ساعت: (فنلاند)
امروز: یکشنبه، 9 آبان 1395 (30 اکتبر 2016)
Tänään: Sunnuntai, 30 Lokakuuta 2016
سالروز عضویت garfild
به آرشیو بوف بوفی خوش آمدید این مجموعه انجمن ایرانیان فنلاند (فروم iranian.fi) و شامل ۲۹۰٬۸۸۴ نوشته از ۱٬۱۷۷ نویسنده است که در فاصلهٔ بهمن ۱۳۸۹ تا بهمن ۱۳۹۵ منتشر شدهاند و بدون تغییر در دسترس قرار گرفتهاند.
ثبتنام و ارسال نوشته در این وبسایت امکانپذیر نیست. چنانچه نوشتهای متعلق به شماست و مایل نیستید در آرشیو باقی بماند، میتوانید از طریق گزینهٔ «گزارش» در زیر همان نوشته، درخواست حذف آن را ثبت کنید.
یک نت روی دیوار انجمن
pAshMak
1 هفته پیش
آدرس جدید سایت:
www.boooofi.com
**جمعه 14 مهر 1391 قرار بچه های سایت**
dragon
حسودیمان شد وحشتناک
نخبه
حسودیمان شد وحشتناک
جای شما هم خالی
حورا
SaMaN TaJ
یه سلام لایت خفن به همه
خوش حال شدیم بچه ها رو زیارت کردیم
تو اون عکس دست جمعیه که دارم با تیلیف حرف میزنم،دایی هادی پشت خط بود
چی بود دیگه بابا
زمین خوردتم فامیل
بنده خدا
خدایی یه سلام اولترا بهش برسون
زیارت از ماس رفیق
هر چی باقی موند،اوردم تو ماشین خوردمش
آب و هوای شیراز بم ساخنه...کمپلت خراب کردم از نو ساختیم
از عمو محمود عزیز
SaMaN TaJ
اون همه وسیله هم که منو فامیل با خودمون آوردیم نصفش کردیم.تا کرمونشاه دهنم هی تکون میخورد از بس هله هوله داشتم...ولی خوااااااااااااب بودما این آخریا
راستی شاپری کمرت خوب شد؟موبایل کسری که پوکید؟
نمایش یا پنهان متن
ای تف به شانست شاپری!!!!الان دیگه آرد شده
نخبه
دخمل فامیلمون هم که جا داره دوباره ازش تشکر کنم فکر کنم فقط نیم ساعت از صبح تا عصر بیدار بو
نمایش یا پنهان متن
دنیز معمولا ظهرها خوابه و تو خونه هم فقط نیم ساعت الی یک ساعت بیداره صبحها از 7-8 بیداره تا 10 بعد میخابه تا 11 دوباره بیداره تا 11و نیم بعد میخابه و این وسط مسطا واسه شیر خوردن بیدار میشه و لالا ولی از 5 به بعد شنگوله که خب بچم مراعات حال منو کرد خوابید از قرار که برگشتیم مستقیم رفتیم خونه ننه ارشافرین به دخملم که هوای مامانش رو داره اینجور وقتا
اخ نگوووووووووووو وقتی اومدم تو راه یهو یادم افتاد که خب شد غذا هم اوردم با خودم و الا کی حال داشت بره غذا درست کنه.. رفتیم خونه ننه ارش میگه شام بمونید منم گفتم نه ممنون شام داریم بنده خدا فکر کرده عجب عروس زرنگی از صبح بیرون بوده سه سوت هم شام درست کرده اومده عیادت ننه شوهر
خدایی یه سلام اولترا بهش برسون
سلامت باشی
فامیل جان به ارش گفتم سامان رفت خونشون گفت ااااااااااااااا خب چرا گذاشتی بره شبونه خسته میشه تو راه خب میگفتی می اومد خونه ما میخابید صبح میرفت..
نون برنجی هم که گذاشتم تو ماشین میگه واسه من اورده نه تو.. اقا اصلا از این به بعد هر چی به من دادین روش بنویسید واسه کیه ما تو خونه دعوامون نشه سر خوراکیا
gilas
از بس میخوری خوب بچه
نه آمارشو گرفتم هنوز سالمه
ماهی
عمو!!!!
Kishe Mehr
مخلص شما
میخواستی بزنی زمین یه برج بسازی از روش
Kishe Mehr
SaMaN TaJ
مگه آرش خان به فکرمون باشه،تو که هیچی
راست میگه خب...شما با بچه ها میل کردین،کافیه
کم سعادتی از ما بود جیگر
یه هتل گرد کنار هایپر مارکت شیراز دارن میسازن،باید اونجوری طرح میدادم واسه خودم
نخبه
خب دفعه بعد اومدی بیا خونمون بمون از اینا هم داریم
راست میگه خب...شما با بچه ها میل کردین،کافیه
یعنی من با این هیکلم یه دونه نون برنجی کافیمه
farzane
garfild
من خیلی وقت بود اینترنت نداشتم و الان تازه دیدم
بسیار از همه شما دوستان به خصوص خانوم ها شیرین ، مژده و گیلاس متشکرم و بسیار خوش گذشت
فقط 2نکته که در پست ها مشاهده شد
یکیش که بچه مثبت ام منو از لیست جا انداخته بود
و یکی دیگش اینکه کوروش جان نوشته بودن یک ساعت معطل بودن باید در جواب بکم که منو یکی دیگه شما رو معطل نذاشتیم بلکه یکی دیگه شما رو یک ساعت معطل یه لنگه پا نگه داشته بود
بیخودی ننداز گردن ما
از طرف منو یکی دیگه
تنها
شیرین جون و گیلاس جون بابت کیک خیلی خیلی ممنون از ممژده و آقا مهدی بابت زحماتشون متشکرم
از مرد عنکبوتی بابت چایی خوشمزه ای که داد ممنونم
شیرین جون اصلا قابل دنیز کوچولو رو نداشت مبارکش باشه
بیخودی ننداز گردن ما
از طرف منو یکی دیگه
موافقم بدجوووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووور
میخواستم اونجا که این حرف زدی جوابتو بدم شانس اوردی سامان اونجا بود برو دعاشو به جون سامان بکن
بچه مثبت
اصلاح شد.
میرسد روزی کــه مــا در خاطـرات ..... موجـب خنـدیـــدن و غـــم میشویم
گاه گاهـی یـــاد مـا کـن ای رفیـــق ..... میرسد روزی که بیهم میشویم
farzane
شیرین جونم قابل تو و دنیز نانازیمو نداشت عزیزدلم
از خاله مژده و گیلاس جونو آقاشونم سپاسگذارم
و همچنین از مرد عنکبوتی بابت چایی های خوشمزشون
KuRoSh
کی بوده
از همون معتاد ها که مژده میگه
مرتضی جان من نامی نبردم
اینم یه سری دیگه عکس
این خوشگله که می ببیند نیاز به درمان داشت رفتم از نزدیک معاینه کردم وضعیت پاش خراب بود شیشه بریده بود
اینم زمانی بود که علی در حال سلام و احوال پرسی بود که کسری برای مخفی ماند روسری سرش کرده بود نامحرم نبینتش
ولی هر کی از راه میرسید یدونه میزد تو سر کسری کسری هم می گفت این کی بود
یک معتاد ،یک جانی ،یک قاتل ،یک فراری و یک ....
اینم چند تا حرکت پارکور هیتال از کسری که چند روز پیش هم تولدش بود
و این هم یک عکس از شیرین و فندوقش در حال خروج از آلاچیق برای بردن فندوق
و اینم اخرین عکس زمانی که همه خوردند و بردندو رفتند و ما ماندیم و این ظروف
و در اخر جا داره از تمام دوستان گلم تشکر کنم بخاطر تمام زحماتی که کشیدن
و بازم به آبجی گلم و آقاشون تبریک میگم امید وارم در کنار هم تا آخر عمر زندگی کنند
و جای تمام دوستان که نتونستند بیان و ما رو با حضور خودشون خوشحال کنند خالی بود
اخ داشت یادم میرفت وقتی که نهار تموم شد علی یدونه زنبور رو گرفت افتاد زمین ، سری بعدی که اومد بگیره شاپری نزاشت بگیره دست علی رو نیش زد
هاچو هاچو
Kishe Mehr
داش کسری دستش مرسی. من خودم که بلد نیستم از این کارا بکنم ولی یه داداش دارم اونم بلد نیست
دستت مرسی فقسلی
آخرین ورود: امروز, 07:39
شما در حال مشاهده نسخه کامل سایت هستید. ←نسخه موبایل→