₪ انجمن بوف بوفی ₪ » مسابقات سایت و پیش بینی ها » ๑۩۞۩๑مسابقه شعر و داستان نویسی با شکلکها๑۩۞۩๑
₪ انجمن بوف بوفی ₪ » مسابقات سایت و پیش بینی ها » ๑۩۞۩๑مسابقه شعر و داستان نویسی با شکلکها๑۩۞۩๑
1 2 3 4 5 6 7

بدون عکس

๑۩۞۩๑مسابقه شعر و داستان نویسی با شکلکها๑۩۞۩๑

2067 بازدید، 123 پست، نویسنده: Kishe Mehr

  • shaparak64

    نمیدونم چون مدیر هستم ، شرکت کردنم ایرادی داره یا نه 403 اما میکنم 4
    اسم داستان : شوهر نامردم مجی
    امروز از صبح تو گذشته هام پرسه میزدم 65 یاد اون روز افتادم که 348 با دیدن پاکت تو دست پستچی ، دلهره تمام وجودمو گرفت. قبول شدم یا نه؟!!
    93 آره قبول شدم ، تو همون رشته ای که دوست داشتم ، حقوق
    243 خیلی خوشحال بودم 997 داشتم به شهر آرزوهام نزدیک و نزدیک تر میشدم.
    زندگیم عوض شده بود ، 1228 یا کارای دانشگاه رو انجام میدادم یا 1121 در حال گشت و گذار تو بوف بوفی بودم.
    وقتایی که 1007 با دوستام دور هم جمع میشدیم 1130 براشون گیتار میزدم و کلی خوش میگذروندیم.
    یه روز که با عجله داشتم میرفتم دانشگاه 352 نزدیک بود با ماشین بزنم به یه پسره. پیاده شدم 452 واااای مجتبی بود ، یکی از هم دانشگاهیام ، البته همه بهش میگفتن مجی بلا 23 خیلی ناراحت شدم ، ولی 362 مجتبی گفت نگران نباش چیزیم نشد. ( ای کاش که همونجا مرده بود )
    چند وقتی گذشت و بیشتر با هم آشنا شدیم تا اینکه 204 عاشق هم شدیم ، 271 پیش خودم میگفتم مجی مرد رویاهامه.
    خلاااصه 287 بعد از کلی برو بیا و خواستگاری ، بالاخره 266 عروس شدم.
    چند وقتی که گذشت ، به مجی گفتم: یه کار خوب پیدا کردم ، میخوام برم سر کار ، ولی مجی گفت: نه عزیزم!! 402 بابام میگه یه زن خوب نباید بره سرکار. تازه! 367 داداش بزرگم میگه اگه زن بره سرکار ، زندگیت میفته دست زنت،322 زن کارش پخت و پزه.
    گفتم: اما مجی اینجوری که نمیشه! یعنی فقط 921 بخورم و 890 بخوابم؟؟
    مجی گفت: همینه که هست! 315 از این به بعد درس و کار تعطیل! دوستات تعطیل! ساز زدن تعطیل!
    .... آ آ آه ....
    واااای 852 مجی اومد ... چایی دم نکردم .... غذاش آماده نیست


    نمايش يا پنهان متنمجی! گفته بودم که از خودت استفاده میکنم 74 فقط حیف که محدود بودن شکلکها نذاشت چهره واقعیتو نشون بدم 74
    2323

    نمايش يا پنهان متنمجتبی گلم 46 ببخشید از اسمت استفاده کردم 346 در اینکه خیلی آقایی شکی نیست
    و مطمئنا همه میدون برای طنز اینکارو کردم 11


  • دلشاد

    میخوام براتون قصه بگم 1228 ببرمتون اون دور دورا 997 یه پسره 402 و یه دختره 266 که از طریق اینترنت 1121 با هم آشنا شدن و کم کم عاشق 204 هم شدن ، پسره از وقتی عاشق این دختره شده بود همیشه در رویای خودش قلت بود 65 و همیشه برادر بزرگش 367 در مورد خل و چل بودنش دعواش 315 میکرد یه روز صبح پسچی 348 براش از طرف دوست دخترش دعوتنامه جشن تولد برای شام 322 در یکی از ویلاهای لواسان میاره ؛
    پسره از بس ذوق میکنه 93 میشاشه تو شلوارش 452 رفت پیش داداشش و ازش اجازه گرفت 362 سری آواز خون دوش گرفت 1145 و راهی شد و سر راه هم یه شاخه گل گرفت 287 چه جشنی بود همه دور هم 1007 بودن یکی گیتار میزد 1130 و چند نفر دختر و پسر داشتن میرقصیدند 243 271 و پسره هم داشت به شکمش میرسید 921 جشن تموم شد و پسره داشت برمیگشت خونه که سر راه یه ماشین 352 با سرعت بالا زد به پسره 852 و بعد با یه صدای بلند از خواب 890 بیدار شد و با صدای بلند خندید 23

    بالا رفتیم ماست بود پایین اومدیم دوغ بود... قصه ما دروغ بود!


  • mz56mz

    نقل قول: shaparak64
    نمیدونم چون مدیر هستم ، شرکت کردنم ایرادی داره یا نه

    نه عمو جان هيچ ايرادى نداره 6

    از تمام شركت كنندگان فعلى سپاس گذارم 8 84 منتظر بقيه عزيزان هستيم 46


  • نخبه

    داستان من و مجی


    یه روز که پای کامپیوتر نشسته بودم1121 و با هیجان 93 تاپیک بچه ها رو میخوندم و شکلات هم میخوردم921 یهو دیدم452 مجی یه تاپیک مسابقه گذاشته و منو گول میزنه 367که بیا تو هم شرکت کن منم بهش خندیدم 23 و توی تاپیکش نوشتم1228 تو خواب ببینی890که من شرکت کنم ولی این مجی ول کن نبود271هی می اومد نازم رو میکشید362 و میگفت جون من بیا شرکت کن و قول داد که اگر شرکت کنم بهم جایزه یه پراید میده352 از همونا که قرار بود مسعود طلا287 بهم بده( بچه پرو اخر هم زد زیرش) منم قبول کردم و گفتم تو که منو از کار و زندگی انداختی322 ولی باشه شرکت میکنم 266 ولی اگر ماشین رو به نامم نزنی و سندش رو برام نفرستی348 حسابت رو میرسم315
    از اون روز به بعد هر جا میرفتم به مسابقه فکر میکردم65توی حموم1145 توی کلاس موسیقی1130حتی موقعی که پیش نامزدم بودم204
    تازه یه بارم خواب دیدم مجی یه کلاه گذاشته سرش 402 و همه بچه های سایت رو یکجا جمع کرده 1007 و میگه بیایید ببینید شیرین جونننننننننننننننن برنده شده852و همه منو نگاه میکردن منم از خوشحالی همش میرقصیدم243 اونقدر خوشحال بودم که نگووووووووووووو و
    غافل ازاینکه همش خوابه و منم دارم رو ابرا سیر میکنم997


  • ژنرال

    نقل قول: نخبه
    غافل ازاینکه همش خوابه و منم دارم رو ابرا سیر میکنم

    شما اصولا رو ابرا سیر میکنی 4


  • نخبه

    نقل قول: میرزا
    شما اصولا رو ابرا سیر میکنی

    اخه تو که نمیدونی رو ابرا سیر کردن چه کیفی داره و چه عالمی 4 خدا قسمتت کنه بری رو ابرا میفهمی من چی میگممممممممممممممممم
    . امروز هم خیلی خیلی خیلی خیلی زیاد خوشحالمممممممممممممممممممم 80


  • mojde

    دلم الان هوای قصه داره
    یه قصه که واسش شکلک بذاره65

    که در قصه همه شادند و خوشحال
    همه خندان ،همه رقصان و سرِ حا ل 243

    درون آن سواری عزیزم
    همان رخش گل اندام تمیزم352

    صدای ضبط هی میرفت بالا
    ترانه باصدای گرم لیلا1130

    بیامد ناگهان اس ام اسی خوش93
    از ان اس ام اسای مرد و زن کش348

    یکی از خواستگاران قدیمی
    به پیغامی خوش و گرم و صمیمی367

    مرا دعوت به شامی کرده،نایب322
    که این بود از برایم از عجایب 452

    برفتم در اداره پشت میزم
    فرستادم برش ایمیل ریزم1121

    که میآیم امــــــــّــــــاهم کلاسی*
    به یاد درس و مشق و بی حواسی1228

    به یاد روزگار ارغوانی
    به دانشگاه 1007و ایام جوانی266

    به یاد آن استاد معارف402
    که نامش بود برزو خان عارف

    به تخته شکلکش را میکشیدی
    که آمد در کلاسو تو ندیدی

    برای رفتنم آماده گشتم 1145
    زکوچه ها و خانه ها گذشتم997

    همی با خود میاندیشم خدایا
    چه شد اکنون بکرده یاد ما را

    خدایا او چگونه گشته اکنون ؟
    همان مرد خوش اندام است و خندون271

    همون عشق شکلات و شیرینی921
    همیشه توی دستش گل میبینی

    /////////////////////////
    رسیدم ، وانهادم پای خود را
    به رستورانِ با آن جوِ زیبا

    بدیدم میزی و شمعی به رویش
    که نام من نوشته هر دوسویش

    بدیدم آن هوا خواه قدیمی
    کچل گشته و چاق اما صمیمی

    کلاهی برسر و یک گل به دستش 287
    که میدوزد به من آن چشم مستش

    یکی مرد جِلاف** بیقواره
    پیاده آمده او نه سواره

    که میبلعد مرا با آن دو چشمش204
    همان چشمان سبز مثل یشمش
    //////////////////////////////////////////
    همان دم گفتم آن مستانه همکار
    که خوابیدی؟890پاشو داریم ما کار362

    چو چشمانم گشودم شاد گشتم
    چو ویرانه بُدم آباد گشتم

    ولی مستانه دلخور بود و شاکی
    که در خوابت کجا رفتی و با کی؟315

    بگفتم از برایش راز خوابم
    زخنده او نگفتا یک جوابم 23

    گرم از خواب نا میکرد بیدار
    به کل عمر میگشتم سگ هار852

    *امــــــــــــّا همکلاسی: تأکید بر اینکه آمدن من فقط به دلیل همکلاسی بودن است و برداشت دیگری نشود
    **جلاف: از بن جِلافت


    شعر: مژده ی پروین اعتصامی اینا 18 ساله از بالاشهر خارج
    ویرایش: مستانشون از کوچه بقلی همون بالاشهر خارج



  • EVANESCENCE

    وای چه تاپیک توپیهههههههههههههههه 93 93
    مرسی سعیدددددددددددددددد فوق العاده اس 78 78 78 78
    من نمیتونم شرکت کنم چون هیچ شعر و داستانی بلد نیستم که با این شکلکا بخونه 20 20


  • Kishe Mehr

    Mahboob,
    bibigoli_1,
    shaparak64,
    دلشاد,
    mz56mz,
    mojde,
    نخبه,
    از شما دوستان گرامی بابت شرکت در مسابقه تشکر میکنم 6 واقعا کارهاتون عالی بود و نمیشه گفت کدومش بهتره 39 خلاصه اینکه کار همه عالی و قشنگ بود

    نمايش يا پنهان متنبجز کار شاپری 23

    نمايش يا پنهان متنشوخی کردم گلم کار شمام عالی بود ولی فکر کردم داری شوخی میکنی که میخوای منو سوژه بکنی 23 دمت هات 11




    نقل قول: shaparak64
    شوهر نامردم مجی

    اول فکر کردم نوشتی شوهر نامزدم 23
    نقل قول: shaparak64
    مجی! گفته بودم که از خودت استفاده میکنم 74 فقط حیف که محدود بودن شکلکها نذاشت چهره واقعیتو نشون بدم 74

    ای خفه بشی تو. من که مردم از خنده 247 ای نامردددددددد. دفعات بعد مسابقه ازاد هست اون موقع شرکت کن و ببینم چی کاره ای.. البته یادت باشه که هر چزی که عوض داره گله نداره 74 86
    نمايش يا پنهان متنشاپری --------> 86

    نمايش يا پنهان متن
    نقل قول: shaparak64
    مجتبی گلم 46 ببخشید از اسمت استفاده کردم 346 در اینکه خیلی آقایی شکی نیست
    و مطمئنا همه میدون برای طنز اینکارو کردم 11

    نه عزیزم. این حرفا چیه. خیلی زحمت کشیدی اره دیگه همه میدونن خل هستی، وای ببخشید یعنی همه میدونن که شوخی کردی 74


    نخبه,
    23 از دست تو و شاپری امروز من از خنده مردم .. خفه بشین دوتاتون..
    نمیدونستم سوژه ی مسابقه میشم 23
    مرسی کار شمام قشنگ بود 3

    نقل قول: EVANESCENCE
    وای چه تاپیک توپیهههههههههههههههه
    مرسی سعیدددددددددددددددد فوق العاده اس

    قابل گل ات رو نداره ابجی پرستویی 6

    نقل قول: EVANESCENCE
    من نمیتونم شرکت کنم چون هیچ شعر و داستانی بلد نیستم که با این شکلکا بخونه 20 20

    نه بابا این چیه؟ خدا داده داستان و اتفاق. مثلا همین جریان اومدنت به جهرم رو می تونی داستانش بکنی بذاری اینجا... 3
    پس منتظریم زودی داستانش رو بذار اینجا 4

    نمايش يا پنهان متنیکی از مدیران گل زخمت بکشه پست قبلیم 311 رو حذف بکنه. خیلی مرسی 311


  • mz56mz

    نقل قول: Kishe Mehr
    Mahboob,
    bibigoli_1,
    shaparak64,
    دلشاد,
    mz56mz,
    mojde,
    نخبه,
    از شما دوستان گرامی بابت شرکت در مسابقه تشکر میکنم


    كاكو گلووووووووو منو قاطى اينها نكن من كجا شركت كردم 37 390 370
    اونها همشون نويسنده و شاعرند من كه نيستم 79


  • بهونه

    منم هر چی فکر کردم نتونستم چیزی بنویسم 79 299 299

  • shaparak64

    نقل قول: Kishe Mehr
    ای خفه بشی تو. من که مردم از خنده 247 ای نامردددددددد. دفعات بعد مسابقه ازاد هست اون موقع شرکت کن و ببینم چی کاره ای.. البته یادت باشه که هر چزی که عوض داره گله نداره 74 86

    83 هههههههه فکر کن یه داستانی در باره من بنویسی 5 یعنی میشه 65 90 عشق رویایی تو شاپری
    نمايش يا پنهان متن45343023

    نقل قول: Kishe Mehr
    شاپری --------> 86

    83 اه اه با اون ابروهات 23
    نقل قول: mz56mz
    كاكو گلووووووووو منو قاطى اينها نكن من كجا شركت كردم 37 390 370
    اونها همشون نويسنده و شاعرند من كه نيستم 79

    شما تاج سری عمویی جونم 6
    نقل قول: بهونه
    منم هر چی فکر کردم نتونستم چیزی بنویسم 79 299 299

    گریه نکن 227


  • gilas

    من هم برای اینکه به دیگران فرصت برنده شدن داده باشم شرکت نمیکنم 5

  • Kishe Mehr

    نقل قول: mz56mz
    كاكو گلووووووووو منو قاطى اينها نكن من كجا شركت كردم

    کاکو میخواستم به زور شما رو توی مسابقه شرکت بدم 11
    یالله یالله یالله کاکو محمود باید تو مسابقه شرکت کنه7474
    هی هی7474
    هی هی7474
    کاکو محمود باید برقصه... نه ببخشید این اشتباه شد 4
    کاکو زود باش ما منتظریم 4

    نقل قول: بهونه
    منم هر چی فکر کردم نتونستم چیزی بنویسم

    وحید کوچمولو بابا این که چیزی نیست... خدا داده داستان که میشه راجع بهش نوشت... فکر کن زنگ انشا هست 3 پس زود باش که منتظریم ما 4

    نقل قول: shaparak64
    83 هههههههه فکر کن یه داستانی در باره من بنویسی 5 یعنی میشه 65 90 عشق رویایی تو شاپری

    نقل قول: shaparak64
    83 هههههههه فکر کن یه داستانی در باره من بنویسی 5 یعنی میشه 65 90 عشق رویایی تو شاپری

    اره میخوام مثنوی مرجان و مجتبی بنویسم 83
    نمايش يا پنهان متن
    نقل قول: shaparak64
    30

    بابا اینقدر عکس اینو نذار حالم بهم میخوره 88

    نمايش يا پنهان متن
    نقل قول: shaparak64
    اه اه با اون ابروهات

    تو هم بدت نمیاد بهت دیدت بزننا 23 86


    نقل قول: gilas
    من هم برای اینکه به دیگران فرصت برنده شدن داده باشم شرکت نمیکنم 5

    گیلاسی شما اثرتون رو ارائه بفرمایید ما توی مسابقه شرکتش نمی دیم 74


  • bijjan

    نقل قول: Kishe Mehr
    1228


  • ژنرال

    من یه شعر نو همین دیشب سرودم میخواستم بذارم اینجا 15
    نمايش يا پنهان متنامروز صبح فهمیدم عین همون شعرو نیمایوشیج هم گفته 13 13 13
    62 62 62



  • نخبه

    نقل قول: میرزا
    من یه شعر نو همین دیشب سرودم میخواستم بذارم اینجا

    بعدا فهمیدی شعر نو نبوده کهنه بوده 56


  • Kishe Mehr

    نقل قول: میرزا
    امروز صبح فهمیدم عین همون شعرو نیمایوشیج هم گفته

    همون جریان شعر سامان هست که قبلا حافظ دزدیده بودش؟ 23


  • shaparak64

    نقل قول: Kishe Mehr
    اره میخوام مثنوی مرجان و مجتبی بنویسم 83

    وااااای چی میگیییییییییی 979 976
    نمايش يا پنهان متن
    نقل قول: Kishe Mehr
    بابا اینقدر عکس اینو نذار حالم بهم میخوره 88

    آخه فقط این 30 گویای حالمه 304

    نقل قول: Kishe Mehr
    تو هم بدت نمیاد بهت دیدت بزننا 23 86

    آره خیلییییییییییییی اونم یه هیزی مثل این -----> 8623
    نقل قول: میرزا
    امروز صبح فهمیدم عین همون شعرو نیمایوشیج هم گفته 13 13 13

    23 دیوونه ای محسن 23 انقدر نمک نریز 83

پاسخ سریع   پاسخ   
1 نفر در حال مشاهده اين تاپيک هست: 1 ميهمان، 0 کاربر: