نخبه, ممنون شیرین جان ...این تاپیک که خیلی مفید بود جدی میگم نسبت به این شخص تمایلی ندارم هیچ ایرادی نداره و این نگران کننده ست همش میترسم مشکلی پنهان ورای این چیزهایی که مد نظر هست و سنجیده میشه وجود داشته باشه. خودم هم به شخصه دوست ندارم به بهانه شناخت بیرون بریم یا رفت و آمد داشته باشیم .من چی رو میتونم تشخیص بدم ؟ مثلا وقتی کسی میره خواستگاری... معمولا همون ابتدا میگن حالا دختر و پسر برن توی اتاق صحبت کنن... به خواست خودم هرکسی که از فیلتر اولیه رد میشه و میان خونه ...به بابام گفتم که چی رو میخوام تشخیص بدم اول شما خصوصی خارج از خونه باهاشون صحبت کنین اگه اوکی دادین بعدا من یه صحبتی میکنم . دوستام میگن تو خیلی سختی ولی از نظر خودم اصلا اینطور نیست اینم یه نوع رفتار فردی هست .فکر کن یه دختر طی مدتی که خواستگار میاد و میره بخواد با هر کدوم صحبت خصوصی داشته باشه... چه شود ممکنه فکر کنی تو خانواده بهم سخت میگیرن... ولی نه بخدا ما خیلی مقید هستیم ولی اصولی. مامانم از 12 13 سالگیم یه وسایلی رو روی میز اتاقم قرار داد که هم سن وسالهام یواشکی استفاده میکردن .ولی من رغبتی برای استفاده نداشتم مامانم خیلی حواسش به ریزه کاری ها جمع بود وهست و این مهمترین عامل تربیتی من بود. مامانم دیشب میگفتن اینقدر ریز بین نباش میترسم ناغافل دل ببندی به کسی .... اعتراف میکنم خودمم ازین موضوع دیگه دارم میترسم بقیه ش بعدا. خیلی طولانی شد ببخشید اگه گنگ گفتم باز هم عذر میخوام
نمايش يا پنهان متنگیلاسی یه جورایی اتاق اعتراف ساختیا
همیشه گفتم از یه تاپیک حتی اگر یک نفر استفاده درست ببره و براش مهم باشه کافیه.. خوشبختانه این تاپیک برای خیلیا میتونه مفید باشه حالا هر کسی بحث نمیکنه اشکالی نداره مهم اینه که همه با خوندن پستهای هم خیلی چیزا دستمون میاد و از هم یاد میگیریم
نقل قول: حورا
نسبت به این شخص تمایلی ندارم هیچ ایرادی نداره و این نگران کننده ست همش میترسم مشکلی پنهان ورای این چیزهایی که مد نظر هست و سنجیده میشه وجود داشته باشه.
پس یعنی به ازدواج فکر میکنید منتها به این اقا حس خاصی ندارید؟ خب اینم دلایل مختلف میتونه داشته باشه .. یکیش که معمولا این روزا خیلی زیاده داشتم کسه دیگه ای و یا از دست دادن دوست پسر یا دختر هست که طرف دیگه به ازدواج به کسه دیگه ای فکر نمیکنه و یا گاهی بعضیا با اینکه خودشونم میدونن که دوستیشون به ازدواج ختم نمیشه باز نمیخان اینو باور و قوبل کنن و الکی عمرشون رو پای کسی تلف میکنن که خودشون خیلی خوب و کامل به بدیهای ازدواج با اون طرف اگاهی دارن دلیل دیگشم اینه که به قول شما خب یه نفر میاد خاستگاری ادم که هیچ شناختی بهش نداری.. میفهمم خیلی سخته .. ولی خب توی این راه باید پدر و مادر ادم خیلی کمک کنن و اگر جائی حس میکنی واقعا نمیتونی تصمیم بگیری و دودلی حتما به مشاور مراجعه کن.. این روزا خیلی از جوونها این کارو میکنن .. اونجا راحت میتونی حرف دلت رو بگی چقدر هم ادم از یه نفر شناخت داشته باشه بازم زندگی زیر یه سقف یه چیز دیگس و ادمها هزار جور اخلاق دارن که تو موقعیتهای مختلف نشون میدن.. دست خودشونم نیست همه اینجوری هستن
نقل قول: حورا
خودم هم به شخصه دوست ندارم به بهانه شناخت بیرون بریم یا رفت و آمد داشته باشیم .من چی رو میتونم تشخیص بدم ؟
ولی به نظر من خوبه که ادم بره بیرون با کسی که قصد ازدواج داره و برای شناخت حتی مدتی با هم رفت و امد داشته باشن زرنگ که باشی خوب دستت میاد طرف کیه نمیگم کامل ولی تا حدود زیادی.. میدونی چیه یه عده که اینکارو میکنن و میرن بیرون فکر میکنن ملاک تشخیصشون همون خالی بندیها و خوب جلوه دادنهای هر دو طرفه.. در حالیکه اینجوریام نیست.. با کوچکترین رفتاری میتونی بفهمی طرف چه جوریه داره کلاس میزاره و خالی میبنده و در مورد ارزوهاش زیادی دچار توهمه یا واقعا همچین ادمیه.. در مورد خانواده طرف هم باید خیلی دونست خب بالاخره اون بچه تو اون خونه بزرگ شده و خواه ناخواه خیلی از رفتارهاش میتونه شبیه خانوادش باشه.. نمیدونم میتونم بفهمونم منظورم رو یا نه .. موقع ازدواج باید چشمها رو خوب باز کرد.. حساس نباشی ولی اگر مسئله ای خیلی برات مهمه بهش توجه کنی
نقل قول: حورا
به خواست خودم هرکسی که از فیلتر اولیه رد میشه و میان خونه ...به بابام گفتم که چی رو میخوام تشخیص بدم اول شما خصوصی خارج از خونه باهاشون صحبت کنین اگه اوکی دادین بعدا من یه صحبتی میکنم .
روش خوبیه والا ددی ما که هیچ کسی رو خونه راه نمیداد ..بهترین هم که بودن بابام گویا نمیخاست منو شوهر بده میخاست منو نگه داره ور دلش ( اخه ددی منو بیشتر از بقیه بچه هاش دوست داره) حتی همین ارش رو هم ددی نمیگذاشت بیان خاستگاری.. خب منم یه سری شناخت داشتم روش .. خاهرش دوستم بود خودشم قبلا زیاد دیده بودم ولی خب در مورد زندگی و ازدواج که حرف نزده بودیم ولی بیشتر اخلاقهاشو میشناختم.. همه بدیها و خوبیهاشو.. واسه همین تصمیم گرفتم کسی رو انتخاب کنم که تا حدود زیادی میشناسم.. واسه همینم با خانوادم حرف زدم و بعد هم گفتم اگر بابام بگه اره منم میگم اره اگر بابام بگه نه جواب منم نه هستش... بعد هم خودم رو سپردم(وقت اذان ظهر بود) به خدا گفتم اگر خیرو صلاحه منه با ارش علوسی بشم منم همینو میخام اگر خیرو صلاحم نیست پدرم بگه نه که منم راحت باشم برای نه گفتن... و خدا صدای منو شنید و گفت برو من مواظبتم.. اخه بابام دیگه هیچی نگفت و ارش رو خیلی خیلی زیاد دوست داره.. قول میدم هیچ وقت پشیمون نشم چون راهم رو خدا بهم نشون داد مطمئنم خدا بدم رو نمیخاد
همیشه شکر گزارش خاهم بود.. بازم میگم چشاتون رو باز کنین و از مشورت خانواده هم بهرمند بشید .. خاسته هاتون رو با خانوادتون در میون بزارید رو در وایسی نکنید با خانوادتون.. حرفهای منطقی بزرگترها رو هم قبول کنید
مجی خنگول من از روز اول گفتم که خوا نمینویسم ربطی به املا نداره وقتی خا با خوا فرقی نداره دیوانه ام یه و اضافه بزارم خودم رو خسته کنم.. من خسته میشم اون مدلی بنویسم و تنها به قول تو غلط املائی من همینه که قبلا توضیح دادم به چه دلیل این مدلی مینویسم
راستی نمايش يا پنهان متنمرگ بر تو
نقل قول: SaMaN TaJ
من یکی که دم به تله نمیدم...
اخه کی با تو بود .. هی خودتو میندازی وسط .. بچه جون تو هنوز کوشولوئی
نقل قول: حورا
شیرین جونم حالا شاید دلکه یه کوچولو تکونی خورده باشه ولی دوست پ.. نه بابا
خب پس خدا رو شکر راحت تر شد قضیه.. انشالله که خدا همیشه همراهت باشه
مجی خنگول من از روز اول گفتم که خوا نمینویسم ربطی به املا نداره وقتی خا با خوا فرقی نداره دیوانه ام یه و اضافه بزارم خودم رو خسته کنم.. من خسته میشم اون مدلی بنویسم و تنها به قول تو غلط املائی من همینه که قبلا توضیح دادم به چه دلیل این مدلی مینویسم 94
اره معلومه کی خنگوله. اخه بی خودی جون مگه از روز اول من اینجا بودم؟ بعدشم حالا بیا و خوبی کن حالا اینجا میتونی بگی فردا یه جای رسمی رفتی، چون عادت کردی اینطوری مینویسی آبروی نداشته ات بالکل میره
یاد یه خاطره ای افتادم با یکی از دوستام ( همون اگرع ) داشتم چت میکردم بهم گفت که یه دختری رو میخوام و بهم نمیدن. گفتم چرا؟ گفت مامانش میگه ما به غریبه دختر نمیدیم. منم به شوخی گفتم خب به مامانش بگو وقتی که ازدواج کردیم اون موقع با هم فامیل میشیم دیگه حالا این دوستمم متوجه نشده که دارم شوخی میکنم، خیلی جدی گفت خب اینو منو تو میدونیم مامانش که نمیدونه
حورا
ممنون شیرین جان ...این تاپیک که خیلی مفید بود جدی میگم
نسبت به این شخص تمایلی ندارم هیچ ایرادی نداره و این نگران کننده ست همش میترسم مشکلی پنهان ورای این چیزهایی که مد نظر هست و سنجیده میشه وجود داشته باشه.
خودم هم به شخصه دوست ندارم به بهانه شناخت بیرون بریم یا رفت و آمد داشته باشیم .من چی رو میتونم تشخیص بدم ؟
مثلا وقتی کسی میره خواستگاری... معمولا همون ابتدا میگن حالا دختر و پسر برن توی اتاق صحبت کنن...
به خواست خودم هرکسی که از فیلتر اولیه رد میشه و میان خونه ...به بابام گفتم که چی رو میخوام تشخیص بدم اول شما خصوصی خارج از خونه باهاشون صحبت کنین اگه اوکی دادین بعدا من یه صحبتی میکنم .
دوستام میگن تو خیلی سختی ولی از نظر خودم اصلا اینطور نیست اینم یه نوع رفتار فردی هست .فکر کن یه دختر طی مدتی که خواستگار میاد و میره بخواد با هر کدوم صحبت خصوصی داشته باشه... چه شود
ممکنه فکر کنی تو خانواده بهم سخت میگیرن... ولی نه بخدا ما خیلی مقید هستیم ولی اصولی.
مامانم از 12 13 سالگیم یه وسایلی رو روی میز اتاقم قرار داد که هم سن وسالهام یواشکی استفاده میکردن .ولی من رغبتی برای استفاده نداشتم مامانم خیلی حواسش به ریزه کاری ها جمع بود وهست و این مهمترین عامل تربیتی من بود.
مامانم دیشب میگفتن اینقدر ریز بین نباش میترسم ناغافل دل ببندی به کسی ....
اعتراف میکنم خودمم ازین موضوع دیگه دارم میترسم
بقیه ش بعدا. خیلی طولانی شد ببخشید اگه گنگ گفتم باز هم عذر میخوام
نمايش يا پنهان متن
گیلاسی یه جورایی اتاق اعتراف ساختیانخبه
همیشه گفتم از یه تاپیک حتی اگر یک نفر استفاده درست ببره و براش مهم باشه کافیه.. خوشبختانه این تاپیک برای خیلیا میتونه مفید باشه حالا هر کسی بحث نمیکنه اشکالی نداره مهم اینه که همه با خوندن پستهای هم خیلی چیزا دستمون میاد و از هم یاد میگیریم
پس یعنی به ازدواج فکر میکنید منتها به این اقا حس خاصی ندارید؟ خب اینم دلایل مختلف میتونه داشته باشه .. یکیش که معمولا این روزا خیلی زیاده داشتم کسه دیگه ای و یا از دست دادن دوست پسر یا دختر هست که طرف دیگه به ازدواج به کسه دیگه ای فکر نمیکنه و یا گاهی بعضیا با اینکه خودشونم میدونن که دوستیشون به ازدواج ختم نمیشه باز نمیخان اینو باور و قوبل کنن و الکی عمرشون رو پای کسی تلف میکنن که خودشون خیلی خوب و کامل به بدیهای ازدواج با اون طرف اگاهی دارن
دلیل دیگشم اینه که به قول شما خب یه نفر میاد خاستگاری ادم که هیچ شناختی بهش نداری.. میفهمم خیلی سخته .. ولی خب توی این راه باید پدر و مادر ادم خیلی کمک کنن و اگر جائی حس میکنی واقعا نمیتونی تصمیم بگیری و دودلی حتما به مشاور مراجعه کن.. این روزا خیلی از جوونها این کارو میکنن .. اونجا راحت میتونی حرف دلت رو بگی
چقدر هم ادم از یه نفر شناخت داشته باشه بازم زندگی زیر یه سقف یه چیز دیگس و ادمها هزار جور اخلاق دارن که تو موقعیتهای مختلف نشون میدن.. دست خودشونم نیست همه اینجوری هستن
ولی به نظر من خوبه که ادم بره بیرون با کسی که قصد ازدواج داره و برای شناخت حتی مدتی با هم رفت و امد داشته باشن
زرنگ که باشی خوب دستت میاد طرف کیه نمیگم کامل ولی تا حدود زیادی.. میدونی چیه یه عده که اینکارو میکنن و میرن بیرون فکر میکنن ملاک تشخیصشون همون خالی بندیها و خوب جلوه دادنهای هر دو طرفه.. در حالیکه اینجوریام نیست.. با کوچکترین رفتاری میتونی بفهمی طرف چه جوریه داره کلاس میزاره و خالی میبنده و در مورد ارزوهاش زیادی دچار توهمه یا واقعا همچین ادمیه.. در مورد خانواده طرف هم باید خیلی دونست خب بالاخره اون بچه تو اون خونه بزرگ شده و خواه ناخواه خیلی از رفتارهاش میتونه شبیه خانوادش باشه.. نمیدونم میتونم بفهمونم منظورم رو یا نه .. موقع ازدواج باید چشمها رو خوب باز کرد.. حساس نباشی ولی اگر مسئله ای خیلی برات مهمه بهش توجه کنی
روش خوبیه والا ددی ما که هیچ کسی رو خونه راه نمیداد ..بهترین هم که بودن بابام گویا نمیخاست منو شوهر بده میخاست منو نگه داره ور دلش ( اخه ددی منو بیشتر از بقیه بچه هاش دوست داره) حتی همین ارش رو هم ددی نمیگذاشت بیان خاستگاری.. خب منم یه سری شناخت داشتم روش .. خاهرش دوستم بود خودشم قبلا زیاد دیده بودم ولی خب در مورد زندگی و ازدواج که حرف نزده بودیم ولی بیشتر اخلاقهاشو میشناختم.. همه بدیها و خوبیهاشو.. واسه همین تصمیم گرفتم کسی رو انتخاب کنم که تا حدود زیادی میشناسم.. واسه همینم با خانوادم حرف زدم و بعد هم گفتم اگر بابام بگه اره منم میگم اره اگر بابام بگه نه جواب منم نه هستش... بعد هم خودم رو سپردم(وقت اذان ظهر بود) به خدا گفتم اگر خیرو صلاحه منه با ارش علوسی بشم منم همینو میخام اگر خیرو صلاحم نیست پدرم بگه نه که منم راحت باشم برای نه گفتن... و خدا صدای منو شنید و گفت برو من مواظبتم.. اخه بابام دیگه هیچی نگفت و ارش رو خیلی خیلی زیاد دوست داره.. قول میدم هیچ وقت پشیمون نشم چون راهم رو خدا بهم نشون داد مطمئنم خدا بدم رو نمیخاد
همیشه شکر گزارش خاهم بود.. بازم میگم چشاتون رو باز کنین و از مشورت خانواده هم بهرمند بشید .. خاسته هاتون رو با خانوادتون در میون بزارید رو در وایسی نکنید با خانوادتون.. حرفهای منطقی بزرگترها رو هم قبول کنید
حورا
من توکلم خیلی زیاده و مطمئنم خدا بهترین گزینه رو بهم نشون میده
شیرین جونم حالا شاید دلکه یه کوچولو تکونی خورده باشه ولی دوست پ.. نه بابا
نمايش يا پنهان متن
چه دختر خوبیم خودم اعتراف میکنمSaMaN TaJ
باریکلا محسن...نکات لایتی بود
من یکی که دم به تله نمیدم...
The one
Kishe Mehr
فقط وای به حالت اگه بخوای جک بگی
نخبه
مجی خنگول من از روز اول گفتم که خوا نمینویسم ربطی به املا نداره وقتی خا با خوا فرقی نداره دیوانه ام یه و اضافه بزارم خودم رو خسته کنم.. من خسته میشم اون مدلی بنویسم و تنها به قول تو غلط املائی من همینه که قبلا توضیح دادم به چه دلیل این مدلی مینویسم
راستی
نمايش يا پنهان متن
مرگ بر تواخه کی با تو بود .. هی خودتو میندازی وسط .. بچه جون تو هنوز کوشولوئی
خب پس خدا رو شکر راحت تر شد قضیه.. انشالله که خدا همیشه همراهت باشه
Kishe Mehr
اره معلومه کی خنگوله. اخه بی خودی جون مگه از روز اول من اینجا بودم؟
بعدشم حالا بیا و خوبی کن
راستی الان یعنی حسابی زورت گرفته دیگه ... نه؟
The one
Kishe Mehr
The one
Kishe Mehr
The one
Kishe Mehr
اخه کسی زنشو به من نمیده که
یاد یه خاطره ای افتادم
The one
آخرین ورود:
شما در حال مشاهده نسخه کامل سایت هستید. ←نسخه موبایل→