حالا که دارم این داستانو می نویسم . به گذشته های نه چندان دور سفر می کنم . شوهرم با سرخوشی زیر دوش آواز می خونه . در حالی که من با کامپیوتر ورمیرم . وقتی ازدواج کردم رویاهای بی شماری داشتم ، میون ابرها می رقصیدم . فکر می کردم اون ی دکتره، اما بعدش فهمیدم که اون ی راننده کامیون بیشتر نیست . که توی هر شهری هم ی زن صیغه ای داره .خودش می گفت تقصیر اون نیست . آخه پیغمبر صیغه رو حلال کرده. به هر حال اون مجبوره که هر شب توی ی شهر بخوابه . فکر می کردم ازگفتن این حرفا ناراحته. اما اون خیلی هم سرخوش بود . من با چشمهای از حدقه در اومده نگاش کردم . اون سعی کرد دلداریم بده اما دلداری دادنشم خیلی خیلی جوادی بود. دوست داشتم همون موقع طلاق نامه مو میگذاشتم کف دستش . اما من همیشه از طلاق می ترسیدم. رفتم سراغ یکی از دوستام . اون منو برد به یک مهمونی. جشن مفصلی بود . شکلات خوردیم ورقصیدیم .دوستم گفت که با تنبیه کردن همسرم چیزی درست نمیشه. بنابراین سر راهم به خونه ی شاخه گل خریدم وقتی رسیدم شام مفصلی درست کردم تصمیم گرفتم که از فردا برم کلاس گیتار وبه زندگیم بخندم
ممنون مجتبي سعيد كيش مهر از محمود جان و ساير دست اندركاران هم تشكر ميكنم اميدوارم دوستان، داستانهاشونو نذارن براي روزهاي آخر . از همين الان شروع كنيد
میرسد روزی که بیهم میشویم ..... یکبهیک از جمع هـم کم می شویم میرسد روزی کــه مــا در خاطـرات ..... موجـب خنـدیـــدن و غـــم میشویم گاه گاهـی یـــاد مـا کـن ای رفیـــق ..... میرسد روزی که بیهم میشویم
وای چه داستانایی نوشتید شما سه تا مردم از خنده یه زمانی از بس تو خبرا از این شکلکا استفاده میکردم حفظ بودمشون حالا مغزم پوکیده خیلی دلم میخواد شرکت کنم و یه مشت چرت و پرت تحویل بدم بذار ببینم میتونم افکارمو منسجم کنم
Mahboob, hosseinhn82, chenzo, ایول بابا خیلی قشنگ بود. تشکر از هر سه ی شما دوستان عزیز..
نقل قول: bibigoli_1
مرسی ایده جالب و جدیدیه ولی کاش شکلکها انتخابی بود 46
ممنونم حورا جان . نظرتون خیلی عالی بود ولی چون بار اول هست بخاطر تمرکز مسابقه این بار رو به این شکلکها محدود کردیم ایشالله دفعات بعد مسابقه ی آزاد خواهیم گذاشت. ممنونم از شما
بهونه,
نقل قول: The one
واووووو ترکوندی گلووووو براووو علیکککک 78 93 11
خواهش میشه گلوووووو یور ولکوم
نقل قول: The one
اگه از لووغ پاغی زنده برگشتم حتما وصیت ناممو شکلک می کنم
ایشالله که پاریس و موزه ی لوور و برج ایفل خوش بگذره از اون بالا برامون دست تکون بده
نقل قول: بچه مثبت
اميدوارم دوستان، داستانهاشونو نذارن براي روزهاي آخر . از همين الان شروع كنيد
دقیقا همینطوره... مثل این سه تا دوست عزیز کاش همه داستانشون رو بذارن اینجا .. در ضمن ارادت داریم
carlos, مجتبی جان متاسفانه شعر جالبی که من مد نظرم بود بنویسم با این شکلکها همخونی نداره کاش میشد از همه شکلکا استفاده میکردیم علی جان اگه میشه یه مقدار تغییرش بده یا اصلا یه متن دیگه بذار و این شعر رو بذار واسه دور بعدی مسابقه که اشکال آزاد هست
The one, ایول بابااااااا نمايش يا پنهان متنگفتن شعر چه بسا سخت تر از داستان نوشتنه.. اونم خیلی سریع که این رو نوشتی دستت مرسی
نقل قول: shaparak64
خیلی دلم میخواد شرکت کنم و یه مشت چرت و پرت تحویل بدم 4 بذار ببینم میتونم افکارمو منسجم کنم 4
میگم تو داستان و شعر هم ننویسی خودم تعدادی از پست هات رو جمع میکنم میذارم اینجا دست کمی از چرت و پرت ببخشید دست کمی از داستان و شعر نداره نمايش يا پنهان متن
میخوام برات یه قصه با آواز بگم از عشق رویایی یه مرد به یه زن زیبا اینو دیشب نوشتم وقتی زن خواب بود و مرد شام میخورد مرد نمیتونست چشم از عشق بپوشه یاد روزهای گذشته افتاد خودشو اون الته نه انقدر دور اونوقتا رایانه نبود مرد هم کار میکرد هم درس میخوند و مشتاق بود که از معشوقش جوابی بگیره بزرگترا بهش گفتن مراسمی باید بگیری همه بیان شاد باشن و کامشونو شیرین کنن بالاخره صحبتای اثاثی شکل گرفت سنگاشونو واکندن و حموم دومادی رفت و گویا خوشبخت شدن.... نمايش يا پنهان متنادامه هم نداره
83 مرض 83 حالا که اینطور شد یه داستان چرتی مینویسم اونم درباره ی خودت 74
میخوای راجع به من داستان بنویسی؟ اره بنویس بگو مجی خیلی پسر خوبی بود و کلا از محاسنم بنویس ولی اینم بنویس فعلا قصد ازدواج نداره میخواد درس بخونه برید دو ساعت دیگه بیایید تا ساعت ده شب هم باز هستن
824 میخوای راجع به من داستان بنویسی؟ 9 اره بنویس بگو مجی خیلی پسر خوبی بود و کلا از محاسنم بنویس ولی اینم بنویس فعلا قصد ازدواج نداره میخواد درس بخونه برید دو ساعت دیگه بیایید 74 تا ساعت ده شب هم باز هستن 5
آره حتما مینویسم مجی خیلی خوب و سالمه مشکل عقلی هم نداره
Galexy, احسنـــــــــــــــــت بابا.. براووووووو نمايش يا پنهان متنهمونطور که گفتم گفتن شعر خیلی سختتر و وقت بر تر هست. امیدوارم که قلمتان جاودان بماند. مطمئنم اگه یه مقدار به خودتون وقت بدید از شاعران معاصر خواهید بود
نقل قول: shaparak64
247 آره حتما مینویسم مجی خیلی خوب و سالمه 453 مشکل عقلی هم نداره 391 83
The one
chenzo
واین هم داستان من
حالا که دارم این داستانو می نویسم
بچه مثبت
از محمود جان و ساير دست اندركاران هم تشكر ميكنم
اميدوارم دوستان، داستانهاشونو نذارن براي روزهاي آخر . از همين الان شروع كنيد
میرسد روزی کــه مــا در خاطـرات ..... موجـب خنـدیـــدن و غـــم میشویم
گاه گاهـی یـــاد مـا کـن ای رفیـــق ..... میرسد روزی که بیهم میشویم
ماهی
hosseinhn82,
chenzo,
خیلی بامزه بود داستانتون
carlos
کاش میشد از همه شکلکا استفاده میکردیم
shaparak64
مردم از خنده
یه زمانی از بس تو خبرا از این شکلکا استفاده میکردم حفظ بودمشون
خیلی دلم میخواد شرکت کنم و یه مشت چرت و پرت تحویل بدم
The one
Kishe Mehr
Mahboob,
hosseinhn82,
chenzo,
ایول بابا خیلی قشنگ بود. تشکر از هر سه ی شما دوستان عزیز..
ممنونم حورا جان . نظرتون خیلی عالی بود ولی چون بار اول هست بخاطر تمرکز مسابقه این بار رو به این شکلکها محدود کردیم ایشالله دفعات بعد مسابقه ی آزاد خواهیم گذاشت. ممنونم از شما
بهونه,
خواهش میشه گلوووووو
carlos,
مجتبی جان متاسفانه شعر جالبی که من مد نظرم بود بنویسم با این شکلکها همخونی نداره
کاش میشد از همه شکلکا استفاده میکردیم
علی جان اگه میشه یه مقدار تغییرش بده یا اصلا یه متن دیگه بذار و این شعر رو بذار واسه دور بعدی مسابقه که اشکال آزاد هست
The one,
نمايش يا پنهان متن
گفتن شعر چه بسا سخت تر از داستان نوشتنه.. اونم خیلی سریع که این رو نوشتی دستت مرسینمايش يا پنهان متن
shaparak64
آره؟؟؟؟
Galexy
از عشق رویایی یه مرد
اینو دیشب نوشتم
وقتی زن خواب بود
و مرد شام میخورد
مرد نمیتونست چشم از عشق بپوشه
یاد روزهای گذشته افتاد
خودشو
الته نه انقدر دور
اونوقتا رایانه نبود
مرد هم کار میکرد
و مشتاق
بزرگترا
شاد باشن
بالاخره صحبتای اثاثی شکل گرفت
سنگاشونو واکندن
و حموم دومادی رفت
نمايش يا پنهان متن
ادامه هم ندارهKishe Mehr
معنیش میدونی چی میشه؟
shaparak64
نه
حورا
خیلی بامزه بود
Kishe Mehr
نمايش يا پنهان متن
همونطور که گفتم گفتن شعر خیلی سختتر و وقت بر تر هست. امیدوارم که قلمتان جاودان بماند. مطمئنم اگه یه مقدار به خودتون وقت بدید از شاعران معاصر خواهید بودوای به حالت اگه جز این بنویسی
نمايش يا پنهان متن
لامصب چی ساختهژنرال
Kishe Mehr
جریان همون جکه هست که میگه گاوه چی شد ؟ گفت گاو اومد علفش رو خورد رفت
نه کاکو شما می تونی... من مطمئنم زودتر بنویس بذار اینجا. فقط شعر سپید نذار، شعر مشکی قرمز آبی یا رنگ دیگه بذار
نخبه
فعلا خسته می باشی ام بعدا وقت کنم شرکت میکنم
Mahboob
اینم یه شعر ساده
پست می کنم با اجازه
یکی بود یکی نبود
زیر گنبد کبود یه دختری نشسته بود
یه دختری شنگول و ناز
عاشق رقص و شعر و ساز
ولی یه عیب گنده داشت
عیبی که خب درمون نداشت
این دختر قصه ی ما تو تنبلی رقیب نداشت
فقط می خورد و هی می خورد
تو خوردن stopy نداشت
همه ازش شاکی بودن
دنبال یه راهی بودن
گفتن باید ورزش کنی
خوردن رو تو stop کنی
دخترک قصه ی ما IQ پایینی داشت
یه کله ی گنده ولی مغز ظریف و تختی داشت
ورزش واسش بودش ماشین
دیگه خانم بند نمیشد روی زمین
میمرد واسه رفیق بازی
یه وقتایی عاشق میشد به راحتی
سر خوش بود حتی تو حموم
عصبی میشد دیگه تموم
ضربه ی عشقی خورده بود
ولی عین خیالشم نبود
دوستاش همه بچه خلاف
همه ی کارش تو یاهو و خوندن آف
خب دیگه شکلک هام تموم
عاقبت این دخترم با خودتون
آخر خوب و بدشو , قضاوت و نتیجه شو
میدم به دست خودتون , شعر منم اینجا تموم.
حورا
adsl
نمايش يا پنهان متن
Galexy
ما را خجل کردی با این همه تعریف گلوووووو
من یک نفرم اینهمه نیستما
نمايش يا پنهان متن
ازین نقدات خوشم میاد، به آدمیزاد انگیزه میده کاکوآخرین ورود:
شما در حال مشاهده نسخه کامل سایت هستید. ←نسخه موبایل→