₪ انجمن بوف بوفی ₪ » مسابقات سایت و پیش بینی ها » **بشتابید بشتابید مسابقه داستان نویسی**
آبان
9
ساعت: (فنلاند)
امروز: یکشنبه، 9 آبان 1395 (30 اکتبر 2016)
Tänään: Sunnuntai, 30 Lokakuuta 2016
سالروز عضویت garfild
به آرشیو بوف بوفی خوش آمدید این مجموعه انجمن ایرانیان فنلاند (فروم iranian.fi) و شامل ۲۹۰٬۸۸۴ نوشته از ۱٬۱۷۷ نویسنده است که در فاصلهٔ بهمن ۱۳۸۹ تا بهمن ۱۳۹۵ منتشر شده‌اند و بدون تغییر در دسترس قرار گرفته‌اند.
ثبت‌نام و ارسال نوشته در این وب‌سایت امکان‌پذیر نیست. چنانچه نوشته‌ای متعلق به شماست و مایل نیستید در آرشیو باقی بماند، می‌توانید از طریق گزینهٔ «گزارش» در زیر همان نوشته، درخواست حذف آن را ثبت کنید.


₪ انجمن بوف بوفی ₪ » مسابقات سایت و پیش بینی ها » **بشتابید بشتابید مسابقه داستان نویسی**

یک نت روی دیوار انجمن pAshMak
1 هفته پیش

آدرس جدید سایت:
www.boooofi.com

1 2 ... 4 5 6 7 8 9 10 11 12


**بشتابید بشتابید مسابقه داستان نویسی**

9564 بازدید، 236 پست، نویسنده: نخبه

  • KuRoSh

    :65: داستان ها رو ببین

    شیرین من داستانم رو تغییر دادم فکر نکنم آماده بشه چون یک داستان خیلی طولانی هست
    چیکار کنم :2:


  • gilas

    یک داستانی داریم برات آماده میکنیم بیا و ببین :74:

  • KuRoSh

    نقل قول: gilas
    یک داستانی داریم برات آماده میکنیم بیا و ببین

    مگه چند نفری داری آماده می کنید گیلاسی قرار شد هر کس یک داستان بنویسه نه این که همه افراد رو جمع کنی تا یدونه دستان بنویسی


  • هاچو هاچو

    یک داستان داریم برات آماده نمیکنیم بیا و ببین :74:

  • mz56mz

    سازمان حمايت از شوهران خانمهاى بوفيلند
    نماد مظلوميت ارش خان 287


    689 689 689 689 689 689 689


  • KuRoSh

    نقل قول: mz56mz
    نماد مظلوميت ارش خان

    کاکو کجایی که شیرین آرش رو زندانی کرده :2: نمیذاره بره طلاق بگیره :2: اصلان نمی زاره از خونه برون بیاد همش مثل :20: :19: باهاش رفتار میکنه


  • نخبه

    بهونه و ماهی گلی عزیز ممنون برای داستانهای زیبا و بامزتون :78: .... ماهی جون داری سریال مینویسی؟ :4:
    گیلاسی زود باش داستانی که با فک و فامیلا زحمتش رو کشیدین چی شد پس؟

    هاچو هاچو و کورشجلالی زود باشید داستانهاتون رو تحویل بدین وقت زیادی نمونده :94:
    هر کی داستان ننویسه حالشو بعدا میگیرم :4:


  • نخبه

    اوه راستی یه چیز خنده دار بگم دیروز خونه مامی ارش بودیم تلفن زنگ خورد من اتاق خواهر ارش بودم از اونجا اومدم گوشی رو جواب بدم یهو دیدم روی تلفن اون شکلک که ارش رو اویزون کردم رو چوب میبرمش هست و هی از این ور صفحه تلفن میره اونور از اون ور میاد این ور .. کلی خندیدم و به ارش گفتم دیدی من یه چی میدونم میگم اون شکلک من و توئیم اینم سندش که تلفنتون هم این شکلک رو داره:23:

  • maryamlondon1

    وای خدا چه کتابی میشه داستان زندگیت :83: خیلی جالب نوشتن بچه ها :11:

  • نخبه

    نقل قول: maryamlondon1
    وای خدا چه کتابی میشه داستان زندگیت :83: خیلی جالب نوشتن بچه ها :11:


    پس داستان شما کو مامان مریم :20:


  • Mahboob

    سلام
    چه تاپیک باحالی
    همه عکسا درست باز نمیشه اما سعی می کنم شرکت کنی ام :4:


  • ماهی

    نخبه,
    شیرین ! بقیه شکلا کو؟ 368 نمی تونم ادامه بدم :10:


  • نخبه

    نقل قول: ماهی
    شیرین ! بقیه شکلا کو؟ 368 نمی تونم ادامه بدم :10:

    کدوم شکلا؟ فقط سه تاشو ندارم همون جیش و دختر عصبانی و یکی دیگه

    اونایی که حورا گذاشته بود توی تاپیک بهش پیام دادم دوباره بزاره چون من شکلکها رو گم کردم :20:


  • ماهی

    نقل قول: نخبه
    اونایی که حورا گذاشته بود توی تاپیک بهش پیام دادم دوباره بزاره چون من شکلکها رو گم کردم

    خیلی هاش نیست..اون دختر چکشیه.. :4: و بقیه هاش که کتاب می خوندن و گل دست آرش بود و اینا... :2:


  • نخبه

    نقل قول: ماهی
    خیلی هاش نیست..اون دختر چکشیه.. :4: و بقیه هاش که کتاب می خوندن و گل دست آرش بود و اینا... :2:

    دوباره نگاه کن دیشب یه سری گذاشتم ولی اون دخمل چکشی رو ندارم اون رو حورا داره بهش پیام دادم اگه بیاد سایت برامون میزاره
    تازه دیشب یکی یه سری شکلک دیگه فرستاده خلی بی حیاتیه اونا رو میزاشتم داستانهاتون به انحراف کشیده میشد:23:


  • gilas

    نقل قول: نخبه
    گیلاسی زود باش داستانی که با فک و فامیلا زحمتش رو کشیدین چی شد پس؟

    اوهههههههههه داره درست میشه یه چیز متفاوت و توووووووووپ :10:
    بهش فرصت بده بابا طفلی بیش نیست :4:


  • نخبه

    نقل قول: gilas
    اوهههههههههه داره درست میشه یه چیز متفاوت و توووووووووپ :10:
    بهش فرصت بده بابا طفلی بیش نیست


    منتظرم.. به اون امین بچه منفی هم بگو داستان بنویسه.. خوده پروت هم بنویس والا بهتون منفی میدم:4:


  • ماهی

    قسمت سوم داستان شیرین و آرش :1:

    بله دوستان خوبم..اون شب آرش حالش بد شد و راهی بیمارستان شدند.شیرین که خیلی دست و پاشو گم کرده بود تا رسیدند بیمارستان ، شروع کرد به گریه کردن ..که آرشمو نجات بدید...تو رو خدا...من آرشمو از شما می خوام

    تصویر در دسترس نیست


    دکترا آرشو معاینه کردند و یه آمپول آرامبخش بهش زدند و شیرینو فرستادند دنبال دارو برای آرش.
    یه خانوم پرستار هم قرار شد از آرش مراقبت کنه :4: خانوم پرستار دستی به سر آرش کشید و گفت نگران نباشید خوب می شید

    تصویر در دسترس نیست

    اما معلوم نبود برای آرش چه اتفاقی افتاده بود ..دوباره همون جوری شد و با هر دستی که خانوم پرستار به سرش می کشید ...یه جورایی میشد
    :83:
    توی همین لحظه شیرین از راه رسید و با صحنه ی بدی مواجه شد .... :14:
    تموم دنیا رو سرش خراب شد.. :38:

    آرشو بلند کرد و گفت : عجب روزگاری شده ها...یه لحظه شوورتو ول کنی قاپیدنش :23:
    تصویر در دسترس نیست


    و بعد از اونجا دور شد.
    از اون روز شیرین دیگه همش چار چشمی مواظب آرش بود..هرجا می خواست بره اونو با خودش می برد.جاهایی هم که ورود آقایون ممنون بود میخ کوبش می کرد به دیوار :4:
    تصویر در دسترس نیست


    از اون روز شیرین اون نوار قرمز تخت رو هم برداشت...تا آرش دیگه تا مرز سنکوپ پیش نره و گذرش به بیمارستان با اون پرستارای عتیقه ش نیفته :23:

    ادامه دارد....


  • نخبه

    نقل قول: ماهی
    از اون روز شیرین اون نوار قرمز تخت رو هم برداشت...تا آرش دیگه تا مرز سنکوپ پیش نره و گذرش به بیمارستان با اون پرستارای عتیقه ش نیفته

    :23: اون نوار قرمز واسه اینه که اون بیشتر تخت رو اشغال میکنه به من جا نمیده بچه پرو611 منم مجبورم هی هولش بدم اون طرف که از مرز این ور تر نیاد :4:


  • نخبه

    8 تصویر این بخش در دسترس نیست
پاسخ سریع   پاسخ   
1 نفر در حال مشاهده اين تاپيک هست: 1 ميهمان، 0 کاربر: