
ثبتنام و ارسال نوشته در این وبسایت امکانپذیر نیست. چنانچه نوشتهای متعلق به شماست و مایل نیستید در آرشیو باقی بماند، میتوانید از طریق گزینهٔ «گزارش» در زیر همان نوشته، درخواست حذف آن را ثبت کنید.
یک نت روی دیوار انجمن
pAshMak
1 هفته پیش
آدرس جدید سایت:
www.boooofi.com
تقدیم به خودم و نخبه و هر کسی که دخمل قشنگ داره
hadi04
ﺍﻭﻟﯿﻦ ﺻﺒﺢ ﻋﺮﻭﺳﯽ ، ﺯﻥ ﻭ ﺷﻮﻫﺮ ﺗﻮﺍﻓﻖ ﮐﺮﺩﻧﺪ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺭﺍ ﺑﺮﺭﻭﯼ ﻫﯿﭽﮑﺲ ﺑﺎﺯ ﻧﮑﻨﻨﺪ
ﺍﺑﺘﺪﺍ ﭘﺪﺭ ﻭ ﻣﺎﺩﺭ ﭘﺴﺮ ﺁﻣﺪﻧﺪ.ﺯﻥ ﻭ ﺷﻮﻫﺮ ﻧﮕﺎﻫﯽ ﺑﻪ ﻫﻤﺪﯾﮕﺮ ﺍﻧﺪﺍﺧﺘﻨﺪ، ﺍﻣﺎ ﭼﻮﻥ ﺍﺯ ﻗﺒﻞ ﺗﻮﺍﻓﻖ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩﻧﺪ ، ﻫﯿﭽﮑﺪﺍﻡ ﺩﺭ ﺭﺍ ﺑﺎﺯ ﻧﮑﺮﺩ و پدر و مادر پسر بعد از مدتی خسته شدند و رفتند
.
ﺳﺎﻋﺘﯽ ﺑﻌﺪ ﭘﺪﺭ ﻭ ﻣﺎﺩﺭ ﺩﺧﺘﺮﺁﻣﺪﻧﺪ.ﺯﻥ ﻭ ﺷﻮﻫﺮ ﻧﮕﺎﻫﯽ ﺑﻪ ﻫﻤﺪﯾﮕﺮﺍﻧﺪﺍﺧﺘﻨﺪ.
ﺍﺷﮏ ﺩﺭ ﭼﺸﻤﺎﻥ ﺯﻥ ﺟﻤﻊ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺣﺎﻝ ﮔﻔﺖ: ﻧﻤﯽ ﺗﻮﻧﻢ ﺑﺒﯿﻨﻢ ﮐﻪ ﭘﺪﺭ ﻭ ﻣﺎﺩﺭﻡ ﭘﺸﺖ ﺩﺭ ﺑﺎﺷﻨﺪ ﻭ ﺩﺭ ﺭﺍ ﺭﻭﺷﻮﻥ ﺑﺎﺯ ﻧﮑﻨﻢ.
ﺷﻮﻫﺮ ﭼﯿﺰﯼ ﻧﮕﻔﺖ ﻭ زن ﺩﺭ ﺭﺍ ﺑﺮﻭﯾﺸﺎﻥ ﮔﺸﻮﺩ
ﺍﻣﺎ مرد ﺍﯾﻦ ﻣﻮﺿﻮﻉ ﺭﺍ ﭘﯿﺶ ﺧﻮﺩﺵ ﻧﮕﻪ ﺩﺍﺷﺖ.
ﺳﺎﻟﻬﺎ ﮔﺬﺷﺖ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﺑﻪ ﺁﻧﻬﺎ ﭼﻬﺎﺭ ﭘﺴﺮ ﺩﺍﺩ.ﭘﻨﺠﻤﯿﻦ ﻓﺮﺯﻧﺪﺷﺎﻥ ﺩﺧﺘﺮ ﺑﻮﺩ.
ﺑﺮﺍﯼ ﺗﻮﻟﺪ ﺍﯾﻦ ﻓﺮﺯﻧﺪ، ﭘﺪﺭ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﺷﺎﺩﯼ ﮐﺮﺩ ﻭ ﭼﻨﺪ ﮔﻮﺳﻔﻨﺪ ﺭﺍ ﺳﺮ ﺑﺮﯾﺪ ﻭ ﻣﯿﻬﻤﺎﻧﯽ ﻣﻔﺼﻠﯽﺩﺍﺩ.
ﻣﺮﺩﻡ ﻣﺘﻌﺠﺒﺎﻧﻪ ﺍﺯ ﺍﻭ ﭘﺮﺳﯿﺪﻧﺪ: ﻋﻠﺖ ﺍﯾﻨﻬﻤﻪ ﺷﺎﺩﯼ ﻭﻣﯿﻬﻤﺎﻧﯽ ﺩﺍﺩﻥ ﭼﯿﺴﺖ ؟
ﻣﺮﺩ ﺑﺴﺎﺩﮔﯽ ﺟﻮﺍﺏ ﺩﺍﺩ:
ﭼﻮﻥ ﺍﯾﻦﻫﻤﻮﻥ ﮐﺴﯿﻪ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺭﺍ ﺑﺮﻭﯾﻢ ﺑﺎﺯ ﻣﯿﮑﻨﻪ!
kahkeshan
ناز و مهربونو ....
دلشاد
مبارک نخبه و دارندگان دخمل خوشمل و قشنگ
maryamlondon1
مبارکتون باشه وانشالله خوشبختیشون ببینید
ﺑﺮﺍﯼ ﺗﻮﻟﺪ ﺍﯾﻦ ﻓﺮﺯﻧﺪ، ﭘﺪﺭ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﺷﺎﺩﯼ ﮐﺮﺩ ﻭ ﭼﻨﺪ ﮔﻮﺳﻔﻨﺪ ﺭﺍ ﺳﺮ ﺑﺮﯾﺪ ﻭ ﻣﯿﻬﻤﺎﻧﯽ ﻣﻔﺼﻠﯽﺩﺍﺩ.
ﻣﺮﺩﻡ ﻣﺘﻌﺠﺒﺎﻧﻪ ﺍﺯ ﺍﻭ ﭘﺮﺳﯿﺪﻧﺪ: ﻋﻠﺖ ﺍﯾﻨﻬﻤﻪ ﺷﺎﺩﯼ ﻭﻣﯿﻬﻤﺎﻧﯽ ﺩﺍﺩﻥ ﭼﯿﺴﺖ ؟
ﻣﺮﺩ ﺑﺴﺎﺩﮔﯽ ﺟﻮﺍﺏ ﺩﺍﺩ:
ﭼﻮﻥ ﺍﯾﻦﻫﻤﻮﻥ ﮐﺴﯿﻪ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺭﺍ ﺑﺮﻭﯾﻢ ﺑﺎﺯ ﻣﯿﮑﻨﻪ!
حقیقت خیلی تلخه واقعا همنطوره خدا به من رحم کنه امیدوارم هیچی دری به روی پدر ومادر بسته نباشه
نغمه
نمایش یا پنهان متن
امروز واکسن زده پاش درد میکنهنخبه
درو باز کن عزیزم درو باز کن عزیزم میخام بیام به دیدنت
بقیشو بچه مثبت میاد میخونه
مبارک خودم و خودت.. نغمه... مژده... ارش 52 باشه
zrnznn
واقعاً که دختر ا یه چیز دیگه ان ....البته پیدا میشه پسر بامعرفت و دختر بی معرفت هم
آقا هادی به بابای منم تقدیمش کردی دیگه
هاچو هاچو
نمایش یا پنهان متن
البته بزرگ هم قبول میکنممبارکشون باشه
چی بگم مامی
arash52
از طرف : پدر دختر بابا
ماهی
مامان مریم این یه واقعیته...هرگز هرگز هرگز ، عروس نمی تونه جای دختر باشه ...
من که خیلی وقته تمرین می کنم به هیچ عنوان هیچ چشم داشتی به محبت پسرم در آینده داشته باشم.مهربون تر از داداش من شاید مردی پیدا نشه..توی خانواده مشهور به مهربونی نسبت به خونواده بود..اما واقعا عوض شده..حتی جرات نمی کنه مثل قبل با من که خواهرشم رفتار کنه.اگه بگه غذات خیلی خوشمزه ست یا لباست خوشگله یا اینو از کجا خریدی چه خوشگله..باید جواب پس بده و پدرش در بیاد..
تازه این عروس مثلا خانواده دار و با اصل و نسبه چه برسه به خیلی از دخترای امروز که به نظرم خیلی هار و گستاخ شدن
البته دختر هم مشکلات خودشو داره..هیچ وقت دوس نداشتم دختر داشته باشم.با همه ی وقایع تلخی که در مورد پسر ها بهش رسیدم هنوزم نظرم عوض نشده..اگه دختر داشتم تا ابد نگرانش بودم.ولی حالا فوقش اینه که بی مهریش و بی تفاوتیش آزارم خواهد داد.
مبارک همه ی بابا های دخترها باشه
هاچو هاچو
چه بده اینطوری...یعنی منم با این همه مهربونیم وقتی زن بگیرم اینطوری میشم؟؟
ماهی
پررروووووووووو
البته که پیش میاد..فراوان و زیاد..
اینقدر خنده داره که خیلی وقتا حرفاشو میخوره..
یه بار دسر درست کرده بودم..جرات نکرد بخوره چون مونده بود اگه بخوره و بگه خیلی خوشمزه ست که واویلا..اگه نگه خوشمزه ست من ممکنه دلخور شم..
بنابر این ترجیح داد بگه معده م الان خرابه نمی خورم
آره...البته که میشی
آدمای مهربون بیشتر دچار این معذل میشن...چون به همون نسبت که برای خونواده مهربونی برای زنت هم مهربون میش.البته نسبتش یه خورده از حالت تساوی در می آد.فکر کنم به نسبت یک به 100 داشته باشن نسبت به هم
نمایش یا پنهان متن
خ... بر اون سرت پیشاپیشنمایش یا پنهان متن
ببخشیدنخبه
معضل؟
نخبه
بنابر این ترجیح داد بگه معده م الان خرابه نمی خورم
این همون داداشتونه که پا گشا کردینش؟
من همچنان که همیشه ارزو داشتم مثل مادرم باشم تو اخلاق و مهربونی همیشه دوست دارم دنیز هم مثل خودم باشه به اون عمه های دشادش نره
هاچو هاچو
آخی
چه خطرناک
نمایش یا پنهان متن
دست گلتون درد نکنه
نمایش یا پنهان متن
باچه
hadi04
چی بگم مامان مریم والا همینو میدونم که ناراحت کردن پدر و مادر خیلی بده وقتی یادم به اون روزایی میفته که با بابام بحثم شده بود تموم وجودم آتیش میگیره نمیدونم من بر حق بودم یا ایشون ولی در کل ماجرایی که باعث شد کارم به جاهای باریک بکشه و ایشون حتی بهم بگه برو اسمتو از شناسنامه ام هم خط میزنم خیلی برام زجرآوره کاش میشد از زندگیم خطش میزدم ولی افسوس که نمیشه
الهی آخی خیلی بده من میمردم وقتی یاس آمپول میزد خیلی بده هنوز هم داره بزنه واااااااااااااای
شرمنده کسی خونه نیست
البته گفته بودم اونایی که دخمل قشنگ دارن ولی خوب به بابای شما هم تقدیم میکنم
نمایش یا پنهان متن
آخه تو قشنگ نیستی، خیلی قشنگیhadi04
بفرمایید چایی
نخبه
قهوه لطفا
hadi04
واه واه واه شیرین شیرینم ندی زندگیمو بر باد
ای بابا دوباره باید یکی دو روز برم جایی عجب روزگار سگی دارم منا خدایی خسته شدم
بچه مثبت
دنیز که شبیه آقاشونو آقاجونه و صد البته قشنگ! یه عکس از یاس بذار تا مطمئن شم الان که بزرگ شده شبیه خودت نشده
میرسد روزی کــه مــا در خاطـرات ..... موجـب خنـدیـــدن و غـــم میشویم
گاه گاهـی یـــاد مـا کـن ای رفیـــق ..... میرسد روزی که بیهم میشویم
آخرین ورود: امروز, 07:39
شما در حال مشاهده نسخه کامل سایت هستید. ←نسخه موبایل→