ساعت: (فنلاند)
امروز: یکشنبه، 9 آبان 1395 (30 اکتبر 2016)
Tänään: Sunnuntai, 30 Lokakuuta 2016
سالروز عضویت garfild
به آرشیو بوف بوفی خوش آمدید این مجموعه انجمن ایرانیان فنلاند (فروم iranian.fi) و شامل ۲۹۰٬۸۸۴ نوشته از ۱٬۱۷۷ نویسنده است که در فاصلهٔ بهمن ۱۳۸۹ تا بهمن ۱۳۹۵ منتشر شدهاند و بدون تغییر در دسترس قرار گرفتهاند.
ثبتنام و ارسال نوشته در این وبسایت امکانپذیر نیست. چنانچه نوشتهای متعلق به شماست و مایل نیستید در آرشیو باقی بماند، میتوانید از طریق گزینهٔ «گزارش» در زیر همان نوشته، درخواست حذف آن را ثبت کنید.
یک نت روی دیوار انجمن
pAshMak
1 هفته پیش
آدرس جدید سایت:
www.boooofi.com
๑۩۞۩๑مسابقه شعر و داستان نویسی با شکلکها๑۩۞۩๑
حورا
62 62 62
Kishe Mehr
اره عزیزم درست شنیدی
نمايش يا پنهان متن
توی این داستان ، آخرش مجتبی ، مرجان رو میکشه و بهم نمی رسیمخو حال تو اینجوریه حال ما رو هم دریاب
hadi04
اين بود انشاي من كه من دراوردي بود و هيچگونه صحتي هم ندارد صرفا جهت شركت در مسابقه
shaparak64
میشه اینجوری تمومش کنی که بعد میرزا نوشدارو میاره و من زنده میشم؟؟؟
hadi04,
ایوووووووووووول
خیلی باحال بود
Kishe Mehr
دستت مرسی باحال بود
اینقدر اینجوری نپر بالا
shaparak64
وااااااه
میرم یه مثنوی مینویسم برای خودم با خودم
maryamlondon1
یکی بود یکی نبود
این پست ساعت امروز, 04:46
بامداد که یا ساعت توقیت لندن میشه ساعت سه بامداد
m3hrdad
يه روز عصر كه عين هميشه به ريزه ميزه هاي محلمون گير داده بوديم
يه دختر خانوم جيگر از تو كوچمون رد شد
خاك تو سرم تو همون يه نگاه جادوم كرد
از هيجان داشتم ميتركيدم
اينقدر تو حال خودم نبودم كه شوكولات تو دستم رو با پوست خوردم
صبح تا شب يا تو حموم
يا تو خواب و خيالم
ميخواستم عروس ننه ام بشه
مگه كسي جرات ميكرد چپ بهش نگاه كنه؟ لهش ميكردم
بعد از هزار تا بدبختي با اون ديپلم معدل 10ي كه داشتم يه نامه واسش نوشتم
ولي هرچي صبر كردم خبري از جواب نامه نشد
تازه فهميدم بابا عصر عصره چت كردنه !
تو چت از بي كسيام گفتم واسش
پا داد و قبول كرد با هم بريم بيرون شام بخوريم
ولي نميدونم چرا تا منو ديد اول اينجوري شد
اينقدر خوشكل شده بود كه دلم ميخواست قورتش بدم
الان كه دارم اين داستانو واستون مينويسم تازه از خواستگاريش برگشتيم!
دعا كنين زنم شهههههههههههه
اين بود انشاي من
shaparak64
اینجاش خیلی باحال بود
gilas
آره حتما زنت میشه
آفلین به تو گل پسر
m3hrdad
mz56mz
اصلا ناراحت نباش مهرداد جان اگر زنت نشد خودم واست يه داستان ديگه مينويسم
نمايش يا پنهان متن
جدی نگیری همينجورى گفتم شايد رگ حسادتش گل كنه قبول كنه زنت بشهgilas
آره حتما اونم با اون پیکان جوانانت
m3hrdad
بابا مگه اومدم تورو بگيرم هي تحقيرم ميكني؟
gilas
من نماینده تام الاختیارشم ( درست نوشتم
m3hrdad
ژنرال
ما شدیم اینجا نخودی دیگه
هرجای داستان گره میخوره میرزا بیاد...
m3hrdad,
maryamlondon1,
باریکلا
gilas
عوضش دختر مردم خوشبخت میشه
ساحل ناقلا
نمايش يا پنهان متن
ببخشید منوgilas
ای خاله قربونت با این داستان نوشتن خوشملت
آخرین ورود: امروز, 07:39
شما در حال مشاهده نسخه کامل سایت هستید. ←نسخه موبایل→