ساعت: (فنلاند)
امروز: یکشنبه، 9 آبان 1395 (30 اکتبر 2016)
Tänään: Sunnuntai, 30 Lokakuuta 2016
سالروز عضویت garfild
به آرشیو بوف بوفی خوش آمدید این مجموعه انجمن ایرانیان فنلاند (فروم iranian.fi) و شامل ۲۹۰٬۸۸۴ نوشته از ۱٬۱۷۷ نویسنده است که در فاصلهٔ بهمن ۱۳۸۹ تا بهمن ۱۳۹۵ منتشر شدهاند و بدون تغییر در دسترس قرار گرفتهاند.
ثبتنام و ارسال نوشته در این وبسایت امکانپذیر نیست. چنانچه نوشتهای متعلق به شماست و مایل نیستید در آرشیو باقی بماند، میتوانید از طریق گزینهٔ «گزارش» در زیر همان نوشته، درخواست حذف آن را ثبت کنید.
یک نت روی دیوار انجمن
pAshMak
1 هفته پیش
آدرس جدید سایت:
www.boooofi.com
๑۩۞۩๑مسابقه شعر و داستان نویسی با شکلکها๑۩۞۩๑
shaparak64
اسم داستان : شوهر نامردم مجی
امروز از صبح تو گذشته هام پرسه میزدم
زندگیم عوض شده بود ،
وقتایی که
یه روز که با عجله داشتم میرفتم دانشگاه
چند وقتی گذشت و بیشتر با هم آشنا شدیم تا اینکه
خلاااصه
چند وقتی که گذشت ، به مجی گفتم: یه کار خوب پیدا کردم ، میخوام برم سر کار ، ولی مجی گفت: نه عزیزم!!
گفتم: اما مجی اینجوری که نمیشه! یعنی فقط
مجی گفت: همینه که هست!
.... آ آ آه ....
واااای
نمايش يا پنهان متن
مجی! گفته بودم که از خودت استفاده میکنمنمايش يا پنهان متن
مجتبی گلمو مطمئنا همه میدون برای طنز اینکارو کردم
دلشاد
پسره از بس ذوق میکنه
بالا رفتیم ماست بود پایین اومدیم دوغ بود... قصه ما دروغ بود!
mz56mz
نه عمو جان هيچ ايرادى نداره
از تمام شركت كنندگان فعلى سپاس گذارم
نخبه
یه روز که پای کامپیوتر نشسته بودم
از اون روز به بعد هر جا میرفتم به مسابقه فکر میکردم
تازه یه بارم خواب دیدم مجی یه کلاه گذاشته سرش
غافل ازاینکه همش خوابه و منم دارم رو ابرا سیر میکنم
ژنرال
شما اصولا رو ابرا سیر میکنی
نخبه
اخه تو که نمیدونی رو ابرا سیر کردن چه کیفی داره و چه عالمی
. امروز هم خیلی خیلی خیلی خیلی زیاد خوشحالمممممممممممممممممممم
Kishe Mehr
mojde
یه قصه که واسش شکلک بذاره
که در قصه همه شادند و خوشحال
همه خندان ،همه رقصان و سرِ حا ل
درون آن سواری عزیزم
همان رخش گل اندام تمیزم
صدای ضبط هی میرفت بالا
ترانه باصدای گرم لیلا
بیامد ناگهان اس ام اسی خوش
از ان اس ام اسای مرد و زن کش
یکی از خواستگاران قدیمی
به پیغامی خوش و گرم و صمیمی
مرا دعوت به شامی کرده،نایب
که این بود از برایم از عجایب
برفتم در اداره پشت میزم
فرستادم برش ایمیل ریزم
که میآیم امــــــــّــــــاهم کلاسی*
به یاد درس و مشق و بی حواسی
به یاد روزگار ارغوانی
به دانشگاه
به یاد آن استاد معارف
که نامش بود برزو خان عارف
به تخته شکلکش را میکشیدی
که آمد در کلاسو تو ندیدی
برای رفتنم آماده گشتم
زکوچه ها و خانه ها گذشتم
همی با خود میاندیشم خدایا
چه شد اکنون بکرده یاد ما را
خدایا او چگونه گشته اکنون ؟
همان مرد خوش اندام است و خندون
همون عشق شکلات و شیرینی
همیشه توی دستش گل میبینی
/////////////////////////
رسیدم ، وانهادم پای خود را
به رستورانِ با آن جوِ زیبا
بدیدم میزی و شمعی به رویش
که نام من نوشته هر دوسویش
بدیدم آن هوا خواه قدیمی
کچل گشته و چاق اما صمیمی
کلاهی برسر و یک گل به دستش
که میدوزد به من آن چشم مستش
یکی مرد جِلاف** بیقواره
پیاده آمده او نه سواره
که میبلعد مرا با آن دو چشمش
همان چشمان سبز مثل یشمش
//////////////////////////////////////////
همان دم گفتم آن مستانه همکار
که خوابیدی؟
چو چشمانم گشودم شاد گشتم
چو ویرانه بُدم آباد گشتم
ولی مستانه دلخور بود و شاکی
که در خوابت کجا رفتی و با کی؟
بگفتم از برایش راز خوابم
زخنده او نگفتا یک جوابم
گرم از خواب نا میکرد بیدار
به کل عمر میگشتم سگ هار
*امــــــــــــّا همکلاسی: تأکید بر اینکه آمدن من فقط به دلیل همکلاسی بودن است و برداشت دیگری نشود
**جلاف: از بن جِلافت
شعر: مژده ی پروین اعتصامی اینا 18 ساله از بالاشهر خارج
ویرایش: مستانشون از کوچه بقلی همون بالاشهر خارج
EVANESCENCE
مرسی سعیدددددددددددددددد فوق العاده اس
من نمیتونم شرکت کنم چون هیچ شعر و داستانی بلد نیستم که با این شکلکا بخونه
Kishe Mehr
bibigoli_1,
shaparak64,
دلشاد,
mz56mz,
mojde,
نخبه,
از شما دوستان گرامی بابت شرکت در مسابقه تشکر میکنم
نمايش يا پنهان متن
بجز کار شاپرینمايش يا پنهان متن
شوخی کردم گلم کار شمام عالی بود ولی فکر کردم داری شوخی میکنی که میخوای منو سوژه بکنیاول فکر کردم نوشتی شوهر نامزدم
ای خفه بشی تو. من که مردم از خنده
نمايش يا پنهان متن
شاپری -------->نمايش يا پنهان متن
و مطمئنا همه میدون برای طنز اینکارو کردم 11
نه عزیزم. این حرفا چیه. خیلی زحمت کشیدی اره دیگه همه میدونن خل هستی، وای ببخشید یعنی همه میدونن که شوخی کردی
نخبه,
نمیدونستم سوژه ی مسابقه میشم
مرسی کار شمام قشنگ بود
مرسی سعیدددددددددددددددد فوق العاده اس
قابل گل ات رو نداره ابجی پرستویی
نه بابا این چیه؟ خدا داده داستان و اتفاق. مثلا همین جریان اومدنت به جهرم رو می تونی داستانش بکنی بذاری اینجا...
پس منتظریم زودی داستانش رو بذار اینجا
نمايش يا پنهان متن
یکی از مدیران گل زخمت بکشه پست قبلیمmz56mz
bibigoli_1,
shaparak64,
دلشاد,
mz56mz,
mojde,
نخبه,
از شما دوستان گرامی بابت شرکت در مسابقه تشکر میکنم
كاكو گلووووووووو منو قاطى اينها نكن من كجا شركت كردم
اونها همشون نويسنده و شاعرند من كه نيستم
بهونه
shaparak64
نمايش يا پنهان متن
اونها همشون نويسنده و شاعرند من كه نيستم 79
شما تاج سری عمویی جونم
گریه نکن
gilas
Kishe Mehr
کاکو میخواستم به زور شما رو توی مسابقه شرکت بدم
یالله یالله یالله کاکو محمود باید تو مسابقه شرکت کنه
هی هی
هی هی
کاکو محمود باید برقصه... نه ببخشید این اشتباه شد
کاکو زود باش ما منتظریم
وحید کوچمولو بابا این که چیزی نیست... خدا داده داستان که میشه راجع بهش نوشت... فکر کن زنگ انشا هست
اره میخوام مثنوی مرجان و مجتبی بنویسم
نمايش يا پنهان متن
بابا اینقدر عکس اینو نذار حالم بهم میخوره
نمايش يا پنهان متن
تو هم بدت نمیاد بهت دیدت بزننا
گیلاسی شما اثرتون رو ارائه بفرمایید ما توی مسابقه شرکتش نمی دیم
bijjan
ژنرال
نمايش يا پنهان متن
امروز صبح فهمیدم عین همون شعرو نیمایوشیج هم گفتهنخبه
بعدا فهمیدی شعر نو نبوده کهنه بوده
Kishe Mehr
همون جریان شعر سامان هست که قبلا حافظ دزدیده بودش؟
shaparak64
وااااای چی میگیییییییییی
نمايش يا پنهان متن
آخه فقط این
آره خیلییییییییییییی اونم یه هیزی مثل این ----->
آخرین ورود: امروز, 07:39
شما در حال مشاهده نسخه کامل سایت هستید. ←نسخه موبایل→