زندگی، وزن نگاهی است که در خاطره ها می ماند شاید این حسرت بیهوده که بر دل داری شعله گرمی امید تو را، خواهد کشت زندگی درک همین اکنون است زندگی شوق رسیدن به همان فردایی است، که نخواهد آمد تو نه در دیروزی، و نه در فردایی ظرف امروز، پر از بودن توست شاید این خنده که امروز، دریغش کردی آخرین فرصت همراهی با، امید است زندگی یاد غریبی است که در سینه خاک به جا می ماند
چند وقت پیش یکی از دوستان یهم یه سی دی و برگه مسابقه داد که در مورد شخصیت والای یکی از شهدای دزفول بود به نام شهید عبدالحسین کیانی معروف به جوانمرد قصاب...
من اول به خاطر رودربایستی قبول کردم و یکی دو هفته ای همینطوری سی دی و برگه سوالات رو گوشه میزم گذاشته بودم و توجه ای بهشون نداشتم....
تا که یروز به خاطر قولی که برا شرکت تو اون مسابقه داده بودم گفتم خوبه این دو سه روز بگیرم این فیلم ها رو ببینم و سوالاتشو جواب بدم...خدا شاهد از دیروز که دارم خاطرات و فیلم های این شهید رو میبینم یه حس و حال دیگه دارم و خدا رو شکر میکنم که به من این سعادتو داد که با شخصیت مرام این شهید شهرم آشنا بشم و افتخار میکنم که همشیری این شهید بزرگوارم .....
دوست داشتم یکم از کلیات مطالب رو بزارم اینجا تا اگر دیگران دوست داشتن با این شخصیت بزرگوار آشنا بشن
جوانمرد قصاب
▧ تصویر در دسترس نیست
قصاب محله
او قصّاب محله بود؛ مردی با محاسنی سیاه و چهرهای نورانی، قدی رشید وقامتی رعنا، بازوانی ستبر و سینهای گشاده. حقیقتاً دلیری و دلاوری برازنده اوبود. دیدگانش نافذ و در راه رفتنش استواری موج میزد. او را بدون لبخند نمیدیدی و لبخند با رنگ سرخ و برافروخته صورتش، زیبایی او را چندین برابر میکرد. اومعروف به» مشهدی عبدالحسین» بود و مغازه اش نبش کوچه شهربانی قدیـــم واقـــع در خیابان شریعتی دزفول بـود. او به راستی یکی از حبیبان الهی بود ( که الکاسبُ حبیبُ الله ). به وقت فروش گوشت، کمتر به مشتری نگاه میکرد و یا اصلاً نگاه نمیکرد، گویی میخواست نفهمد که مشتریاش کیست تا در انتخاب گوشت، برای مشتری تبعیض قائل نشود، به درستی کیل ( وزن ) میکرد و به هنگام مراجعه فردی مستمند، آن طور که میباید به او توجّه و کمک مینمود.
▧ تصویر در دسترس نیست
استدلال جالب
یک روز برای خریدن گاو به گاوداری رفته و در آنجا با صاحب گاوداری صحبت میکرد و از او میخواست تا دو گاو را که انتخاب کرده برای او کنار بگذارد تا فردا بروند و گاوها را بخرند. ولی چند ساعت بعد در اثر اصابت موشک گاوها مردند، وقتی به گوش عبدالحسین رسید بدون وقفه رفت تا پول گاوها را بدهد. وقتی به او میگفتند: چرا این کار را میکنی؟ شما که هیچ مسؤلیتی ندارید و فقط در حد حرف زدن بوده، او استدلال جالبی آورده و گفت: اگر این گاوها گوساله ای در این زمان به دنیا میآوردند مال من بود، الان هم که مردهاند مال من است و رفت تا تمام پول گاوها را بدهد. صاحب گاوداری که مانده بود چه بگوید، به او گفت: لااقل نصف پول گاوها را بدهید ولی عبدالحسین قبول نکرد وتمام پول آنها را داد؛ در صورتی که اگر کس دیگری بود هرگز پول را نمیداد و یا به دعوا میکشید.
▧ تصویر در دسترس نیست
بیشتر از همه
بعد از عید قربان رفت دم مغازه قصابی نزد مشهدی عبدالحسین و دید برخلاف قصابیهای دیگر که روز گذشته کلی گوسفند سر بریده بودند و پوست و رودههای گوسفندهای ذبح شده را که بهعنوان دستمزد گرفته بودند، جلوی مغازه آنها جمع شده بود، عبدالحسین اصلا آن روز هیچ پوست و روده ای نگذاشته!
با تعجب پرسید: مگر شما روز عید، قربانی نکردهای؟ عبدالحسین جواب داد: چرا اتفاقا من بیشتر از همه قربانی کرده ام. پرسید: پس پوست و رودههای آنها را چرا نیاورده ای؟
گفت: اخیرا قیمت پوست و روده گوسفند زیاد شده و هفت هزار تومان شده در صورتی که حق الزحمه من سه یا نهایتا چهار هزار تومان است، و به آنهایی که قربانی داشتند گفته ام بروید به فلان آدرس پوست و رودهها را بفروشید و حق من را یا الان یا بعد از فروش بدهید. او از دنیا بریده بود و بر خلاف طالبان دنیا، گویی دنبال بهانه ای بود که دنیا و مال دنیا را به هر طریقی از خود دور کند.
▧ تصویر در دسترس نیست
خاطرات و ماجراهای این شخصیت بزرگوار خیلی بودن ... حدود شاید 6 ساعت فیلم هست....من یه چند خط کوچیک اونها رو اینجا بیان کردم
zrnznn
مرسی اقا مصطفی
.
.
.
تنها,
hadi04
zrnznn
اشتباهی پستووو گذاشتی
وای خدا مردم از خنده
hadi04
وای خدا مردم از خنده من دیگه مطمئن شدم که سر کاری..... آقا چرا هواستو نمیدی کجا میری؟ همینطوری سرتو میندازی پایین میایی تو خونه مردممممم
حالا مگه چی شده؟؟ عجله داشتم تا دم در هم بیشتر نیومدم خووووو
Holtek
zrnznn
zrnznn
پیامبر اکرم (ص) در مورد روز عرفه فرمود :
خداوند در هیچ روزی با اندازه روز عرفه ، بندگان را از آتش دوزخ نمی رهاند.
و نیز فرمود : برخی از گناهان جز در عرفات بخشوده نمی شوند.
امام سجاد(ع) در روز عرفه صدای نیازمندی را شنید که گدایی میکرد. به او فرمود:
«وای بر تو! آیا در مثل چنین روزی از غیر خدا درخواست میکنى، درحالیکه در این روز برای بچههایی که در شکم مادران هستند، امید سعادت و خوشبختی میرود»
امام صادق (ع) نیز درباره روز عرفه فرمود :
هر چه می خواهی برای خود دعا بخوان و [در دعا کردن] بکوش که آن روز [ روز عرفه ] روز دعا ودرخواست است .
▧ تصویر در دسترس نیست
Holtek
zrnznn
شاید این حسرت بیهوده که بر دل داری
شعله گرمی امید تو را، خواهد کشت
زندگی درک همین اکنون است
زندگی شوق رسیدن به همان
فردایی است، که نخواهد آمد
تو نه در دیروزی، و نه در فردایی
ظرف امروز، پر از بودن توست
شاید این خنده که امروز، دریغش کردی
آخرین فرصت همراهی با، امید است
زندگی یاد غریبی است که در سینه خاک
به جا می ماند
serpent
زندگی اب تنی کردن در حوضچه اکنون است
اما نباید گذشته رو فراموش کرد ، باید ازش درس گرفت
zrnznn
چه عجب پسری یادی از مادر کردددددددددددددددددددددد
بسیار بسیار خوش اومدییییییییییییییییییییییییییییییییییییی
امیر جان از این به بعد بیشتر منتظرتیم ...همه امون
♥Rose♥
zrnznn
همین که میاییی یک دنیا می ارزه
♥Rose♥
همین که میاییی یک دنیا می ارزه 1153
خواهش میکنم خانومی، گلی از خودته
بیا تو بخلمممممممممم
zrnznn
من اول به خاطر رودربایستی قبول کردم و یکی دو هفته ای همینطوری سی دی و برگه سوالات رو گوشه میزم گذاشته بودم و توجه ای بهشون نداشتم....
تا که یروز به خاطر قولی که برا شرکت تو اون مسابقه داده بودم گفتم خوبه این دو سه روز بگیرم این فیلم ها رو ببینم و سوالاتشو جواب بدم...خدا شاهد از دیروز که دارم خاطرات و فیلم های این شهید رو میبینم یه حس و حال دیگه دارم و خدا رو شکر میکنم که به من این سعادتو داد که با شخصیت مرام این شهید شهرم آشنا بشم و افتخار میکنم که همشیری این شهید بزرگوارم .....
دوست داشتم یکم از کلیات مطالب رو بزارم اینجا تا اگر دیگران دوست داشتن با این شخصیت بزرگوار آشنا بشن
قصاب محله
او قصّاب محله بود؛ مردی با محاسنی سیاه و چهرهای نورانی، قدی رشید وقامتی رعنا، بازوانی ستبر و سینهای گشاده. حقیقتاً دلیری و دلاوری برازنده اوبود. دیدگانش نافذ و در راه رفتنش استواری موج میزد. او را بدون لبخند نمیدیدی و لبخند با رنگ سرخ و برافروخته صورتش، زیبایی او را چندین برابر میکرد. اومعروف به» مشهدی عبدالحسین» بود و مغازه اش نبش کوچه شهربانی قدیـــم واقـــع در خیابان شریعتی دزفول بـود. او به راستی یکی از حبیبان الهی بود ( که الکاسبُ حبیبُ الله ). به وقت فروش گوشت، کمتر به مشتری نگاه میکرد و یا اصلاً نگاه نمیکرد، گویی میخواست نفهمد که مشتریاش کیست تا در انتخاب گوشت، برای مشتری تبعیض قائل نشود، به درستی کیل ( وزن ) میکرد و به هنگام مراجعه فردی مستمند، آن طور که میباید به او توجّه و کمک مینمود.
استدلال جالب
یک روز برای خریدن گاو به گاوداری رفته و در آنجا با صاحب گاوداری صحبت میکرد و از او میخواست تا دو گاو را که انتخاب کرده برای او کنار بگذارد تا فردا بروند و گاوها را بخرند. ولی چند ساعت بعد در اثر اصابت موشک گاوها مردند، وقتی به گوش عبدالحسین رسید بدون وقفه رفت تا پول گاوها را بدهد. وقتی به او میگفتند: چرا این کار را میکنی؟ شما که هیچ مسؤلیتی ندارید و فقط در حد حرف زدن بوده، او استدلال جالبی آورده و گفت: اگر این گاوها گوساله ای در این زمان به دنیا میآوردند مال من بود، الان هم که مردهاند مال من است و رفت تا تمام پول گاوها را بدهد. صاحب گاوداری که مانده بود چه بگوید، به او گفت: لااقل نصف پول گاوها را بدهید ولی عبدالحسین قبول نکرد وتمام پول آنها را داد؛ در صورتی که اگر کس دیگری بود هرگز پول را نمیداد و یا به دعوا میکشید.
بیشتر از همه
بعد از عید قربان رفت دم مغازه قصابی نزد مشهدی عبدالحسین و دید برخلاف قصابیهای دیگر که روز گذشته کلی گوسفند سر بریده بودند و پوست و رودههای گوسفندهای ذبح شده را که بهعنوان دستمزد گرفته بودند، جلوی مغازه آنها جمع شده بود، عبدالحسین اصلا آن روز هیچ پوست و روده ای نگذاشته!
با تعجب پرسید: مگر شما روز عید، قربانی نکردهای؟
عبدالحسین جواب داد: چرا اتفاقا من بیشتر از همه قربانی کرده ام. پرسید: پس پوست و رودههای آنها را چرا نیاورده ای؟
گفت: اخیرا قیمت پوست و روده گوسفند زیاد شده و هفت هزار تومان شده در صورتی که حق الزحمه من سه یا نهایتا چهار هزار تومان است، و به آنهایی که قربانی داشتند گفته ام بروید به فلان آدرس پوست و رودهها را بفروشید و حق من را یا الان یا بعد از فروش بدهید.
او از دنیا بریده بود و بر خلاف طالبان دنیا، گویی دنبال بهانه ای بود که دنیا و مال دنیا را به هر طریقی از خود دور کند.
خاطرات و ماجراهای این شخصیت بزرگوار خیلی بودن ... حدود شاید 6 ساعت فیلم هست....من یه چند خط کوچیک اونها رو اینجا بیان کردم
محسن صائب
جالب و اموزنده بود
pAshMak
امیدوارم لحظات شااااد وپرازخوشبختی پیش روداشته باشی
وامسال برات پربارتر از هرسال باشه خانمی
▧ 4 تصویر این بخش در دسترس نیست
▧ تصویر در دسترس نیست
zrnznn
فدات بشممممممممممممممممممممممممم
یک دنیاااااااا تشکررررررر
garfild
تولدت مبارک باشه
تنها
اینم کادو تولد
▧ تصویر در دسترس نیست
آخرین ورود:
شما در حال مشاهده نسخه کامل سایت هستید. ←نسخه موبایل→