یه چیزی بگم بخندید...چند وقت پیش خونه ی ما دزد اومده بود و مقدار زیادی پول برده بود...مامانم حسابی اعصابش به هم ریخته بود یکی از دوستای مامانم اومده بود که مثلا دلداری بده و کمکی بکنه..پسرش یه طز عجیب و غریب داد با اعتماد به نفس زیاد گفت: خاله میخوای یه دو متر سیم خار دار بگیرم بزنم بالای در؟ مامانم هم توی اوج عصبانیت با حرص گفت اخه پسر تو این وضعیت سیخ ماردار به چه دردم میخوره....!!!! حالا تو این وضیعت ما نه میتونستیم بخندیم یا به روی خودمون نیاریم....اخر خودش شروع به خندیدن کرد... حالا جدی اگر بالای در خونم سیخ مار دار میزدند شعاع دو کیلومتری خونمون هیچ جنبنده ای پیداش نمیشد
قبلنا که دبیرستانی بودم توی سوپرمارکت عموم تابستونا کار می کردم . روز اول بود سر کار رفته بودم که یه دختر خانوم ناز پیش من که گوشه ایستاده بودم اومد و به آرومی گفت آقا یه نوار لطف می کنید . من خنگو میگی رفتم یه نوار کاست ورداشتم اوردم واسش . با اخم گفت نه این نه اون بغل تو اون قفسه کناری منم یه دونه نوار ویدئو آوردم واسش . آقا دیدم دختره شاکی شد و بهم گفت تو چقدر خنگی بابا تو اون قفسه کناری رو میگم حالا من مونده بودم چی می خواد . بعد گفت چه غلطی کردم بابا نوار بهداشتی می خوام . تا این حرفو زد روده بر شدم از خنده که چه گافی دادم . یادش بخیر . تا یاد این موضوع می افتم می میرم از خنده .
قبلنا که دبیرستانی بودم توی سوپرمارکت عموم تابستونا کار می کردم . روز اول بود سر کار رفته بودم که یه دختر خانوم ناز پیش من که گوشه ایستاده بودم اومد و به آرومی گفت آقا یه نوار لطف می کنید
یه خاطره نواری این مدلی از داداش کوچیکه یکی از دوستام دارم یکم بی حیاتیه ولی میگم داستان اینجوری بوده که وقتی این پسر خیلی کوچیک بوده یه بار توی سفر دچار اسهال میشه .. سفر هم با قطار بوده و مادر این بچه گویا نمیتونسته هی بچه رو ببره دستشویی و حال بچه هم خیلی وخیم بوده مادر بچه مجبور میشه که از همین نوار برای زیر بچه استفاده کنه و تا کثیف شد اون رو بندازه دور حالا این بچه این میمونه تو ذهنش که این نوار واسه کسانی استفاده میشه که اسهال دارن وقتی یکی از خانومهای خونه نیاز داشته به این نوار گاهی به این بچه میگفتن بره بخره یه بار که وسط بازی فوتبالش بوده خاهرش که دوست من باشه بهش میگه برو برام یه نوار از مغازه بخر اونم با عصبانیت داد میزنه که اه باز کی اسهال گرفته خلاصه هر وقت این پسر رو میبینم یاد خاطره نواریش می افتم
مامانم هم توی اوج عصبانیت با حرص گفت اخه پسر تو این وضعیت سیخ ماردار به چه دردم میخوره....!!!! حالا تو این وضیعت ما نه میتونستیم بخندیم یا به روی خودمون نیاریم....اخر خودش شروع به خندیدن کرد... حالا جدی اگر بالای در خونم سیخ مار دار میزدند شعاع دو کیلومتری خونمون هیچ جنبنده ای پیداش نمیشد
پارسال از کلاس موسیقی می اومدم تو مترو صادقیه دنبال فرهنگسراش میگشتم چون عجله هم داشتم که زودتر برگردم کرج و هم وسیله دستم زیاد بود خیلی به اطراف توجه نمیکردم...تو اون پاساژ مانندی که پایین داره داشتم با عجله راه میرفتم که خوردم به یه مانکن که دم در یه مغازه بود...اینقدر تو خودم بودم که اصلا متوجه نشدم که مانکنه شروع کردم عذر خواهی کردن حتی سرم هم بالا نمیکردم..یه دفعه دیدم صدای خنده چندتا پسر بلند شد...وقتی سرم رو بلند کردم دیدم دوتا پسرا تو مغازه از خنده ریسه رفتند دوتا پا داشتم دوتا دیگه هم قرض کردم و در رفتم...
پارسال از تهران از کلاس موسیقی می اومدم تو مترو صادقیه دنبال فرهنگسراش میگشتم چون عجله هم داشتم که زودتر برگردم کرج و هم وسیله دستم زیاد بود خیلی به اطراف توجه نمیکردم...تو اون پاساژ مانندی که پایین داره داشتم با عجله راه میرفتم که خوردم به یه مانکن که دم در یه مغازه بود...اینقدر تو خودم بودم که اصلا متوجه نشدم که مانکنه شروع کردم عذر خواهی کردن حتی سرم هم بالا نمیکردم..یه دفعه دیدم صدای خنده چندتا پسر بلند شد...وقتی سرم رو بلند کردم دیدم دوتا پسرا تو مغازه از خنده ریسه رفتند دوتا پا داشتم دوتا دیگه هم قرض کردم و در رفتم...
م...تو اون پاساژ مانندی که پایین داره داشتم با عجله راه میرفتم که خوردم به یه مانکن که دم در یه مغازه بود...اینقدر تو خودم بودم که اصلا متوجه نشدم که مانکنه شروع کردم عذر خواهی کردن
من روزه اول که رفتم واسه مصاحبه رفتم پیش مدیر عاملمون از مدرکم پرسید و گفتم لیسانسه بعدش از دانشگاهمون و که چرا ادامه ندادم پرسید بهش گفتم اره از دانشگامون آدماش خلاصه از اصفونیا خوشم نمیاد دیدم داره هاج و ماج نگام میکنه بعش که اومدم بیرون خانمه منشی گفت چیکارش کردی قاطی کرده منم بهش گفتم گفت تو چجوری متوجه لهجش نشدی نگو اقا هم خودش هم خانومش اصفهانین
دو سه سال پیش یه شب خونه خالم دعوت بودیم. یک شام مفصلی تدارک دیده بود تاریخی! آخر شب که موقع رفتن شد قرار شد زن دایم و دختر دایمو من برسونم خونشون. همه در حال خداحافظی بودن چون هوا سرد بود گفتم دو سه دقه زودتر برم ماشینو روشن کنم منتظر بشم. آقا یک باد بدی هم تو دلم پیچیده بود که نگو و نپرس! همینجوری که ماشینو استارت زدم گفتم بذار خودمو راحت کتم تا اونا بیان چند دقیقه ای طول میکشه و بوش میره! با خودم گفتم تازه اینجوری ماشین زودترم گرم میشه! آقا کارمونو کردیم ... یَک بوی بدی تو ماشین پیچیده بود که خودم حالم داشت بهم میخورد! همینجوری که به علت استنشاق هوای آلوده گیج و منگ شده بودم یک دفعه دیم زن دایمو دخترش دو قدمی ماشینن! خدا این وضعیتو نصیب هیشکی نکنه! آقا منم که هول کرده بودم سریع در ماشنو از سمت خودم قفل کردم. حالا اون طفلیا هم هی میخوان درو باز کنن میبینن در قفله. منم الکی خودمو به دَر سرگرم کرده بودم که یعنی قفل خراب شده و دارم تلاش میکنم درو باز کنم که تو همین حین دیدم مادرم محکم داره میزنه به شیشه که درو باز کن در برا چی بستست؟! دیگه تو کار انجام شده قرار گرفتمو درو باز کردم. سه نفری نشستن تو ماشین! حالا شما تصور کنین قیافه من و اون سه نفر دیگه رو! حیثیتم رفت ... پی نوشت: گیر ندین جون هر کی دوس دارین
ari 93
خاله میخوای یه دو متر سیم خار دار بگیرم بزنم بالای در؟
مامانم هم توی اوج عصبانیت با حرص گفت اخه پسر تو این وضعیت سیخ ماردار به چه دردم میخوره....!!!!
حالا تو این وضیعت ما نه میتونستیم بخندیم یا به روی خودمون نیاریم....اخر خودش شروع به خندیدن کرد...
حالا جدی اگر بالای در خونم سیخ مار دار میزدند شعاع دو کیلومتری خونمون هیچ جنبنده ای پیداش نمیشد
بندری
نخبه
داستان اینجوری بوده که وقتی این پسر خیلی کوچیک بوده یه بار توی سفر دچار اسهال میشه .. سفر هم با قطار بوده و مادر این بچه گویا نمیتونسته هی بچه رو ببره دستشویی و حال بچه هم خیلی وخیم بوده مادر بچه مجبور میشه که از همین نوار برای زیر بچه استفاده کنه و تا کثیف شد اون رو بندازه دور حالا این بچه این میمونه تو ذهنش که این نوار واسه کسانی استفاده میشه که اسهال دارن
خلاصه هر وقت این پسر رو میبینم یاد خاطره نواریش می افتم
نخبه
حالا تو این وضیعت ما نه میتونستیم بخندیم یا به روی خودمون نیاریم....اخر خودش شروع به خندیدن کرد...
حالا جدی اگر بالای در خونم سیخ مار دار میزدند شعاع دو کیلومتری خونمون هیچ جنبنده ای پیداش نمیشد
ari 93
حتی سرم هم بالا نمیکردم..یه دفعه دیدم صدای خنده چندتا پسر بلند شد...وقتی سرم رو بلند کردم دیدم دوتا پسرا تو مغازه از خنده ریسه رفتند
ari 93
حتی سرم هم بالا نمیکردم..یه دفعه دیدم صدای خنده چندتا پسر بلند شد...وقتی سرم رو بلند کردم دیدم دوتا پسرا تو مغازه از خنده ریسه رفتند
نخبه
maryamlondon1
Aramesh
bijjan
از دانشگاهمون و که چرا ادامه ندادم پرسید بهش گفتم اره از دانشگامون آدماش خلاصه از اصفونیا
خوشم نمیاد دیدم داره هاج و ماج نگام میکنه بعش که اومدم بیرون خانمه منشی گفت چیکارش کردی
قاطی کرده منم بهش گفتم گفت تو چجوری متوجه لهجش نشدی نگو اقا هم خودش هم خانومش
اصفهانین
هاچو هاچو
نخبه,
bijjan,
نخبه
اصفهانین
Kishe Mehr
نگید کی بودا
ژنرال
maryamlondon1
levrone
برمیگردم با یه خاطره باحال!
نخبه
منتظرم
levrone
پی نوشت: گیر ندین جون هر کی دوس دارین
نخبه
هاچو هاچو
آخرین ورود:
شما در حال مشاهده نسخه کامل سایت هستید. ←نسخه موبایل→