این سوتی رو یکی از دوستا برام تعریف کرد.میگفت از مسافر کشی بدم می آمد پرایدم و کرد تعلیم رانندگی یک بار یک زن جوان با خواهرش رو داشتم ,که خیلی آرایش ضایعی داشت و معلوم بود تازه به دوران رسیده هست و تعلیم میدادم بعد از کلی فک زدن,دیگه داشتم هنگ می کردم ,بهش گفتم به این تمرین اکتفا نکنید با شوهرتون هم برید تمرین سریع جواب داد شوهرم دستم نمیده!فقط جاهای خلوت میده دستم!رو دنده عقبم هم خوب کار میکنه ولی من هنوز ناشی ام! دوستم میگفت نزدیک بود از شدت خنده استفراغ کنم!
چند روز پیش میخواستم به یکی بگم من گردنم از مو باریکتره..گفتم من کمرم از مو باریک تره
انسانی بس سوتی هستی
نقل قول: ali92
این سوتی رو یکی از دوستا برام تعریف کرد.میگفت از مسافر کشی بدم می آمد پرایدم و کرد تعلیم رانندگی یک بار یک زن جوان با خواهرش رو داشتم ,که خیلی آرایش ضایعی داشت و معلوم بود تازه به دوران رسیده هست و تعلیم میدادم بعد از کلی فک زدن,دیگه داشتم هنگ می کردم ,بهش گفتم به این تمرین اکتفا نکنید با شوهرتون هم برید تمرین سریع جواب داد شوهرم دستم نمیده!فقط جاهای خلوت میده دستم!رو دنده عقبم هم خوب کار میکنه ولی من هنوز ناشی ام! دوستم میگفت نزدیک بود از شدت خنده استفراغ کنم!
یه سری از سر کار میومدم خونه دیدم یه خانوم خشگل(به چشم خواهری) با تولش کنار خیابون وایستاده منم که فردین گفتم این طفلی رو تا یه جایی برسونم گناه داره ... آقا جلوی این خانوم ترمز زدیم با بچش نشست جلو تا اومدم حرکت کنم سه تا جوون دیگه به هوای اینکه مسافرکشم شرجه زدن تو صندلی عقب. با خودم گفتم "یره خواهرو مادر! آمدِم ثواب کنِم کِباب رفتِم! ماشین نو رِ نگا چقد سنگین رفت!" ولی باز با خودم گفتم چار تا مسافرو عشقه! داشتم میرفتم دیدم بچه تخس این زنه هی داره به آینه ور میره! گفتم نکن بچه جان آینه خراب میشه! مامانشم سریع دعواش کرد گفت نکن دیگه آقای راننده رو عصبانی کردی! باز بعد یه مسافتی دیدم از دوباره تولش گیر داده به آینه ماشین! منم این دفعه با لحن جدی تری گفتم نکن عموجان دیگه! خرابش کردی. مامانش سریع گفت: اگه یه بار دیگه اذیت کنی بابات که از سر کار اومد بهش میگم که چقد اذیت کردی. پسره هم با همون لحن بچه گونه ش گفت" اگه بگی منم به بابا میگم اونروز که داشتی سبزی پاک میکردی گوزیدی!"آقا منو بگی مسافرای عقبو بگی از خنده خودمو خراب کرده بودم! زنه قایم زد تو گوش طفلی بچش! از ماشین پیاده شد یه پونصدی مچاله از تو شیشه پرت کرد تو ماشین و سریع تو افق محو شد!
خونه یکی از دوستای ارش ا شام دعوت بودیم صاحبخونه 4 تا داداش داشت با اهل و عیال همه رو دعوت کرده بود البته دو تاشونم با هم باجناق بیدن.. یکی از اینداشا یه پسربچه 4ساله داشت بچه خیلی شیطونی بود سر سفره که نشستیم برای شام.. این بچه عین ادم غذاشو نمیخورد و مادرشو اذیت میکرد مادره به باباهه گفت به علیرضا یه چی بگو غذاشو بخوره باباهه تا اومد دهنشو باز کنه بچه پرو گفتا منم میگم همش تو توالت و خونه قوز میدی مادره دهن بچه رو گرفت بچه پرو هی تکرار میکرد منو میگی خودم زدم به نشنیدن کاملا هم حس میکردم همه به من و ارش نگاه میکنن ببینن متوجه شدیم یا نه. حالا من که صدام در نیومد و نخندیدم ولی دیدم ارش هم اصلا نخندید که ازش بعید بود خلاصه باباهه یکم غذا خورد و کلا بی خیال غذا شد و بچه بی ادبشو برداشت و رفت طبقه پایین خونه خودش و دیگه تا اخر مهمونی بالا نیومد حالا من گاهی وقتا هم تو مغازهشون میبینمش طرف چون دیده صدای شوهرم در نیومده فکر کرده هیچ کدوم نفهمیدیم با خیال راحت دیگه سلام و علیک میکنه.. حالا یه روز داشتم این ماجرا رو میگفتم که یهو دیدم چشمای ارش دو تا شده میگه کی؟ میگم مگه تو نفهمیدی؟ میگه نه من اگه میفهمیدم که صد در صد میخندیدیم منم گفتم اتفاقا تعجب کردم صدات در نیومد .. فکر کن ارش محو غذا خوردن بوده هیچی حالیش نشده این بود خاطره از یه مهمونی و یه بچه بی ادب
مثلا رد گم کنیه نمایش یا پنهان متناون اوایل که بچه دنیا میاد تا سه چهار ماه شکمش نفخ داره و معمولا به خودش میپیچه و گاهی در میده اون موقع ها میخاستیم از دوستامون که بچه داشتن سوال کنیم که بچه های اونا هم اینطوری هستن این واژه رو به جاش استفاده کردیم که اگه یکی اومد کلوپ رو خوند نگه چه لغاتی .. اخه پر از لغات این مدلیه که باید یه چی دیگه جاش بگی ضایع نباشه
یکی از دوستای بابام مادرش گوسفند داره و به فصلش که میرسه شیر و کره و ماست محلی میفروشه. اون روز گفت میخوام به دوستم مسیج بزنم که برای ما هم شیر بیاره. منم ( از روی خنده و طنز ) گفتم بابا بهش بگو اگه مامانت شیر داره بیار تا ما هم بخوریم بابام هم گفت خوب شد که زودتر گفتی چون حواسم نبود همین رو توی مسیج نوشته بودم وگرنه فرستاده بودمش
نقل قول: levrone
زنه قایم زد تو گوش طفلی بچش! از ماشین پیاده شد یه پونصدی مچاله از تو شیشه پرت کرد تو ماشین و سریع تو افق محو شد!
منو مجبور کردی این جوکو بگم. شیرین منو ببخشه راننده هه میگفته که خانوم قوزیدی که قوزیدی، ر.ی.د.ی توی در رفت
ژنرال
هاچو هاچو
چقدر تو این تاپیک حندیدم ها یادش بخیر اون موقع آبجی هیفا هم بود
چقدر دلم واسه اون موقع ها تنگ شده.....
هاچو هاچو
Kishe Mehr
ستاد بازسازی تاپیکهای زیرخاکی
هاچو هاچو
ali92
نخبه
یادش بخیر دوران داشتیما با این تاپیک
نخبه
ژنرال
اونایی که تازه کارن، دنده عقب سخته
Kishe Mehr
نه ژنرال جان؛ سخت تر از همه پارک دوبل هست که هر کسی (حداقل در ابتدا) درست نمیتونه پارک بکنه
Holtek
نمایش یا پنهان متن
آخه من با کی بورد بدون لیبل فارسی چجوری چند خط سوتی بنویسمنخبه
اره دیگه مشکل تو دست زنه بوده
levrone
از خنده خودمو خراب کرده بودم!
زنه قایم زد تو گوش طفلی بچش! از ماشین پیاده شد یه پونصدی مچاله از تو شیشه پرت کرد تو ماشین و سریع تو افق محو شد!
نخبه
از خنده خودمو خراب کرده بودم!
بچه فضول انقار قوزیدن جرمه
نخبه
بچه خیلی شیطونی بود سر سفره که نشستیم برای شام.. این بچه عین ادم غذاشو نمیخورد و مادرشو اذیت میکرد مادره به باباهه گفت به علیرضا یه چی بگو غذاشو بخوره باباهه تا اومد دهنشو باز کنه بچه پرو گفتا منم میگم همش تو توالت و خونه قوز میدی
این بود خاطره از یه مهمونی و یه بچه بی ادب
levrone
قوز؟ اسم باکلاسیشه؟
بچه که بودم تو عوالم بچگیم با خودم فک میکردم که باکلاسا هم می گوزن؟!
یه بزرگی میگفت تربیت بچه ها از وقتی خراب شد که توالتو از گوشه حیاط آوردن بغل پذیرایی. بچه ای که صدای گوز باباشو بشنوه که دیگه ازش حساب نمی بره!
نخبه
نمایش یا پنهان متن
اون اوایل که بچه دنیا میاد تا سه چهار ماه شکمش نفخ داره و معمولا به خودش میپیچه و گاهی در میده اون موقع ها میخاستیم از دوستامون که بچه داشتن سوال کنیم که بچه های اونا هم اینطوری هستن این واژه رو به جاش استفاده کردیمهاچو هاچو
ژنرال,
levrone,
Kishe Mehr
بابام هم گفت خوب شد که زودتر گفتی چون حواسم نبود همین رو توی مسیج نوشته بودم وگرنه فرستاده بودمش
منو مجبور کردی این جوکو بگم. شیرین منو ببخشه
jaj
آخرین ورود:
شما در حال مشاهده نسخه کامل سایت هستید. ←نسخه موبایل→