ساعت: (فنلاند)
امروز: یکشنبه، 9 آبان 1395 (30 اکتبر 2016)
Tänään: Sunnuntai, 30 Lokakuuta 2016
سالروز عضویت garfild
به آرشیو بوف بوفی خوش آمدید این مجموعه انجمن ایرانیان فنلاند (فروم iranian.fi) و شامل ۲۹۰٬۸۸۴ نوشته از ۱٬۱۷۷ نویسنده است که در فاصلهٔ بهمن ۱۳۸۹ تا بهمن ۱۳۹۵ منتشر شدهاند و بدون تغییر در دسترس قرار گرفتهاند.
ثبتنام و ارسال نوشته در این وبسایت امکانپذیر نیست. چنانچه نوشتهای متعلق به شماست و مایل نیستید در آرشیو باقی بماند، میتوانید از طریق گزینهٔ «گزارش» در زیر همان نوشته، درخواست حذف آن را ثبت کنید.
یک نت روی دیوار انجمن
pAshMak
1 هفته پیش
آدرس جدید سایت:
www.boooofi.com
**بشتابید بشتابید مسابقه داستان نویسی**
Kishe Mehr
اینا هم داستانهای منه
******************************
یه روز که شیرین خیلی هوس مسافرت کرده بود تنها داراییش که ارش بود رو تو بقچه کرد یعنی خودشو بقچه کرد و گذاشت رو کولشو راهی شد
بعد از یه مدت که ارش خستش کرده بود خواست بفرستتش اب خنک بخوره که یهو از دور یه سراب می بینه از تو سراب یه پارچ اب خنک و یه قیف در میاره که ابها حروم نشه و به خورد ارش میده
بعد دیگه حال نداشته بقیه ی راهو برگرده ارشم م یگه الهی دورت بگردم اونهم میذارتش رو اون چرخ فیتنس و میگه بدیو بدیو..
که البته همه ی اینها از تو همون سرابه در میان
آخرسرم ارش که خسته شده بوده میگه خاک بر سرم با این زن گرفتنم
******************************
چند تا بود یکی نبود، که از این چند تا یه زوج خوشبخت به اسم آرش و شیرین بودن
یا وقتی ارش جرات میکرد اعتراض کنه و بگه اگه بچمون پسمل شد، عروسک بازی به دردش نمیخوره.. شیرینم میگفت راس میگی پس بیا ماشین بازی و باکشو با سوخت پر می کرد
بعد میذاشت رو چرخ بدوه که با هم به جنگ ستارگان برن..
بعد که آرش تو خیالش واقعا پیش ستاره شوور ذلیل میرفت شیرین به زور برش میگردوند.
.
خلاصه اینقدر این آرش به شیرین خواهش و التماس می کرد که آخرش خارش گرفت.
.
شیرینم بهش گفت که چارش اینه که محکم بزنی تو سرت تا شپشهات بریزن.
.
ولی بازم فایده نداشت.. تا اینکه یه روز که شیرین با سگش مشغول بود ..
ارش یواشکی میره پیش شیخ حکیم و ازش کمک میخواد اونهم بهش لباس زورو رو میده و میگه بتاز ای جوانک اونهم از همه جا بی خبر میتازد
بعد میاد پیش حکیم و میگه اتفاقی نیفتاد حکیم هم میگه فکر می کنی!
و حکیم میگه اینه .. زن ذلیلی کو...تو گشاد کرده بود زورو که شدی مردونگیت برگشت ماتحت مبارک هم یه سایز تنگتر شد اینهم سندش..
یهو ارش بهش بر میخوره و تواناییهاشو به رخ شیخ میکشه
که ناگهان شیخ از اینهمه لارجی نعره زنان اول به ماشین لباسشویی و بعد به شبکه های تبلیغاتی پناه میبرد و می گوید نعوذ من شر شیرین که از پس و پیش لارجری و دلبری می کند
******************************
نمایش یا پنهان متن
نمایش یا پنهان متن
اینا رو هیفا گفت که ازش نقل قول کنم تا اینجا بمونهنخبه
اینا داستان توئه
برو داستان خودت رو بنویس داستان هیفا سر جاش محفوظه
malakeh
نمایش یا پنهان متن
ميگم يه پيشنهادنخبه
اون موقع که اپلود سایت مشکل پیدا کرد شکلکها هم غیب شد باید با همکاری یکی از مدیرا درستشون کنم داستانها خیلی بامزه بود
شما هم درست میبینی هیچ کدوم الان شکلک نداره این داستان مجی هم کپی از داستان هیفاست
شما هم بنویس شاید جایزه رو شما بردی
Kishe Mehr
بر منکرش رحمت
یواش یواش میخواد حسش بیاد
KuRoSh
صد در صد
خیلی میشه دوست نداشته باشم
اونی که دوست نداره خیلی چوته
gilas
جعبه و مخلفات زیرش چقدر آشنا است
KuRoSh
چه جایزه ای
اونی که تمام روخ هست آرشه اون نیم روخه شیرینه
چطوری هم نگاه می کنند
مظلومیت آرش اینجا هم نمایانه
نخبه
اره
gilas
من که یکشو سر تولدش برگردندم به خودش
KuRoSh
چقدر جالب هدیه خودش رو به خودش پس می فرستید
شیرین اگه رفتی و اضافه موجود بود یه چند تا هم از گیلی برای ما بگیر ما فقیلیم
شیرین داستان برات نوشتم بخونی و هی بهم چیز بگی
بعدش گیلی گیلی چرا داستانش رو اینجا نگذاشتی
gilas
نه بابا جعبه که توش کادو رو بسته بندی کرده بود با این مخلفاتش رو
برای اینکه زیرا
نخبه
اره کادو خریدیم گذاشتیم تو جعبه خودش بهش دادیم چقدر پروایم ما
نه دیگه اخه یه عالمه جعبه واسه جفتمون گرفته بود البته تو همشم پر بودا
کم خالی ببند پرو چون اگه حتی یه کلمه نوشته بودی میزاشتی از ماهی گلی یاد بگیر داستانش رو قسمت بندی کرده و هر بار یه قسمتش رو مینویسه عین سریال
KuRoSh
شما رو میشناسم به داخل حعبه رحم ندارید چون نمی تونید
جعبه هم دیگه نشده دخلش رو بیارید
آهان من فکر کنم که بزیرا اینکه برای :
خالی نمی بندم پر می بندم چند بار بگم به همه گفتم به شما هم میگم
ههههه ماهی خوب هی تیکه تیکه میاد تعریف می کنه ولی من یکدفعه میام همه رو تعریف می کنم تا فیلم سینمایی بشه
پس چه فایده داره شرکت کردنمون هاااااااااااااااااااااااااان؟
KuRoSh
داستانم تموم شد ولی زمان قرار گیری در سایت شنبه یا یک شنبه می باشد و دلیل دیگر این که در پادگان به سر می بریم جمعه لذا از مدیر برگذار کنند مسابقه درخواست داریم که زمان مسابقه را تا یکشبنه تمدیم نماید تا ما داستانمون رو رنگ و بو ببخشیم و در سایت قرار دهیم
با تشکر نویسنده داستان ارش و همسرش شیرین
کوروش فسقلی
بچه مثبت
میرسد روزی کــه مــا در خاطـرات ..... موجـب خنـدیـــدن و غـــم میشویم
گاه گاهـی یـــاد مـا کـن ای رفیـــق ..... میرسد روزی که بیهم میشویم
نخبه
ای خداااااااااااااااااااااااا
پس اخرین مهلت تا سه شنبه قبل از شب یلدا
مدیرا هم کمک کنن شکلک داستانهای قبلی بچه ها رو بزارن ممنون میشم اخه اپلود سنتر که پوکید اونا هم غیب شد
ژنرال
برای رستم ضرر داره
نمایش یا پنهان متن
شیرین اگر رستم سه چشم شد تقصیر بچه مثبتهبچه مثبت
▧ 15 تصویر این بخش در دسترس نیست
میرسد روزی کــه مــا در خاطـرات ..... موجـب خنـدیـــدن و غـــم میشویم
گاه گاهـی یـــاد مـا کـن ای رفیـــق ..... میرسد روزی که بیهم میشویم
بچه مثبت
میرسد روزی کــه مــا در خاطـرات ..... موجـب خنـدیـــدن و غـــم میشویم
گاه گاهـی یـــاد مـا کـن ای رفیـــق ..... میرسد روزی که بیهم میشویم
آخرین ورود: امروز, 07:39
شما در حال مشاهده نسخه کامل سایت هستید. ←نسخه موبایل→