ساعت: (فنلاند)
امروز: یکشنبه، 9 آبان 1395 (30 اکتبر 2016)
Tänään: Sunnuntai, 30 Lokakuuta 2016
سالروز عضویت garfild
به آرشیو بوف بوفی خوش آمدید این مجموعه انجمن ایرانیان فنلاند (فروم iranian.fi) و شامل ۲۹۰٬۸۸۴ نوشته از ۱٬۱۷۷ نویسنده است که در فاصلهٔ بهمن ۱۳۸۹ تا بهمن ۱۳۹۵ منتشر شدهاند و بدون تغییر در دسترس قرار گرفتهاند.
ثبتنام و ارسال نوشته در این وبسایت امکانپذیر نیست. چنانچه نوشتهای متعلق به شماست و مایل نیستید در آرشیو باقی بماند، میتوانید از طریق گزینهٔ «گزارش» در زیر همان نوشته، درخواست حذف آن را ثبت کنید.
یک نت روی دیوار انجمن
pAshMak
1 هفته پیش
آدرس جدید سایت:
www.boooofi.com
ali41
امیدوارم مثل همیشه بهترینها باشید.. و آرزو میکنم دلداده ی همیشگی بمونید .. و بهترین و عاشقانه ترین لحظات رو برای هم خلق کنید.. هر دوتون ماهید.. خیلــــی خوشحالم.. دیگه منتظر کارت دعوت جشن عروسیم..
مرسی آبجی
عزیزمی
فقط میخوام بدونی که برام اینقدر عزیزی که لیاقتت خیلی فراتر از حرفای منه ....... امیدوارم گوشه ای از بزرگیتو نشون داده باشم
تعارفم نیست حقیقتیه که خودت بهش کم لطف بودی ای عزیزترینم
من کمی نبودم چه خبر شده
ali41
بسيار خورسند شديم از مطالعه اين تاپيك ايشالا كه به پاي هم پير شيد عجب سايتي شده اين سايت همش عروسي بين اعضا ايول يه پيشنهاد واسه عليرضا دارم توي پيام خصوصي واسش ميفرستم
خلاصه بنده وظيفه ميدونم كه طبق معمول بزن و برقص راه بندازم
هاااااااااااااا شرم و حيا مال نو عروسه اما بايد دومادو ببوسه
يالا ديگه همه منتظريم عروس بايد دومادو ببوسه عروس چقدر قشنگه امشب مباركش باد دستاش حنايي رنگه امشب مباركش باد ديديد ديد ديديد ديد ديديديديديد
الهی قربون داداش گل مهربونم برم
میبینی دنیا چه مدلیه آرسام عزیزم و دست تقدیر با آدم چیکار میکنه
هاچو هاچو
نمایش یا پنهان متن
با این عشقتون به سایت طراوت دادینsotude
من الان اومدم و با این همه احساسات پاک مواجه شدم
علی آقا متنت خیلی زیبا بود
نمایش یا پنهان متن
ای کاش
sotude
نمایش یا پنهان متن
قدر علیه نازنینت رو بدون چون همچین مردی باور کن خیلی کم پیدا میشه تا احساساتش رو به این خوبی بیان کنهsotude
یکتا جان امیدوارم خوشتون بیاد
بهونه
مبارک یکتا هیفایی بهونه ای هم باشه
علی خان گل کاشتی
gilas
نمایش یا پنهان متن
نمایش یا پنهان متن
خوب از خوشحالی خندم گرفت دیگهایشالا بهترینا رو تو زندگی داشته باشین
ali41,
آهااان راستی فکر کردی الکی
به کَس کَسونش نمیدم به همه کَسونش نمیدم
ژنرال
این سایتم که منزلگه عشاقه
علی آقا مبارکه.
از این به بعد میتونی پُز بدی عشقم تو اروپاس
هیفا جان دیگه کم کم بار و بندیلو جمع کن بیا ایران و قال قضیه رو بِکَن !
ضمناً با شناختی که از علی آقا دارم میدونم دوست نداره خانومش بیرون از خونه کار کنه
ماهی
ممنون علی آقای مهربون ..مبارک هیفای نازنین باشه
Holtek
شيريني منو خشكه حساب كنين
دیااکو
من آدمیم که خیلی سخت درد دل می کنم، اصلأ یادم نمیاد آخرین باری که سفره دلم رو پهن کردم کی بود؟ حتی تو دنیای مجازیم این اجازه رو به خودم ندادم. آخه حس می کردم بعضی چیزا حرمت دارند و باید کنج دلت محفوظ باشند، ولی دیگه دارم خفه میشم، آخه کنج دل آدمها هم یه ظرفیتی داره، اتفاقی که امروز افتاد و تاپیک شما بهانه ای شد که بگم:
اولین رابطه من با جنس مخالف حدود سن 15 سالگی شروع شد و بارها تکرار شد، شاید این روابط برای من جذابیتهایی داشت و در طول این آشناییها محبتهایی به وجود می آمد ولی هیچوقت رنگ و بوی عشق به خودش نمی دید، من از همون نوجوونی آدم واقع گرایی بودم و می دونستم که این علایقی که بین دو جنس مخالف پیش میاد یه غریزه طبیعیه و وقتی می دیدم که دوستانم اسم این غرایز و کشش طبیعی رو عشق می ذارند خندم می گرفت و وقتی سرانجام رابطه این عشاق رو می دیدم مطمئن می شدم که عشق فقط زائده خیال شعراست و دست آویز بعضی ها برای رسیدن به خواسته هاشون.و البته این طرز فکر پنج سال پیش کاملأ متحول شد.
پنج سال پیش با کسی آشنا شدم که از همون لحظه اول حسی متفاوت در من بیدار کرد، تا یک سال اول آشناییمون هنوز با منطق الکن خودم با این قضیه رو به رو می شدم ولی وقتی دیدم دیگه جذابیت هیچ زن دیگه ای نمی تونه منو جذب کنه (مطمئنأ می تونم زیبایی رو تحسین کنم ولی جذب شدن یه چیز دیگست) و من بدون اغراق تمام زیباییها و خوبیهای جهان رو در وجود اون می بینم فهمیدم که یه چیزی تو این رابطه فرق داره، وقتی مطمئن شدم که بودن با اون رو به همه لذتهای دنیا ترجیح می دم و حاضرم براش بمیرم فهمیدم که عاشق شدم.
نمی دونم چند نفرتون تا حالا عشق دو طرفه رو چشیده، هیچ چیزی شیرین تر از این نیست که یکی رو بیشتر از خودت دوست داشته باشی و بدونی اونم این حس رو در مورد تو داره، تو این رابطه منیت از بین می ره، می دونید شبیه چیه؟ شبیه رابطه مادر به بچش، منیتی در مادر وجود نداره، همه چیزای خوب رو برا بچش میخاد و خواسته های خودش این وسط براش بی معنی میشه، و بچه هم با تمام وجود این حس امنیت و عشق رو دریافت می کنه، فقط فرق این دو قضیه اینه که رابطه مادر با فرزند معمولأ یه رابطه یه طرفست.
اگه یه زمانی دیدید که با کسی که فکر می کنید عاشقشید مثلأ در مورد یه مسافرت اختلاف نظر پیدا کردید و هر کدومتون اصرار داشتید به جایی که مورد علاقتونه سفر کنید یه خرده در مورد عاشقی خودتون شک کنید.
ما پنج ساله که با این رابطه داریم زندگی می کنیم (باور کنید سالهای قبل رو جزء زندگیم نمی دونم) و روز به روز داره این علاقه محکم تر و شیرین تر میشه،
یادمه اون اوائل آشنایی یه بار یه پیامک بهم داد (با توجه به شناختی که از زندگی گذشته من داشت) که من می دونم با ورود یه فرد جدید به زندگیت این رابطه ما هم تموم میشه، جواب دادم که من علاقه مند به یه کالبد و تن نشدم که برام خسته کننده و قدیمی بشه من عاشق یه شخصیت و طرز فکر شدم که هر روز به روز میشه، و خوشحالم که بعد از پنج سال هنوز شیرین ترین گفتگوها رو با هم داریم،( بعضی وقتها خودمم متعجب می شم که چطور ما بعد از اینکه پنج سال هر روز و دست کم روزی دو ساعت با هم حرف زدیم چطور می تونیم موضوع برا حرف زدن با هم داشته باشیم )
و اما چیزی که داره دیوونم می کنه:
یه جمله قشنگ بود که می گفت: شاید دیوار خونه شما پر از عکس باشه ولی شما همیشه دلتون برا کسی تنگ می شه که نمی تونید عکسش رو رو دیوار بزنید.
در مورد ما هم همین قضیه صادقه، یه موضوعی وجود داره که ما نمی تونیم با هم ازدواج کنیم (نمی تونم زیاد قضیه رو باز کنم) هر دو به این موضوع رسیدیم، من کنار اون بودن رو به هر صورتی اولین اولویت زندگیم قرار دادم ولی این اواخر اون به این نتیجه رسیده که داره در حق من ظلم می کنه و حقه منه که ازدواج کنم و بچه داشته باشم، خیلی با هم بحث کردیم ولی نتیجه نداشت. امروز ازم خواست که جایی برم و وقتی رفتم دیدم با یه خانم دیگست و وقتی نشستم به بهانه ای ما رو چند ساعت تنها گذاشت وقتی جدا شدیم و بهش زنگ زدم فهمیدم که اون خانم رو آورده برا آشنایی با من و در صورت موافقت ازدواج.
حس عجیبی دارم، عشق در زندگی هر آدمی (اگه خوش شانس باشه) فقط یه بار به وجود میاد. من مطمئنم که هیچ وقت به هیچ کس دیگه ای نمی تونم بگم دوست دارم و اگه بگم یه آدمه دروغگو و رذلم.
چرا؟
Aramesh
چرا؟
آخـــ...ـی دیا...
لحظه هایی هست توو زندگی.. که لذت آمیخته به درد.. و قلبتو تا مرز درموندگی میکشونه.. و هیـ......ــچ چیز نمیتونه آرومت کنه..هیـ......ــچ چیز.. بجز در کنار او بودن.. حتی برای لحظه ایی..
تو برای ما بیشتر از یک دوست باارزش و عزیزی.. امیدوارم بهترین تصمیمو بگیرید.. مطمئنم تو ازش بر میایی دیا...
اینم بدون اینجا تنها نیستی... بیشتر از یه دوست روی ما حساب کن.. چون دلهامون از هم دور نیست.. رفیق...
maryamlondon1
ali41
از لطفتون سپاسگزارم
مرسی وحید جان
دشمنت شرمنده
از این به بعد میتونی پُز بدی عشقم تو اروپاس
مرسی محسن جان
شوخی میکنم
ماهی,
Dr.GSM,
ممنوم
از متنت لذت بردم دیااکوی عزیز
از شما که تازه با ادبیات قشنگت آشنا شدم این توقع زیاد نبود
همه متنت زیبا بود فقط با اجازه یه چیزم اضافه کنم ..... رمزی در واژه و در خلقت محبت وجود داره که با منشاء هستی گره خورده و سنگو آب میکنه
فقط وقتی یک طرفه صادر بشه و بازگشتی نداشته باشه هرچند ماندگار خواهد بود چون خوبیها در دفتر ذهن بشر از بین رفتنی نیست ، ولی کمرنگ میشه .... هر اولی و هر محبتی عشق نیست ، زمانی محبت رنگ عشق بخودش میگیره که عاشق و معشوق بقول خودت اعلام فدایی شدن بکنن و عمق محبت خودشونو اظهار کنن .... خیلی لطف کردی ، ما رو قابل دونستی دوست گلم
ali41
از لطفتون سپاسگزارم
مرسی وحید جان
دشمنت شرمنده
از این به بعد میتونی پُز بدی عشقم تو اروپاس
مرسی محسن جان
شوخی میکنم
ماهی,
Dr.GSM,
ممنوم
از متنت لذت بردم دیااکوی عزیز
از شما که تازه با ادبیات قشنگت آشنا شدم این توقع زیاد نبود
همه متنت زیبا بود فقط با اجازه یه چیزم اضافه کنم ..... رمزی در واژه و در خلقت محبت وجود داره که با منشاء هستی گره خورده و سنگو آب میکنه
فقط وقتی یک طرفه صادر بشه و بازگشتی نداشته باشه هرچند ماندگار خواهد بود چون خوبیها در دفتر ذهن بشر از بین رفتنی نیست ، ولی کمرنگ میشه .... هر اولی و هر محبتی عشق نیست ، زمانی محبت رنگ عشق بخودش میگیره که عاشق و معشوق بقول خودت اعلام فدایی شدن بکنن و عمق محبت خودشونو اظهار کنن .... خیلی لطف کردی ، ما رو قابل دونستی دوست گلم
ماهی
دیا اکو جان ! پستت رو خوندم و با همه ی وجودم گفته هاتو و بیشتر احساس اون خانوم رو لمس کردم..اما من یه سوال دارم ازت..داری برای اینکه ازدواج نمی کنی بااون خانوم متوسل به یک دلیل یا یک منطق میشی.من نمی خوام دلیلت رو به من بگی..فقط معتقدم جایی که منطق تصمیم م یگیره عشق وجود نداره.عشق یعنی یک سری احساسات و کنش ها و واکنشها که بعضی هاشون واقعن منطق پشتش نیست.حالا از خودت این سوال رو بکن..چرا باهاش ازدواج نمی کنم..بالاخره دلیلی وجود داره اگر این دلیل به تو مربوط میشه عاشق نیستی چون عقلت و منطقت میگه نکن و اگر هم اون داره دلیل می آره پس اون عاشق نیست..
دیااکو
اینم بدون اینجا تنها نیستی... بیشتر از یه دوست روی ما حساب کن.. چون دلهامون از هم دور نیست.. رفیق...
حرفات چون از دل پاکت بیرون میاد چقدر آرامش بخشه و قشنگه، ممنون رفیق
ممنون علی آقا، ببخشید پر حرفی کردم، دلم پر بود یهو ترکید
من و اون خانم دو تا آدم بزرگسالیم که هر دو درآمد کافی و استقلال داریم.
هر دو هم به این نتیجه رسیدیم که بهترین (بهتره بگم تنها) انتخاب برا هم هستیم،
این موضوعی که باعث میشه ما نتونیم با هم ازدواج کنیم اصلأ در رابطه ما نیست (کاشکی می تونستم موضوع رو باز کنم). این موضوع عامل بیرونی داره و اونم چیزی نیست که...
بگذریم گاهی روابط اینقدر پیچیده میشه که شما اگه بخواهی یه کار قانونی و شرعی بکنی باعث صدمه به اطرافیانت میشی و اگه یکی از افراد بچه باشه موضوع خیلی سخت تر میشه.
ما می تونیم اگه خیلی از چیزها رو نادیده بگیریم ازدواج کنیم ولی همونطوری که گفتم اولین چیزی که عشق بهت یاد می ده اینه که منیت نداشته باشی و فقط خواسته خودت برات مهم نباشه که برای رسیدن به اون خواسته دیگران رو له کنی. عشق زمانی عشقه که بهت انسانیت یاد بده، بعضی وقتها اگه نگذری عاشق نیستی. من اینو تو نم چشای عشقم وقتی یه نفر رو برای آشنایی با من آورده بود دیدم.
ماهی
کاملا می فهمم
الان یه اس ام اس برام اومد که جالبه..
به معجزه ایمان دارم...
خداوند بزرگترین معجزه گر است
او یک کرم زست و بد ترکیب را تبدیل به پروانه ای زیبا می کند پس حتما قادر است....
من در مواردی که زندگی اینقدر پیچیده میشه خودم رو به دست زمان می سپارم و به اینکه ممکنه معجزه ای اتفاق بیفته فکر می کنم
نمایش یا پنهان متن
ببخش فضولی کردم.آدم تا توی شرایط قرار گرفته باشه نباید نظر بده..ولی یه جورایی اون جمله عشق شما منو خیلی تحت تاثیر قرار دادmojde
آخرین ورود: امروز, 07:39
شما در حال مشاهده نسخه کامل سایت هستید. ←نسخه موبایل→