₪ انجمن بوف بوفی ₪ » مسابقات سایت و پیش بینی ها » ๑۩۞۩๑مسابقه شعر و داستان نویسی با شکلکها๑۩۞۩๑
₪ انجمن بوف بوفی ₪ » مسابقات سایت و پیش بینی ها » ๑۩۞۩๑مسابقه شعر و داستان نویسی با شکلکها๑۩۞۩๑
1 2 3 4 5 6 7

بدون عکس

๑۩۞۩๑مسابقه شعر و داستان نویسی با شکلکها๑۩۞۩๑

2067 بازدید، 123 پست، نویسنده: Kishe Mehr

  • حورا

    نقل قول: میرزا
    امروز صبح فهمیدم عین همون شعرو نیمایوشیج هم گفته 13 13 13
    62 62 62

    83 83


  • Kishe Mehr

    نقل قول: shaparak64
    وااااای چی میگیییییییییی

    اره عزیزم درست شنیدی 5 البته این مثنویه یه فرق کوچمولو داره با بقیه ی مثنوی ها
    نمايش يا پنهان متنتوی این داستان ، آخرش مجتبی ، مرجان رو میکشه و بهم نمی رسیم 23 74


    نقل قول: shaparak64
    آخه فقط این 30 گویای حالمه

    خو حال تو اینجوریه حال ما رو هم دریاب 23 74



  • hadi04

    شب بود و همه خوابيده بودن 890 به جز من بدبخت كه شبكار بودم وداشتم گزارش واحد رو مينوشتم1228 و از فرط خواب چشمام داشت در ميومد452 همين طور واسه اينكه تنها نباشم و خوابم هم نبره نشسته بودم پاي رايانه 1121 و تو فكر اين بودم كه آخه چي ميشد شيفت اينجا رو هم يه جوري طراحي ميكردن كه چند نفر با هم باشيم و تنها نباشيم و تا صبح صفا كنيم؟ 1007بخوريم921بزنيم 1130بخونيم 271 و برقصيم 243همين طور كه توي اين افكارم غرق بودم احساس كردم كه saifty vavle داره فشار مياره به چند جا(توضيح براي دوستان غير صنعتي:يعني جيشمم ميومد 23 )خلاصه سرتون رو درد نيارم به سوي مستراح روانه شديم و تا درب مستراح را بگشوديم852با صحنه اي كه سالها به طول مي انجامد تا بار ديگر رخ دهد مواجه شديم93 دختري 266 با تمام وجود در حال زور زدن بود البته نه براي قضاي حاجتا واسه اينكه در مستراح رو ببنده آخه من خشكم زده بود 65 بالاخره درب بسته شد من هم پيش خودم گفتم تا به موارد اينطوري 204 متهم نشدم و رييسم نيومده گير بده367 بگه چكار ميكرديد315 به سرعت باد موقعيت رو ترك كنم997 از موقعيت خارج شدم ولي تا اومدم بيرون حاجي رو ديدم 402كه انگار منتظر من بود تا يه لقمه چپم كنه322 و يا گزارش عملكرد جالب امشبم رو رد كنه 348 تا بيچاره شم ولي در كمال ناباوري و با يك حركت جوانمردانه287 من رو دلداري داد 362 و گفت اشكال نداره عزيزم فقط يادت باشه تو امشب توي مستراح هيچكس رو نديدي خوب؟الان هم برو يه دوش بگير تا همه چيو فراموش كني 1145 و بعدش هم به اتفاق ....مورد نظر (سو‍ژه رو عرض ميكنم)با خودرو محل رو به سمت مكاني نا معلوم ترك كردن352

    اين بود انشاي من كه من دراوردي بود و هيچگونه صحتي هم ندارد صرفا جهت شركت در مسابقه 4


  • shaparak64

    نقل قول: Kishe Mehr
    توی این داستان ، آخرش مجتبی ، مرجان رو میکشه و بهم نمی رسیم 23 74

    میشه اینجوری تمومش کنی که بعد میرزا نوشدارو میاره و من زنده میشم؟؟؟ 1244 بعدش ... 4
    hadi04,
    ایوووووووووووول 23
    خیلی باحال بود 83


  • Kishe Mehr

    hadi04,
    23 سریع السیر در عرض 5 دقیقه نوشتیا 4
    دستت مرسی باحال بود 78


    نقل قول: shaparak64
    میشه اینجوری تمومش کنی که بعد میرزا نوشدارو میاره و من زنده میشم؟؟؟ 1244

    اینقدر اینجوری نپر بالا 45 نخیر نمیشه 804 خودت برو مثنوی مرجان و میرزا بنویس 23 هر کاری هم دلت میخواد بکن 74



  • shaparak64

    نقل قول: Kishe Mehr
    اینقدر اینجوری نپر بالا 45 نخیر نمیشه 804 خودت برو مثنوی مرجان و میرزا بنویس 23 هر کاری هم دلت میخواد بکن 74

    وااااااه 685 اصلا تو چیکار داری؟ 804
    میرم یه مثنوی مینویسم برای خودم با خودم 4 هرکاری هم خواستم میکنم 804 خودشیفته شدم رفت 83


  • maryamlondon1

    محشر کردی مجی جان .. 93 پستهای بچه ها حرف نداره همشون عالیه 82 وانتخاب برنده در بین این همه هنرمند باسلیقه کارخیلی سختیه 1 ارزوی برنده شدن همه بچه ها را دارم 39 6 [b]

    یکی بود یکی نبود 65 امروز بعد از کلی مشغله وگرفتاری 352 ودادن شام بچه ها 322 پای نت نشستم 1121 تو سایت بوف عزیزم وارد شدم دیدم با خط قرمز نوشته که شما نامه داری 348 یعنی همون پیام من با ذوق وشوقی بسیار پیام باز کردم 93 بله پیام از حضرت ایت الله مجی402 ملقب به کیش مات ببخشی کیش مهر دامت برکاته 287 بله جناب مجی جون من دعوت کرده که تو مسا بقه اش شرکت کنم 266 امدم تا پیکش باز کنم دیدم احسان داره خوابش میاد وامروز وقت نکردم حمامش بدم زودی بردمش زیر شاور 1145 وتند وتند بچه را حمام داد م حالا دیگه باید لالا کنه890 که با خیال راحت ببینم مجی جون چه دست گلی به اب داده .متاسفانه اینگار احسان خواب از کله اش پریده بود باهزار ناز 362 وقربون صدقه اش 204 وگذشتن یک شکلات سنیگرز 921 زیر سرش بچه ام خوابید من هم مثل برق 997 دوباره امدم پای نت نشستم وتا پیک مجی را باز کردم مجی جان یک مسابقه گذشته که 93 با خواندن پست بچه ها 1007 غم غربت فراموش کردم ولی از تعجب چشمهام اینجوری شدن 452 اخه مجی چطور جرعت کرده ومسابقه کذشته اگر شیرین بفهمه وای به حالش 315 بعد دیدم شیرین جون خانمی کرده 266 وخودش هم تو مسایقه شرکت کرده خلاصه من تاترسم ریخت یک اهنگ 1130 از حمیرا گذشتم.دوباره امدم پست بچه ها را خواندم وای محشر کرده بودن 243 من ترسیدم 852 تو مسابقه شرکت کنم اخه ادبیات فارسیم تعریفی نداره..ولی چون مجی جونم خیلی برام عزیزه 271 دل به دریا زدوم ویک چیزهای سر هم کردم : 1228 مجی جون این کاکل بسری اضافه امده 367 خودت یک کارش بکن 23 ..وای ببین ساعت چند شد ه خوابم میاد شب به خیر 1097

    این پست ساعت امروز, 04:46
    بامداد که یا ساعت توقیت لندن میشه ساعت سه بامداد 100 این هم به خاطر روی گل مجی 46
    [/b]


  • m3hrdad

    دوره دوره ي جووني و جاهلي ما بود! از صبح تا شب گير مسخره بازي بوديم 852

    يه روز عصر كه عين هميشه به ريزه ميزه هاي محلمون گير داده بوديم 367

    يه دختر خانوم جيگر از تو كوچمون رد شد 243

    خاك تو سرم تو همون يه نگاه جادوم كرد 997

    از هيجان داشتم ميتركيدم 93

    اينقدر تو حال خودم نبودم كه شوكولات تو دستم رو با پوست خوردم 921

    صبح تا شب يا تو حموم 1145 واسش ميخوندم 1130 (اگه تاريكم اگه روشنم تورو دوست دارم تورو دوست دارم)

    يا تو خواب و خيالم 890 خودم و اونو كنار عاقد تو محضر ميديدم 402

    ميخواستم عروس ننه ام بشه 266 مادر بچه هام بشه 1007

    مگه كسي جرات ميكرد چپ بهش نگاه كنه؟ لهش ميكردم 315

    بعد از هزار تا بدبختي با اون ديپلم معدل 10ي كه داشتم يه نامه واسش نوشتم 1228

    ولي هرچي صبر كردم خبري از جواب نامه نشد 348

    تازه فهميدم بابا عصر عصره چت كردنه ! 1121

    تو چت از بي كسيام گفتم واسش 362 از اينكه يه پيكان جوانان دارم 352 و كلي ارزو تو دلم 65

    پا داد و قبول كرد با هم بريم بيرون شام بخوريم 322 كلي واسه خودم تيپ زده بودم 287

    ولي نميدونم چرا تا منو ديد اول اينجوري شد 452 بعدشم اينجوري 23

    اينقدر خوشكل شده بود كه دلم ميخواست قورتش بدم 204

    الان كه دارم اين داستانو واستون مينويسم تازه از خواستگاريش برگشتيم! 271

    دعا كنين زنم شهههههههههههه

    اين بود انشاي من 4


  • shaparak64

    نقل قول: maryamlondon1
    مجی جون این کاکل بسری اضافه امده 367خودت یک کارش بکن 23

    اینجاش خیلی باحال بود 247247
    نقل قول: m3hrdad
    ميخواستم عروس ننه ام بشه 266مادر بچه هام بشه 1007

    2323 مرسی


  • gilas

    نقل قول: m3hrdad
    دعا كنين زنم شهههههههههههه

    آره حتما زنت میشه 23

    آفلین به تو گل پسر 78


  • m3hrdad

    نقل قول: gilas
    آره حتما زنت میشه

    83 دلشم بخواد 4


  • mz56mz

    m3hrdad,
    اصلا ناراحت نباش مهرداد جان اگر زنت نشد خودم واست يه داستان ديگه مينويسم 4
    نمايش يا پنهان متنجدی نگیری همينجورى گفتم شايد رگ حسادتش گل كنه قبول كنه زنت بشه 3


  • gilas

    نقل قول: m3hrdad
    دلشم بخواد 4


    آره حتما اونم با اون پیکان جوانانت 352


  • m3hrdad

    نقل قول: mz56mz
    اصلا ناراحت نباش مهرداد جان اگر زنت نشد خودم واست يه داستان ديگه مينويسم

    83 خيلي مرديييييييييي 4

    نقل قول: gilas
    آره حتما اونم با اون پیکان جوانانت

    بابا مگه اومدم تورو بگيرم هي تحقيرم ميكني؟ 4 اون قراره بله بگه كه ميگه 4


  • gilas

    نقل قول: m3hrdad
    بابا مگه اومدم تورو بگيرم هي تحقيرم ميكني؟ 4 اون قراره بله بگه كه ميگه 4


    من نماینده تام الاختیارشم ( درست نوشتم 403 ) من باید تایید کنم تا اون بله رو بگه 74


  • m3hrdad

    نقل قول: gilas
    من نماینده تام الاختیارشم ( درست نوشتم ) من باید تایید کنم تا اون بله رو بگه

    83 بدبخت شدم رفت 4


  • ژنرال

    نقل قول: shaparak64
    میشه اینجوری تمومش کنی که بعد میرزا نوشدارو میاره و من زنده میشم؟؟؟ 1244 بعدش ... 4

    ما شدیم اینجا نخودی دیگه 4
    هرجای داستان گره میخوره میرزا بیاد... 83

    m3hrdad,
    maryamlondon1,
    باریکلا 39


  • gilas

    نقل قول: m3hrdad
    83 بدبخت شدم رفت 4


    عوضش دختر مردم خوشبخت میشه 4


  • ساحل ناقلا

    یکی بود یکی نبود... 243 مامان شاپلی تازه با 287 میرزا کتابی اشنا شده بود، البته هنوز عقد نکرده بودن402و مامان شاپلی هنوز علوس نشده بود 266 اما اون شب میرزا کتابی اومده بود خونه ما آخه جمعه شب بود همه جا تعطیل اونم چوون تو پارک زندگی میکرد مامان شاپلی 243آوردش خونه. منم شرط گذاشتم اول باید همه 1228 مقشای منو بنویسه 271 بعد بیاد تو..خلاصه اومدتو خونه میرزا کتابی 287 ولی همش دلش میخواست بخوابه 890 و خودش 287 و مامان شاپلی 266تنها باشن و از این کاراب کنن 204 من اولش 452 ولی بعد سریع رفتم پای کامپیوتر1121به بابا ژولی هنور مند بود1130ایمیل فرستادم . بابا تو حموم بود 1145 بعد چند ساعت نامه به بابام رسید348 از نامه من93اینجوری شدولی بعد اینجوری شد 315 سریع خودش رو رسوند352من طبق سفارش بابا ژولیم نشسته بودم جلوی مامان شاپلی ومیزا که اسلام در خطر نیفته و کیک میخوردم 921 322 و نگاشوون میکردم 65 تا بابا ژولیم رسید و میرزا رو گرفت367مجبورش کرد همه مقشای منو تموم کنه 1228 بعد از خونه انداختش بیرون من هم در تمام موارد 23 هم مقشام نوشته شد هم بابام با مامان شاپلی اشتی کرد هم میرزا شب جمعش خراب شد852من گفتم میرزا اکشال نداله362برو واسه خودت یه زن دیگه بگیل و بچه بیار1007
    نمايش يا پنهان متنببخشید منو 9


  • gilas

    ساحل ناقلا ,
    ای خاله قربونت با این داستان نوشتن خوشملت 1024 11 8

پاسخ سریع   پاسخ   
1 نفر در حال مشاهده اين تاپيک هست: 1 ميهمان، 0 کاربر: