خیلی وقته شیطونی نکردم این تاپیک رو گذاشتم که دور همی به هم بخندیم .. توجه کنید با هم نخندیم بلکه به هم بخندیم سوتیهای خنده دار خودتون یا سوتیهایی که از دیگران شنیدین اینجا تعریف کنین .. سوتیهای خودتونم به اسم دیگری نگید چون من نخبه ام زود میفهمما
سوتی از دوران بچگی مدرسه دانشگاه سربازی ازدواج سوتی های رانندگی و .... اگه خاطره خنده دار باشه هم تعریف کنین لازم نیست حتما سوتی باشه
به خنده دار ترین و با مزه ترین سوتی بوفی زر جایزه داده میشه خب اولین سوتی رو خودم تعریف کنم که چند روز پیش برام اتفاق افتاد دوستم زنگ زد و ازم خواست باهاش برم بیرون خیلی حال و حوصله بیرون رفتن نداشتم ولی خب قبول کردم از خدام بود زنگ بزنه کنسل کنه با عجله رفتم دوش بگیرم که برم بیرون تو حمام بودم که یهو حس کردم جلو چشام تار شد با خودم گفتم وای چرا چشام اینجوری شد چرا همه جا رو تار میبینم حتما حالم بده اخ جون زنگ بزنم کنسل کنم و استراحت کنم .. یهو متوجه یه چیزی شدم اگه گفتین چی؟
نمایش یا پنهان متنبا عینک رفته بودم حمام و شیشه عینکم بخار گرفته بود
یکی دارم که البته سوتی نیست ها اشتباه لپیه من زیاد اهل تعارف کردن نیستم ولی یه بار یه نفر که رودربایستی داشتم می خواستم دعوت کنم، یه اصطلاحی هست که می گند کلبه محقری هست در خدمت باشیم، من اون تو ذهنم بود ولی می خواستم خیلی محترمانه تر باشه و عادت ما برا احترام طرف اینه که داشته های خودمون و اونی که میخاهیم در اختیار طرف قرار بدیم خیلی ناچیز و حقیر جلوه بدیم. منم خواستم یه درجه از کلبه محقر بیام پایین بیغوله و غار اومد به ذهنم و گفتم: سوراخ محقری داریم افتخار بدید در خدمت باشم!!!
سر کلاسهای ترجمه ، فقط 4-5 نفر بودیم که خیلی فعال بودیم و فارسیمون هم خوب بود (تعجب نکنید فارسی نویسی خیلی ها افتضاح بود متاسفانه) یکی از این افراد خانومی بود وجیه و معرکه اکثرا هم متون سیاسی رو خوب ترجمه می کرد و اول از همه می خوند . یکبار سر کلاس ترجمه متون مطبوعاتی ، من حواسم پرت بود . همون موقع استاد ازم پرسید : آقای آرش 52 ، به نظر شما ترجمه اشون چطور بود ؟ من بلافاصله برای این که ضایع نشم گفتم . خیلی خوب بود . ترجمه خانوم ایکس همیشه خوبه ! که یهو دیدم کلاس ترکید و خانوم استاد با لبخند ملیحی فرمودند : آقای آرش 52 حواستون نبود . خانوم ایگرگ داشتند می خوندند نه خانوم ایکس !!! خودتون حدس بزنید بعد از اون چقدر اذیتم کردند
یه خاطره باحال بگم سوتی نیست ولی خب فکر کنم خنده دار باشه
پریشب تو پارکینگ خونه دزد اومده بود شب یکی از همسایه ها اطلاع داد که شیشه ماشین شکسته بریم ببینیم چی بردن که وقتی رفتیم پایین دیدیم ضبط رو بردن زیاد ناراحت نشدم چون نخریده بودمش و ضبط ماشین رو پسر خالم بهم داده بود فقط ناراحت بودم که شیشه ماشین رو شکوندن صبح که بیدار شدم رفتم سراغ ماشین که شیشه ها رو از رو صندلی تمیز کنم یهو چشمم خورد به عروسکی که از ماشین اویزون بود اخه عروسک رو با گیلاسی با هم خریده بودیم یه الاغ خیلی خنده دار که خیلی دوسش دارم و با گیلاسی کلی موقع خریدنش خندیدیم عروسک رو برداشتم با یکی دو تا چیز کوچولوی دیگه که تو ماشین بود و اوردم بالا تو خونه بعد با خنده رو به ارش گفتم اخیش خوب شد خرمو نبردن و الا کلی غصه میخوردم ارشم ترکیده از خنده میگه اره والا اصلا واسه ضبط ناراحت نشدی میدونم اگه عروسکت رو میبردن بیچارمون میکردی پرو رفته بود به دوستاش و داداشم تعریف کرده بود
حالا خوبه نگفتی سوراخ امید ماست بذار بمونم، البته هیچکس از در این سوراخ تا حالا نا امید نرفته یکی دیگه یادم افتاد برا همین چند روز پیش بود. با مترو داشتم می رفتم توپخونه که بوی عرق همرهان سست عناصر مدهوشم کرد. وقتی پایین اومدم و عطر فروشی داخل مترو رو دیدم تصمیم گرفتم یه شیشه کوچیک بگیرم تا بعد از انجام کارام و راه برگشت منم دیگران رو مدهوش نکنم. خانوم فروشنده چند نوع عطر رو ارائه داد و من بوییدم. حس کردم دیگه نمی تونم بین بوها تمایزی قایل بشم، به خانومه گفتم و ایشون هم یه چیزی شبیه قندون که پر از دونه های قهوه بود گرفت رو به روم و منم با متانت یه مشت برداشتم و ریختم تو خندق بلا، خانومه گفت نخور بو کن، منم حالا یه مشت قهوه تلخ تو دهنم و قرچ و قرچ می جوم و احمقانه نگاه می کنم، خدایی سوتی بود ولی طوری وانمود کردم که دارم خوشمزگی می کنم و بعدشم برای تلطیف فضا کلی نمک ریختم و خودمو لوس کردم و خلاصه 5 هزار تومن عطر گرفتم و کلی اوقات خانومه رو هم خوش کردم.
تاپیک قشنگی بید هر چند ده ها بار وسوسه ی کیوون منو گرفته بید که اینو بذارم ولی هی نوشد
سوتی بچه ها هم خیلی باحال بود بخصوص دیااکو
یه سوتی هم از یکی از بچه ها میگم
یه بار دوستم داشت با یکی از دوستامون که خیلی هم باهاش رودرواسی داشت تلفنی حرف میزد اخرش می خواست بگه که سلام به خانومتون برسونید و کوچولو رو از طرفم ببوسید اشتباهی گفت خانوم رو از طرفم ببوسید کوچولو رو سلام برسونیدد ما همگی هم دقیقا اینطوری شدیم
نمایش یا پنهان متنحالا از خودم یادم نمیاد اومد میام بهتون میگم
چند سال پیش با یه سری از دوستامون (البته فامیل هم هستیم) رفته بودیم سفر.. یه بازارچه کوچیکی بود که وسایل جالبی برای فروش داشت با بچه ها گفتیم بریم خرید .. یه سری چیز میز خریدیم منم که عشق عروسک یه عروسک هاپوی کوچولو خریدم خیلی با مزه بود و چشمای مهربونی داشت بعد که اوردیم به بچه ها نشونش دادم بعد یه پسری که تو اون جمع ازش خوشم می اومد و خیلی مهربون و دوست داشتنی بود گفتم ببین چقده نازه شبیه توئه یهو دیدم همه زدن زیر خنده تازه فهمیدم چی گفتم هاپو رو به پسره شباهت داده بودم اونم همش میخندید میگفت شانس ما رو باش شبیه چی شدیم
یه مشت برداشتم و ریختم تو خندق بلا، خانومه گفت نخور بو کن، منم حالا یه مشت قهوه تلخ تو دهنم و قرچ و قرچ می جوم و احمقانه نگاه می کنم، خدایی سوتی بود ولی طوری وانمود کردم که دارم خوشمزگی می کنم و بعدشم برای تلطیف فضا کلی نمک ریختم و خودمو لوس کردم و خلاصه 5 هزار تومن عطر گرفتم و کلی اوقات خانومه رو هم خوش کردم.
وای خدا ترکیدم از خنده این یکی ته سوژه بود.. به خنده دار ترین سوژه بوفی زر هدیه داده میشه
نخبه
سوتیهای خنده دار خودتون یا سوتیهایی که از دیگران شنیدین اینجا تعریف کنین .. سوتیهای خودتونم به اسم دیگری نگید
سوتی از دوران بچگی مدرسه دانشگاه سربازی ازدواج سوتی های رانندگی و .... اگه خاطره خنده دار باشه هم تعریف کنین لازم نیست حتما سوتی باشه
به خنده دار ترین و با مزه ترین سوتی بوفی زر جایزه داده میشه
خب اولین سوتی رو خودم تعریف کنم که چند روز پیش برام اتفاق افتاد
دوستم زنگ زد و ازم خواست باهاش برم بیرون خیلی حال و حوصله بیرون رفتن نداشتم ولی خب قبول کردم از خدام بود زنگ بزنه کنسل کنه با عجله رفتم دوش بگیرم که برم بیرون تو حمام بودم که یهو حس کردم جلو چشام تار شد با خودم گفتم وای چرا چشام اینجوری شد چرا همه جا رو تار میبینم حتما حالم بده اخ جون زنگ بزنم کنسل کنم و استراحت کنم ..
یهو متوجه یه چیزی شدم اگه گفتین چی؟
نمایش یا پنهان متن
با عینک رفته بودم حمام و شیشه عینکم بخار گرفته بوددیااکو
دیااکو
من زیاد اهل تعارف کردن نیستم ولی یه بار یه نفر که رودربایستی داشتم می خواستم دعوت کنم، یه اصطلاحی هست که می گند کلبه محقری هست در خدمت باشیم، من اون تو ذهنم بود ولی می خواستم خیلی محترمانه تر باشه و عادت ما برا احترام طرف اینه که داشته های خودمون و اونی که میخاهیم در اختیار طرف قرار بدیم خیلی ناچیز و حقیر جلوه بدیم. منم خواستم یه درجه از کلبه محقر بیام پایین بیغوله و غار اومد به ذهنم و گفتم: سوراخ محقری داریم افتخار بدید در خدمت باشم!!!
نخبه
تو از اون سوتیهای تلطیف اوضاع تعریف کن چون کارته
من یه سوتی خیلی خیلی خیلی ضایع تو زندگیم دادم که اگه سوتیهای باحال تعریف کنید شاید روم بشه بگم
نخبه
arash52
یکی از این افراد خانومی بود وجیه و معرکه
خودتون حدس بزنید بعد از اون چقدر اذیتم کردند
دیااکو
نخبه
عاشق بودی حواس نداشتی
arash52
دیااکوجان ! سوراخ امید ماست
آره تازه نامزد کرده بودم و حواسم پرت بود
بنابراین به خانوم ایکس نظر خاصی نداشتم و به چشم خاهری (با خواهر اشتباه نشه
ژنرال
خانوما همشون ایکس هستن!
خانوم ایگرگ نداریم که
اینو باید همون موقع میگفتی به استادتون
فقط آقایونن که هم ایکس دارن هم ایگرگ
نخبه
پریشب تو پارکینگ خونه دزد اومده بود شب یکی از همسایه ها اطلاع داد که شیشه ماشین شکسته بریم ببینیم چی بردن که وقتی رفتیم پایین دیدیم ضبط رو بردن زیاد ناراحت نشدم چون نخریده بودمش و ضبط ماشین رو پسر خالم بهم داده بود
فقط ناراحت بودم که شیشه ماشین رو شکوندن صبح که بیدار شدم رفتم سراغ ماشین که شیشه ها رو از رو صندلی تمیز کنم یهو چشمم خورد به عروسکی که از ماشین اویزون بود اخه عروسک رو با گیلاسی با هم خریده بودیم یه الاغ خیلی خنده دار که خیلی دوسش دارم و با گیلاسی کلی موقع خریدنش خندیدیم عروسک رو برداشتم با یکی دو تا چیز کوچولوی دیگه که تو ماشین بود و اوردم بالا تو خونه بعد با خنده رو به ارش گفتم اخیش خوب شد خرمو نبردن
پرو رفته بود به دوستاش و داداشم تعریف کرده بود
ژنرال
نخبه
این روزا همه سوتی میدهند شما چطور؟
دلشاد
نخبه
به چی میخندی؟ یعنی تو اصلا سوتی ندادی به عمرت
نخبه
حالا تعریف کن قول میدیم بهت بخندیم
دیااکو
یکی دیگه یادم افتاد برا همین چند روز پیش بود. با مترو داشتم می رفتم توپخونه که بوی عرق همرهان سست عناصر مدهوشم کرد. وقتی پایین اومدم و عطر فروشی داخل مترو رو دیدم تصمیم گرفتم یه شیشه کوچیک بگیرم تا بعد از انجام کارام و راه برگشت منم دیگران رو مدهوش نکنم.
خانوم فروشنده چند نوع عطر رو ارائه داد و من بوییدم. حس کردم دیگه نمی تونم بین بوها تمایزی قایل بشم، به خانومه گفتم و ایشون هم یه چیزی شبیه قندون که پر از دونه های قهوه بود گرفت رو به روم و منم با متانت یه مشت برداشتم و ریختم تو خندق بلا، خانومه گفت نخور بو کن، منم حالا یه مشت قهوه تلخ تو دهنم و قرچ و قرچ می جوم و احمقانه نگاه می کنم،
خدایی سوتی بود ولی طوری وانمود کردم که دارم خوشمزگی می کنم و بعدشم برای تلطیف فضا کلی نمک ریختم و خودمو لوس کردم و خلاصه 5 هزار تومن عطر گرفتم و کلی اوقات خانومه رو هم خوش کردم.
Kishe Mehr
سوتی بچه ها هم خیلی باحال بود بخصوص دیااکو
یه سوتی هم از یکی از بچه ها میگم
یه بار دوستم داشت با یکی از دوستامون که خیلی هم باهاش رودرواسی داشت تلفنی حرف میزد اخرش می خواست بگه که سلام به خانومتون برسونید و کوچولو رو از طرفم ببوسید اشتباهی گفت خانوم رو از طرفم ببوسید کوچولو رو سلام برسونیدد
نمایش یا پنهان متن
حالا از خودم یادم نمیاد اومد میام بهتون میگمنخبه
این سوتی هم عروسکیه..
چند سال پیش با یه سری از دوستامون (البته فامیل هم هستیم) رفته بودیم سفر.. یه بازارچه کوچیکی بود که وسایل جالبی برای فروش داشت با بچه ها گفتیم بریم خرید .. یه سری چیز میز خریدیم منم که عشق عروسک یه عروسک هاپوی کوچولو خریدم خیلی با مزه بود و چشمای مهربونی داشت بعد که اوردیم به بچه ها نشونش دادم بعد یه پسری که تو اون جمع ازش خوشم می اومد و خیلی مهربون و دوست داشتنی بود گفتم ببین چقده نازه شبیه توئه
نخبه
خدایی سوتی بود ولی طوری وانمود کردم که دارم خوشمزگی می کنم و بعدشم برای تلطیف فضا کلی نمک ریختم و خودمو لوس کردم و خلاصه 5 هزار تومن عطر گرفتم و کلی اوقات خانومه رو هم خوش کردم.
وای خدا ترکیدم از خنده
آخرین ورود:
شما در حال مشاهده نسخه کامل سایت هستید. ←نسخه موبایل→