₪ انجمن بوف بوفی ₪ » مسابقات سایت و پیش بینی ها » **بشتابید بشتابید مسابقه داستان نویسی**
آبان
9
ساعت: (فنلاند)
امروز: یکشنبه، 9 آبان 1395 (30 اکتبر 2016)
Tänään: Sunnuntai, 30 Lokakuuta 2016
سالروز عضویت garfild
به آرشیو بوف بوفی خوش آمدید این مجموعه انجمن ایرانیان فنلاند (فروم iranian.fi) و شامل ۲۹۰٬۸۸۴ نوشته از ۱٬۱۷۷ نویسنده است که در فاصلهٔ بهمن ۱۳۸۹ تا بهمن ۱۳۹۵ منتشر شده‌اند و بدون تغییر در دسترس قرار گرفته‌اند.
ثبت‌نام و ارسال نوشته در این وب‌سایت امکان‌پذیر نیست. چنانچه نوشته‌ای متعلق به شماست و مایل نیستید در آرشیو باقی بماند، می‌توانید از طریق گزینهٔ «گزارش» در زیر همان نوشته، درخواست حذف آن را ثبت کنید.


₪ انجمن بوف بوفی ₪ » مسابقات سایت و پیش بینی ها » **بشتابید بشتابید مسابقه داستان نویسی**

یک نت روی دیوار انجمن pAshMak
1 هفته پیش

آدرس جدید سایت:
www.boooofi.com

1 2 3 4 5 6 7 8 9 ... 11 12


**بشتابید بشتابید مسابقه داستان نویسی**

9564 بازدید، 236 پست، نویسنده: نخبه

  • ساحل ناقلا

    سلام خاله سیلیم منم میشه شرگت کنم :4:

  • نخبه

    نقل قول: ساحل ناقلا 
    سلام خاله سیلیم منم میشه شرگت کنم :4:


    اتفاقا امروز داشتم به گیلاسی میگفتم کاش ساحل بیاد سایت این مسابقه شرکت کنه.. خاله جون منتظر داستان بامزه و قشنگت هستم.. تو میتونی از دنیس و اصغر مماق هم توی داستانت استفاده کنی..


  • نخبه

    . صفحه 5 یکمی هم تقلب نوشتم براتون اونم بخون شاید لازمت بشه

  • بهونه

    نقل قول: ساحل ناقلا 
    سلام خاله سیلیم منم میشه شرگت کنم

    شما نمیتونی شرگت کنی سنت قانونی نشده من منشی خاله سیلینم :83:
    شاید شرکت بتونی بکنی ولی شرگت نه :56:


  • ساحل ناقلا

    بهونه,
    بهونه,
    بهونه پرو من منشی خاله سیلینم :4: میام یه چک بهت میزنم


  • نخبه

    نقل قول: ساحل ناقلا 
    بهونه پرو من منشی خاله سیلینم :4: میام یه چک بهت میزنم

    افرین هر کی شلوغ کرد یه چک بهش بزن :83:


  • بهونه

    ساحل ناقلا ,
    ببین از عصبانیت دستت لرزیده بهونه بهونه میکنی :23:
    نترس بابا همین الان استعفا میدم میسپارمش به تو :23:


  • Life Dream

    داستانها يواش يواش داره بي حياتي ميشه!! خيلي باحال بودن ادامه بديد :23: :23:
    ساحل ناقلا ,
    سلام ساحل كوچولو :6: خوش اومدي زود باش داستانتو بنويس كه خيلي دوس دارم ببينم از چه كلمات بامزه اي استفاده ميكني :56:


  • Holtek

    نقل قول: نخبه
    راستی دکی مگه نگفتی یه پسر دیگه رو تور کردم و بی خیال زرو شدم پس چرا وسط داستان باز اسم زورو رو اوردی؟ تکلیف منو روشن کن بالاخره کیو تور کردم

    خب اون پسره همون زورو بوده ديگه ولي تو نميدونستي ، عين اين فيلم هنديا ، وقتي پير شدي ميفهميدي :83:


  • ماهی

    نقل قول: نخبه
    تو یکی از تاپیکها نوشتم که روی تخت خط میکشم و به ارش میگم حق نداره این ور تر بیاد :94: تا من راحت تر بخابم صبحم که میره سر کار اونقده خوبه هر مدلی دلم میخاد رو تخت ولو میشم
    از نفس کشیدن کسی توی صورتم خیلی بدم میاد حالا هر کسی که باشه (نه اینکه دهان بو بده از خود نفس بدم میاد .. سر همینم مشکل دارم تا نفس میکشه میگم مسیرش رو عوض کن میخوره به من:4:

    :83: شیرین عسلم آخه با اون شکلکایی که گذاشتی و این توضیحاتی که نوشتی چطور چنین چیزی انتظار داری:
    نقل قول: نخبه
    منتظرم .. بدون چیز میز باشه :4: دیگه این صفحه کلا داستان چیز میز بود:23:

    من که هر چی فکر می کنم آخر چیز میز می آد توش....حالا اگه دوس داری یکی دیگه به ذهنم رسیده اما توش پر چیز میزه برات بذارم :23:
    فکر کنم اون معجون کربلایی هم بیاد اون وسطا یه کارایی بکنه :23:
    شکللا رو نمیشه دید نمیتونم بنویسمش می ترسم یادم بره.. :2: آخه دیشب نصف شب که از خواب پاشدم آب بخورم اومد توی ذهنم :23:


  • نخبه

    نقل قول: ماهی
    شیرین عسلم آخه با اون شکلکایی که گذاشتی و این توضیحاتی که نوشتی چطور چنین چیزی انتظار داری

    چرا نمیشه ماهی جون مثلا اون قسمتی که من با شمشیر میخام ارش رو بزنم شاید به خاطر اینه که از خطی که رو تخت کشیدم این ور تر اومده.. قبلا که گفتم داستان رو بنویسین هر چند بی ربط به عکسها بعد یه جمله کوتاه بنویسید و عکس رو اضافه کنید اینجوری هم داستانتون پر از جمله های با مزه میشه هم از شکلکها استفاده کردین ... داستان هیفا تقریبا همینجوری بود از چیزهای دیگه ای که در مورد من و شوخیهام میدونست استفاده کرده بود بعد یک جمله اضافه کرده بود و عکس رو گذاشته بود..

    نقل قول: ماهی
    شکللا رو نمیشه دید نمیتونم بنویسمش می ترسم یادم بره

    چرا نمیشه؟ خب بنویس مثلا زورو ، اب خوردن، جیش، شمشیر، گل در اوردن، رو چوب اویزون، بعد موقع داستان نوشتن یادت میاد

    نقل قول: ماهی
    آخه دیشب نصف شب که از خواب پاشدم آب بخورم اومد توی ذهنم :23:

    :23: نصف شبی هم به داستان فکر میکنید:23: تو هم مثل خودمی


  • نخبه

    نقل قول: Dr.GSM
    خب اون پسره همون زورو بوده ديگه ولي تو نميدونستي ، عين اين فيلم هنديا ، وقتي پير شدي ميفهميدي :83:

    :83: خب پس وقتی فیلمنامه و داستانهاتون رو نوشتین بگین محصول کدوم کشوره:23:


  • فرشید-717

    نخبه,
    یکی بود یکی نبود.....................................
    ................
    ..............312
    ...................................365
    ............352....................483
    بالا امدیم دوغ بود پایین امدیم ماست بود
    قصه ما معولم نبو د چی بود :4: :4:


  • نخبه

    چرا شکلک داستانها غیب شده من شکلکامو میخامممممممممممممممممممممم :20: :20:

  • ساحل ناقلا

    چه جوری میشه اس عکسااستفاده کرد ؟ دستانی بگم :4:

  • ماهی

    نقل قول: ساحل ناقلا 
    چه جوری میشه اس عکسااستفاده کرد ؟

    ساحا جان لینک مستقیم عکسا رو گذاشتم بالای هر عکس.می تونی استفاده کنی :5:


  • بهونه

    روزی روزگاری آرش عاشق دختری میشه به نام شیرین .آرش که خیلی خوشش اومده بود از شیرین میره خواستگاری و فکر میکنه بهترین دختری که تا به حال دیده همینه پدرآرش بهش میگه بیشتر فکر کن شاید پشیمون بشی ولی آرش قبول نکرد که نکرد بلاخره شیرین بله میده به آرش
    تصویر در دسترس نیست
    بعد عروسی میکنن میرن سر خونه و زندگی خودشون
    تصویر در دسترس نیست
    اولین صبحی که بعد عروسی آرش از خواب بیدار میشه میبینه خیلی گرسنشه این شیرین هم خوابیده صبحونه آماده نکرده
    تصویر در دسترس نیست
    برای بار اول میگه شیرین جونم پاشو تا برم نون بخرم صبحونه رو آماده کن ولی شیرین انگار نه انگار 890 آرش حاضر میشه میخواد بره میگه شیرین صبحونه رو حاضر کن تا بیام .آرش میره و برمیگرده میبینه از صبحونه خبری نیست و شیرین هنوز خوابه عصبانی میشه و شیرین اینطوری بیدار میکنه 497 شیرین که از این کار آرش خیلی عصبانی میشه پا میشه یه سطل آب پر میکنه و آرش میاره و همین طوری میریزه تو گلو این بیچاره
    تصویر در دسترس نیست
    آرش بیچاره که دیگه داشت خفه میشد گفت غلط کردم بدون صبحانه رفت سرکار
    تصویر در دسترس نیست
    شیرین دید اینطوری نمیشه باید حال این آرش بگیره وقتی اومد خونه بهش گفت زود تند سریع باید تمام خونه رو تمیز کنی
    تصویر در دسترس نیست
    و این قضیه ماه ها طول کشید که آرش دیگه اینطوری شده بود
    تصویر در دسترس نیست
    آرش کار میکرد این شیرین هی با عروسکاش بازی میکرد و استراحت میکرد
    تصویر در دسترس نیست
    یک روز جمعه صبح آرش قایمکی میره بیرون میره پیش باباش شروع میکنه به گریه زاری 843 به باباش میگه چه غلطی کردم گفتی من گوش ندادم
    تصویر در دسترس نیست
    باباش کلی آرش دلداری داد 362 گفت بهش آش کشک خالته چه بخوای چه نخوای پاته آرش دید راست میگه باباش 314 قدم زنون رفت خونش 1157 شیرین ترسیده بود نکنه زیر سرش بلند بشه بره زن بگیره تصمیم گرفت با آرش مهربون باشه وقتی آرش رسید شیرین پرید بغلشو یه چند تا ماچش کرد 979 آرش از تعجب داشت شاخ در میاورد که چی شده این همه مهربون شده شیرین 403
    صبح روز بعد شیرین پاشوده بود برا آرش صبحونه حاضر کرده بود آرش که همکنون در تعجب بود صبحونه رو خورد 904 بعد شیرین که میخواست از دل آرش در بیاره اومد صورتشو پاک کرد
    تصویر در دسترس نیست
    و همین طور داشت محبیت میکرد یهو به فکرش رسید کاری کنه شیرین
    تصویر در دسترس نیست
    داشت گشت میزد که یه هو این گل دید و دوباره قاطی کرد 802 414
    تصویر در دسترس نیست
    آرش گرفت کولشو به سمت خوهه ننه شوهرش کلی دعوا شد بعد شیرین دید اشتباه کرده اون گل برا اون بوده 822 وکلی از آرش معذرت خواهی کرد و از خونه ننه شوهر با هم اومدن خونه
    تصویر در دسترس نیست
    526 دیگه با هم خوب شدن و هیچ مشکلی براشون پیش نیومد 235 234 237 236 و همین طوری به هم محبت کردن 1002
    نمایش یا پنهان متنشیرین امیدوارم داستان خوبی باشه من عموما از این حرکت ها نمیکنم که فسفر بسوزونم:4:ولی چون شیرین بود و بهش قول داده بودم نوشتم برات 824


  • ماهی

    ادامه داستان عشقولانه شیرین و آرش

    خب دوستای گلم آرش و شیرین روزهای خیلی خوب و عشقولانه ای داشتن.بنده خدا مادر آرشم وقتی دید پسرش با شیرین حال می کنه دست از حرص خوردن برداشت وسعی کرد با خوشحالی پسرش خوشحال باشه :4: از اونجا که شیرین دختر خیلی پر انرژی و با حالی بود مرتب با آرش به دوستاش سر می زد
    تصویر در دسترس نیست

    و هفته ای یکبار با دوستاش دور هم جمع می شدن1108 و می گفتن و می خندیدن و می رقصیدن اونم بطور منگولانه1026 :4:
    اونروز قرار بود یکی از دوستاشون به اسم آرش 52 که تازه از سفر برگشته بود به دیدنشون بیاد.آرش 52 با آرشِ شیرین گرم صحبت شدند.
    شیرین هم یکی از عروسکاشو که خیلی دوس داشت به دوست دختر آرش52 نشون داد [center] تصویر در دسترس نیست

    و گفت بس که اینو دوسش دارم آرشم حسودی می کنه ولی به روم نمی آره.
    بس که آرشم ماهه .. :6: توی همین گیر و دار دوست بعدیشون در زد...تق و تق و تق .. :37:
    شیرین : من درو باز می کنم ..این بچه مثبته ... :104: همین که شیرین درو وا کرد دیدند یه چیزی مثل فشفشه 351 با سرعت نور از کنارشون رد شد و رفت روی ترد میلی که گوشه ی اتاق بود..
    تصویر در دسترس نیست

    پشت سرش ارزو خانوم اومد و سلام کرد و در حالیکه نفس نفس می زد به شیرین گفت : یه لیوان آب لطفا...280
    بله دوستان! امین جدیدا به طرز باور نکردنی مدام در حال دویدنه 351 و هیچ کس نمی دونه که کیو دنبال می کنه یا چی دنبالش کرده؟ :83:
    شیرین که از دست امین عصبانی شده بود شمشیرشو برداشت و رفت بالا سر امین و گفت : بچه بیا پایین ببینم چتـــــــــــــــــــــــه؟ :19:
    تا اینکه دوباره صدای در اومد... :37: بله این عمو محمود بود که اومده بود از جامعه ی آقایون در مقابل شیرین دفاع کنه689 ومواظب باشه شیرین همه رو شقه شقه نکنه :83: ..خلاصه اونروز به شیرین خیلی خوش گذشت ..مهمونا رفتن و شیرین شروع کرد به ادا در آوردن...1217از دوست دختر آرش52 گرفته622 تا آرزو خانوم...266آرش گفت : آرش 52 برام یه سوقاطی خوب آورده ...می خوام امتحانش کنم...اونوقت نشست و معجون آرش 52 رو یک جا سر کشید...
    تصویر در دسترس نیست

    همین موقع بود که صدای زنگ تلفن اومد..آرش52 بود ..به آرش گفت : آرش جان فقط یادت باشه این معجون رو یک دفعه سر نکشی ها..این برای یک ماهه...852که متاسفانه شبکه مخابراتی به هم ریخت و تلفنا قطع شد.. :4:

    خلاصه وقت خواب شد...شیرین با آرش گفت : این چی بود خوردی؟ چه بویی م یده...بذار دهنتو خوب تمیز کنم
    تصویر در دسترس نیست

    و رفت رو قسمت خودش خوابید و نوار قرمز وسط تخت رو صاف و صوف کرد تا آرش خوب ببیندش... :4:
    آرشم که احساس عجیبی داشت976 دلش می خواست این نوار قرمزو تیکه پاره کنه..اما دلش نمی اومد رو حرف شیرین حرف بزنه :83: و بچمون... همه ی احساسش رو در خودش قورت داد...
    تصویر در دسترس نیست


    10 دقیقه که خوابیدن یک دفعه آرش هراسون از جاش بلند شد و .......

    ادامه دارد.....
    [/center]

پاسخ سریع   پاسخ   
1 نفر در حال مشاهده اين تاپيک هست: 1 ميهمان، 0 کاربر: