₪ انجمن بوف بوفی ₪ » مسابقات سایت و پیش بینی ها » **بشتابید بشتابید مسابقه داستان نویسی**
آبان
9
ساعت: (فنلاند)
امروز: یکشنبه، 9 آبان 1395 (30 اکتبر 2016)
Tänään: Sunnuntai, 30 Lokakuuta 2016
سالروز عضویت garfild
به آرشیو بوف بوفی خوش آمدید این مجموعه انجمن ایرانیان فنلاند (فروم iranian.fi) و شامل ۲۹۰٬۸۸۴ نوشته از ۱٬۱۷۷ نویسنده است که در فاصلهٔ بهمن ۱۳۸۹ تا بهمن ۱۳۹۵ منتشر شده‌اند و بدون تغییر در دسترس قرار گرفته‌اند.
ثبت‌نام و ارسال نوشته در این وب‌سایت امکان‌پذیر نیست. چنانچه نوشته‌ای متعلق به شماست و مایل نیستید در آرشیو باقی بماند، می‌توانید از طریق گزینهٔ «گزارش» در زیر همان نوشته، درخواست حذف آن را ثبت کنید.


₪ انجمن بوف بوفی ₪ » مسابقات سایت و پیش بینی ها » **بشتابید بشتابید مسابقه داستان نویسی**

یک نت روی دیوار انجمن pAshMak
1 هفته پیش

آدرس جدید سایت:
www.boooofi.com

1 2 ... 6 7 8 9 10 11 12


**بشتابید بشتابید مسابقه داستان نویسی**

9564 بازدید، 236 پست، نویسنده: نخبه

  • Kishe Mehr

    1244 با سلام :4: :11:

    اینا هم داستانهای منه :9:


    ******************************

    یه روز که شیرین خیلی هوس مسافرت کرده بود تنها داراییش که ارش بود رو تو بقچه کرد یعنی خودشو بقچه کرد و گذاشت رو کولشو راهی شد

    بعد از یه مدت که ارش خستش کرده بود خواست بفرستتش اب خنک بخوره که یهو از دور یه سراب می بینه از تو سراب یه پارچ اب خنک و یه قیف در میاره که ابها حروم نشه و به خورد ارش میده


    بعد دیگه حال نداشته بقیه ی راهو برگرده ارشم م یگه الهی دورت بگردم اونهم میذارتش رو اون چرخ فیتنس و میگه بدیو بدیو..

    که البته همه ی اینها از تو همون سرابه در میان :23:

    آخرسرم ارش که خسته شده بوده میگه خاک بر سرم با این زن گرفتنم :23:

    ******************************


    چند تا بود یکی نبود، که از این چند تا یه زوج خوشبخت به اسم آرش و شیرین بودن :65: ... این شیرین اینقدر عروسک دوست داشت که فکر میکرد شوورشم عروسکه و هی باهاش ور میرفت غذا تو حلقش میریخت و با دستمال لباشو جر میداد.که فقط دماغش شیرینو خفه کنه نه دهنش :4: ...
    یا وقتی ارش جرات میکرد اعتراض کنه و بگه اگه بچمون پسمل شد، عروسک بازی به دردش نمیخوره.. شیرینم میگفت راس میگی پس بیا ماشین بازی و باکشو با سوخت پر می کرد

    بعد میذاشت رو چرخ بدوه که با هم به جنگ ستارگان برن..

    بعد که آرش تو خیالش واقعا پیش ستاره شوور ذلیل میرفت شیرین به زور برش میگردوند.
    .
    خلاصه اینقدر این آرش به شیرین خواهش و التماس می کرد که آخرش خارش گرفت. :40:
    .
    شیرینم بهش گفت که چارش اینه که محکم بزنی تو سرت تا شپشهات بریزن.
    .
    ولی بازم فایده نداشت.. تا اینکه یه روز که شیرین با سگش مشغول بود ..

    ارش یواشکی میره پیش شیخ حکیم و ازش کمک میخواد اونهم بهش لباس زورو رو میده و میگه بتاز ای جوانک اونهم از همه جا بی خبر میتازد

    بعد میاد پیش حکیم و میگه اتفاقی نیفتاد حکیم هم میگه فکر می کنی! :86: حالا می بینی چی شده و بهش یه لباس دیگه و تیرو کمون میده و میگه میخوام جوراب پای چپ اون پشه هه رو تو هوا بزنی ارشم زور میزنه و تا تیرو میکشه شورتش میفته پایین ..
    و حکیم میگه اینه .. زن ذلیلی کو...تو گشاد کرده بود زورو که شدی مردونگیت برگشت ماتحت مبارک هم یه سایز تنگتر شد اینهم سندش.. :23: :23:
    یهو ارش بهش بر میخوره و تواناییهاشو به رخ شیخ میکشه :70:

    که ناگهان شیخ از اینهمه لارجی نعره زنان اول به ماشین لباسشویی و بعد به شبکه های تبلیغاتی پناه میبرد و می گوید نعوذ من شر شیرین که از پس و پیش لارجری و دلبری می کند :23: بعد شبکه های تبلیغاتی هم میان دنبال این زوج خوشبخت و اکس لارج! و شیرین و ارش از دستشون فرار می کنن :23:

    ******************************

    نمایش یا پنهان متن:4:

    نمایش یا پنهان متناینا رو هیفا گفت که ازش نقل قول کنم تا اینجا بمونه :9: گفت اگر هم توی مسابقه برنده شد ( که حتما هم باید برنده بشه 315 ) جایزه اش رو امانتی بدین به من :9:


  • نخبه

    نقل قول: Kishe Mehr
    اینا هم داستانهای منه :9:


    اینا داستان توئه 315
    برو داستان خودت رو بنویس داستان هیفا سر جاش محفوظه :8:


  • malakeh

    شيرين جون.من كه بلد نيستم داستان بنويسم :9: همش ميام توو تاپيكت داستان بخونم يا داستان نيست يا شكلهاش :2: اين داستان آخري شكلهاش ديده نميشه.شايدم من نمي بينم .هان؟ :37:
    نمایش یا پنهان متنميگم يه پيشنهاد :29: جايزه رو بذار تو تك عكسي انگيزه بشه واسه نويسنده هاتا منم بيام چن تا داستان بخونم. :3:


  • نخبه

    نقل قول: malakeh
    همش ميام توو تاپيكت داستان بخونم يا داستان نيست يا شكلهاش :2: اين داستان آخري شكلهاش ديده نميشه.شايدم من نمي بينم .هان؟


    اون موقع که اپلود سایت مشکل پیدا کرد شکلکها هم غیب شد باید با همکاری یکی از مدیرا درستشون کنم داستانها خیلی بامزه بود
    شما هم درست میبینی هیچ کدوم الان شکلک نداره این داستان مجی هم کپی از داستان هیفاست :94:
    شما هم بنویس شاید جایزه رو شما بردی :1:


  • Kishe Mehr

    نقل قول: نخبه
    اینا داستان توئه 315

    بر منکرش رحمت :4:
    نقل قول: نخبه
    برو داستان خودت رو بنویس داستان هیفا سر جاش محفوظه :8:

    یواش یواش میخواد حسش بیاد :9:


  • KuRoSh

    نقل قول: نخبه
    میخای قرعه کشی نکنیم جایزه رو دو دستی تقدیم تو کنیم؟

    صد در صد :93:
    نقل قول: نخبه
    اینجوری دوس داری؟

    خیلی میشه دوست نداشته باشم
    اونی که دوست نداره خیلی چوته :23:


  • gilas

    نقل قول: نخبه
    اینم از جایزه مسابقه که ناقابله

    جعبه و مخلفات زیرش چقدر آشنا است :4:


  • KuRoSh

    نقل قول: نخبه
    اینم از جایزه مسابقه که ناقابله

    چه جایزه ای :23:

    اونی که تمام روخ هست آرشه اون نیم روخه شیرینه :23:
    چطوری هم نگاه می کنند :23:
    مظلومیت آرش اینجا هم نمایانه :23:


  • نخبه

    نقل قول: gilas
    جعبه و مخلفات زیرش چقدر آشنا است :4:


    اره :56: خودشه گفتم که تمام جعبه ها رو مصرف میکنم :83: اینجا هم یکی دیگش به دردم خورد حالا سه تا جعبه دیگه هم دارم تموم بشه میام از تو قرض میگیرم :23:


  • gilas

    نقل قول: نخبه
    اینجا هم یکی دیگش به دردم خورد حالا سه تا جعبه دیگه هم دارم تموم بشه میام از تو قرض میگیرم

    من که یکشو سر تولدش برگردندم به خودش :23: :23: :23:


  • KuRoSh

    نقل قول: gilas
    من که یکشو سر تولدش برگردندم به خودش

    چقدر جالب هدیه خودش رو به خودش پس می فرستید :4:
    نقل قول: نخبه
    اینجا هم یکی دیگش به دردم خورد حالا سه تا جعبه دیگه هم دارم تموم بشه میام از تو قرض میگیرم

    شیرین اگه رفتی و اضافه موجود بود یه چند تا هم از گیلی برای ما بگیر ما فقیلیم :4:

    شیرین داستان برات نوشتم بخونی و هی بهم چیز بگی :23:ولی مشکل اینه که تا آخر هفته آماده نمیشه برای اونم دلیل دارم میگم چون الان 4 صفحه شده داستانم :9: و هنوز خیلی از قسمت هاش باقی مونده مخصوصان بخش که مربوط به شیرین میشه :4: چیکارش کنم میگی
    بعدش گیلی گیلی چرا داستانش رو اینجا نگذاشتی :37:


  • gilas

    نقل قول: کوروش فسقلی
    چقدر جالب هدیه خودش رو به خودش پس می فرستید

    نه بابا جعبه که توش کادو رو بسته بندی کرده بود با این مخلفاتش رو :4:

    نقل قول: کوروش فسقلی
    بعدش گیلی گیلی چرا داستانش رو اینجا نگذاشتی

    برای اینکه زیرا :86:


  • نخبه

    نقل قول: gilas
    من که یکشو سر تولدش برگردندم به خودش

    اره کادو خریدیم گذاشتیم تو جعبه خودش بهش دادیم چقدر پروایم ما:23:

    نقل قول: کوروش فسقلی
    چقدر جالب هدیه خودش رو به خودش پس می فرستید :4:

    نه دیگه اخه یه عالمه جعبه واسه جفتمون گرفته بود البته تو همشم پر بودا :4: جعبه هاشو خالی کردیم استفاده کردیم حالا از جعبه های خوشگلش واسه کادو دادن استفاده میکنیم :86: فکر کنم تا یکسال من و گیلاس از جعبه کادوئی تامین باشیم:23:

    نقل قول: کوروش فسقلی
    شیرین داستان برات نوشتم بخونی و هی بهم چیز بگی :23:ولی مشکل اینه که تا آخر هفته آماده نمیشه برای اونم دلیل دارم میگم چون الان 4 صفحه شده داستانم

    کم خالی ببند پرو چون اگه حتی یه کلمه نوشته بودی میزاشتی از ماهی گلی یاد بگیر داستانش رو قسمت بندی کرده و هر بار یه قسمتش رو مینویسه عین سریال :8:
    نقل قول: کوروش فسقلی
    و هنوز خیلی از قسمت هاش باقی مونده مخصوصان بخش که مربوط به شیرین میشه :4: چیکارش کنم میگی

    :94: جایزه به تو نمیدمممممممممممم پروی خالی بند


  • KuRoSh

    نقل قول: gilas
    نه بابا جعبه که توش کادو رو بسته بندی کرده بود با این مخلفاتش رو

    شما رو میشناسم به داخل حعبه رحم ندارید چون نمی تونید
    جعبه هم دیگه نشده دخلش رو بیارید
    نقل قول: gilas
    برای اینکه زیرا

    آهان من فکر کنم که بزیرا اینکه برای :
    :4:نخبه,
    نقل قول: نخبه
    کم خالی ببند پرو چون اگه حتی یه کلمه نوشته بودی میزاشتی از ماهی گلی یاد بگیر داستانش رو قسمت بندی کرده و هر بار یه قسمتش رو مینویسه عین سریال

    خالی نمی بندم پر می بندم چند بار بگم به همه گفتم به شما هم میگم
    ههههه ماهی خوب هی تیکه تیکه میاد تعریف می کنه ولی من یکدفعه میام همه رو تعریف می کنم تا فیلم سینمایی بشه
    نقل قول: نخبه
    جایزه به تو نمیدمممممممممممم پروی خالی بند

    پس چه فایده داره شرکت کردنمون هاااااااااااااااااااااااااان؟


  • KuRoSh

    سلام من اومدم بسی شاد وشنگول
    داستانم تموم شد ولی زمان قرار گیری در سایت شنبه یا یک شنبه می باشد و دلیل دیگر این که در پادگان به سر می بریم جمعه لذا از مدیر برگذار کنند مسابقه درخواست داریم که زمان مسابقه را تا یکشبنه تمدیم نماید تا ما داستانمون رو رنگ و بو ببخشیم و در سایت قرار دهیم
    با تشکر نویسنده داستان ارش و همسرش شیرین :4:و شاید هم بزارم اسمش رو آرش و بد بختی بزرگی به نام شیرین :4::23:
    کوروش فسقلی


  • بچه مثبت

    منم تا یکشنبه وقت میخوام 351
    می‌رسد روزی که بی‌هم می‌شویم ..... یک‌به‌یک از جمع هـم کم می شویم
    می‌رسد روزی کــه مــا در خاطـرات ..... موجـب خنـدیـــدن و غـــم می‌شویم
    گاه گاهـی یـــاد مـا کـن ای رفیـــق ..... می‌رسد روزی که بی‌هم می‌شویم

  • نخبه

    نقل قول: بچه مثبت
    منم تا یکشنبه وقت میخوام


    ای خداااااااااااااااااااااااا :62: از دست شماها
    پس اخرین مهلت تا سه شنبه قبل از شب یلدا :24: دیگه تمدید نمیشه 315
    مدیرا هم کمک کنن شکلک داستانهای قبلی بچه ها رو بزارن ممنون میشم اخه اپلود سنتر که پوکید اونا هم غیب شد :20:


  • ژنرال

    انقدر شیرینو حرص ندید :62:

    برای رستم ضرر داره :4: :4: :4:

    نمایش یا پنهان متنشیرین اگر رستم سه چشم شد تقصیر بچه مثبته :50:


  • بچه مثبت

    نقل قول: نخبه
    مدیرا هم کمک کنن شکلک داستانهای قبلی بچه ها رو بزارن ممنون میشم اخه اپلود سنتر که پوکید اونا هم غیب شد :20:
    عکسها تو سایت خودمون آپلود نشده! متاسفانه سایت http://www.20uploads.com/ پوکیده!

    15 تصویر این بخش در دسترس نیست

    می‌رسد روزی که بی‌هم می‌شویم ..... یک‌به‌یک از جمع هـم کم می شویم
    می‌رسد روزی کــه مــا در خاطـرات ..... موجـب خنـدیـــدن و غـــم می‌شویم
    گاه گاهـی یـــاد مـا کـن ای رفیـــق ..... می‌رسد روزی که بی‌هم می‌شویم

  • بچه مثبت

    یه شکلک بود که داشتی کتاب میخوندی! اگه اونو داری دوباره آپلود کن. لازمش دارم :4:
    می‌رسد روزی که بی‌هم می‌شویم ..... یک‌به‌یک از جمع هـم کم می شویم
    می‌رسد روزی کــه مــا در خاطـرات ..... موجـب خنـدیـــدن و غـــم می‌شویم
    گاه گاهـی یـــاد مـا کـن ای رفیـــق ..... می‌رسد روزی که بی‌هم می‌شویم
پاسخ سریع   پاسخ   
1 نفر در حال مشاهده اين تاپيک هست: 1 ميهمان، 0 کاربر: