برای اینکه تیم منچستر رو بگیرید و تیم منچستر مریمی اند هِر نامبرز رو تشکیل بدهید
نه بابا اون وقتها فکر تیم فوتبال نبودم . فکر اون بودم که چطور تو خانواده شوهرم خودم بچاپونم اخه اسم مادر شوهر وخواهر شوهر که میاامد لرزه به تنم میفته البته اون قدیم بود الان کدام مادر شوهر یا خواهر شوهر جرعت داره به عروس بگه بالای چشت ابرو بیچاره مادر شوهر وخواهر شوهر الان با هزار چرب زبونی وقربون صدقه عروس یک شب میخواهن خانه پسرشون مهمونی تشریف ببرن
نقل قول: gilas
مریم گلم الان چی ؟ اگه شماره هات نخوان ازدواج کنن با چه دلیلی بهوشون میگی ازدواج کنن
والله گیلاس نازنین من از خدا مه که ازدواج نکنن ولی نا قلها هر کدام دو سه تا زیر بغل دارن به غیر از انترنت نمی دونم هروز با یک دختر ازیک کشوری دوست میشن فعلا یکیشون سیکنالش به کره جنوبی افتاده .اون یکی هم ایرانی وسومی بلا جمله میگیره معشوقهای او ایرانی انگلیسی وامریکا واسپانیااین دیگه از همه زرنگتره میخواهد خانه ما انتر نشنال کنه فعلا من دارم بهشون فشار میارم که اسم زن گرفتن تو خانه اکیدا ممنوع ..تا در س تمام نکنن وشغل مناسب گیر نیارن اسم ازدواج نیارن زندگی تو این زمانه با دختر های نازک نارنجی خیلی سخت شده .. قبلا مادرها نگران اینده دخترها بودن .ومادر همیشه غصه میخوره که بیچاره دخترم چه قسمت نصیب اون میشه ایا شوهر خوب در میاد خانواده شوهر چی ؟؟ولی الان مادر غصه پسر میخوره که ای خدا چه دختر نصیب پسرم میشه .خوبه دور روز مهریه اش به اجرا نذاره وپسرم به زندان نندازه؟؟ ..با کوچکترین حرف ساک جمع میکنه ومیره خانه باباش وطلاقش میگره وبی خیال طفلهای معصومش شوهر دیگه میکنه؟؟ این روزها دختر ها با کوچکترین حرف زود کلمه طلاق به زبان میارن ..در حالیکه زمان ما کلمه طلاق کلمه خیلی وحشتناک ومشمئز کننده است.هر چه بلا سرمون میاوردن طاقت میاوردیم که ابروی ما جلوی دوست ودشمن حفظ بشه واسم طلاق رو پیشانیمون رقم نخوره وهمیشه جمله مامان تو گوشم بود که یادت باشه با لباس سفید رفتی با کفن سفید از خانه شوهر خارج میشی ..واین جمله ای پمبه گوشم بود گذشته از این حرفها ای کاش فارسیم خوب بود ومینوشتم اما هدف ازدواج دو جوان اسقرار روحی وعاطفی وجنسی هست .ودوری از اشتباهات وگناهان که انسان نخواسته به ان دست میزنه بعد هر جوانی دوست دارد معشقوش تو بغل خودش باشه واز او دور نباشه بعد جونم براتون بگه که مادر شدن وپدر شدن که همه جوانا ارزوش دارن..بابا وماما زیباترین جملهای که جوانا بعد از ازدواج ارزوش دارن نمی دونم امیدوارم از نوشتهام چیزی دستگیرتون شد مامان مریم خدا قوت خسته شدم
احسان همش مریضه امروز رفتم ازمایش خون گرفتم براش چون اولین بارش بود خودش استین بالا زد پرستار خیلی خوشحال شد وهی بهش میگه گود بوی وقتی ازمایش گرفت دستش گرفته بودم یکدفعه غش کرد افتاد زمین .خلاصه دکتر وپرستار ریختن روسرم فشارش امده بود پائین الان کمی بهتره ولی به خاطر یک سوراخ سوزن همنجوری دستش گرفته ونمیذاره کسی بهش نزدیک بشه امروز با شماره دو لج کرده .اون از خون خیلی میترسه یک قطره خون میبینه غش می کنه .احسان بهش میگه اگر برام ماشین لامبرگینی نخری خون دستم نشونت میدم تا غش کنی فسقلی عجب باجی میگیره از برادرش
نقل قول: حورا
وای مامان مریم باور کنین الان بیشتر نگرانن .
نه حورا جون اون وقتها دختر ا وخانوادهاشون کم سواد ویا بیسواد هستن ومردم ساده بودن الان ماشالله همه درس خوانده وتحصیلات عالیه دارن ودخترها ماشالله 100 تا پسر رو میبرن لب چشمه و تشنه برمیگردونن
احسان همش مریضه امروز رفتم ازمایش خون گرفتم براش چون اولین بارش بود خودش استین بالا زد پرستار خیلی خوشحال شد وهی بهش میگه گود بوی وقتی ازمایش گرفت دستش گرفته بودم یکدفعه غش کرد افتاد زمین .خلاصه دکتر وپرستار ریختن روسرم فشارش امده بود پائین الان کمی بهتره ولی به خاطر یک سوراخ سوزن همنجوری دستش گرفته ونمیذاره کسی بهش نزدیک بشه امروز با شماره دو لج کرده .اون از خون خیلی میترسه یک قطره خون میبینه غش می کنه .احسان بهش میگه اگر برام ماشین لامبرگینی نخری خون دستم نشونت میدم تا غش کنی فسقلی عجب باجی میگیره از برادرش
اول خواسته بگه كه من ديگه مردي شدم واسه خودم بعد كه ديده كسي دوروبرش نيست، قش كرده طفلي ولي عجب باجي از شماره دو خواسته، كاشكي منم يه برادر بزرگتر داشتم
نقل قول: maryamlondon1
الان ماشالله همه درس خوانده وتحصیلات عالیه دارن ودخترها ماشالله 100 تا پسر رو میبرن لب چشمه و تشنه برمیگردونن
مامان مريم چه حرفاي خفني ميزني حسابي راه افتادي كم نمياري ماشالله
ودخترها ماشالله 100 تا پسر رو میبرن لب چشمه و تشنه برمیگردونن 4
مامی جون کاشکی منو دیده بودین ببخشید معذرت نه که خنگ باشم دستو پا چلفتی و.... نه بخدا
الان خانواده خیلی تحت فشار گذاشتن منو البته تحت فشار منطقی که رو یکی از کیس هایی که میشناسن بیشتر فکر کنم البته فکر که نه میخوان که جواب مثبت بدم و دلیل مهمشون نگرانی بیش از حد برای آیندم شناخت رو این شخص و خانوادشونه و من اصلا نتونستم تا الان تمایلی به این امر پیدا کنم .امروز صبح بعد از نماز خیلی دعا وگریه کردم که خدا راهی برام باز کنه که یا قطعی جواب متبت بدم یا اینکه خانواده منصرف بشن...البته اجباری در کار نیست همه حرفها و راهنمایی ها انجام میشه و نظر نهایی با من هست . اما مهمترین دلیل این هست که میگن پسرها قابل اعتماد نیستن
مامی جون کاشکی منو دیده بودین ببخشید معذرت نه که خنگ باشم دستو پا چلفتی و.... نه بخدا
قربونت برم الهی . تو گلی تو نازی تو خانمی بیا بغلم وبه خدا من هم منظورم همه دختر خانمها نیست ولی بعضی از دختر ها هستن که مار دوسر هستن .وسر بهوا .من از تجربیاتم گفتم ..من انجا یک دوست کورد دارم 30 سالش دوتا بچه هم داره ..اینقدر به خودش میرسه که من رو درو بهش میگم چطوری خانم مانکن ..باور کن دلم واسه بچه ها وشوهرش میسوزه وهمیشه به خاطر اونا با او جنگ وجدال دارم .یک دختر 8 ساله داره ویک پسر 11 ساله . باور کن حتی اشبزی نمی کنه برا اونا شوهرش شب کاره .بچه هاش با اینکه کوچکن خودشون صبحانه درست می کنن وراهی مدرسه میشن .خانه انها تو اتوبان که باید باسرعت ایران 70 رانندگی کنی ..به قران قسم چند هفته پیش بچه هام مدرسه گذشتم وداشتم برمیگشتم خانه .تو همون مسیر باید برگردم باورت نمیشه که پسرش دست خواهرش وسط خیابان که دوراه داره ول کرده وخودش پرید اون طرف خیابان خواهرش هم وسط خیابان وایستاده بود ونمی دونست چکار کنه من از دور انها را دیدم فکر نمی کردم بچه های همون دوستم باشن .سرعت کم کردم ولی ترسیدم وایستم چون طرف چپم خبر نداره چرا وایستادم وترسیدم دختره ببینه من وایستادم بپره بره اون طرف واون طرف هم راننده خبر نداره یک دفعه بچه را له وپاره می کنه یک هو دستم از شیشه ماشین بیرون اوردم وبه اون راننده علامت دادم .بیچاره راننده هم ایستاد انها رد شدن ولی من به خانه رسیدم همنجوری میلرزیدم.. مادر بی خیال خوابیده بود .. وبیچاره شوهرش هر چه کار میکنه پول عملهای زیبائی خانم میده وهر وقت شوهره حرفی میزنه خانم برادراش به رخش میکشه وزود ساکش میبنده ومیره پیش خانوادش. من از این زنها متنفرم وخیلیها هستن اینجور رفتار می کنن ..
نقل قول: حورا
این هست که میگن پسرها قابل اعتماد نیستن
درسته حق با شما تو این دور زمانه همچی بهم ریخت .نه به مرد میشه اعتماد کرد ونه به زن .همچی داغون شده ..ولی هر کس قبل از ازدواج لازمه خوب تحقیق وپرس جو کنه در ضمن دوران نامزادی هم دوران شناخت همدیگر هست .. وهیچ هم سخت نیست خیلی ساده است وقتی با هم تفاهم دارید دیگه مشکلات مالی ودخالتهای خانواده هم حل میشه.. در ضمن جوانا امروز ی خیلی عاطفی وقلبشون قلب قناری عشقه خیلی ساده میشه انها را انگشتر دست کنی البته با سیاسیت زنانه امیدوارم از دست من دلگیر نشده باشی جگرم
با سلام خدمت خانوم محترم گیلاس خوب از کجا شروع کنم به کجا پایان بدم از دواج یک امر بدی هستش که بدبختی میاره ولی از یه طرف برای زنا خوبه که فرمانروای خانه میشن یه امر مفیدش بود بعد پول که دستشون میاد هیچ کلی هم عشقو حال می کنن ولی برای مردا پول که به باد میره و عشقو حال دیگه از بین میره فرمان روایی که داشتش از دستش میره تازه یکم کل کل کنن مرد باید بره تو کوچه بخوابه البته مردای بی عرضه و دستو پا چلوفتی این طوری هستن این گیلاسی که من می بینم مرده هرچی هم شاخ باشه بازم باید تو کوچه بخوابه یه چیز خیلی مهم به قدری مهمه که حد نداره باورت نمیشه بهتم خیلی میادش نمايش يا پنهان متناواتارت خیلی باحاله همه ازدواج کردن رفت پس کی می مونه توسایت
maryamlondon1, ماجرا رو خوندم، واقعاً آدم نبدوه اون خانمي كه شما اسمشو برديد، آبروي ما رو هم برد فعلاً به اين قسمت اشاره كنم كه واقعاً آفرين، هنگام رانندگي بهترين عكس العمل رو نشون دادي، فكري كه كردي كاملاً درست بوده، اگه يواش ميكردي بچه رد ميشد و اون يكي خودرو بهش ميزد، از اين جور تصادفا زياد ديدم متاسفانه! ولي با دست اون يكي راننده رو اگاه كردي واقعاً توو اون لحظه كم بهترين تصميم رو گرفتي، چيزي كه اصلاً توو ايران ما بهش ارزش نميدن، تازه سرعت رو بيشتر هم ميكنن كه نكنه اون عابر قبل از خودش رد بشه و مجبورش كنه ترمز بزنه!!
حورا, حورا خانم يه نصيحت برادرانه هم به شما: اگه احساس ميكني فعلاً آمادگي ازدواج نداري اين كار رو انجام نده، بزرگترين اشتباه زندگيت خواهد شد! اگه به قول خودت چند مورد هست ولي نميدوني كدوم رو انتخاب كني دو علت ميتونه داشته باشه: يا اينكه هيچ كدوم به درد نميخورن، يا اينكه يكي از يكي بهترن! اگه به درد نميخورن حتي يه لحظه هم بهشون فكر نكن و با زندگيت بازي نكن، فعلاً منتظر بمون تا خدا خودش مورد مناسب رو قسمتت كنه، اينو گفتم چون ميدونم اتقاد داري! ولي اگه همشون خوبن به قلبت رجوع كن، عشق اولين تاثير رو روي قلب انسان ميزاره!! با ديدن كسي كه بيشتر از همه دوسش داري ضربان قلبت بالاتر ميره! نفس زدن مقداري سريعتر ميشه و حرارت بدن هم مقداري بيشتر! ببين اين احساس رو در كدوم يك از موارد بيشتر داري، به خصوص ضربان قبل رو! اين از لحاظ احساسي بود، ولي منطق رو هم نبايد فراموش كرد، در پناه احساس بايد منطق رو هم وارد كار كرد، منطق در ازدواج چيه؟! هميشه گفتم، صداقت، پاكي، قناعت، محبت! همينا هست كه پايه زندگي رو محكم نگه ميداره! به نوع شغل زياد توجه نكن، فقط كار شرافت مندانه اي داشته باشه كه بتونه شكم شما و بچه هاتونو سير كنه، بقيه غذاتون همون عشق و محبت هست كه از هر غذاي دنيا دلپذيرتره.
زهر انار مگه میخواهیم پرتقال سیب زمینی بفروشیم که تبلیغات میکنیم!!!! باور کن از خودم پرسیدم مگه چی گفتم که شیرین اینطوری میگه و رفتم دوباره پستمو خوندم!!
نمیری مجی بعدا بهت میگم به چی خندم گرفت
نقل قول: Kishe Mehr
امیدوارم تونسته باشم تجربیاتمو به نحو احسنت ( احسن ) اینجا گذارده باشم
چشممان روشن پس تجربه هم داری
نقل قول: حورا
خیلی از تجربیاتش برای من تعریف میکنه ازینکه چطور کور و کر احساسش شده بود .یه بار ازش پرسیدم چرا دقت نکردین و...قسم میخورد میگفت رفتارها و عیباش میدیدم ولی از بس دوسش داشتم برام مهم نبود فقط آرزو داشتم باهاش زیر یه سقف زندگی کنم .
من که میگم این هوسه نه عشق و علاقه.. طرف فقط به این فکر میکرده که بره با همسرش زیر یه سقف زندگی کنه و کلی توهم از یه زندگی دو نفره داشته و فقط هم به این دلیل ازدواج کرده خب معلومه بعد از یه مدت خسته میشه .. از این ازدواجها زیاد دیدم که بعد از یکی دو سال خسته شدن ولی واسه اینکه ضایع نشن پیش مردم سوختن و ساختن .. حورا جان مطمئن باش اون با عشق ازدواج نکرده با یه هوس و کلی توهم.. اسمشم میزاره عشق.. به جون خودم عشق اینجوری نیست که یه روز برای یکی بمیری فردا یادت بره
نقل قول: Life Dream
عشق انسان رو كر و كور ميكنه! حتي زشتي ها هم به نظر طرف زيبايي مياد! به خصوص اگه عشق اول باشه.
اون عشق نیست یه بچه بازیه یه هوسه که چون جونیم نمیفهمیم و اسم عشق میزاریم روش.. یکی از کسانی که خیلی بهم نزدیکه همین جوری ازدواج کرد واسه دختره میمیرد هر کاری بهش میگفتن میکرد خانواده پسر مخالف ازدواج این دو نفر بودن ولی پسره اونقدر دختره رو دوست داشت به خیال خودش...که به اجبار خانوادش رو راضی کرد خب خانواده ای هم که ناراضی یه وصلت باشن خیلی عروسی جالبی از اب در نمیاد به هر حال این دو عاشق رفتن سر خونه زندگیشون هنوز به سال دوم نکشیده برای هم تکراری شدن دیگه از اون جمله های عاشقانه خبری نبود دیگه از اون مردنها و هر کاری کردنها خبری نبود همه چیز عادی زیادی از حد عادی..همون دختری که هر چی میگفت پسره میمرد براش بعد از اون دختره هر چی میگفت پسره اصلا گوش نمیداد .. خلاصه کلام اگر عاشق شدی و کر و کور شدی بدون بد بختی رو برای خودت خریدی.. عشق باید با عقل و خرد همراه باشه .. در غیر اینصورت چنان بد بختی سراغت میاد که روزی صد بار از کرده خودت پشیمون میشی
نقل قول: حورا
من اصلا نتونستم تا الان تمایلی به این امر پیدا کنم
کلا تمایلی به ازدواج نداری یا تمایلی به این فرد؟ اینا با هم فرق دارن.. فکر کنم این 6 صفحه یکم تونسته باشه کمکت کنه برای فکر کردن در این مورد...نمیدونم جای شما نیستم که بتونم دقیق نظرم رو بگم ..امیدوارم هر چی خیر و صلاحت هست همون بشه و اگر خوشبختی واقعی شما کنار هم هست امیدوارم بهش برسی...
خودت رو به خدا بسپار و از اون بخاه که بهترین رو برات رغم بزنه.. خیلی خوب درک میکنم که نمیشه توی این دوره و زمونه به هر دختر و هر پسری اعتماد کرد و جواب بله داد .. من از خدا خاستم برای انتخابم کمکم کنه و خدا هم جوابم رو داد.. چون همسرم هدیه خداونده همیشه شاکرش خاهم بود..امیدوارم بهترین هدیه رو از خداوند بگیری
از نظر من هر کسی دلایل خودش رو داره و اگر اون دلایل اگاهانه باشه، برای خود اون فرد - فقط خود اون فرد - درسته.
از دید من هدف از ازدواج سه تا چیزه: (لااقل هدف من اینهاس)
رسیدن به آرامش تکامل لذت بردن از زندگی
همه ی دلالیل دیگه، ذیل همین سه تا قرار میگیره.
نیاز به محبت کردن و مورد محبت قرار گرفتن، تکیه گاه عاطفی داشتن، نیاز به همراه و شریک توی زندگی، نیاز به کسی که محرم ترین فرد به حریم خصوصیش باشه(منهای خانواده خود فرد) ، نیاز جنسی، ترس از تنهایی و.... همه ی اینها نیازهای یه انسان نرماله و کسی نمیتونه منکر اینها بشه اما اینها خودشون به تنهایی نمیتونن هدف اصلی از ازدواج باشن و اگر باشن اون فرد شکست میخوره.
هدف اصلی به نظر من همون مواردیه که گفتم و بقیه ی این موارد زیرمجموعه هستن که در سایه ی اونها تامین میشن.
البته معلومه که کلماتی مثل تکامل، آرامش و... خیلی کلی هستش.
اینکه ما چه تعریفی مثلا از آرامش داریم، چه تعریفی از رشد و تکامل داریم، لذت بردن رو در چه چیزایی میدونیم؛ این دیگه رابطه ی مستقیم داره با نحوه تفکر و دیدی که هر کس نسبت به زندگی داره... اعتقادات و جهان بینی هر کس...
مثلا لذت رو در نظر بگیرید. فردی که همه ی لذتهاش در امیال جنسی و بخور و بخواب خلاصه شده، همچین فردی ازدواج براش شروع محدودیته چون توی زندگی مجردی بهتر میتونه این خواسته هاشو تامین کنه ، پس دلیلی نداره که بخواد وارد یه رابطه ی متعهدانه بشه و خودشو محدود کنه.
یا ممکنه فردی، برای خودش اهدافی توی زندگی داره که ازدواج رو مزاحم رسیدن به اون اهداف بدونه، خوب طبیعتا همچین فردی تعریفش از رشد و تکامل متفاوته با اون کسی که ازدواج رو کمک بزرگی برای رسیدن به اهدافش میدونه.
کسی ممکنه معتقد باشه ازدواج مسئولیتهای سنگینی داره و استرس زیادی رو به انسان وارد میکنه پس آرامشش ازبین میره بنا براین دلیلی برای ازدواج نمیبینه.
پس همه ی اینا بستگی داره به خود فرد که اون سه تا عامل رو چجوری برای خودش تعریف کرده.
به نظر من نکته ی مهم توی اهداف ازدواج اینه که ما تعریفمون از تکامل چیه، از آرامش چیه، لذت بردن برای ما چه معانی ای داره. دنیارو و زندگی رو چجوری میبینیم و اهدافمون توی زندگی دقیقا چیه.
وقتی هر کسی اینهارو برای خودش مشخص کرد اونوقت میتونه تصمیم بگیره که اون سه تا هدف ( آرامش - تکامل - لذت بیشتر از زندگی ) با توجه به شراط خودش، توی زندگی مجردی بیشتر تامین میشه یا توی زندگی متاهلی.
اگر تشخیص داد که زندگی متاهلی بهتر میتونه اون سه تا هدف رو تامین کنه پس کاملاً هدفمند و اگاهانه این نوع زندگی رو انتخاب میکنه. ذر این صورت ملاکهاش برای خودش روشنه و در نتیجه هدفش از هم ازدواج برای خودش مشخصه و طبیعاتاً فردی رو به همسری انتخاب میکنه که بیشترین انطباق رو با اهدافش داشته باشه.
Life Dream
عشق انسان رو كر و كور ميكنه! حتي زشتي ها هم به نظر طرف زيبايي مياد! به خصوص اگه عشق اول باشه.
قبل ازدواج بايد علاقه و عشق باشه! ولي پايه ازدواج هم بايد محكم باشه، پاكي و صداقت، محبت و قناعت! همينا پايه يه زندگي زيبا ميشن.
SaMaN TaJ
maryamlondon1
نه بابا اون وقتها فکر تیم فوتبال نبودم . فکر اون بودم که چطور تو خانواده شوهرم خودم بچاپونم
اگه شماره هات نخوان ازدواج کنن با چه دلیلی بهوشون میگی ازدواج کنن
والله گیلاس نازنین من از خدا مه که ازدواج نکنن ولی نا قلها هر کدام دو سه تا زیر بغل دارن به غیر از انترنت
Life Dream
امان از دست شما مامان مريمي
اونو نگران نباش خودم ترتيبشو ميدم
كاملاً از اين بهتر نميشه كه! واقعاً خدا قوت مامي مريمي، ببين احسان كسي رو زير تخت خوابش قايم نكرده!
خيلي گلي مامان گلي
حورا
وای مامان مریم باور کنین الان بیشتر نگرانن .
maryamlondon1
خيلي گلي مامان گلي
احسان
نه حورا جون اون وقتها دختر ا وخانوادهاشون کم سواد ویا بیسواد هستن ومردم ساده بودن
Life Dream
اول خواسته بگه كه من ديگه مردي شدم واسه خودم
ولي عجب باجي از شماره دو خواسته، كاشكي منم يه برادر بزرگتر داشتم
مامان مريم چه حرفاي خفني ميزني
maryamlondon1
ولي عجب باجي از شماره دو خواسته، كاشكي منم يه برادر بزرگتر داشتم
مازی باز غلط املائی
من دیگه اب از سرم گذشته خیلی وقته خفن شدم
Life Dream
غش، غش، غش، غش، غش، غش، غش، غش، غش، قش
اي مامان به ظاهر ديروزي
نمايش يا پنهان متن
حورا
مامی جون کاشکی منو دیده بودین ببخشید معذرت نه که خنگ باشم دستو پا چلفتی و.... نه بخدا
الان خانواده خیلی تحت فشار گذاشتن منو البته تحت فشار منطقی که رو یکی از کیس هایی که میشناسن
بیشتر فکر کنم البته فکر که نه میخوان که جواب مثبت بدم و دلیل مهمشون نگرانی بیش از حد برای آیندم شناخت رو این شخص و خانوادشونه و من اصلا نتونستم تا الان تمایلی به این امر پیدا کنم .امروز صبح بعد از نماز خیلی دعا وگریه کردم که خدا راهی برام باز کنه که یا قطعی جواب متبت بدم یا اینکه خانواده منصرف بشن...البته اجباری در کار نیست همه حرفها و راهنمایی ها انجام میشه و نظر نهایی با من هست . اما مهمترین دلیل این هست که میگن پسرها قابل اعتماد نیستن
پری سا
حورا جون از صمیم قلبم دعا میکنم که خدا کمکت کنه انی که به صلاحته همون بشه
میدونم اینطور مواقع انتخاب کردن چقدر سخته
maryamlondon1
قربونت برم الهی . تو گلی تو نازی تو خانمی بیا بغلم
درسته حق با شما تو این دور زمانه همچی بهم ریخت .نه به مرد میشه اعتماد کرد ونه به زن .همچی داغون شده ..ولی هر کس قبل از ازدواج لازمه خوب تحقیق وپرس جو کنه در ضمن دوران نامزادی هم دوران شناخت همدیگر هست .. وهیچ هم سخت نیست خیلی ساده است وقتی با هم تفاهم دارید دیگه مشکلات مالی ودخالتهای خانواده هم حل میشه.. در ضمن جوانا امروز ی خیلی عاطفی وقلبشون قلب قناری عشقه
حورا
وممنونم که منو به حرف آوردین . اتوماتیک دارم راهنمایی میشم
kamal313
خوب از کجا شروع کنم به کجا پایان بدم
از دواج یک امر بدی هستش که بدبختی میاره ولی از یه طرف برای زنا خوبه که فرمانروای خانه میشن
یه امر مفیدش بود بعد پول که دستشون میاد هیچ کلی هم عشقو حال می کنن
ولی برای مردا پول که به باد میره و عشقو حال دیگه از بین میره فرمان روایی که داشتش از دستش میره تازه یکم کل کل کنن مرد باید بره تو کوچه بخوابه البته مردای بی عرضه و دستو پا چلوفتی این طوری هستن
این گیلاسی که من می بینم مرده هرچی هم شاخ باشه بازم باید تو کوچه بخوابه
یه چیز خیلی مهم
به قدری مهمه
که حد نداره باورت نمیشه
بهتم خیلی میادش
نمايش يا پنهان متن
اواتارت خیلی باحالههمه ازدواج کردن رفت پس کی می مونه توسایت
Life Dream
ماجرا رو خوندم، واقعاً آدم نبدوه اون خانمي كه شما اسمشو برديد، آبروي ما رو هم برد
حورا,
حورا خانم يه نصيحت برادرانه هم به شما: اگه احساس ميكني فعلاً آمادگي ازدواج نداري اين كار رو انجام نده، بزرگترين اشتباه زندگيت خواهد شد! اگه به قول خودت چند مورد هست ولي نميدوني كدوم رو انتخاب كني دو علت ميتونه داشته باشه: يا اينكه هيچ كدوم به درد نميخورن، يا اينكه يكي از يكي بهترن! اگه به درد نميخورن حتي يه لحظه هم بهشون فكر نكن و با زندگيت بازي نكن، فعلاً منتظر بمون تا خدا خودش مورد مناسب رو قسمتت كنه، اينو گفتم چون ميدونم اتقاد داري! ولي اگه همشون خوبن به قلبت رجوع كن، عشق اولين تاثير رو روي قلب انسان ميزاره!! با ديدن كسي كه بيشتر از همه دوسش داري ضربان قلبت بالاتر ميره! نفس زدن مقداري سريعتر ميشه و حرارت بدن هم مقداري بيشتر! ببين اين احساس رو در كدوم يك از موارد بيشتر داري، به خصوص ضربان قبل رو! اين از لحاظ احساسي بود، ولي منطق رو هم نبايد فراموش كرد، در پناه احساس بايد منطق رو هم وارد كار كرد، منطق در ازدواج چيه؟! هميشه گفتم، صداقت، پاكي، قناعت، محبت! همينا هست كه پايه زندگي رو محكم نگه ميداره! به نوع شغل زياد توجه نكن، فقط كار شرافت مندانه اي داشته باشه كه بتونه شكم شما و بچه هاتونو سير كنه، بقيه غذاتون همون عشق و محبت هست كه از هر غذاي دنيا دلپذيرتره.
حورا
حرفاتون تا حد زیاد منطقی هست ممنون
eltiaam
نمايش يا پنهان متن
دختـــــره شوهـــر نــــكن !!!الا ای دختر چون غنچه شاداب
الا ای دختر زیبا و جذاب
تو ای دوشیزه ی دانا و با هوش
ز من این یک نصیحت را بکن گوش
مکن ای نازنین هرگز تو شوهر
که باشد شوهر از ابلیس بدتر
وفا در جنس نر هرگز نباشد
در او از مهر اثر هرگز نباشد
بود کارش فریب و حقه بازی
بود استاد فن صحنه سازی
به جز دوز و کلک کاری بلد نیست
ره و رسم وفاداری بلد نیست
نه او داند که همیاری چه باشد
نه می داند که زن داری چه باشد
نبرده بویی از مهر و محبت
نشان در او نباشد از صداقت
پس از ماه عسل از تو شود سیر
کند اخلاق او ناگاه تغییر
ز« قربانت روم» دیگر خبر نیست
ز « می میرم برایت» هیچ اثر نیست
« فدایت می شوم» گردد فراموش
شود آتشفشان عشق خاموش
دلش را می زنی بعد از دو سه ماه
بجنبد چشم و گوشش گاه و بیگاه
بیفتد در پی زن ها شب و روز
تو می مانی و اشک و آه جانسوز
رود هر دم پی دلدار دیگر
گزیند هر زمان او یار دیگر
نه بر زشت و نه بر زیبا کند رحم
نه بر پیر و نه بر برنا کند رحم
نه شوهر دار از او در امان است
نه ایمن بیوه زن زان قلتبان است
نصیب تو ولی از اوست سردی
خیانت، بی وفایی، هرزه گردی
بر آن گل گونه هایت می زند چک
نوازد گونه ات با مشت، مردک
نبرده از حیا و آبرو بو
نثارت می کند مشت و لگد او
زند بر صورت ناز تو سیلی
اگر شوهر کنی خوار و ذلیلی
نداری جیره جز فحش و فضاحت
نداری بهره ای غیر از فلاکت
کتک داری تو از او جیره هر روز
نوایت ناله و آه جگر سوز
ز بس زجرت دهد آن دیو ملعون
شود یک چشمت اشک و آن یکی خون
نمی خواهی اگر عمری تباهی
اگر خواری و خفت را نخواهی
نشو تسلیم جنس نر تو هرگز
نکن شوهر نکن شوهر تو هرگز 804
شعر خیلی طولانی بود بنابراین اون تو پنهان متن گذشتم.. مریم لندن1
SaMaN TaJ
چون کار مهمی نیست که خانوما بخوان انجام بدن و آقایون رو بیچاره نکنن.....همینه دیگه
نخبه
چشممان روشن پس تجربه هم داری
من که میگم این هوسه نه عشق و علاقه.. طرف فقط به این فکر میکرده که بره با همسرش زیر یه سقف زندگی کنه و کلی توهم از یه زندگی دو نفره داشته و فقط هم به این دلیل ازدواج کرده خب معلومه بعد از یه مدت خسته میشه .. از این ازدواجها زیاد دیدم که بعد از یکی دو سال خسته شدن ولی واسه اینکه ضایع نشن پیش مردم سوختن و ساختن .. حورا جان مطمئن باش اون با عشق ازدواج نکرده با یه هوس و کلی توهم.. اسمشم میزاره عشق.. به جون خودم عشق اینجوری نیست که یه روز برای یکی بمیری فردا یادت بره
اون عشق نیست یه بچه بازیه یه هوسه که چون جونیم نمیفهمیم و اسم عشق میزاریم روش.. یکی از کسانی که خیلی بهم نزدیکه همین جوری ازدواج کرد واسه دختره میمیرد هر کاری بهش میگفتن میکرد خانواده پسر مخالف ازدواج این دو نفر بودن ولی پسره اونقدر دختره رو دوست داشت به خیال خودش...که به اجبار خانوادش رو راضی کرد خب خانواده ای هم که ناراضی یه وصلت باشن خیلی عروسی جالبی از اب در نمیاد به هر حال این دو عاشق رفتن سر خونه زندگیشون هنوز به سال دوم نکشیده برای هم تکراری شدن دیگه از اون جمله های عاشقانه خبری نبود دیگه از اون مردنها و هر کاری کردنها خبری نبود همه چیز عادی زیادی از حد عادی..همون دختری که هر چی میگفت پسره میمرد براش بعد از اون دختره هر چی میگفت پسره اصلا گوش نمیداد ..
خلاصه کلام اگر عاشق شدی و کر و کور شدی بدون بد بختی رو برای خودت خریدی.. عشق باید با عقل و خرد همراه باشه .. در غیر اینصورت چنان بد بختی سراغت میاد که روزی صد بار از کرده خودت پشیمون میشی
کلا تمایلی به ازدواج نداری یا تمایلی به این فرد؟ اینا با هم فرق دارن.. فکر کنم این 6 صفحه یکم تونسته باشه کمکت کنه برای فکر کردن در این مورد...نمیدونم جای شما نیستم که بتونم دقیق نظرم رو بگم ..امیدوارم هر چی خیر و صلاحت هست همون بشه و اگر خوشبختی واقعی شما کنار هم هست امیدوارم بهش برسی...
خودت رو به خدا بسپار و از اون بخاه که بهترین رو برات رغم بزنه.. خیلی خوب درک میکنم که نمیشه توی این دوره و زمونه به هر دختر و هر پسری اعتماد کرد و جواب بله داد .. من از خدا خاستم برای انتخابم کمکم کنه و خدا هم جوابم رو داد.. چون همسرم هدیه خداونده همیشه شاکرش خاهم بود..امیدوارم بهترین هدیه رو از خداوند بگیری
ژنرال
از نظر من هر کسی دلایل خودش رو داره و اگر اون دلایل اگاهانه باشه، برای خود اون فرد - فقط خود اون فرد - درسته.
از دید من هدف از ازدواج سه تا چیزه: (لااقل هدف من اینهاس)
رسیدن به آرامش
تکامل
لذت بردن از زندگی
همه ی دلالیل دیگه، ذیل همین سه تا قرار میگیره.
نیاز به محبت کردن و مورد محبت قرار گرفتن، تکیه گاه عاطفی داشتن، نیاز به همراه و شریک توی زندگی، نیاز به کسی که محرم ترین فرد به حریم خصوصیش باشه(منهای خانواده خود فرد) ، نیاز جنسی، ترس از تنهایی و.... همه ی اینها نیازهای یه انسان نرماله و کسی نمیتونه منکر اینها بشه اما اینها خودشون به تنهایی نمیتونن هدف اصلی از ازدواج باشن و اگر باشن اون فرد شکست میخوره.
هدف اصلی به نظر من همون مواردیه که گفتم و بقیه ی این موارد زیرمجموعه هستن که در سایه ی اونها تامین میشن.
البته معلومه که کلماتی مثل تکامل، آرامش و... خیلی کلی هستش.
اینکه ما چه تعریفی مثلا از آرامش داریم، چه تعریفی از رشد و تکامل داریم، لذت بردن رو در چه چیزایی میدونیم؛ این دیگه رابطه ی مستقیم داره با نحوه تفکر و دیدی که هر کس نسبت به زندگی داره... اعتقادات و جهان بینی هر کس...
مثلا لذت رو در نظر بگیرید.
فردی که همه ی لذتهاش در امیال جنسی و بخور و بخواب خلاصه شده، همچین فردی ازدواج براش شروع محدودیته چون توی زندگی مجردی بهتر میتونه این خواسته هاشو تامین کنه ، پس دلیلی نداره که بخواد وارد یه رابطه ی متعهدانه بشه و خودشو محدود کنه.
یا ممکنه فردی، برای خودش اهدافی توی زندگی داره که ازدواج رو مزاحم رسیدن به اون اهداف بدونه، خوب طبیعتا همچین فردی تعریفش از رشد و تکامل متفاوته با اون کسی که ازدواج رو کمک بزرگی برای رسیدن به اهدافش میدونه.
کسی ممکنه معتقد باشه ازدواج مسئولیتهای سنگینی داره و استرس زیادی رو به انسان وارد میکنه پس آرامشش ازبین میره بنا براین دلیلی برای ازدواج نمیبینه.
پس همه ی اینا بستگی داره به خود فرد که اون سه تا عامل رو چجوری برای خودش تعریف کرده.
به نظر من نکته ی مهم توی اهداف ازدواج اینه که ما تعریفمون از تکامل چیه، از آرامش چیه، لذت بردن برای ما چه معانی ای داره.
دنیارو و زندگی رو چجوری میبینیم و اهدافمون توی زندگی دقیقا چیه.
وقتی هر کسی اینهارو برای خودش مشخص کرد اونوقت میتونه تصمیم بگیره که اون سه تا هدف ( آرامش - تکامل - لذت بیشتر از زندگی ) با توجه به شراط خودش، توی زندگی مجردی بیشتر تامین میشه یا توی زندگی متاهلی.
اگر تشخیص داد که زندگی متاهلی بهتر میتونه اون سه تا هدف رو تامین کنه پس کاملاً هدفمند و اگاهانه این نوع زندگی رو انتخاب میکنه.
ذر این صورت ملاکهاش برای خودش روشنه و در نتیجه هدفش از هم ازدواج برای خودش مشخصه و طبیعاتاً فردی رو به همسری انتخاب میکنه که بیشترین انطباق رو با اهدافش داشته باشه.
دوماً : تموم شد
آخرین ورود:
شما در حال مشاهده نسخه کامل سایت هستید. ←نسخه موبایل→