₪ انجمن بوف بوفی ₪ » مسابقات سایت و پیش بینی ها » **بشتابید بشتابید مسابقه داستان نویسی**
آبان
9
ساعت: (فنلاند)
امروز: یکشنبه، 9 آبان 1395 (30 اکتبر 2016)
Tänään: Sunnuntai, 30 Lokakuuta 2016
سالروز عضویت garfild
به آرشیو بوف بوفی خوش آمدید این مجموعه انجمن ایرانیان فنلاند (فروم iranian.fi) و شامل ۲۹۰٬۸۸۴ نوشته از ۱٬۱۷۷ نویسنده است که در فاصلهٔ بهمن ۱۳۸۹ تا بهمن ۱۳۹۵ منتشر شده‌اند و بدون تغییر در دسترس قرار گرفته‌اند.
ثبت‌نام و ارسال نوشته در این وب‌سایت امکان‌پذیر نیست. چنانچه نوشته‌ای متعلق به شماست و مایل نیستید در آرشیو باقی بماند، می‌توانید از طریق گزینهٔ «گزارش» در زیر همان نوشته، درخواست حذف آن را ثبت کنید.


₪ انجمن بوف بوفی ₪ » مسابقات سایت و پیش بینی ها » **بشتابید بشتابید مسابقه داستان نویسی**

یک نت روی دیوار انجمن pAshMak
1 هفته پیش

آدرس جدید سایت:
www.boooofi.com

1 2 ... 7 8 9 10 11 12


**بشتابید بشتابید مسابقه داستان نویسی**

9564 بازدید، 236 پست، نویسنده: نخبه

  • نخبه

    نقل قول: بچه مثبت
    عکسها تو سایت خودمون آپلود نشده!

    بار اول من همه عکسها رو توی سایت اپلود کردم بعد که سایت خودمون ترکیدن فرمود ماهی گلی تو یه سایت دیگه اپلود کرد زود باششششششششششش درستشون کن حرف نباشه :94:

    نقل قول: بچه مثبت
    یه شکلک بود که داشتی کتاب میخوندی! اگه اونو داری دوباره آپلود کن. لازمش دارم :4:

    صبر کن ببینم کجاست.. مگه صفحه اول ندارمشون؟


  • نخبه

    تصویر در دسترس نیست
    اینو میگی


  • نخبه

    تصویر در دسترس نیست

  • maryamlondon1

    نقل قول: کوروش فسقلی

    اونی که تمام روخ هست آرشه اون نیم روخه شیرینه
    چطوری هم نگاه می کنند
    مظلومیت آرش اینجا هم نمایانه

    اره من هم مظلومیت ارش دیدم :20: ولی خیلی خوشکلن مبارک برندگانش باشه :11: شیرین من چون تو سازمان حمایت از ارش مظلوم نمی تونم تو مسابقه شرکت کنم . :9:
    نمایش یا پنهان متن :4:


  • ماهی

    شیرین ! آخر قضه منو لو دادی ..خد ابگم چی کارت کنه.. :20:
    :4:
    خوش به حال برنده ..چه هدیه خوشملیه :5:
    دستت درد نکنه...شرمنده م کردی به خدا :4:


  • نخبه

    نقل قول: ماهی
    شیرین ! آخر قضه منو لو دادی ..خد ابگم چی کارت کنه..


    کی لو دادم :7: :20:
    نقل قول: ماهی
    خوش به حال برنده ..چه هدیه خوشملیه :5:
    دستت درد نکنه...شرمنده م کردی به خدا :4:

    قرعه کشی اخر هفته صورت میگیره و بچه ها رای میدن دوس دارم ادامه داستانت رو هم بنویسی ببینم اخر سریال چی شد بالاخره:4:
    راستی اگه زحمتی نیست و وقت کردین شکلک داستانهاتون رو درست کنید چون پریده من که یادمه چیا بود ولی ممکنه بقیه نخونده باشن و بدون شکلک متوجه نمیشن


  • نخبه

    شکلک داستانهای بچه ها که حذف شده بود با همکاری گیلاسی عزیز همگی درست شد.. از صفحه 1 تا 5 همه داستانها درست شد :35:

  • gilas

    نقل قول: نخبه
    با همکاری گیلاسی عزیز همگی درست شد.

    منو میگه :5:


  • KuRoSh

    نقل قول: نخبه
    دیگه تمدید نمیشه

    واقعاااااااااااااااا نمیشه تمدید:264
    نقل قول: ژنرال
    برای رستم ضرر داره

    محسن جان اسمش رستم نیست من می دونم 286شیرین بگم :4:
    نقل قول: ماهی
    آخر قضه منو لو دادی ..خد ابگم چی کارت کنه.

    بگو به سوکس تبدیلش کنه :4:
    نقل قول: ماهی
    خوش به حال برنده ..چه هدیه خوشملیه

    آره خوش بحال برنده :4: که شما نیستی 264
    نقل قول: ماهی
    .شرمنده م کردی به خدا

    آره واقعا شرمنده کردی بخدا انصراف دادی جا رو برای کوچکتر ها باز کردید اینو از همسر مرحوم تختی به ارث بردید :4:
    نقل قول: نخبه
    با همکاری گیلاسی عزیز همگی درست شد

    منم جهت قدر دانی از گیلاسی ازش تو داستانم استفاده کردم533


  • mz56mz

    سازمان حمايت از شوهران خانمهاى بوفيلند
    نماد مظلوميت ارش خان 287


    689 689 689 689 689 689 689 689 689 689


  • نخبه

    اخرین مهلت ارسال داستانها تا سه شنبه 29 اذر ساعت 8 شب
    ساعت 8 شب لطفا یک مدیر تاپیک رو ببنده با تشکر :25:


  • بچه مثبت

    بزودی داستان در این پست نصب میگردد :4:
    می‌رسد روزی که بی‌هم می‌شویم ..... یک‌به‌یک از جمع هـم کم می شویم
    می‌رسد روزی کــه مــا در خاطـرات ..... موجـب خنـدیـــدن و غـــم می‌شویم
    گاه گاهـی یـــاد مـا کـن ای رفیـــق ..... می‌رسد روزی که بی‌هم می‌شویم

  • نخبه

    نقل قول: بچه مثبت
    بزودی داستان در این پست نصب میگردد :4:


    کلک نزنی تا سه شنبه بیشتر وقت نداری... بعد از ساعت 8 هیچ کسی نمیتونه ویرایش کنه یا پست اضافه بزاره و الا میگم فندق با لگد بزنه تو شکمش :4:


  • KuRoSh

    داستانم تموم شد و همه چی آماده هست برای قرار دادن در سایت ولی یه مشکل کوچیک داره شاید نرسه به زمان اختتامیه مراسم
    ولی سعی می کنم که برسونم

    دوست داشتم اولین داستانم رو که مربوط به سوپرایز هست بنویسم ولی دیدم ماهی عزیز در قسمت دوم داستانش بهش کمی اشاره کرده و بی خیالش شدم
    و دومین دلیل که ننوشتم این بود وقت خیلی زیاد می خواست تا تکمیل بشه

    اما این داستان که با عنوان آرش و بدبختی به نام شیرین در کتاب خانه های سرار کشور می تونید تهیه کنید به زودی در این مکان کپیش قرار می گیرد:8:


  • نخبه

    نقل قول: کوروش فسقلی
    داستانم تموم شد و همه چی آماده هست برای قرار دادن در سایت ولی یه مشکل کوچیک داره شاید نرسه به زمان اختتامیه مراسم
    ولی سعی می کنم که برسونم


    گفته بودی یکشنبه اماده میشه فکر کنم کلا سر کار گذاشتی.. به هر حال تا سه شنبه منتظر میمونم


  • KuRoSh

    نقل قول: نخبه
    گفته بودی یکشنبه اماده میشه فکر کنم کلا سر کار گذاشتی.. به هر حال تا سه شنبه منتظر میمونم

    بله گفته بودم و حاضره الانش هم ولی نمی دونم دو دل شدم یکدفعه :17:


  • نخبه

    نقل قول: کوروش فسقلی
    بله گفته بودم و حاضره الانش هم ولی نمی دونم دو دل شدم یکدفعه :17:


    عجب


  • بچه مثبت

    «پخمه و آرش فداکار»

    راویان اخبار و ناقلان آثار و طوطیان شکرشکن شیرین گفتار، چنین نقل کرده‌اند که در روزگاران پیشین دختری در بوفیلند زندگی می‌کرد. این دختر ِ داستان ِ ما از بس دست و پا چلفتی بود همه مردم اورا پخمه صدا می‌کردند! پخمه شده بود سوژه ای برای خنده. کوچک و بزرگ پخمه را مسخره میکردن
    تصویر در دسترس نیست

    پخمه همیشه گریان و نالان بود!
    4 تصویر این بخش در دسترس نیستاین قضیه ادامه داشت تا اینکه آرش (یکی از مسخره کنندگان) سرش به سنگ میخوره و دست از مسخره کردن ِ پخمه برمی داره
    تصویر در دسترس نیست

    آرش در اندیشه چاره ای برای نجات پخمه بر میاد
    تصویر در دسترس نیست

    یادش میاد که انسانی وارسته و با درایت به نام بچه مثبت (درود خدا بر او باد) در ناکجا آباد هست! پیش خودش میگه شاید اون بتونه به پخمه کمک کنه!
    آرش میره پیش پخمه و میگه پخمه جون منو ببخش!
    3 تصویر این بخش در دسترس نیستپخمه از خوشحالی در پوست خودش نمگنجید! گفت به شرطی میبخشمت که هر چی داری بدی به من! اصلاً بذار ببینم چی داری؟؟؟
    تصویر در دسترس نیست

    آرش میگه بازم هست!
    تصویر در دسترس نیست

    اگه دوست داری همه رو برای خودت بردار! پخمۀ پررو همه رو برمیداره و آرش رو میبخشه!
    تصویر در دسترس نیست

    اشک تو چشای آرش جمع میشه! پخمه اشکهای آرش رو پاک میکنه میگه گریه نکن عزیزم
    2 تصویر این بخش در دسترس نیستبعد...(این قسمت داستان بدون شرح است)
    5 تصویر این بخش در دسترس نیستخلاصه پس از آشتی کردن، آرش در مورد بچه مثبت با پخمه صحبت میکنه! و آرش و پخمه تصمیم میگیرند پیش بچه مثبت برن! اما مسیر خیلی طولانی بود!
    4 تصویر این بخش در دسترس نیستبعد از طی مسافتی طولانی به بچه مثبت میرسند!
    بچه مثبت میگه بامن چیکار دارید؟
    آرش داستانهایی از دست و پا چلفتگی پخمه برای بچه مثبت تعریف میکنه و میگه ای عالم فرزانه مارا راهنمایی بفرما! بچه مثبت با یک نگاه به پخمه میفهمه که امیدی به بهبودش نیست اما آینده ای درخشان در چشمان آرش مشاهده میکنه! رو به پخمه و آرش میکنه و میگه: شما میتوانید با همکاری هم کمیته رفع بحران تشکیل بدید!!! و به این ترتیب محبوب مردم شوید! آرش پرسید: ای خردمند ِ فرزانه، چه بحرانی؟!!! بچه مثبت گفت: بحران کمبود شوهر :4:
    سپس توضیحاتی در مورد چگونگی رفع این بحران به آرش و پخمه داد و آنهارا از خطرات سر راه آگاه ساخت. به آرش گفت این زنان و دختران موجودات خطرناکی هستند و برای رفع بحران آنان باید خودت را از هر لحاظ آماده و مهیا کنی! پخمه هم باید در این راه تورا همراهی کند! سپس کتابی در مورد شناخت زنان، به آرش داد و با آنان خداحافظی کرد!
    تصویر در دسترس نیست

    آرش و پخمه به بوفیلند بازگشتند! آرش با خواندن کتاب موفق نشد شناختی از زنان پیدا کند.
    تصویر در دسترس نیست

    اما او برای رفع بحران مصمم بود. لذا به کمک پخمه مراحل سخت و طاقت فرسایی را پشت سر گذاشت تا در مواجهه با زنان از هر لحاظ آمده باشد!

    حفظ تعادل
    تصویر در دسترس نیست

    رام کردن حیوانات
    2 تصویر این بخش در دسترس نیستدویدن و فرار
    2 تصویر این بخش در دسترس نیستتیر اندازی
    3 تصویر این بخش در دسترس نیستخاموش کردن آتش
    4 تصویر این بخش در دسترس نیستو...

    گاهی هم خسته میشد و از زیر بار تمرینات سخت فرار میکرد اما پخمه اونو به تمرینات برمیگردوند
    2 تصویر این بخش در دسترس نیستبعد از گذراندن همۀ مراحل، آرش در مسابقات المپیک شرکت کرد و مقامهای ارزشمندی برای سرزمین بوفیلند کسب نمود
    11 تصویر این بخش در دسترس نیستحالا همه دختران ِ بوفیلند، یک دل نه صد دل، عاشق ِ آرش شده بودند و دیگه نوبت به این بود تا آرش با فداکاری خود بحران کمبود شوهر را حل کند!
    (یک سال بعد...)
    آرش سلطان بخشی از سرزمین بوفیلند شد و با فداکاری هر چه تمام تر 4 زن دائم و 40 زن صیغه برای خود اختیار کرد و بدین گونه تا آخرین لحظات عمر خود در جهت رفع بحران تلاش کرد و نام پخمه و آرش فداکار برای همیشه در اذهان زنده ماند!
    شش سال پیش در بوفیلند، آرشی بود قصر و حرم و حرمسرا
    از مال دنیا اون چیزی کم نداشت! 4 تا زن ِ عقدی و 40 صیغه داشت! 868

    قصه ما به سر رسید پخمه هم به آرزوش رسید
    بالارفتیم ماست بود پایین اومدیم دوغ بود! قصه ما دروغ بود :4:


    می‌رسد روزی که بی‌هم می‌شویم ..... یک‌به‌یک از جمع هـم کم می شویم
    می‌رسد روزی کــه مــا در خاطـرات ..... موجـب خنـدیـــدن و غـــم می‌شویم
    گاه گاهـی یـــاد مـا کـن ای رفیـــق ..... می‌رسد روزی که بی‌هم می‌شویم

  • نخبه

    247 247 247 بچه مثبت پرو تو اینهمه شکلک از ارش داشتی چرا رو نکرده بودی چقده باحال بودن شکلکا
    داستانت هم باحال بود تازشم پخمه خودتی من همون عالم فرزانه ام این قسمت رو جا به جا نوشتی:4:

پاسخ سریع   پاسخ   
1 نفر در حال مشاهده اين تاپيک هست: 1 ميهمان، 0 کاربر: