ساعت: (فنلاند)
امروز: یکشنبه، 9 آبان 1395 (30 اکتبر 2016)
Tänään: Sunnuntai, 30 Lokakuuta 2016
سالروز عضویت garfild
به آرشیو بوف بوفی خوش آمدید این مجموعه انجمن ایرانیان فنلاند (فروم iranian.fi) و شامل ۲۹۰٬۸۸۴ نوشته از ۱٬۱۷۷ نویسنده است که در فاصلهٔ بهمن ۱۳۸۹ تا بهمن ۱۳۹۵ منتشر شدهاند و بدون تغییر در دسترس قرار گرفتهاند.
ثبتنام و ارسال نوشته در این وبسایت امکانپذیر نیست. چنانچه نوشتهای متعلق به شماست و مایل نیستید در آرشیو باقی بماند، میتوانید از طریق گزینهٔ «گزارش» در زیر همان نوشته، درخواست حذف آن را ثبت کنید.
یک نت روی دیوار انجمن
pAshMak
1 هفته پیش
آدرس جدید سایت:
www.boooofi.com
๑۩۞۩๑ مسابقه خاطره نویسی نوروزی๑۩۞۩ ๑
maryamlondon1
SaMaN TaJ
حورا
هاچو هاچو
نغمه
maryamlondon1
هاچو هاچو
دوست دارم بیام مامان ولی خب جای خاصی نرفتم امسال
انشالله به زودی بقیه پیداشون میشه تاپیک جون میگیره
منم هم اگر بتونم حتما خاطره می آفرینم میام تعریف میکنم
mami
باشه مامان مریم جونم سعی خودمونو می کنیم که تاپیک هم نور باران بشه و هم گل باران
zrnznn
اول سال نو رو بهتون تبریک میگم....
در کل فقط میتونم بگم اتفاق نادری که بخوام این خاطره رو به اون اختصاص بدم برام نیفتاده...
نمایش یا پنهان متن
این نوشته های من بیشتر شبیه اینه که معلمی به شاگردش انشا با موضوع : نوروز 91 را چگونه گذرانده اید ...بگه.روز اولو دومو که خودتون خوندید و الان با عرض شرمندگی فقط براتون کپی پیس میکنم
نمایش یا پنهان متن
سلام دوستای خوبمالان و این ساعت حوصله من حسابی سر رفته
اینم از امروزمون..از عصری اینا باز نشستن پای فوتبال مگه از جلو تی وی جم میخورن؟؟
الان هم که من بدبخت خواستم یه سریال چک برگشتیو رو ببینم ..بابام میگه نجمه جام جم3 فوتباله بزار سر اون.....ولا رو میخواد.......
منم گفتم چیکار کنم چیکار نکنم؟
شو برا شما بنویسم..دستم درد نکنه....دوستون دارم
http://www.boooofi.com/forum/topic_23971
یه خاطره بد روز اولم این بود که متوجه شدم که از تو لیست عیدی دادان عمه ام خارج شدم
روز اول و دوم غصه بیشترم به خاطر نیومدن داداش دومیم بود
اما روز سوم عالی بود...تو آسمونا پرواز میکردم اون روز
جون داداشیم سوپرایزمون کردو ساعت 10 زنگ در خونه رو زد دیدیم خودش طفلی با یه عالمه هدیه و عیدی (نقدی و غیر نقدی) پا شده اومده....
اون روز خاله جان عزیزم هم که از شمال اومده بود مهمونمون یود...اون خجالت زدمون کرد
عصر اون روز که پنچ شنبه بود بازم خیلی به یاد موندنی بود براممم آخه
.
.
. اینجا هیچی نمیگم فقط اکتفا میکنم به همین شعر بی بی ام (مامان مامانمو میگم) که خوش سروده بود و وصیت کرده بود رو قبرش بنویسن:
یا رب به محمد و علی و زهرا //// یا رب به حسن و حسین و آل عبا
تعلیمم ده به لااله الله //// هرکس بخواند این دعا او را بیامرزد خدا
.
.
.
روز چهارم هم اتفاق خاصی نیفتاد ..ولی روز پنجم همه مهمون داییم رفتیم کوپیته...همون جا که عکساشو تو مسابقه عکاسی زدم
عالی بود عالی...خیلی خوش گذشت...خیلی حیف نمیشه از فیلماش براتون بزارمممم...
دیگه اتفاق خاصی نیفتاده..جز اینکه یه خبر بد از یه فامیل شنیدم دلم اساسی گرفت ایشاله که مشکل زندگیش حل شه
سیستم جدید خریدم الان دومین روزه که ازش استفده میکنم
تو مسابقات بوفیلند شرکت کردم...و بالاخره تونستم جدولو حل کنم و طلسمو بشکنم
راستی از همه مهمتر من دوتا کتاب خوندم یکیش که همون کتاب ملانصر الدین بود که سعی میکنم حداقل یه حکایت دیگه ازش براتون بنویسم..بعداً
ولی دومیش که اونم به عنوان عیدی از یه آشنا گرفتم کتاب شب ایرانی نوشته مهدی اعتمادی بود....خیلی زیبا بود و خیلی پاش گریه کردم
دیگه .......
آهان اتفاق بد دیگه اینکه اصلاً لای کتابامو با اینکه خیلی درس دارم بازم نکردم....
اتفاق خوب دیگه هم که برامون افتاد و خیلی خانوادمونو خوشحال کرد تولد جوجوه های طوطیمون بود آخه بعد سه سال انتظار بدنیا اومدن دیگه میخواستیم ببریمشون دکتر این زنو شوهرووووو
ببخشید میدونم سرتونو به درد اوردم...ولی خاطرات من همینا بودن دیگه
دیگه واقعا حرفی ندارم که بگممممممم
هاچو هاچو
خیلی ساده و خوب بود
پری سا
ما این عید مسافرت نرفتییم اما جاتون خالی هر روز بیرون شهر واسه خودمون میگشتیم شهر ما کلی جاهای قشنگ داره
اما یک خاطره بد دارم که چند روزیه خیلی دلمو سوزوند کامپیوترم توسط فلش برادرم ویروسی شد. کلی از مطالبی که مربوط به کارم بود و فیلم و سریالهایی که دانلود کرده بودم نابود شد همین شنبه این اتفاق افتاد همه اطلاعاتی رو دستکتاپ و My Documents ذخیره کرده بودم هنوز وقت نکرده بودم جابجاشون کنم .کامپیوتر ری استارت شد بعد هم دیگه ویندوز بالا نیومد و مجبور شدم ویندوز عوض کنم و همه اطلاعاتم پرید اصلا فکر نمی کردم همچین اتفاقی بیوفته افسردگی گرفتم اینم نتیجه تنبلی بود دیگه
خیلی خاطره بیمزه ای بود اما خوب گفتم که یه دردلی کرده باشم
هاچو هاچو
آخی
راستش منم چند روز پیش لپ تاپ رفیقمو ویروسی کردم،ویندوزش اورجینال بود کلی از اطلاعاتش پرید ولی چون خیلی با معرفته زیاد به روم نیاورد
نمایش یا پنهان متن
پری سا
راستش منم چند روز پیش لپ تاپ رفیقمو ویروسی کردم،ویندوزش اورجینال بود کلی از اطلاعاتش پرید ولی چون خیلی با معرفته زیاد به روم نیاورد
مرسی از همدردیت مهدی جان
منم به روی داداشم نیاوردم
بندری
Life Dream
منم كه همه نوروز رو توو كافي نت گذروندم، مشترياي عجيب غريب زياد ميان، بعضي براي كار، بعضي براي ثبت نام بعضي هم براي...
بامزه ترينش اين بود كه چند روز قبل بود ديدم دوتا بچه اومدن توو يه دختربچه و يه پسر بچه، اول فكر كردم خواهر و برادرن و اومدن ميلي ياهوويي چيزي چك كنن!!!! بعد ديدم از پشت كاپين دارن حرفاي عشقولانه ميزننن، اونم با صداي بلند، پسر فسقلي دستشو انداخته بود دور گردن دختره، انگار نه انگار دور و برشون آدمايي بودن، توو دنياي خودشون بودن و با هم گل ميگفتن و گل ميشنيدن، خيلي بامزه بودن، راستش كلي خندم گرفته بود كه آخه اين دو وروجك از عشق و عاشقي چي ميفهمن، البته راستش هواشونم داشتم كه اگه زياده روي كنن بندازمشون بيرون، ولي واقعاً يه جور دوست داشتن پاك در بينشون بود و حد رو رعايت ميكردن بر عكس آدم بزرگا!!
هاچو هاچو
Life Dream
ااااااااا پسره چقدر شبيه تو بود ني ني هاچو
هاچو هاچو
نمایش یا پنهان متن
maryamlondon1
مهدی خاطره ات بنویس بهانه نیار
اخی
چرا عیدی بهت نداد
من هم دوباره صفحه کامپیوترم شکسته ام .امروز با کامپیوتر جدید امدم
دادش خسرو خاطره یکی از عیده های نوروزی نمیخواستیم
وای چه جالب مازیار جون
maryamlondon1
آخرین ورود: امروز, 07:39
شما در حال مشاهده نسخه کامل سایت هستید. ←نسخه موبایل→