₪ انجمن بوف بوفی ₪ » مسابقات سایت و پیش بینی ها » ๑۩۞۩๑ مسابقه خاطره نویسی نوروزی๑۩۞۩ ๑
آبان
9
ساعت: (فنلاند)
امروز: یکشنبه، 9 آبان 1395 (30 اکتبر 2016)
Tänään: Sunnuntai, 30 Lokakuuta 2016
سالروز عضویت garfild
به آرشیو بوف بوفی خوش آمدید این مجموعه انجمن ایرانیان فنلاند (فروم iranian.fi) و شامل ۲۹۰٬۸۸۴ نوشته از ۱٬۱۷۷ نویسنده است که در فاصلهٔ بهمن ۱۳۸۹ تا بهمن ۱۳۹۵ منتشر شده‌اند و بدون تغییر در دسترس قرار گرفته‌اند.
ثبت‌نام و ارسال نوشته در این وب‌سایت امکان‌پذیر نیست. چنانچه نوشته‌ای متعلق به شماست و مایل نیستید در آرشیو باقی بماند، می‌توانید از طریق گزینهٔ «گزارش» در زیر همان نوشته، درخواست حذف آن را ثبت کنید.


₪ انجمن بوف بوفی ₪ » مسابقات سایت و پیش بینی ها » ๑۩۞۩๑ مسابقه خاطره نویسی نوروزی๑۩۞۩ ๑

یک نت روی دیوار انجمن pAshMak
1 هفته پیش

آدرس جدید سایت:
www.boooofi.com

1 2 3 4 5 ... 7 8


๑۩۞۩๑ مسابقه خاطره نویسی نوروزی๑۩۞۩ ๑

6741 بازدید، 158 پست، نویسنده: maryamlondon1

  • maryamlondon1

    از نظرات دوستان متشکرم :8: من هم سال نورا پیشاپیش به همه ساکنان قریه بوفی لند تبریک عرض میکنم .وانشالله به همه ارزوهاتون برسید . :8: منتظر خاطرات شما عزیزان هستم قریون همهتون برم :11: :8: :6:
    1 سپاس: حورا

  • SaMaN TaJ

    خصوصیه.......... 804
    2 سپاس: حورا، maryamlondon1

  • حورا

    مرسی مامانی حتما مسابقه جالبی میشه :8:
    1 سپاس: maryamlondon1

  • هاچو هاچو

    برای شرکت کردن تو این مسابقه هم شده خاطره می آفرینم :4:
    3 سپاس: نغمه، حورا، maryamlondon1

  • نغمه

    :93: ایشالا برای همه خاطره های خوب باقی بمونه منم اگه شد مینویسم ممنونننننن 786
    3 سپاس: حورا، maryamlondon1، هاچو هاچو

  • maryamlondon1

    بچه ها بیاید تاپیک نور باران کنید . :65:
    2 سپاس: هاچو هاچو، mami

  • هاچو هاچو

    نقل قول: maryamlondon1
    بچه ها بیاید تاپیک نور باران کنید :65:

    دوست دارم بیام مامان ولی خب جای خاصی نرفتم امسال :1:
    انشالله به زودی بقیه پیداشون میشه تاپیک جون میگیره :3:
    منم هم اگر بتونم حتما خاطره می آفرینم میام تعریف میکنم 826


  • mami

    نقل قول: maryamlondon1
    بچه ها بیاید تاپیک نور باران کنید .

    باشه مامان مریم جونم سعی خودمونو می کنیم که تاپیک هم نور باران بشه و هم گل باران :46: :46: :46:


  • zrnznn

    سلام :84: وقتتون بخیر... :1: نمیدونم از کجا شروع کنم....(من همیشه انشام ضعیف بوده334 تو دوران مدرسه هم داداش دومییم همیشه برام انشا مینوشت..آخه اون زرنگ بود 286 )
    اول سال نو رو بهتون تبریک میگم.... :24:
    در کل فقط میتونم بگم اتفاق نادری که بخوام این خاطره رو به اون اختصاص بدم برام نیفتاده... 308 اتفاقات خوب و بد زیاد بودن که الان سعی میکنم یه طورایی خلاصه بنویسم تا حوصله شما هم سر نره....ولی اینا رو که میگم تلخ یا شیرین برای من مهم بودن :9:

    نمایش یا پنهان متناین نوشته های من بیشتر شبیه اینه که معلمی به شاگردش انشا با موضوع : نوروز 91 را چگونه گذرانده اید ...بگه.:4: تا خاطره


    روز اولو دومو که خودتون خوندید و الان با عرض شرمندگی فقط براتون کپی پیس میکنم824

    نمایش یا پنهان متنسلام دوستای خوبم 241 سال جدید و به همگی تبریک میگم...280
    الان و این ساعت حوصله من حسابی سر رفته501...متاسفانه من تو یه خانواده بزرگ شدم که همه عاشق فوتبال دیدننن......اون از دیروزمون که روز اول عید بود..ما عید دیدنیمون شده بود طبق زمانبندی فوتبال و نیمه هاش...بدبختانه با خانواده عموم اینا همراه شده بودیم برا عید دیدنی اونا از بابا و داداش من بدتر...خلاصه اذیتتون نکنم یه نیمه خونه عمه بودیم یه نیمه خونه عمو دیگه ام وقت استراحت بین دو نیمه هم تو راه بودیم ......آخرش ولی نفهمیدم ما چند نیمه اون ور این ور بودیم ...نمیدونم دیروز چند تا مسابقه برگزار شد؟؟؟
    اینم از امروزمون..از عصری اینا باز نشستن پای فوتبال مگه از جلو تی وی جم میخورن؟؟
    الان هم که من بدبخت خواستم یه سریال چک برگشتیو رو ببینم ..بابام میگه نجمه جام جم3 فوتباله بزار سر اون.....ولا رو میخواد.......711
    منم گفتم چیکار کنم چیکار نکنم؟723 بعد به ذهنم رسید خوبه بیام اینجا عوض بیکاری و بی عاری بعضی از ماجرا های جالبه کتاب ملا نصرالدین402...از جلال محمد قلی زاده رو که تو این چند روز تعطیل داشتم میخوندم..1127.
    شو برا شما بنویسم..دستم درد نکنه....دوستون دارم 3081153

    http://www.boooofi.com/forum/topic_23971

    یه خاطره بد روز اولم این بود که متوجه شدم که از تو لیست عیدی دادان عمه ام خارج شدم :44: زد حال اساسی بود چون روش حساب باز کرده بودم 804

    روز اول و دوم غصه بیشترم به خاطر نیومدن داداش دومیم بود 1146 اخه خانمش فندوق تو راه داره دکترم مسافرتو براش ممنوع کرده، دیگه نمیتونستم داغ اینم تحمل کنم که عیدی داداش دومیمم از دستم بپره :79: و از طرف اونم بی نصیب میمونم :2:


    اما روز سوم عالی بود...تو آسمونا پرواز میکردم اون روز 241
    جون داداشیم سوپرایزمون کردو ساعت 10 زنگ در خونه رو زد دیدیم خودش طفلی با یه عالمه هدیه و عیدی (نقدی و غیر نقدی) پا شده اومده.... 280
    اون روز خاله جان عزیزم هم که از شمال اومده بود مهمونمون یود...اون خجالت زدمون کرد824
    عصر اون روز که پنچ شنبه بود بازم خیلی به یاد موندنی بود براممم آخه 447 بعد از فکر میکنم 5 یا 6 سال رفتم سر مزار پدر بزرگا و بزرگام...و همچنین دایی و زن دایی بزرگم 447
    .
    .
    . اینجا هیچی نمیگم فقط اکتفا میکنم به همین شعر بی بی ام (مامان مامانمو میگم) که خوش سروده بود و وصیت کرده بود رو قبرش بنویسن:
    یا رب به محمد و علی و زهرا //// یا رب به حسن و حسین و آل عبا
    تعلیمم ده به لااله الله //// هرکس بخواند این دعا او را بیامرزد خدا

    .
    .
    .
    روز چهارم هم اتفاق خاصی نیفتاد ..ولی روز پنجم همه مهمون داییم رفتیم کوپیته...همون جا که عکساشو تو مسابقه عکاسی زدم :24:
    عالی بود عالی...خیلی خوش گذشت...خیلی حیف نمیشه از فیلماش براتون بزارمممم...
    271
    دیگه اتفاق خاصی نیفتاده..جز اینکه یه خبر بد از یه فامیل شنیدم دلم اساسی گرفت ایشاله که مشکل زندگیش حل شه :48:

    سیستم جدید خریدم الان دومین روزه که ازش استفده میکنم 308 نمیدونید چه حالی میده :93:

    تو مسابقات بوفیلند شرکت کردم...و بالاخره تونستم جدولو حل کنم و طلسمو بشکنم
    648

    راستی از همه مهمتر من دوتا کتاب خوندم یکیش که همون کتاب ملانصر الدین بود که سعی میکنم حداقل یه حکایت دیگه ازش براتون بنویسم..بعداً :3:
    ولی دومیش که اونم به عنوان عیدی از یه آشنا گرفتم کتاب شب ایرانی نوشته مهدی اعتمادی بود....خیلی زیبا بود و خیلی پاش گریه کردم :79: برای پیتر و شهرزاد خیلی دلم سوخت1163 .....مخصوصا لحظه ای که پیتر اومد به شهرزاد بگه که دوسش داره 303

    دیگه ....... :37:
    آهان اتفاق بد دیگه اینکه اصلاً لای کتابامو با اینکه خیلی درس دارم بازم نکردم.... :50:

    اتفاق خوب دیگه هم که برامون افتاد و خیلی خانوادمونو خوشحال کرد تولد جوجوه های طوطیمون بود آخه بعد سه سال انتظار بدنیا اومدن دیگه میخواستیم ببریمشون دکتر این زنو شوهرووووو824
    ببخشید میدونم سرتونو به درد اوردم...ولی خاطرات من همینا بودن دیگه :100:
    دیگه واقعا حرفی ندارم که بگممممممم 1077

    8 سپاس: garfild، هاچو هاچو، mz56mz، نغمه، mojde، ماهی، maryamlondon1، نخبه

  • هاچو هاچو

    zrnznn,
    خیلی ساده و خوب بود :65:

    1 سپاس: zrnznn

  • پری سا

    سلام به همه اهالی بوفیلند سال نو تون مبارک :6:
    ما این عید مسافرت نرفتییم اما جاتون خالی هر روز بیرون شهر واسه خودمون میگشتیم شهر ما کلی جاهای قشنگ داره
    اما یک خاطره بد دارم که چند روزیه خیلی دلمو سوزوند کامپیوترم توسط فلش برادرم ویروسی شد. کلی از مطالبی که مربوط به کارم بود و فیلم و سریالهایی که دانلود کرده بودم نابود شد همین شنبه این اتفاق افتاد همه اطلاعاتی رو دستکتاپ و My Documents ذخیره کرده بودم هنوز وقت نکرده بودم جابجاشون کنم .کامپیوتر ری استارت شد بعد هم دیگه ویندوز بالا نیومد و مجبور شدم ویندوز عوض کنم و همه اطلاعاتم پرید اصلا فکر نمی کردم همچین اتفاقی بیوفته افسردگی گرفتم اینم نتیجه تنبلی بود دیگه :44:
    خیلی خاطره بیمزه ای بود اما خوب گفتم که یه دردلی کرده باشم

    10 سپاس: هاچو هاچو، garfild، mz56mz، نغمه، shaparak64، mojde، zrnznn، ماهی، maryamlondon1، نخبه

  • هاچو هاچو

    پری سا,
    آخی :9:
    راستش منم چند روز پیش لپ تاپ رفیقمو ویروسی کردم،ویندوزش اورجینال بود کلی از اطلاعاتش پرید ولی چون خیلی با معرفته زیاد به روم نیاورد :9:
    نمایش یا پنهان متن:4:

    3 سپاس: پری سا، shaparak64، mojde

  • پری سا

    نقل قول: هاچو هاچو
    آخی
    راستش منم چند روز پیش لپ تاپ رفیقمو ویروسی کردم،ویندوزش اورجینال بود کلی از اطلاعاتش پرید ولی چون خیلی با معرفته زیاد به روم نیاورد

    مرسی از همدردیت مهدی جان :46: :46: :46: :46:
    منم به روی داداشم نیاوردم :9:

    1 سپاس: maryamlondon1

  • بندری

    يكي از عيد نوروز هاي من موقع سربازي توي حوزه مقاومت بودم و نوبت ما هفته اول بود كه اونجا باشيم براي همين به اتفاق سربازا تصميم گرفتيم برا خودمون سفره هفت سين بسازيم منتها از اون همه وسيله سفره يه ماهي داشتيم با يه سبزه. شب عيدي گفتيم بايد سفره رو حتما بندازيم برا همين شروع به جمع آوري هر چه سين بود كرديم . خب سبزه رو كه داشتيم . يكي از سين ها رو سمبه (وسيله نظافت لوله تفنگ) سگگ كمر بند ، سنگ ، سوزن خياطي ، ساعت و سنجاق . شب به ياد موندني شد برامون چون توي سربازي كه لحظه لحظه اون خاطره هست تونستيم كنار يه سفره هفت سين نظامي باشيم .
    9 سپاس: garfild، هاچو هاچو، mz56mz، نغمه، shaparak64، zrnznn، ماهی، نخبه، gilas

  • Life Dream

    سلام و عيد همگي مبارك
    منم كه همه نوروز رو توو كافي نت گذروندم، مشترياي عجيب غريب زياد ميان، بعضي براي كار، بعضي براي ثبت نام بعضي هم براي... :9:
    بامزه ترينش اين بود كه چند روز قبل بود ديدم دوتا بچه اومدن توو يه دختربچه و يه پسر بچه، اول فكر كردم خواهر و برادرن و اومدن ميلي ياهوويي چيزي چك كنن!!!! بعد ديدم از پشت كاپين دارن حرفاي عشقولانه ميزننن، اونم با صداي بلند، پسر فسقلي دستشو انداخته بود دور گردن دختره، انگار نه انگار دور و برشون آدمايي بودن، توو دنياي خودشون بودن و با هم گل ميگفتن و گل ميشنيدن، خيلي بامزه بودن، راستش كلي خندم گرفته بود كه آخه اين دو وروجك از عشق و عاشقي چي ميفهمن، البته راستش هواشونم داشتم كه اگه زياده روي كنن بندازمشون بيرون، ولي واقعاً يه جور دوست داشتن پاك در بينشون بود و حد رو رعايت ميكردن بر عكس آدم بزرگا!! :30: اين بود انشاي من :4:

    11 سپاس: هاچو هاچو، garfild، mz56mz، نغمه، shaparak64، mojde، zrnznn، ماهی، maryamlondon1، نخبه، gilas

  • هاچو هاچو

    Life Dream,
    :4: :4: آخی طفلیا...:4:

    1 سپاس: maryamlondon1

  • Life Dream

    هاچو هاچو,
    ااااااااا پسره چقدر شبيه تو بود ني ني هاچو :4:

    1 سپاس: maryamlondon1

  • هاچو هاچو

    نقل قول: Life Dream
    ااااااااا پسره چقدر شبيه تو بود ني ني هاچو :4:

    :4: دختره هم لابد شبیه خودت بوده :4:
    نمایش یا پنهان متن826یره ناسلامتی یه جورابایی همکاریم ها :15:

    2 سپاس: mojde، maryamlondon1

  • maryamlondon1

    نقل قول: هاچو هاچو
    منم هم اگر بتونم حتما خاطره می آفرینم میام تعریف میکنم

    مهدی خاطره ات بنویس بهانه نیار 242 ( بهونه خودمون نست ها) :56:
    نقل قول: mami
    باشه مامان مریم جونم سعی خودمونو می کنیم که تاپیک هم نور باران بشه و هم گل باران

    :11: :6: نورباران کردی
    نقل قول: zrnznn
    این نوشته های من بیشتر شبیه اینه که معلمی به شاگردش انشا با موضوع : نوروز 91 را چگونه گذرانده اید ...بگه. تا خاطره

    :10: :11:
    نقل قول: zrnznn
    روز اول و دوم غصه بیشترم به خاطر نیومدن داداش دومیم بود اخه خانمش فندوق تو راه داره دکترم مسافرتو براش ممنوع کرده، دیگه نمیتونستم داغ اینم تحمل کنم که عیدی داداش دومیمم از دستم بپره و از طرف اونم بی نصیب میمونم

    اخی :2:
    نقل قول: zrnznn
    یه خاطره بد روز اولم این بود که متوجه شدم که از تو لیست عیدی دادان عمه ام خارج شدم زد حال اساسی بود چون روش حساب باز کرده بودم

    چرا عیدی بهت نداد :2: حتما دیدی خانم شدی. وعیدی مال بچه ها :1:
    نقل قول: پری سا
    اما یک خاطره بد دارم که چند روزیه خیلی دلمو سوزوند کامپیوترم توسط فلش برادرم ویروسی شد. کلی از مطالبی که مربوط به کارم بود و فیلم و سریالهایی که دانلود کرده بودم نابود شد همین شنبه این اتفاق افتاد همه اطلاعاتی رو دستکتاپ و My Documents ذخیره کرده بودم هنوز وقت نکرده بودم جابجاشون کنم .کامپیوتر ری استارت شد بعد هم دیگه ویندوز بالا نیومد و مجبور شدم ویندوز عوض کنم و همه اطلاعاتم پرید اصلا فکر نمی کردم همچین اتفاقی بیوفته افسردگی گرفتم اینم نتیجه تنبلی بود دیگه

    من هم دوباره صفحه کامپیوترم شکسته ام .امروز با کامپیوتر جدید امدم :1:
    نقل قول: بندری
    يكي از عيد نوروز هاي من موقع سربازي توي حوزه مقاومت بودم و نوبت ما هفته اول بود كه اونجا باشيم براي همين به اتفاق سربازا تصميم گرفتيم برا خودمون سفره هفت سين بسازيم منتها از اون همه وسيله سفره يه ماهي داشتيم با يه سبزه. شب عيدي گفتيم بايد سفره رو حتما بندازيم برا همين شروع به جمع آوري هر چه سين بود كرديم . خب سبزه رو كه داشتيم . يكي از سين ها رو سمبه (وسيله نظافت لوله تفنگ) سگگ كمر بند ، سنگ ، سوزن خياطي ، ساعت و سنجاق . شب به ياد موندني شد برامون چون توي سربازي كه لحظه لحظه اون خاطره هست تونستيم كنار يه سفره هفت سين نظامي باشيم .

    دادش خسرو خاطره یکی از عیده های نوروزی نمیخواستیم :83: خاطره نوروزی 91 دوباره بنویس دادش خسرو :58: من خاطرات شمارا خیلی دوست دارم یک خاطره جدید تو سال جدید بنویس :6:
    نقل قول: Life Dream
    بامزه ترينش اين بود كه چند روز قبل بود ديدم دوتا بچه اومدن توو يه دختربچه و يه پسر بچه، اول فكر كردم خواهر و برادرن و اومدن ميلي ياهوويي چيزي چك كنن!!!! بعد ديدم از پشت كاپين دارن حرفاي عشقولانه ميزننن، اونم با صداي بلند، پسر فسقلي دستشو انداخته بود دور گردن دختره، انگار نه انگار دور و برشون آدمايي بودن، توو دنياي خودشون بودن و با هم گل ميگفتن و گل ميشنيدن، خيلي بامزه بودن، راستش كلي خندم گرفته بود كه آخه اين دو وروجك از عشق و عاشقي چي ميفهمن، البته راستش هواشونم داشتم كه اگه زياده روي كنن بندازمشون بيرون، ولي واقعاً يه جور دوست داشتن پاك در بينشون بود و حد رو رعايت ميكردن بر عكس آدم بزرگا!! اين بود انشاي من

    وای چه جالب مازیار جون :1: چه دور زمانه شده .امدن تو کافی نت شما عجب جای انتخاب کردن :23: خدا جوانای مارا حفظ کنه :6:

    4 سپاس: shaparak64، هاچو هاچو، mojde، zrnznn

  • maryamlondon1

    این هم خاطرات من تو سال جدید :1: ..ما که هیچ جا نرفتیم همش خونه بودیم .چون انجا تعطیلات نداریم :2: .وبچه ها هم مدرسه میرن. 1127 .از شنبه اینده تعطیلات دوهفته ما شروع میشه (.عید ایستر ) 394 یا همون عید پاک :1: .. اولین خاطره من اولین روز عید پسرسومم تو امتحان رانندگی352 قبول شد وگواهنیامه اش گرفت :82: چهارمین روز عید هم باز همون پسر سومم تو دانشگاه قبول شد 319 وانشالله سپتامبر سال اول شروع میکنه .خیلی خوشحالم :93: .البته کمی نراحت ونگرانم :2: به خاطر این که باید سه سال دوری پسرم تحمل کنم276 .اخه دانشگاهش از ما دوره وشاید هر ماه یک بار بیاد دیدنمون :2: ...خاطره بد من همون شب چهارم عید بود که از خوشحالی قبولی پسرم نمی دونستم چطور خوابم برد 890 که ساعت 12 شب دو پسر نا خلف 438 به جون ماشین شوهرم افتادن و شیشه ماشین شکستن :14: وما تا ساعت 2 شب تو سرما 986 985 با پلیس جر وبحث میکردیم 279 ..قبل از این هم دوهفت پیش دوتا از شیشه های ماشین شکستن وکاپشن شوهرم دزدیدن :14: ... روز بعد پلیس امد واز ما عذر خواهی کردن :58: وگفتن وما داریم دنبالشون میگردیم :30: .. روز 6 عیدصفحه لپ توپم شکست :2: .امروز با لوپ تاپ جدید امدم سایت :4: . بچه ها .تا سیزده بدر وقت داریم باز خاطراتمو بنویسم 1228
    7 سپاس: garfild، هاچو هاچو، mojde، zrnznn، mz56mz، ماهی، gilas
پاسخ سریع   پاسخ   
1 نفر در حال مشاهده اين تاپيک هست: 1 ميهمان، 0 کاربر: