برای دریافت VPN ایمیل خود را وارد کنید یا به بات تلگرام متصل شوید
یا
ایمیل یا شناسهٔ تلگرامت فقط برای فرستادن مشخصات اتصال استفاده میشود.
یادگار دوست : روی اول
Shahram Nazeri
آهنگساز: کامبیز روشن روان · شاعر: مولوی · خواننده: شهرام ناظری · نوازنده: حمید متبسم · نوازنده: مجتبی میرزاده · نوازنده: محمدعلی کیانی نژاد · دستگاه: بیات اصفهان، ماهور
اندر دل بی وفا ، غم و ماتم باد آن را که وفا نیست ، ز عالم کم باد دیدی که مرا هیچ کسی یاد نکرد؟ جز غم که هزار آفرین بر غم باد در عشق تو ام نصیحت و پند چه سود زهراب کشیده ام ، مرا قند چه سود گویند مرا که بند بر پاش نهید دیوانه دل است پام بر بند چه سود من ذره و خورشید لقایی تو مرا بیمار غمم عین دوایی تو مرا بی بال و پر اندر پی تو می پرم من کَه شده ام ، چو کهربایی تو مرا غم را بر این گزیده می باید کرد وز چاه طمع بریده می باید کرد خون دل من ریخته می خواهد یافت این کار مرا به دیده می باید کرد آبی که از این دیده چو خون می ریزد خون است ، بیا ببین که چون می ریزد پیداست که خون من که برداشت کند دل می خورد و دیده برون می ریزد عاشق همه سال مست و رسوا بادا دیوانه و شوریده و شیدا بادا با هشیاری غصه ی هرچیز خوری چون مست شدی ، هرچه بادا بادا دل در غم عشق مبتلا خواهم کرد جان را سپر تیر بلا خواهم کرد عمری که نه در عشق تو بگذاشته ام امروز به خون دل قضا خواهم کرد از بس که برآورد غمت آه از من ترسم که شود به کام ، بدخواه از من دردا که ز هجران تو ای جان جهان خون شد دلم و دلت نه آگاه از من تا با غم عشق تو مرا کار افتاد بیچاره دلم در غم بسیار افتاد بسیار فتاده بود هم در غم عشق اما نه چنین زار که این بار افتاد مدهوش تو را ترانه ای بس باشد در کشتن ما چه می زنی تیر جفا ما را سر تازیانه ای بس باشد در عشق که او جان و دل و دیده ی ماست جان و دل و دیده هر سه را سوخته ای