₪ انجمن بوف بوفی ₪ » معما، سرگرمی و بازی » @@ سوتی های با حال و خنده دار خودتون رو اینجا تعریف کنید@@
₪ انجمن بوف بوفی ₪ » معما، سرگرمی و بازی » @@ سوتی های با حال و خنده دار خودتون رو اینجا تعریف کنید@@
1 2 ... 31 32 33 34 35 36

بدون عکس

@@ سوتی های با حال و خنده دار خودتون رو اینجا تعریف کنید@@

16191 بازدید، 710 پست، نویسنده: نخبه

  • ari 93

    یه چیزی بگم بخندید...چند وقت پیش خونه ی ما دزد اومده بود و مقدار زیادی پول برده بود...مامانم حسابی اعصابش به هم ریخته بود یکی از دوستای مامانم اومده بود که مثلا دلداری بده و کمکی بکنه..پسرش یه طز عجیب و غریب داد با اعتماد به نفس زیاد گفت:
    خاله میخوای یه دو متر سیم خار دار بگیرم بزنم بالای در؟
    مامانم هم توی اوج عصبانیت با حرص گفت اخه پسر تو این وضعیت سیخ ماردار به چه دردم میخوره....!!!!
    حالا تو این وضیعت ما نه میتونستیم بخندیم یا به روی خودمون نیاریم....اخر خودش شروع به خندیدن کرد...
    حالا جدی اگر بالای در خونم سیخ مار دار میزدند شعاع دو کیلومتری خونمون هیچ جنبنده ای پیداش نمیشد :23:


  • بندری

    قبلنا که دبیرستانی بودم توی سوپرمارکت عموم تابستونا کار می کردم . روز اول بود سر کار رفته بودم که یه دختر خانوم ناز پیش من که گوشه ایستاده بودم اومد و به آرومی گفت آقا یه نوار لطف می کنید . من خنگو میگی رفتم یه نوار کاست ورداشتم اوردم واسش . با اخم گفت نه این نه اون بغل تو اون قفسه کناری منم یه دونه نوار ویدئو آوردم واسش . آقا دیدم دختره شاکی شد و بهم گفت تو چقدر خنگی بابا تو اون قفسه کناری رو میگم حالا من مونده بودم چی می خواد . بعد گفت چه غلطی کردم بابا نوار بهداشتی می خوام . تا این حرفو زد روده بر شدم از خنده که چه گافی دادم . یادش بخیر . تا یاد این موضوع می افتم می میرم از خنده .  :1:

  • نخبه

    نقل قول: بندری
    قبلنا که دبیرستانی بودم توی سوپرمارکت عموم تابستونا کار می کردم . روز اول بود سر کار رفته بودم که یه دختر خانوم ناز پیش من که گوشه ایستاده بودم اومد و به آرومی گفت آقا یه نوار لطف می کنید

    :23: یه خاطره نواری این مدلی از داداش کوچیکه یکی از دوستام دارم یکم بی حیاتیه ولی میگم
    داستان اینجوری بوده که وقتی این پسر خیلی کوچیک بوده یه بار توی سفر دچار اسهال میشه .. سفر هم با قطار بوده و مادر این بچه گویا نمیتونسته هی بچه رو ببره دستشویی و حال بچه هم خیلی وخیم بوده مادر بچه مجبور میشه که از همین نوار برای زیر بچه استفاده کنه و تا کثیف شد اون رو بندازه دور حالا این بچه این میمونه تو ذهنش که این نوار واسه کسانی استفاده میشه که اسهال دارن:23: وقتی یکی از خانومهای خونه نیاز داشته به این نوار گاهی به این بچه میگفتن بره بخره یه بار که وسط بازی فوتبالش بوده خاهرش که دوست من باشه بهش میگه برو برام یه نوار از مغازه بخر اونم با عصبانیت داد میزنه که اه باز کی اسهال گرفته:23: :23:
    خلاصه هر وقت این پسر رو میبینم یاد خاطره نواریش می افتم :83:


  • نخبه

    نقل قول: ari 93
    مامانم هم توی اوج عصبانیت با حرص گفت اخه پسر تو این وضعیت سیخ ماردار به چه دردم میخوره....!!!!
    حالا تو این وضیعت ما نه میتونستیم بخندیم یا به روی خودمون نیاریم....اخر خودش شروع به خندیدن کرد...
    حالا جدی اگر بالای در خونم سیخ مار دار میزدند شعاع دو کیلومتری خونمون هیچ جنبنده ای پیداش نمیشد :23:

    :23: :23: با حال بود خواهرم از این نوع سوتیها زیاد میده


  • ari 93

    پارسال از کلاس موسیقی می اومدم تو مترو صادقیه دنبال فرهنگسراش میگشتم چون عجله هم داشتم که زودتر برگردم کرج و هم وسیله دستم زیاد بود خیلی به اطراف توجه نمیکردم...تو اون پاساژ مانندی که پایین داره داشتم با عجله راه میرفتم که خوردم به یه مانکن که دم در یه مغازه بود...اینقدر تو خودم بودم که اصلا متوجه نشدم که مانکنه :9: شروع کردم عذر خواهی کردن :9:
    حتی سرم هم بالا نمیکردم..یه دفعه دیدم صدای خنده چندتا پسر بلند شد...وقتی سرم رو بلند کردم دیدم دوتا پسرا تو مغازه از خنده ریسه رفتند
    :9: دوتا پا داشتم دوتا دیگه هم قرض کردم و در رفتم... :23:

    1 سپاس: ژنرال

  • ari 93

    پارسال از تهران از کلاس موسیقی می اومدم تو مترو صادقیه دنبال فرهنگسراش میگشتم چون عجله هم داشتم که زودتر برگردم کرج و هم وسیله دستم زیاد بود خیلی به اطراف توجه نمیکردم...تو اون پاساژ مانندی که پایین داره داشتم با عجله راه میرفتم که خوردم به یه مانکن که دم در یه مغازه بود...اینقدر تو خودم بودم که اصلا متوجه نشدم که مانکنه :9: شروع کردم عذر خواهی کردن :9:
    حتی سرم هم بالا نمیکردم..یه دفعه دیدم صدای خنده چندتا پسر بلند شد...وقتی سرم رو بلند کردم دیدم دوتا پسرا تو مغازه از خنده ریسه رفتند
    :9: دوتا پا داشتم دوتا دیگه هم قرض کردم و در رفتم... :23:


  • نخبه

    نقل قول: ari 93
    م...تو اون پاساژ مانندی که پایین داره داشتم با عجله راه میرفتم که خوردم به یه مانکن که دم در یه مغازه بود...اینقدر تو خودم بودم که اصلا متوجه نشدم که مانکنه :9: شروع کردم عذر خواهی کردن :9:

    :23: وای خداااااااااااااا:23:


  • maryamlondon1

    وای خدا عجب تا پیکی شده شیرین وقت کنم باز میام میخونم :4:

  • Aramesh

    سوتی که تا دلت بخواد :9: یادم بیاد وقت داشته باشم میام تعریف میکنم :35:
    1 سپاس: ژنرال

  • bijjan

    من روزه اول که رفتم واسه مصاحبه رفتم پیش مدیر عاملمون از مدرکم پرسید و گفتم لیسانسه بعدش
    از دانشگاهمون و که چرا ادامه ندادم پرسید بهش گفتم اره از دانشگامون آدماش خلاصه از اصفونیا
    خوشم نمیاد دیدم داره هاج و ماج نگام میکنه بعش که اومدم بیرون خانمه منشی گفت چیکارش کردی
    قاطی کرده منم بهش گفتم گفت تو چجوری متوجه لهجش نشدی نگو اقا هم خودش هم خانومش
    اصفهانین :4:


  • هاچو هاچو

    نقل قول: ari 93
    مامانم هم توی اوج عصبانیت با حرص گفت اخه پسر تو این وضعیت سیخ ماردار به چه دردم میخوره....!!!!

    :23: سوتی هات خیلی باحاله آری... :23:
    نخبه,
    :30: :23: :23:
    bijjan,
    :83:


  • نخبه

    نقل قول: bijjan
    گفت تو چجوری متوجه لهجش نشدی نگو اقا هم خودش هم خانومش
    اصفهانین :4:

    :83: تا تو باشی دیگه پشت سر مردم حرف نزنی


  • Kishe Mehr

    کسی که توی تاپیک سوتی، سوتی بده شاه سوتی دهنده هست :4:

    نگید کی بودا :50: توی یکی از پستهای یکی، دو، سه صفحه قبل یکی از بچه ها سوتی داد :50:


  • maryamlondon1

    دوساعت که دارم سوتی بچه هارا میخونم ..ومیخندم .ولی یک جا دلم برا یکتا تنگ شده نمی دونم چرا غیبش زده :2: از هرکی میپرسم جواب نمیده :2: واقعا جاش خالیه :2:

  • levrone

    27 صفحه؟! رکورد شکستی!

    برمیگردم با یه خاطره باحال!


  • نخبه

    نقل قول: levrone
    برمیگردم با یه خاطره باحال!

    منتظرم :65:


  • levrone

    دو سه سال پیش یه شب خونه خالم دعوت بودیم. یک شام مفصلی تدارک دیده بود تاریخی! آخر شب که موقع رفتن شد قرار شد زن دایم و دختر دایمو من برسونم خونشون. همه در حال خداحافظی بودن چون هوا سرد بود گفتم دو سه دقه زودتر برم ماشینو روشن کنم منتظر بشم. آقا یک باد بدی هم تو دلم پیچیده بود که نگو و نپرس! همینجوری که ماشینو استارت زدم گفتم بذار خودمو راحت کتم تا اونا بیان چند دقیقه ای طول میکشه و بوش میره! با خودم گفتم تازه اینجوری ماشین زودترم گرم میشه! آقا کارمونو کردیم ... یَک بوی بدی تو ماشین پیچیده بود که خودم حالم داشت بهم میخورد! همینجوری که به علت استنشاق هوای آلوده گیج و منگ شده بودم یک دفعه دیم زن دایمو دخترش دو قدمی ماشینن! خدا این وضعیتو نصیب هیشکی نکنه! آقا منم که هول کرده بودم سریع در ماشنو از سمت خودم قفل کردم. حالا اون طفلیا هم هی میخوان درو باز کنن میبینن در قفله. منم الکی خودمو به دَر سرگرم کرده بودم که یعنی قفل خراب شده و دارم تلاش میکنم درو باز کنم که تو همین حین دیدم مادرم محکم داره میزنه به شیشه که درو باز کن در برا چی بستست؟! دیگه تو کار انجام شده قرار گرفتمو درو باز کردم. سه نفری نشستن تو ماشین! حالا شما تصور کنین قیافه من و اون سه نفر دیگه رو! حیثیتم رفت ...
    پی نوشت: گیر ندین جون هر کی دوس دارین :1:

    5 سپاس: بندری، Kishe Mehr، aac198000، gilas، ژنرال

  • نخبه

    نقل قول: levrone
    پی نوشت: گیر ندین جون هر کی دوس دارین :1:

    :94: کل خاطرات تو و اون دوستت مربوط میشه به همین چیزا:23:

    1 سپاس: gilas

  • هاچو هاچو

    levrone,
    :23: :23: ای وااااااااای :83: انصافا خیلی شرایط بدیه :4: خدا نصیب هیچکی نکنه :83:

    2 سپاس: نخبه، gilas
پاسخ سریع   پاسخ   
1 نفر در حال مشاهده اين تاپيک هست: 1 ميهمان، 0 کاربر: