₪ انجمن بوف بوفی ₪ » صفحات شخصی کاربران » صفحه شخصی zrnznn
1 2 ... 18 19 20 21 22 23 24

بدون عکس

صفحه شخصی zrnznn

2551 بازدید، 464 پست، نویسنده: zrnznn

  • zrnznn

    tiktik,
    مرسی اقا مصطفی 282
    .
    .
    .
    تنها, :6: فداش بشم....عزیز دل به این جذابیت دیده بودی؟؟؟؟ این یه دختر کُشی بش ه:90: ...حالا ببین من کی گفتم :100:

    نقل قول: تنها
    کیک دست پخت خودته آره؟؟؟؟ عالی تزیینش کردی آفرین داری

    286 ....:9:

    2 سپاس: jaj، تنها

  • hadi04

    سلام حاجیه خانوم من الان سرکارم ایشالا تا دسترسی پیدا کنم به تصاویر پخت و پز همه تان را شگفت زده خواهم کرد :4:
    2 سپاس: zrnznn، jaj

  • zrnznn

    نقل قول: hadi04
    سلام حاجیه خانوم من الان سرکارم ایشالا تا دسترسی پیدا کنم به تصاویر پخت و پز همه تان را شگفت زده خواهم کرد

    اشتباهی پستووو گذاشتی :4: ....یحتمل فکر کنم میخواستی بری تو تاپیک اشپزی.... :83:

    وای خدا مردم از خنده:83: من دیگه مطمئن شدم که سر کاری..... :83: آقا چرا هواستو نمیدی کجا میری؟ 390 همینطوری سرتو میندازی پایین میایی تو خونه مردممممم 351

    2 سپاس: jaj، hadi04

  • hadi04

    نقل قول: zrnznn
    اشتباهی پستووو گذاشتی ....یحتمل فکر کنم میخواستی بری تو تاپیک اشپزی....

    وای خدا مردم از خنده من دیگه مطمئن شدم که سر کاری..... آقا چرا هواستو نمیدی کجا میری؟ همینطوری سرتو میندازی پایین میایی تو خونه مردممممم


    حالا مگه چی شده؟؟ عجله داشتم تا دم در هم بیشتر نیومدم خووووو :4: حالا چارقد مینداختی سرت مشکل ساز نشه خوووو :bahone:

    2 سپاس: zrnznn، jaj

  • Holtek

    من ميدونم زندگي عمه خلبان ميشه :4:
    2 سپاس: zrnznn، jaj

  • 4 سپاس: garfild، jaj، ♥Rose♥، تنها

  • zrnznn

    تصویر در دسترس نیست

    پیامبر اکرم (ص) در مورد روز عرفه فرمود :

    خداوند در هیچ روزی با اندازه روز عرفه ، بندگان را از آتش دوزخ نمی رهاند.
    و نیز فرمود : برخی از گناهان جز در عرفات بخشوده نمی شوند.



    امام سجاد(ع) در روز عرفه صدای نیازمندی را شنید که گدایی می‌کرد. به او فرمود:

    «وای بر تو! آیا در مثل چنین روزی از غیر خدا درخواست می‌کنى، درحالی‌که در این روز برای بچه‌هایی که در شکم مادران هستند، امید سعادت و خوشبختی می‌رود»


    امام صادق (ع) نیز درباره روز عرفه فرمود :

    هر چه می خواهی برای خود دعا بخوان و [در دعا کردن] بکوش که آن روز [ روز عرفه ] روز دعا ودرخواست است .



    تصویر در دسترس نیست

    4 سپاس: jaj، garfild، ♥Rose♥، تنها

  • Holtek

    خداوند جيگر عمه را حفظ فرمايد :1:
    1 سپاس: zrnznn

  • zrnznn

    سهراب سپهری:

    زندگی، وزن نگاهی است که در خاطره ها می ماند
    شاید این حسرت بیهوده که بر دل داری
    شعله گرمی امید تو را، خواهد کشت
    زندگی درک همین اکنون است
    زندگی شوق رسیدن به همان
    فردایی است، که نخواهد آمد
    تو نه در دیروزی، و نه در فردایی
    ظرف امروز، پر از بودن توست
    شاید این خنده که امروز، دریغش کردی
    آخرین فرصت همراهی با، امید است
    زندگی یاد غریبی است که در سینه خاک
    به جا می ماند




    تصویر در دسترس نیست

    6 سپاس: pAshMak، serpent، ♥Rose♥، بندری، تنها، garfild

  • serpent

    zrnznn,
    زندگی اب تنی کردن در حوضچه اکنون است


    اما نباید گذشته رو فراموش کرد ، باید ازش درس گرفت

    2 سپاس: pAshMak، zrnznn

  • zrnznn

    serpent,
    چه عجب پسری یادی از مادر کردددددددددددددددددددددد :6: :8:

    بسیار بسیار خوش اومدییییییییییییییییییییییییییییییییییییی 282

    امیر جان از این به بعد بیشتر منتظرتیم ...همه امون :5:

    1 سپاس: serpent

  • ♥Rose♥

    تصویر در دسترس نیست

    1 سپاس: zrnznn

  • zrnznn

    فدای محبتتت....تو خودت گلی.... :6:

    همین که میاییی یک دنیا می ارزه 1153

    1 سپاس: ♥Rose♥

  • ♥Rose♥

    نقل قول: zrnznn
    فدای محبتتت....تو خودت گلی.... :6:

    همین که میاییی یک دنیا می ارزه 1153

    خواهش میکنم خانومی، گلی از خودته :46:
    بیا تو بخلمممممممممم
    1153

    1 سپاس: zrnznn

  • zrnznn

    چند وقت پیش یکی از دوستان یهم یه سی دی و برگه مسابقه داد که در مورد شخصیت والای یکی از شهدای دزفول بود به نام شهید عبدالحسین کیانی معروف به جوانمرد قصاب...

    من اول به خاطر رودربایستی قبول کردم و یکی دو هفته ای همینطوری سی دی و برگه سوالات رو گوشه میزم گذاشته بودم و توجه ای بهشون نداشتم....

    تا که یروز به خاطر قولی که برا شرکت تو اون مسابقه داده بودم گفتم خوبه این دو سه روز بگیرم این فیلم ها رو ببینم و سوالاتشو جواب بدم...خدا شاهد از دیروز که دارم خاطرات و فیلم های این شهید رو میبینم یه حس و حال دیگه دارم و خدا رو شکر میکنم که به من این سعادتو داد که با شخصیت مرام این شهید شهرم آشنا بشم و افتخار میکنم که همشیری این شهید بزرگوارم .....

    دوست داشتم یکم از کلیات مطالب رو بزارم اینجا تا اگر دیگران دوست داشتن با این شخصیت بزرگوار آشنا بشن :5:


    جوانمرد قصاب


    تصویر در دسترس نیست


    قصاب محله

    او قصّاب محله بود؛ مردی با محاسنی سیاه و چهره‌ای نورانی، قدی رشید وقامتی رعنا، بازوانی ستبر و سینه‌ای گشاده. حقیقتاً دلیری و دلاوری برازنده اوبود. دیدگانش نافذ و در راه رفتنش استواری موج می‌زد. او را بدون لبخند نمی‌دیدی و لبخند با رنگ سرخ و برافروخته صورتش، زیبایی او را چندین برابر می‌کرد. اومعروف به» مشهدی عبدالحسین» بود و مغازه اش نبش کوچه شهربانی قدیـــم واقـــع در خیابان شریعتی دزفول بـود. او به راستی یکی از حبیبان الهی بود ( که الکاسبُ حبیبُ الله ). به وقت فروش گوشت، کمتر به مشتری نگاه می‌کرد و یا اصلاً نگاه نمی‌کرد، گویی می‌خواست نفهمد که مشتری‌اش کیست تا در انتخاب گوشت، برای مشتری تبعیض قائل نشود، به درستی کیل ( وزن ) می‌کرد و به هنگام مراجعه فردی مستمند، آن طور که می‌باید به او توجّه و کمک می‌نمود.

    تصویر در دسترس نیست


    استدلال جالب

    یک روز برای خریدن گاو به گاوداری رفته و در آنجا با صاحب گاوداری صحبت می‌کرد و از او می‌خواست تا دو گاو را که انتخاب کرده برای او کنار بگذارد تا فردا بروند و گاوها را بخرند. ولی چند ساعت بعد در اثر اصابت موشک گاوها مردند، وقتی به گوش عبدالحسین رسید بدون وقفه رفت تا پول گاوها را بدهد. وقتی به او می‌گفتند: چرا این کار را می‌کنی؟ شما که هیچ مسؤلیتی ندارید و فقط در حد حرف زدن بوده، او استدلال جالبی آورده و گفت: اگر این گاوها گوساله ای در این زمان به دنیا می‌آوردند مال من بود، الان هم که مرده‌اند مال من است و رفت تا تمام پول گاوها را بدهد. صاحب گاوداری که مانده بود چه بگوید، به او گفت: لااقل نصف پول گاوها را بدهید ولی عبدالحسین قبول نکرد وتمام پول آنها را داد؛ در صورتی که اگر کس دیگری بود هرگز پول را نمی‌داد و یا به دعوا می‌کشید.


    تصویر در دسترس نیست



    بیشتر از همه

    بعد از عید قربان رفت دم مغازه قصابی نزد مشهدی عبدالحسین و دید برخلاف قصابی‌های دیگر که روز گذشته کلی گوسفند سر بریده بودند و پوست و روده‌های گوسفند‌های ذبح شده را که به‌عنوان دستمزد گرفته بودند، جلوی مغازه آنها جمع شده بود، عبدالحسین اصلا آن روز هیچ پوست و روده ای نگذاشته!

    با تعجب پرسید: مگر شما روز عید، قربانی نکرده‌ای؟
    عبدالحسین جواب داد: چرا اتفاقا من بیشتر از همه قربانی کرده ام. پرسید: پس پوست و روده‌های آنها را چرا نیاورده ای؟

    گفت: اخیرا قیمت پوست و روده گوسفند زیاد شده و هفت هزار تومان شده در صورتی که حق الزحمه من سه یا نهایتا چهار هزار تومان است، و به آنهایی که قربانی داشتند گفته ام بروید به فلان آدرس پوست و روده‌ها را بفروشید و حق من را یا الان یا بعد از فروش بدهید.
    او از دنیا بریده بود و بر خلاف طالبان دنیا، گویی دنبال بهانه ای بود که دنیا و مال دنیا را به هر طریقی از خود دور کند.

    تصویر در دسترس نیست



    خاطرات و ماجراهای این شخصیت بزرگوار خیلی بودن ... حدود شاید 6 ساعت فیلم هست....من یه چند خط کوچیک اونها رو اینجا بیان کردم

    5 سپاس: محسن صائب، بندری، ♥Rose♥، garfild، تنها

  • محسن صائب

    ممنون
    جالب و اموزنده بود

    1 سپاس: zrnznn

  • pAshMak

    2 تصویر این بخش در دسترس نیستتولدت مبارک عزیزدلم....

    امیدوارم لحظات شااااد وپرازخوشبختی پیش روداشته باشی

    وامسال برات پربارتر از هرسال باشه خانمی

    4 تصویر این بخش در دسترس نیست

    1 سپاس: zrnznn

  • zrnznn

    pAshMak,
    فدات بشممممممممممممممممممممممممم 1153 303
    یک دنیاااااااا تشکررررررر 280

    1 سپاس: pAshMak

  • garfild



    تولدت مبارک باشه
    :35: :80:

    تصویر در دسترس نیست

    1 سپاس: zrnznn

  • تنها

    تولدت مباااااااااااااااارک نجمه ای جون :8: :11: :8:
    296 296 296 296 296 296 296 296 296 296 296 296 296 296 296 296 296 296 296 296 296 296 296 296


    انشاالله هزار ساله بشی



    2 تصویر این بخش در دسترس نیست



    تصویر در دسترس نیست







    اینم کادو تولد :8:



    تصویر در دسترس نیست



    1 سپاس: zrnznn
پاسخ سریع   پاسخ   
1 نفر در حال مشاهده اين تاپيک هست: 1 ميهمان، 0 کاربر: